و كار شگفتش اينست كه چون شكارچى دنبالش كند كه سر زير برف كند و پندارد شكارچى او را نبيند، و نرش بر ماده پر غيرت ورزد و ماده از بوى نر آبستن شود و همه اين انواع سرود و آواز خوب را دوست دارند و بسا از شنيدن آن از آشيانه بيفتند و شكارچى آنها را بگيرد.
و گفته: قطا معروف است (نوعى كبك) و دو رسته دارد كدرى و جونى جوهرى رسته سومى افزوده كه قطاط باشد، كدرى خاكى رنگ است و پشتش خط خطى است و هم شكمش و گلوگاهش زرد است و دمش كوتاه و لطيفتر است از جونى كه زير بالش سياه است و پاها و پشتش خاكى است و نقطه دارد و به زردى زند و آن را جونى خوانند كه آوازش گرفته است و در ناى غرغر كند و كدرى آواز شيوا دارد و فرياد كشد.
و خويش اينست كه دسته جمعى از آشيانه خود سر آب روند نه تك تك و آن هنگام سپيده دم باشد كه تا برآمدن خورشيد هفت منزل درنوردند و بآب رسند و سير بنوشند، و عرب قطا را خوش خرام داند و راه رفتن زنان با شرم را بدانها مانند كند.
ابن حيان و جز او از حديث ابى ذر آوردند و ابن ماجه از جابر كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: هر كه براى خدا مسجدى سازد گرچه آشيانه كبكى باشد خدا برايش خانهاى در بهشت سازد، و آن جايى است كه در آن بخوابد و تخم نهد و آشيانه او را نام برده چون بر درخت و سر كوه نباشد و در زمين هموار است و از اين رو مسجد را بدان مانند كرده و براى آنكه او را راستگو دانند و اشاره باخلاص در ساختمان دارد.
و گفتند: براى آنكه آشيانه او مانند محراب مسجد است و براى نمونه آن را آورده از راه تشويق چنانچه از كم بر حذر دارند براى اينكه نمونه بيش باشد چنانچه فرمود: خدا لعنت كند تخم دزد را كه دستش را برند و ريسمان دزد را كه دستش بريده شود، و شارع بسا نمونه نشدنى آورد چنانچه فرمود: گر چه فاطمه دختر محمّد صلى اللَّه عليه و اله دزدى كند با اينكه در باره او دزدى بگمان نيايد.
ابواب وحوش، درندهها چه خانگى و چه جز آن
باب يكم سگها، انواع آنها، احكام آنها، گربهها، خوكها، آغاز آفرينش آنها، احكام آنها
آيات قرآن مجيد
: 1- المائده- 4- بگو حلال است براى شما هر پاكيزهاى و آنچه بياموزيدشان از شكاريها و سگهاى شكارى بياموزيدشان از آنچه خدا بشما آموخته.
2- الاعراف 174- و بخوان بدانها داستان آنكه آيات خود را باو داديم و از آنها بدر آمد و شيطان دنبالش كرد و از گمراهان شد، 175- و اگر خواستيم او را بدانها برآوريم ولى او بزمين چسبيد و نمونهاش سگ است كه اگرش يورش برى لهله زند و اگرش وانهى لهله زند، اينست نمونه مردمى كه دروغ شمردند آيات ما را.
3- الكهف- 18- و سگشان بازوها گشوده بر آستانه- تا فرمايد- 23- البته گويند سه بودند و چهارم آنها سگشان بود و گويند پنج بودند و ششم آنها سگشان بود تير بنهان زنند و ميگويند هفت بودند و هشتمين سگشان بود تا آخر آيه.
تفسير
: شرح آيه نخست بزودى آيد، دميرى گفته: دلالت دارد كه دانا را يك برترى باشد كه نادان را نباشد زيرا چون سگ آموخته شود بر نياموخته برترى دارد و آدمى بدان سزاوارتر است بويژه اگر دانش خود را بكار بندد چنانچه على7فرمود: هر چيزى را ارزشى است و ارزش مرد آنست كه آن را خوب بداند و اما
آيات اعراف مشهور است كه در باره بلعم بن باعور است كه داستانش در مجلد پنجم گذشت.
دميرى گفته بنقل از قتاده كه اين مثلى است براى هر كه راه راست بدو پيشنهاد شود و نپذيرد.
(و اگر خواستيم او را بدان برآورديم) كه بدان كار كند و پايهاش در دنيا و آخرت بالا رود (ولى او بزمين چسبيد) و بدنيا و هوسها و كاميابىهايش اعتماد كرد و در دنيا سزا ديد كه چون سگ لهله زد و صورت ميش را بدو مانند كرده قتيبى گفته: هر چه لهله زند يا از تشنگى است يا از خستگى جز سگ كه در حال آسايش هم لهله زند و چون در خستگى و تشنگى و خدايش نمونه كسى آورده كه آيات خدا را دروغ شمارد و فرموده: اگرش پند دهى گمراه است و اگرش وانهى گمراه مانند سگ كه اگرش برانى لهله زند و اگرش وانهى لهله زند- پايان- واحدى و جز او گفتند: اين آيه سختتر آيه است بر اهل دانش چه كه خدا از او گزارش داده اسم اعظم و دعاى مستجابش داد و علم و حكمت و براى دنياپرستى و پيروى از هوس سزاوار دگرگونى نعمت شد و از آنها بدر آمد، كيست از اين دو آفت بدور ماند جز آنكه خدا تعالى او را نگهدارد.
بيشتر مفسران گفتند سگ اصحاب كهف از جنس سگان بوده و از ابن جريح روايت است كه شيرى بوده و شير را هم سگ نامند، و مردمى هم گفتند آشپز آنها بوده كه طبرى روايت كرده و ضعيف دانسته آن را بخاطر بازوگشائى كه در عرف از اوصاف سگ است و روايت است كه جعفر صادق7كالبهم، خوانده يعنى سگبان آنها و بسا كه همان مرد باشد و خالد بن معدان گفته: در بهشت از جانوران نباشند جز سگ اصحاب كهف و خر عزيز و ناقه صالح، و گفتند: هر كه نيكان را دوست دارد از بركتشان دريابد.
سگى اهل فضل را دوست داشت و همراهشان شد و خدا او را با آنها در قرآن ياد كرده، و صيد آستانه غار بوده و برخى آن را خاك تفسير كرده و گفتند: در باشد
و گفتند: عتبه در است گفتند: سگ از آن آنها بوده، و گفتند بسگى گذر كردند و بدانها پارس كرد و او را راندند تا چند بار چنين شد و سگ بدو پا ايستاد و دستها برداشت بآسمان بمانند دعا كن و بزبان آمد كه از من نترسيد كه دوستان خدا را دوستم بخوابيد تا پاسبان شما باشم.
و سدّى گفته: چون بيرون شدند بشبانى گذشتند كه سگى داشت و بآنها گفت: من دنبال شما آيم تا خدا را بپرستم گفتند: بيا با آنها رفت و سگ دنبالشان رفت، گفتند اى شبان اين سگ پارس كند و از ما آگاهى دهد ما را بدان نيازى نيست او را راندند و نپذيرفت سنگش زدند و دست بدعا برداشت و خدا بزبانش آورد و گفت: چرا مرا ميرانيد و سنگم ميپرانيد مرا نزنيد بخدا من چهار سال پيش از شما خدا را شناختم و از او در شگفت شدند و ايمانشان افزود.
امام باقر7فرمود: اصحاب كهف شمشير ساز بودند عمرو بن دينار گفته از كژدم پيمان گرفته شده كسى كه در شب يا روز صلوات بر نوح فرستد نگزد و از سگ پيمان گرفته شده بكسى كه در شب يا روز بخواند «وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ» زيان نرساند، قرطبى گفته: از پيشينيان بما رسيده كه در سوره الرحمن آيهايست كه هر كهاش بخواند بر سگى كه بدو يورش برد باذن خدا عز و جل بدو آزار نرساند و آن اينستيا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِتا آخر آيه- 33- حياة الحيوان- 2: 214-
اخبار باب
1- در كافى 6: 552 فروع- بسندش از امام ششم7كه بد است در خانه مسلمان سگ باشد.
2- در همان است: بسندى از آن حضرت7كه هيچ كس در خانه سگى ندارد جز هر روز از كردار صاحبش قيراطى بكاهد بيان: بسا بمعنى كراهت است كه خبر پيش بدان اشاره است يا سگى بىسود
يا سگى كه در برويش بسته نيست و بسا در اين دو حال كراهت كمتر باشد دميرى گفته: روا نيست داشتن سگ بىسود چون برهگذران زيان دارد، آنها را بترساند و بگزد، و شايد براى دورى كردن فرشته باشد از جاى او كه خود كار سختى است زيرا آميزش آنها الهام نيكى آرد و دعاى خير و اصحاب در باره داشتن سگ براى نگهبانى از خانه اختلاف دارند و اصح جواز آنست و اتفاق دارند بر جواز آن براى حفظ كشت و گله و براى شكار ولى پيش از خريد گله و زراعت و شكاربانى داشتن آن حرام است و اگر خلاف كرد و آن را داشت هر روز از ثوابش قيراطى بكاهد و در روايتى دو قيراط و هر دو روايت صحيح باشند و تفسير باختلاف سگها شدند در آزار كردن يا باختلاف جاها و دو قيراط در شهر و مانند آنست و يك قيراط در بيابان يا در دو زمان بيان شده و دومى براى تغليظ است و قيراط اندازهايست كه خدا ميداند و از ثواب كردارش ميكاهد و اختلاف دارند در آنكه مقصود كردار گذشته است يا آينده و گفتند يك قيراط از كردار شب است و يكى از روز، و يا قيراطى از كردار واجب و ديگرى از كردار مستحب، و نخست كس كه سگ پاسبان گرفت نوح7بود كه گفت: پروردگارا بمن فرمودى كشتى بسازم و من چند روز ميسازم و يك شب آيند و هر چه ساختم تباه ميكنند و كى كار من درست مىشود كه فرمودى، كار من بدرازا كشيد خدا باو وحى كرد اى نوح سگى بگير تا پاسبان تو باشد و او سگى گرفت و روز كار ميكرد و شب ميخوابيد و چون قومش شب مىآمدند خرابكارى كنند سگ بدانها پارس ميكرد و نوح بيدار ميشد و آنها را ميراند و ميگريختند و آنچه خواست فراهم شد- حياة الحيوان 2: 219- 3- در كافى 6: 552 فروع: بسندى از سماعه كه از او پرسيدم سگ در خانه نگهدارى شود؟ فرمود: نه.
4- و از همان است: بسندش تا امير المؤمنين كه خيرى در سگ نيست جز در سگ شكار يا سگ گله 5- و از همان است: بسندش از امام ششم7كه سگ شكارى را در خانه نگه مدار جز كه ميان تو و او درى باشد بيان: يعنى در بسته بروى او براى روايت صدوق ره در فقيه 1: 159- از امام صادق7كه نماز مخوان در خانهاى كه سگ است جز سگ شكارى كه در بروى او بسته است و باكى ندارد زيرا فرشتهها در نيايند در خانهاى كه سگ در آنست و نه در خانه مجسمه دار و نه در خانهاى كه ظرف بول است پايان.
و بسا مقصود اينست كه بودن سگ در خانه ديگر مايه كاستى نماز نيست و اگر چه ميان دو خانه درى باشد براى آنكه يك خانه نباشند و نخست روشنتر است براى آنچه گذشت و براى روايت كلينى در 6: 552 فروع: بسندى از سماعه كه پرسيدمش از نگهداشتن سگ شكارى در خانه فرمود: اگر در بروى او بسته شود باكى ندارد علامه- قد- در منتهى گفته: بد است نماز در خانهاى كه سگ در آنست براى روايت ابن بابويه از امام صادق7و روايت پيش را آورده و روايتى آورده بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه جبرئيل نزد من آمد و گفت: ما گروه فرشتهها در خانهاى كه سگ در آنست در نيائيم و نه آنكه پيكر تنى در آنست و نه آنكه ظرف بول و نفرت فرشتهها اعلام باينست كه جاى رحمت نيست و عبادت را نشايد، پايان، و شهيد هم- نور- در ذكرى مانند آن را گفته.
دميرى گفته: ابو عمرو بن صلاح گفته: فرشتهها در بستانى نباشند كه در آن سگ است يا زنگ، سپس گفته: و اينكه فرموده صلى اللَّه عليه و اله فرشته در نيايند در خانهاى كه در آن سگ، يا تصوير است، علماء گفتند: سبب نيامدنشان اينست كه سگ نجاست بسيار خورد و برخى سگها را شيطان نامند چنانچه در حديث آمد و فرشته ضدّ شيطان است و بوى سگ بد است و فرشتهها بوى بد را بد دارند
و چون از داشتن آنها نهى شده نرفتن فرشته كيفر آنست كه رحمت در آن خانه نيايد و آمرزش و بركت براى آن نخواهند، و آزار شيطان را از آن دفع نكنند، و فرشتهها كه در خانه سگدار و مجسمه دار نيايند آنها باشند كه رحمت و بركت و استغفار آوردند ولى فرشتههاى نگهبان و جانستان در هر خانه درآيند و فرشتههاى پاسبان جدا نشوند در هيچ حالى زيرا مأمورند براى آمار كردن كردار و نوشتن آن.
و خطابى گفته: فرشتهها در خانهاى كه سگ و صورت حرام دارند نيايند و اما آنجا كه حلال است مانند سگ شكار و زرع و گله و صورتى كه نقش فرش و پشتى و جز آنست كه مباحند مانع دخول فرشته نيست و قاضى مانند سخن او را گفته و نووى گفته اظهر عموم حكم است در باره هر سگ و هر صورت و فرشتهها از همه دريغ دارند براى اطلاق احاديث، و نجاستى كه در خانه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله زير تخت بوده چون نمىدانسته معذور بوده با اين حال جبرئيل از ورود در خانه او دريغ كرد و اگر صرف عذر رفع حكم ميكرد جبرئيل دريغ نميكرد- حياة الحيوان 2: 219- 6- در كافى 6: 553 فروع بسندى تا امام ششم7كه رسول خدا اجازه داد به بيابان گردان كه سگ برگيرند.
7- در كافى است: بسندش از محمّد بن مسلم كه پرسيدم از امام ششم7از سگ سلوقى، فرمود: چون او را لمس كردى دستت را بشوى بيان: شستن دست اگر تر باشد واجب است و اگر خشك باشد مستحب است بنا بر مشهور و سخن آن در كتاب طهارت آيد
[در اصناف سگ]
دميرى در حياة الحيوان گفته: سگ جانور معروفى است و وصف مرد و زن بد آيد و آن دو نوع است سگ اهلى و سگ سلوقى منسوب به سلوق كه شهريست در يمن و هر دو نوع يك خوى دارند، احتلام دارند و ماده آنها حيض بيند و شصت روز آبستنى دارد و
بسا كمتر و سگ تولهها را كور زايد و پس از 12 روز چشم گشايند، و نر بيش از ماده هيجان دارد و يك ساله كه شد بماده پرد و بسا پيش از آن و چون چند سگ رنگارنگ بماده پرند توله مانند آنها درآيد.
و سگ بيش از جانوران ديگر پى زن و بوكش است و مردار گند را بيش از گوشت تازه دوست دارد، و نجاست آدمى خورد و قى كند و با كفتار سخت دشمن است كه چون در جاى بلندى باشد و كفتار سايه او را لگد كند بروى آن بپرد و كفتار او را بخورد و چون پيه كفتار را بسگ بمالند ديوانه شود و اگر كسى زبان كفتار با خود دارد سگ بدو پارس نكند.
و خويش آنست كه پاسبان صاحبش باشد و حريم او را در حضور و غياب و با خبرى و بىخبرى و خواب و بيدارى او نگهدارى كند و از همه جانوران كمخوابتر است، و بيشتر در روز بخوابد كه نيازى به پاسبانى نيست، و در خواب از اسب شنواتر است و از عقعق با حذرتر است.
در خواب پلك بخواباند و آن را بر هم ننهند كه خوابش سبك باشد براى آنكه مغزش از مغز آدمى خنكتر است و از خوى شگفتش اينست كه مردم آبرومند را گرامى دارد و بدانها پارس نكند جز گاهى بر خلاف روشش و بر سياهان و جامه چركينها و ناتوانها پارس كند، و خويش زبونى و مهرورزيست، و پس از زدنش او را بخوانند بپذيرد و اگرش برانند برگردد، و چون صاحبش با او بازى كند دندانش گيرد ولى آزار ندهد با اينكه نيش او در سنگ فرو رود، و پذيراى تاديب و آموزش است تا آنجا كه اگر چراغى بر سر او نهند و خوراكى جلوش اندازند بدان توجه نكند تا چراغ را بر ندارند و از آن پس بخوراكش بجهد.
و در اوقات خاصى دچار بيماريهاى سوداوى شود، و دچار بيمارى كلب شود كه مانند ديوانگى است و نشانهاش اينست كه چشمهاش سرخ شوند و پرده آرند و گوشهاش شل شوند و زبانش درآيد و لعاب ريزد و بينى او روان گردد و سر بزير اندازد و پشت كوژ كند و تيره پشت او يكور شود و دم ميان دو پا نهد و هراسان