بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 80

آيا نبينند كه براشان آفريديم و برآورديم بدست خود بى‌كمك ديگرى و دست در لغت چند معنا دارد يكى عضو مخصوص، يكى نعمت، يكى توانائى و يكى وابستن (و براى هر معنا گواهى آورده و گفته) دست در آيه بمعنى اخير است يعنى خود ساختم نه ديگرى و انعام شتر و گاو گوسفند است كه آنها را دارند و نگهدارند وحشى و رم كن نيستند كه نتوانند آنها را نگهدارند ...

وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ‌در تفسيرش چند وجه است.

1- فرو آورديم يعنى آفريديم چون‌قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً، 26- الاعراف و جامه فرو نياورده ولى آب فرو آورده كه مايه پنبه و پشم است و جامه از آنها است و چهارپا هم از گياه است و گياه از آب.

2- آنها را فرو آورده پس از آفريدن در بهشت از جبائيست، گفته: و در خبر است كه گوسفند از جانوران بهشت است و شتر از جانوران بهشت است.

3- آنها را پذيرائى و روزى شما ساخته و آن هشت شتر، گاو، ميش و بزند كه هر كدام دو نر و ماده‌اند كه جفتند (8: 490 مجمع) گويم: بيضاوى در (2: 353) تفسيرش گفته:أَنْزَلَ لَكُمْ‌يعنى مقدر كرد و قسمت نمود براى شما، چون مقدر خدا فرود آمدن دارد زيرا در لوح محفوظ نوشته است يا بوسيله‌هائى كه فرود آيند آنها را پديد كرده چون پرتو اختران و باران.

«خدا كه ساخت براى شما چهار پايان» از شتر و گاو و گوسفند تا سوارشان شويد و از آنها بخوريد، يعنى برخى براى سوارى و خوردن چون شتر و گاو و برخى براى خوردن چون گوسفند، و گفتند مقصود از انعام در اينجا خصوص شتر است چون آنست كه بيشتر بر آن سوار شوند كه هدف از آن سواريست، و چون كه خداى تعالى اين چهار پايان را آفريده هم خواسته خلقش از آنها سود برند از روى قربت بوى و فرمانبرى او.


صفحه 81

«و براى شما در آنها سودها است» از شير و پشم و كرك و موى آنها، «و تا برسيد بوسيله آنها بخواهش دل خود» و نيازهاى خود را برآوريد و بر آنها كه خصوص شتر است و بر كشتيها سوار شويد» يعنى بشتر در خشكى و بكشتى در دريا سفر كنيد.

«ساخت براتان از خودتان جفتها» بيضاوى در (2: 394) تفسيرش گفته:

يعنى از همجنس شما همسرانى كه زنند و براى انعام هم جفتها از جنس خودشان آفريده» مقصود اينست كه براى شما اصنافى از آدم آفريده يا نر و ماده آفريده تا در اين نعمت شما را فراوان كند «آيا ننگريد بشتر كه چگونه آفريده شده؟» طبرسى- ره- گفته شتر بهترين وسيله زندگى آنها بوده و ميفرمايد نينديشيد كه خدا از پستانشان و از ميان سرگين و خون برايتان شير پاك برآورد و همچنين از اهل بهشت پذيرائى كند. گفتند: يعنى آيا در تركيب و پيكره شتر ننگرند كه با همه تنومندى و نيرو براى بچه‌اى رام است كه مهارش را ميكشد و خدايش زير فرمان بنده‌هاش آورده سوارش شوند و بارش نهند و برخيزد، و چهار پايان ديگر را جز ايستاده كه باشند بار ننهند.

و خدا اين نشانى را در آن نهاد تا از آن بر يگانگى او دليل آورند و از حسن اين آيه را پرسيدند و باو گفتند فيل كه در تنومندى شگفت‌تر از شتر است گفت عرب با فيل بعيد العهد بودند وانگه آن چون خوك است سوارى ندارد و گوشتش خوردنى نيست و شيرده نيست.

و شتر عزيزتر مال عرب و نفيس‌تر آن بوده. هسته و گياه خشك ميخورده و شير ميداده و يك بچه مهارش را تا هر جا ميخواسته ميكشيده با همه بزرگيش، و حكايت است كه موشى مهارش را گرفت و كشيد و بدنبالش رفت تا بسوراخش خزيد و مهار شتر را كشيد و شتر خوابيد و باز كشيد و شتر دهانش را نزديك سوراخ موش برد- پايان- رازى در (ج 31 ص 156) تفسيرش گفته: شتر را ويژگيها است‌


صفحه 82

1- براى نيازهاى چند آن را نگهدارند يك بار براى خوردن گوشتش و يك بار براى نوشيدن شيرش و يك بار براى سفر كردن با آن و يك بار براى باركشى از شهرى بشهرى و يك بار براى زيور و همه اين سودها در هيچ جاندار نباشند 2- در هر كدام از اين سودها از جانداران ديگر سر است چون بيشتر از آنها شير ميدهد و گوشت خوردنى بيشتر دارد و راه بيشتر و تندتر ميرود چون نيرومند و بردبار است براه رفتن و بتشنگى شكيبا است و خوراكى خورد كه جانداران ديگر را بس نباشد و بارهاى سنگين برد كه جاندار ديگر نتواند.

3- در دل عرب از همه جانوران بيشتر جا گرفته بود از اين رو آن را ديه كشتن ساخته بودند و پادشاهان آنها چون ميخواستند جائزه كلانى بشاعر دور مكانى بدهند صد شتر باو ميدادند كه چشمگيرتر بود از جز آن. از اين رو فرمود: «در آنست زيور شما- الآية- 4- النحل» 4- من با گروهى براهى ميرفتيم و راه را گم كرديم و شترى را پيش داشتند و او از تپه‌اى به تپه‌اى و از سوئى بسوئى ميرفت و همه دنبالش بودند تا پس از زمانى دراز براه رسيد، و نيروى خيال اين جانور تا آنجا است كه با گذر يك بار همه اين تپه‌ها را و پيچ‌ها را در حفظ خود دارد، و در آنچه گروهى از خردمندان در آن ماندند كه راه جويند شتر راه را جست.

5- با اينكه بسيار نيرومند است از همه جانوران فرمانبرتر است و دنبال كودكى ميرود و بر خلاف چهار پايان ديگر او را خوابيده بار نهند و آنگه برخيزد و اين اوصاف ويژه بسيار او است كه خردمند را بايد در آفرينش و تركيبش بينديشد و آن را رهنماى بودن آفريننده حكمت مدار شناسد، و آنگه تازيان شناساتر مردم بودند بتندرستى و بيمارى و سود و زيان شتر و از اين رو برازنده بود بر خدا تعالى كه مردم را بانديشه در آفرينش او وادارد.

گويم: دميرى در حياة الحيوان (9- 11) گفته: ابل نام جنس شتر است و ابن‌


صفحه 83

ماجه روايت كرده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: «شتر عزّت دارنده آنست و گوسفند بركت است و نيكى بپيشانى اسب بسته است تا روز رستاخيز» شتر شگفت جانداريست گر چه شگفتى آن از ديد مردم افتاده براى آنكه بسيارش ديدند، چون جانوريست تنومند و بسيار فرمانبر.

بار سنگين را بلند كند و با آن بخوابد و موش مهارش را گيرد و تا هر جا خواهد برد، بر پشتش خانه‌اى بار شود كه آدمى در آن نشيند با خوراك و نوشابه و جامه و ظروف و بستر خواب چنانچه در اتاقش و سقف بر آن بندد و او همه اينها را بكشد و از اين رو خدا تعالى فرموده «آيا ننگرند بشتر كه چگونه آفريده شده» و از يكى از حكماء است كه در شتر و تنومنديش باز ميگفت و هنوز شتر را نديده بود و انديشيد وانگه گفت: بايد گردنش دراز باشد، و چون خدايش كشتى خشكى ساخته بتشنگى بردبار است و تا ده روز تشنه بماند، و از هر گياه در بيابانها و درّه‌ها است بچرد كه بهائم ديگر آنها را نخورند، و در حديث است كه:

«بد نگوئيد بشتر كه خون را بندد و مهر دوشيزه‌هاى ارجمند شود» يعنى آن را ديه دهند و خونريزى بسته گردد و كشنده را نكشند، و متكلّمان گفتند هيچ جانورى مانند نرّه شتر نباشد در حال شهوت زيرا بد رفتار شود و دهنش كف كند و اگر سه برابر بار بر او نهند بكشد و خوراكش كم شود.

و از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم پرسيدند از نماز خواندن در خوابگاه شتران، فرمود: در خوابگاه شتران نماز نخوانيد كه از آن شياطينند، و از نماز در آغل گوسفندان پرسيدند، فرمود: در آنها نماز كنيد كه آنها بركتند.

و در مسند احمد و حاكم از عبد اللَّه بن جعفر است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم بنخلستان يك انصارى درآمد و ناگاه در آن شترى بود، و چون چشمش به پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله افتاد اشك ريخت و او دست بكوهانش كشيد و آرام شد، وانگه فرمود: صاحب اين شتر كيست؟ جوانى انصارى نزدش آمد و گفت: از آن من است يا رسول اللَّه فرمود:

آيا در باره اين زبان بسته از خدا نترسى كه آن را بتو داده؟ او شكوه دارد كه‌


صفحه 84

گرسنه‌اش ميدارى و آبش ميكنى.

و طبرانى از جابر روايت كرده كه بهمراه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بنبرد ذات الرقاع رفتيم و چون به حرّه واقم رسيديم‌[1]نره شترى پيش آمد و ميدويد تا نزديك رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله رسيد و كف بر سرش ميپاشيد و او فرمود: اين شتر از صاحبش بمن شكايت كند و پندارد چند سال است با او كشت كرده تا او را كچل كرده (درمانده كرده خ ب) و لاغر كرده و پير شده و ميخواهد او را بكشد اى جابر برو صاحبش را بياور.

گفت: او را نشناسم، فرمود: تو را رهنمائى كند، گفت جلوم بيرون شد گردنكشان تا مرا بمجلس بنى حطمه (خطمه خ ب) برد و واداشت، گفتم: صاحب اين شتر كجاست؟ گفتند: اين از فلان بن فلان است» نزدش آمدم و گفتم:

رسول خدا را اجابت كن، همراه من آمد تا نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و باو فرمود:

اين شترت پندارد كه تو زمانى با او كشت كردى تا كچلش كردى و لاغرش كردى و پير شده و ميخواهى او را بكشى، گفت سوگند بدان كه تو را براستى فرستاده چنين است كه گفته فرمود: پاداش مال خوب چنين نيست، سپس فرمود:

آن را بمن بفروش گفت بچشم، و او را فروخت و پيغمبرش در چراگاه رها كرد تا فربه شد، و چون شتر آبكش يكى از مهاجر و يا انصار بيمار ميشد باو ميدادش و سالها چنين زنده بود (حياة الحيوان: 1 ص 145) و گفته: گاو جانوريست نيرومند و پر سود، و خدايش رام آفريده بى‌ابزارى كه درنده‌ها دارند چون زير سرپرستى آدمى است و وى او را نگهدارى كند و اگر ابزار درندگى داشت نگهداريش براى آدمى دشوار بود، و گاو بى‌شاخ ميداند ابزارش سر او است و آن را بجاى شاخ بكار ميزند چون گوساله‌ها كه هنوز شاخ بر نياورده دانند كه با سر شاخ زنند و چند دسته است چون گاو ميش كه پرشيرتر و تنومندتر همه است و چون عراب كه كم مو و دو رنگند و دسته ديگر را دربانه گويند

[1]سنگستان مشرق مدينه.


صفحه 85

(كه بار برند و كوهان دارند- از پاورقى ص 112) و چون نرّه گاو يك ساله شد بماده گاو جهد در بيشتر و پر منى باشد، همه جانوران ماده آواز نرمترى از نرشان دارند جز گاو كه ماده‌اش بنگش كلفت‌تر و رساتر است، گاو دندانهاى پيشين بالا ندارد و علف را با دندانهاى زيرين ميبرد مؤلف ترغيب و ترهيب و هم بيهقى در الشعب از ابن عباس آوردند كه يك پادشاهى در نهانى از مردم در كشورش بشكار رفت، و بمردى كه ماده گاوى داشت مهمان شد و آن ماده گاو شب از چراگاه آمد و باندازه 30 گاو شير داد، پادشاه در دل گرفت كه آن را بستاند، و چون فردا آن گاو از چراگاه برگشت نيمى از آن شير را داشت پادشاه بصاحبش گفت چرا شير گاوت كم شد مگر در چراگاه ديروز نبود؟ گفت چرا ولى بنظرم پادشاه رفتار بدى با يكى از رعايا در دل گرفته و شيرش كم شده، زيرا چون پادشاه ستم كند يا آهنگ آن كند بركت برود.

گفت: پادشاه با خود پيمان بست كه آن گاو را نستاند و بكسى ستم نكند گفت: فردا رفت آن گاو و شب آمد و شير روز نخست را داشت و پادشاه از آن عبرت گرفت و داد و دهش كرد، گفت: چون پادشاه ستم كند يا قصد آن كند بركت برود و از اين رو بايد من عادل باشم و بهترين وضع را داشته باشم (حياة الحيوان، 1: 105) و گفته: در باره گوسفند كه ابى سعيد خدرى گويد شتر داران و گوسفند داران نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بهم باليدند و آن حضرت فرمود: سنگينى و آرامش در گوسفنددارانست، و باليدن و سربزرگى در اسب سواران. شتردار، و آن در دو صحيح با الفاظ گوناگون آمده چون «السكينة في اهل الغنم و الفخر و الرياء في الفدّادين اهل الخيل و الوبر» و بلفظ ديگر چنين است «الفخر و الخيلاء في اصحاب الابل و السكينة و الوقار في اصحاب الشاة» سكينه آرامش است و وقار فروتنى، فخر باليدن به بسيارى مال و جاه و جز آن از وسائل دنيوى، خيلاء تكبر و سر بزرگى و از اين معنا است قول خدا تعالى «راستى خدا دوست ندارد هر مختال فخور را، 18- لقمان» و مقصود از اهل وبر شتردارانند


صفحه 86

زيرا وبر پشم شتر است چون پشم ميش و موى بز و از اين رو خدا تعالى فرموده‌وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى‌ حِينٍ‌، 80- النحل و اين بيان حال غالب گوسفند داران و شتردارانست، و گفتند: منظورش از گوسفند داران مردم يمن است زيرا بيشترشان گوسفند دارند بر خلاف ربيعه و مضر كه شتر دارند.

گوسفند ميش است و بز جاحظ گفته: اتفاق دارند كه ميش به از بز است و چند دليل آورند.

1- خدا تعالى در قرآن نام ميش را پيش داشته كه فرموده‌مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ‌، 143- الانعام 2- فرموده: راستى اين برادرم 99 ماده ميش دارد و من يكى، و نفرموده 99 نه ماده بز و من يكى، 23- ص.

3- فرموده: قربان او كرديم ذبحى بزرگ (و چنانچه جاحظ گويد كه آن بره نرى بوده، 107- الصافات» 4- ميش سالى يك بار زايد و يكى زايد و بز دو بار زايد و دو تا سه بچه آرد و بركت ميش بيشتر است.

5- چراگاه ميش دوباره برويد چون گياه را ريشه كن نكند و چراگاه بز نرويد چون ريشه كن كند و ديگر نرويد.

6- پشم ميش به از موى بز است و ارزش بيشترى دارد.

7- چون كسى را ستايند گويند همانا كبش است و قوچ و در نكوهش گويند جز نره بز نيست.

8- در خوارى نره بز كه خدايش داده همين بس كه پيش و پسش باز است بخلاف قوچ و از اين رو رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله محلل را به نرّه بز عاريه مانند كرده.

9- سر ميش خوشبوتر و بهتر از سر بز است و هم گوشتش بهتر است چون گوشت بز خلط سوداء را برآرد و بلغم آرد و فراموشى فزايد و خون را تباه كند و گوشت ميش عكس آنست (در اينجا نامهاى عربى بزغاله و بره را از نوزادى‌


صفحه 87

تا سال پنج و شش از قول ابو زيد و جاحظ نقل كرده كه چندان سودى ندارد) و آنگه گويد: و ابن ماجه بسند صحيح از ام هانى روايت كرده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله باو فرمود:

گوسفند بگير كه بركت دارد.

و زنى بآن حضرت شكايت كرد كه گوسفندش فزون نشود، فرمود: چه رنگند؟

گفت: سياه، فرمود: با سفيد عوض كن كه بركت دارد.

در حديث است كه در جايگاه گوسفند نماز كنيد و آب بينى آنها را با دست پاك كنيد.

و ابو داود روايت كرده كه پيغمبر صد گوسفند داشت و نميخواست فزون شوند و چون يكى ميزادند يكى را سر ميبريد و مالك، ابو داود، بخاري، نسائى و ابن ماجه همه از ابى سعيد خدرى روايت كردند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود:

بسا كه بهترين دارائى مسلمان گوسفند باشد كه دنبالش بسر كوهها و جاهاى باران رود و دينش را از فتنه بگريزاند.

ابو الزناد گفته گوسفند را از ميان چيزهاى ديگر نام برد براى واداشتن بفروتنى و آگهى ببر گزيدن گمنامى و ترك سر فرازى و خود نمائى و پيغمبران و نيكان آن را چراندند و فرموده صلى اللَّه عليه و اله و سلم خدا پيغمبرى نفرستاده جز شبان بوده و خبر داده صلى اللَّه عليه و اله كه آرامش در گوسفنددارانست و در حديث است كه پيغمبرى نبوده جز گوسفند چرانيده گفتند يا رسول اللَّه تو هم؟ فرمود: و من هم.

گفتند: حكمتش اينست كه شبانى كنند تا بتوانند شبان مردم شوند و امتهاشان را در سرپرستى خود گيرند و حاكم در مستدرك از ابن عمر آورده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم در خواب گوسفندان سياهى را ديد كه گوسفندان فراوان سفيدى در ميان آنها درآمدند و گفتند يا رسول اللَّه آن را به چه تعبير كردى؟ فرمود به عجم كه در دين شما شريك شوند و در نژاد شما گفتند يا رسول اللَّه عجم؟ فرمود: اگر ايمان در ثريا آويخته باشد مردانى از عجم بدان رسند و در عجائب المخلوقات است كه‌