بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 84

گرسنه‌اش ميدارى و آبش ميكنى.

و طبرانى از جابر روايت كرده كه بهمراه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بنبرد ذات الرقاع رفتيم و چون به حرّه واقم رسيديم‌[1]نره شترى پيش آمد و ميدويد تا نزديك رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله رسيد و كف بر سرش ميپاشيد و او فرمود: اين شتر از صاحبش بمن شكايت كند و پندارد چند سال است با او كشت كرده تا او را كچل كرده (درمانده كرده خ ب) و لاغر كرده و پير شده و ميخواهد او را بكشد اى جابر برو صاحبش را بياور.

گفت: او را نشناسم، فرمود: تو را رهنمائى كند، گفت جلوم بيرون شد گردنكشان تا مرا بمجلس بنى حطمه (خطمه خ ب) برد و واداشت، گفتم: صاحب اين شتر كجاست؟ گفتند: اين از فلان بن فلان است» نزدش آمدم و گفتم:

رسول خدا را اجابت كن، همراه من آمد تا نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و باو فرمود:

اين شترت پندارد كه تو زمانى با او كشت كردى تا كچلش كردى و لاغرش كردى و پير شده و ميخواهى او را بكشى، گفت سوگند بدان كه تو را براستى فرستاده چنين است كه گفته فرمود: پاداش مال خوب چنين نيست، سپس فرمود:

آن را بمن بفروش گفت بچشم، و او را فروخت و پيغمبرش در چراگاه رها كرد تا فربه شد، و چون شتر آبكش يكى از مهاجر و يا انصار بيمار ميشد باو ميدادش و سالها چنين زنده بود (حياة الحيوان: 1 ص 145) و گفته: گاو جانوريست نيرومند و پر سود، و خدايش رام آفريده بى‌ابزارى كه درنده‌ها دارند چون زير سرپرستى آدمى است و وى او را نگهدارى كند و اگر ابزار درندگى داشت نگهداريش براى آدمى دشوار بود، و گاو بى‌شاخ ميداند ابزارش سر او است و آن را بجاى شاخ بكار ميزند چون گوساله‌ها كه هنوز شاخ بر نياورده دانند كه با سر شاخ زنند و چند دسته است چون گاو ميش كه پرشيرتر و تنومندتر همه است و چون عراب كه كم مو و دو رنگند و دسته ديگر را دربانه گويند

[1]سنگستان مشرق مدينه.


صفحه 85

(كه بار برند و كوهان دارند- از پاورقى ص 112) و چون نرّه گاو يك ساله شد بماده گاو جهد در بيشتر و پر منى باشد، همه جانوران ماده آواز نرمترى از نرشان دارند جز گاو كه ماده‌اش بنگش كلفت‌تر و رساتر است، گاو دندانهاى پيشين بالا ندارد و علف را با دندانهاى زيرين ميبرد مؤلف ترغيب و ترهيب و هم بيهقى در الشعب از ابن عباس آوردند كه يك پادشاهى در نهانى از مردم در كشورش بشكار رفت، و بمردى كه ماده گاوى داشت مهمان شد و آن ماده گاو شب از چراگاه آمد و باندازه 30 گاو شير داد، پادشاه در دل گرفت كه آن را بستاند، و چون فردا آن گاو از چراگاه برگشت نيمى از آن شير را داشت پادشاه بصاحبش گفت چرا شير گاوت كم شد مگر در چراگاه ديروز نبود؟ گفت چرا ولى بنظرم پادشاه رفتار بدى با يكى از رعايا در دل گرفته و شيرش كم شده، زيرا چون پادشاه ستم كند يا آهنگ آن كند بركت برود.

گفت: پادشاه با خود پيمان بست كه آن گاو را نستاند و بكسى ستم نكند گفت: فردا رفت آن گاو و شب آمد و شير روز نخست را داشت و پادشاه از آن عبرت گرفت و داد و دهش كرد، گفت: چون پادشاه ستم كند يا قصد آن كند بركت برود و از اين رو بايد من عادل باشم و بهترين وضع را داشته باشم (حياة الحيوان، 1: 105) و گفته: در باره گوسفند كه ابى سعيد خدرى گويد شتر داران و گوسفند داران نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بهم باليدند و آن حضرت فرمود: سنگينى و آرامش در گوسفنددارانست، و باليدن و سربزرگى در اسب سواران. شتردار، و آن در دو صحيح با الفاظ گوناگون آمده چون «السكينة في اهل الغنم و الفخر و الرياء في الفدّادين اهل الخيل و الوبر» و بلفظ ديگر چنين است «الفخر و الخيلاء في اصحاب الابل و السكينة و الوقار في اصحاب الشاة» سكينه آرامش است و وقار فروتنى، فخر باليدن به بسيارى مال و جاه و جز آن از وسائل دنيوى، خيلاء تكبر و سر بزرگى و از اين معنا است قول خدا تعالى «راستى خدا دوست ندارد هر مختال فخور را، 18- لقمان» و مقصود از اهل وبر شتردارانند


صفحه 86

زيرا وبر پشم شتر است چون پشم ميش و موى بز و از اين رو خدا تعالى فرموده‌وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى‌ حِينٍ‌، 80- النحل و اين بيان حال غالب گوسفند داران و شتردارانست، و گفتند: منظورش از گوسفند داران مردم يمن است زيرا بيشترشان گوسفند دارند بر خلاف ربيعه و مضر كه شتر دارند.

گوسفند ميش است و بز جاحظ گفته: اتفاق دارند كه ميش به از بز است و چند دليل آورند.

1- خدا تعالى در قرآن نام ميش را پيش داشته كه فرموده‌مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ‌، 143- الانعام 2- فرموده: راستى اين برادرم 99 ماده ميش دارد و من يكى، و نفرموده 99 نه ماده بز و من يكى، 23- ص.

3- فرموده: قربان او كرديم ذبحى بزرگ (و چنانچه جاحظ گويد كه آن بره نرى بوده، 107- الصافات» 4- ميش سالى يك بار زايد و يكى زايد و بز دو بار زايد و دو تا سه بچه آرد و بركت ميش بيشتر است.

5- چراگاه ميش دوباره برويد چون گياه را ريشه كن نكند و چراگاه بز نرويد چون ريشه كن كند و ديگر نرويد.

6- پشم ميش به از موى بز است و ارزش بيشترى دارد.

7- چون كسى را ستايند گويند همانا كبش است و قوچ و در نكوهش گويند جز نره بز نيست.

8- در خوارى نره بز كه خدايش داده همين بس كه پيش و پسش باز است بخلاف قوچ و از اين رو رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله محلل را به نرّه بز عاريه مانند كرده.

9- سر ميش خوشبوتر و بهتر از سر بز است و هم گوشتش بهتر است چون گوشت بز خلط سوداء را برآرد و بلغم آرد و فراموشى فزايد و خون را تباه كند و گوشت ميش عكس آنست (در اينجا نامهاى عربى بزغاله و بره را از نوزادى‌


صفحه 87

تا سال پنج و شش از قول ابو زيد و جاحظ نقل كرده كه چندان سودى ندارد) و آنگه گويد: و ابن ماجه بسند صحيح از ام هانى روايت كرده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله باو فرمود:

گوسفند بگير كه بركت دارد.

و زنى بآن حضرت شكايت كرد كه گوسفندش فزون نشود، فرمود: چه رنگند؟

گفت: سياه، فرمود: با سفيد عوض كن كه بركت دارد.

در حديث است كه در جايگاه گوسفند نماز كنيد و آب بينى آنها را با دست پاك كنيد.

و ابو داود روايت كرده كه پيغمبر صد گوسفند داشت و نميخواست فزون شوند و چون يكى ميزادند يكى را سر ميبريد و مالك، ابو داود، بخاري، نسائى و ابن ماجه همه از ابى سعيد خدرى روايت كردند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود:

بسا كه بهترين دارائى مسلمان گوسفند باشد كه دنبالش بسر كوهها و جاهاى باران رود و دينش را از فتنه بگريزاند.

ابو الزناد گفته گوسفند را از ميان چيزهاى ديگر نام برد براى واداشتن بفروتنى و آگهى ببر گزيدن گمنامى و ترك سر فرازى و خود نمائى و پيغمبران و نيكان آن را چراندند و فرموده صلى اللَّه عليه و اله و سلم خدا پيغمبرى نفرستاده جز شبان بوده و خبر داده صلى اللَّه عليه و اله كه آرامش در گوسفنددارانست و در حديث است كه پيغمبرى نبوده جز گوسفند چرانيده گفتند يا رسول اللَّه تو هم؟ فرمود: و من هم.

گفتند: حكمتش اينست كه شبانى كنند تا بتوانند شبان مردم شوند و امتهاشان را در سرپرستى خود گيرند و حاكم در مستدرك از ابن عمر آورده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم در خواب گوسفندان سياهى را ديد كه گوسفندان فراوان سفيدى در ميان آنها درآمدند و گفتند يا رسول اللَّه آن را به چه تعبير كردى؟ فرمود به عجم كه در دين شما شريك شوند و در نژاد شما گفتند يا رسول اللَّه عجم؟ فرمود: اگر ايمان در ثريا آويخته باشد مردانى از عجم بدان رسند و در عجائب المخلوقات است كه‌


صفحه 88

موسى بن عمران7بچشمه آبى كه در دامنه كوهى بود گذشت و از آن وضوء ساخت و بكوه برآمد تا نماز بخواند.

ناگاه سوارى رسيد و از آن چشمه نوشيد و كيسه پولى از نقره و طلا در آن نهاد و گذشت و پس از او شبان گوسفندانى آمد و آن كيسه را ديد و برگرفت و رفت و بجاى او پيره مرد تنگدستى سر چشمه آمد كه بسته هيزمى بر سر داشت و آن را در آنجا نهاد و بپشت خوابيد تا آسايشى كند و اندكى نشد كه آن سوار بر گشت و كيسه را جست و نيافت و از آن پيره مرد درخواستش كرد و او منكر شد پيوسته در ستيز شدند و او را زده تا كشت.

موسى گفت: پروردگارا اين كارها چه عدالتى دارند؟ خدا بدو وحى كرد اين پيره مرد پدر اين سوار را كشته بود و پدرش به پدر شبان باندازه آنچه در كيسه بود بدهكار بود و ميان آنها قصاص شد و وام پرداخته شد و من بعدالت قضاوت كنم (حياة الحيوان، 2 ص 130- طبع غفارى).

اخبار باب‌

1- در خصال (2: 130 چاپ غفارى): بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه بركت 10 جز است 9 دهم در بازرگانى است و يك دهم در جلود، صدوق- رضى- گفته:

مقصود از جلود گوسفند است بگواه آنچه از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم روايت شده كه نه دهم روزى در بازرگانيست و يك دهم در سابيا يعنى گوسفند و آن را بسندش تا پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله آورده.

بيان: در نهايه پس از ذكر اين خبر در واژه سابياء گفته: منظور نتاج مواشى و فزونى آنها است، گويند آل فلان سابيا دارند يعنى مواشى بسيار و سابياء در اصل پرده‌ايست كه بچه در آن زايد و گفتند: مشيمه است (نهايه 2 ص 157) گويم: شايد مقصود از جلود در روايت نخست جانوران پوست دار است، در


صفحه 89

قاموس گفته: جلد با حركت گوسفندست كه نوزادش بميرد، و جلدة بمعنى شتران سالمند است كه خرد سال در آنها نباشد و گوسفند و شترى كه نه بچه دارند و نه شير و جلاد چون كتاب شتران پر شيرند چون محاليب، يا شترى كه شتر و بچه ندارد، جلد: آلت مرديست «و گويند به جلود خود چرا بر عليه ما گواه شديد 21- فصلت يعنى به فروج خود گويند.

2- در فقيه: امير المؤمنين فرمود: از خدا بترسيد در باره آنچه بشما داده و در بيزبان از دارائى خود باو گفتند دارائى بيزبان چيست؟ فرمود: گوسفند، گاو و كبوتر (3: 230) 3- در تفسير على بن ابراهيم (357) ابو الجارود در قول خداوَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فِيها دِفْ‌ءٌ وَ مَنافِعُ‌، 5- النحل گفت دف‌ء حواشى شتر است، و گويند بلكه گرم شدن از خانه‌ها و جامه‌ها است.

و على بن ابراهيم در دف‌ء گفته: گرمشدن از اثاثى است كه از پشم و كرك آنها گرفته شود، و در فرموده او «وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ‌» يعنى چون از چراگاه برگردند و چون برآيند براى چراگاه، و «بار شما را ببرند تا شهرى كه بدان نرسيد مگر برنج دادن خود» گفت تا مكه و مدينه و تا هر شهرى سپس فرمود: اسب و استران و خران براى آنكه سوارشان شويد، و خدا عزّ و جلّ نفرمود: براى آنكه سوار شويد و بخوريدشان چنانچه در انعام فرمود «و آفريند آنچه ندانيد» گفت عجائبى كه خدا در خشكى و دريا آفريده.

بيان: حواشى شتر يعنى بچه‌هاى خردشان و اين جز تفسيرهاى مشهور است ولى موافق لغت است فيروزآبادى در «حشو» گفته: حشو خردسالان شتر است چون حاشيه، و گفته دف‌ء بكسر در برابر سرماى سخت است، و ابل مدفئه يعنى شتر پر كرك و پيه و دف‌ء بكسر بچه شتر و كرك آن و سود بردن از آنست (و از راغب هم مانند تفسير قاموس را براى دف‌ء آورده) و آيه را گواه آورده.


صفحه 90

و اينكه فرموده «من البيوت» يعنى چادرهاى مو و پشم، و اينكه گفته نگفت تا سوار شويد و هم بخوريد گويا غرضش اين باشد كه آماده براى خوردن نيستند و تشويق بخوردن آنها نشده، نه اينكه حرامند ولى دليل بر كراهت آنها است چنانچه مشهور است.

4- در خصال- 1: 35 چاپ غفارى-: بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه فرمود: گوسفند و زراعت را باشيد كه شب خوبند و بامداد خوب گفته شد يا رسول اللَّه پس شتر كجا است؟ فرمود: از نواحى شيطان و خيرش از چپ آيد كه شوم است (چون از آن سو سوارش شوند و آن را بدوشند) گفته شد يا رسول اللَّه اگر مردم اين را بشنوند شتر را رها كنند، فرمود: اشقياء فاجر آن را از دست ندهند.

بيان: در نهايه است كه پرسش شد از شتر فرمود: اعناق شياطين است يعنى نواحى آنها است چون پر آفت است و در خو و منش چون ديوانست در حديث ديگر است كه در خوابگاه شتران نماز نخوانيد چون از اعناق ديوان آفريده شدند.

5- صدوق بسندى در خصال (ج 1 ص 246) تا امام يكم7كه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله پرسيدند كدام مال بهتر است؟ فرمود: زراعتى كه صاحبش بكارد و بپرورد و حقش را در روز درو بدهد، گفته شد پس از زرع چه مالى بهتر است؟ فرمود:

مرديكه بر سر رمه گوسفندش باشد و آنها را بدنبال چراگاهها كه باران بارد برد و نماز بخواند و زكاة بدهد، گفته شد پس از گوسفند چه مالى بهتر است؟

فرمود: گاو كه بامداد خير دارد و شام هم خير دارد، گفته شد پس از گاو چه مالى بهتر است؟

فرمود: نخلها كه در لجن لنگر دارند و در تنگسالى خوراك دهند، چه خوب چيزيست نخل خرما، هر كس آن را بفروشد بهايش چون خاكستريست بر سر كوه در روزى كه گرد باد وزد جز اينكه بجايش بخرد.


صفحه 91

گفته شد يا رسول اللَّه پس از نخل چه مالى خوبست و او خاموش ماند و مردى گفت: پس شتر كجا است فرمود: در آن بدبختى و دل سختى و رنج و آواره‌گى است، بامداد پشت برفتن دارد و شام پشت برفتن دارد و خيرش نيايد جز از سمت چپ، هلا كه اشقياء فاجر آن را از دست ندهند.

در معانى الاخبار (197) و در كافى مانند آن آمده.

بيان: «بامداد خير دارد» يعنى شير ميدهد در شام و بام، خير هر آنچه است كه بدان رو كنند و سود دارد، راغب گفته: خير و شر بدو وجه آيند يكى اسم باشند مانند فرموده خدا «بايد باشد از شما امتى كه بخوبى خوانند، 104- آل عمران» دوم اينكه وصف باشند بمعنى بهتر از اين يا بدتر از اين چون فرموده خدا «بياوريم بهترى را از آن، 106- البقره» و نخل خرما را نام برد چون از درختان ديگر بيشتر تاب تشنگى دارد، اينكه فرمود چون خاكستر دم باد است همانا از قول خدا تعالى گرفته شده «نمونه آنها كه بپروردگارشان كافرند كردارشان چون خاكستريست كه تند باد در روزى بدان سخت بتازد، و دسترسى ندارند بدان چه كسب كردند و اندوختند بهيچ وجه، 18- ابراهيم» شقاوت سختى و دشوارى و ضد سعادت و جفا دورى و ترك صله رحم و سختى طبع و اكثر اين معانى در اينجا مناسبند زيرا شتر سخت طبع است و هر كه بهمراه آن زندگى كند چنين شود چنانچه در اعراب و شتر داران ديده شود و صاحبش را براى چرا از شهر و خانه دور كند و او را برنج و گرانى اندازد چون در آمدش كم است، بامداد پشت دهد زيرا بدنبال علف ميرود.

و اينكه فرمود اشقياء فاجرش از دست ندهند زيرا براى شوكت و رفعت آن را بپرورند و اين گفته من آنها را به رها كردن آن واندارد و آنچه از شيخ بهائى است كه مقصود اينست كه بيشتر مردمان بد با آنها هستند كه همان شتر بانانند گر چه در اين خبر محتمل است ولى اخبار ديگر صريحند در معنى نخست.