شدهاند بلكه لا اقل بعد از 18 يا 15 سال بعد از زندگى عيسى (ع) نوشته شده است ونيز بعضى معتقدند كه بعد از 60 يا 70 سال بعد از زندگى عيسى (ع) نوشته شده است. چنانكه جوزف گئر مىگويد: «نزديك به صد سال بعد از مرگ پولس طرطوسى، نوشته هاى مقدس در كتابى فراهم آمد و چون نوشته هاى مقدس يهود را عهد عتيق يا پيمان كهن نام داده بودند، كتاب خود را عهد جديد يا پيمان نو ناميدند.»
جان ناس پيرامون كتابت اناجيل بعد از زمان عيسى (ع) مى نويسد: «اين نكته مسلّم است كه عيسى (ع) خود تعاليم خود را تحرير نه نموده بلكه به شاگردان خود اعتماد فرموده وبه آنها امر كرده به اطراف جهان بروند و آنچه از او آموخته و در حافظه اى خود به ياد دارند به ديگران تعليم دهند.»
إنسان كامل در اناجيل
در اين جا بحث به دو قسم تقسيم مىشود:
اول:پيرامون تعاليمى كه إنسان را به سوى تعالى وكمال سوق مىدهد.
دوم:پيرامون شخصيت مسيح به عنوان إنسان كامل.
اوّل: تعاليم اناجيل اربعه:
مهم ترين تعاليم اناجيل اربعه عبارتند از:
1- اخلاص در عمل به بعضى از آيات اشاره مىشود:
در انجيل متّى آمده است: «چون صدقه دهيد دست چپ تو از آنچه دست راستت مىكند مطلع نشود.»
در همين انجيل همچنين آمده است: «چون عبادت كنى، مانند ريا كاران مباش.» «مسلّماً اگر راه حق دريابيد و در طريق حق وعدالت خدا قدم بر داريد، هر چيزى كه احتياج داريد
به شما داده خواهد شد.» «اينانى كه خانه هاى بيوه زنان را مى بلعند و نماز را به ريا طول مى دهند، عقوبتِ شديد تر خواهند شد.»
2- تلازم إيمان وعمل:
در رساله يعقوب آمده است: «برادران من چه سود دارد اگر كسى گويد إيمان دارم، وقتى كه عمل ندارند؟ آيا إيمان ميتواند او را نجات بخشد؟»[1]
«پس مى بينيد كه إنسان از أعمال عادل شمرده مىشود، نه از إيمان تنها.»[2]«چنانكه بدنِ بدون روح مرده است، همچنين إيمان بدونِ أعمال نيز مرده است.»[3]
3- محبّت:
تعاليم عيسى (عليه السلام) بر وجوب ابراز محبّت نسبت به تمامى مردم اعم از دوست و دشمن به طور يكسان تأكيد دارد: در انجيل يوحنّا آمده است: «اين است حكم من كه يكديگر رامحبّت نمائيد همچنان كه شما را محبّت نمودم.»[4]
عيسى (عليه السلام) گفت: «شنيده ايد كه به اوّلين گفتهاند همسايه خود را محبت نما و با دشمن خود عداوت مكن، أما من به شما مى گويم كه دشمنان خود را محبّت نمائيد و براى لعن كنندگان خود بركت بطلبيد وبه آنان كه از شما نفرت دارند، احسان كنيد وبه هر كه به شما فحش دهد و جفا رساند دعاى خير كنيد تا پدر خود را كه در آسمان است، پسرآن شويد زيرا كه آفتاب، خود را بر بدان و نيكان طالع سازد و باران، بر عادلان وظالمان مى باراند، پس شما كامل باشيد چنان كه پدر شما كه در آسمان است كامل است.»[5]
[1]. 14: 2.
[2]. رساله يعقوب، 24: 2.
[3]. همان، 326.
[4]. 15: 22.
[5]. جان ناس، تاريخ جامع أديان، ترجمه على اصغر حكمت، ص 400.
در انجيل متّى آمده است: «شنيده ايد كه به اوّلين گفته شده است كه قتل مكن و هر كه قتل كند سزاوار حكم مىشود، لكن من به شما مى گويم هر كه به برادر خود بى سبب خشم گيرد، مستوجب حكم شود.»[1]
دوّم: شخصيت مسيح در اناجيل
در اناجيل آيات مختلف و متضاد پيرامون مسيح وجود دارد:
بعضى از آيات، او را به درجه الوهيت بالا مى برند، وبعضى ديگر او را در حدّ «پسر خدا» تنزّل مى دهند در اين صورت خدا پدر او مىشود!.
بعض از آيات، قائل به حلول دو طرفى او هستند: حلول خدا در مسيح و حلول مسيح در خدا!.
بعضى از آيات، مسيح را إنسانى متعال، منجى بشريت و فرستاده خدا معرّفى مىكنند.
ذيلًا به نمونه هائى از اناجيل پيرامون موضوعات مذكور اشاره مىشود:
1- يكى بودن عيسى با خدا:
در انجيل يوحنّا آمده است:
«من و پدر يكى هستيم.»[2]
«يقين كنيد كه پدر در من است و من در او»[3]
2- خدا بودن عيسى
در انجيل متّى آمده است: «عيسى خداى شماست ... و مىآيد و شما را نجات مىدهد.»[4]
- شمعون بطرس به عيسى مىگويد: «ما إيمان آورده ايم و شناخته ايم كه تو مسيح پسر
[1]2. 2: 25.
[2]. انجيل يوحنّا، 31: 10.
[3]. همان.
[4]. انجيل متّى، 5: 11.
خداى حى هستى.»[1]
- عيسى مىفرمايد: «خدا جهان را اين قدر محبّت نمود كه پسر يگانه خود را داد تا هر كه بر او إيمان آورد هلاك نگردد، بلكه حيات جاودانى يابد.»[2]
3- بعضى آيات در انجيل وجود دارد كه درجه مسيح را درحدّ إنسانى ضعيف إيمان واخلاق تنزّل مى دهند از آن جمله:
در انجيل لوقا باب 7، آيه 37 به بعد آمده است: «ناگهان زنى گنهكار كه در آن شهر بود، چون شنيد كه او (مسيح) در خانه فريسى به غذا نشسته است، شيشه اى از عطر آورد و در پشت سر او گريان ايستاد و شروع كرد به شستن پاهاى او به اشك و خشكانيدن آن ها به موى سر خود و پاهاى وى را بوسيد و آن ها را به عطر تدهين كرد.»[3]
در خصوص جواب عيسى (ع) به انتقاد شمعون در انجيل لوقا، آمده است:
«به خانه تو آمدم، آب به جهت پاهاى من نياوردى، ولى اين زن پاهاى مرا به اشك ها شست وبه موهاى سر خود آن ها را خشك كرد، مرا نبوسيدى ليكن اين زن از وقتى كه داخل شدم از بوسيدن پاهاى من باز نياستاد.»[4]
3- مسيح در اناجيل امر به تسليم مىكند و نه به دفع ظلم و تعدّى.
در انجيل متّى آمده است: «شنيده ايد كه گفته شده است چشمى به چشمى و دندانى به دندانى؟ ليكن من مى گويم: با شرير مقاومت مكنيد، هر كه رخساره راست تو را طپانچه زند، ديگرى را نيز به سوى او بر گردان و اگر كسى خواهد با تو دعوا كند و عباى تو را
[1]. انجيل يوحنّا، 69: 6.
[2]انجيل يوحنّا، 16: 3.
[3]. انجيل لوقا، 37: 7.
[4]. انجيل لوقا، 7، آيه 44 و 45.
بگيرد، قباى خود را نيز بدو واگذار.»[1]
منجى و رهائى بخش منتظر در مسيحيت
مسيحيان به ظهور مسيح منجى و رهائى بخش منتظر إيمان دارند كه ذيلًا به نقد و بررسى آن ها مى پردازيم:
مسيحيان معتقدند كه مسيح پس از به صلّيب كشيده شدن، چهل روز بيشتر در زمين نماند و پس از آن به آسمان عروج كرد و در جوار پدر قرار گرفت و به زودى بر مىگردد[2]
فارقليط
در انجيل يوحنّا در چند جا نام فارقليط يا ضميريكه به آن بر مىگردد آمده است:
1- اگر مرا دوست داريد أحكام مرا نگه داريد و من از پدر سؤال مىكنم تسلى دهنده (فارقليط) ديگرى به شما عطا خواهد كرد (14/ 15).
2- او بر من شهادت خواهد داد. (14/ 26).
3- رفتن من براى شما مفيد است؛ زيرا اگر نروم تسلى دهنده نزد شما نخواهد آمد، أما اگر بروم او نزد شما خواهد آمد (16/ 18/ 13).
مؤلّف: در فرض اثبات اين كه مراد از (فارقليط) حضرت محمد (ص) باشد اين دليل فقط دليل جدلى است نه دليل قابل اعتماد؛ زيرا همه اناجيل ساخته و پرداخته افكار پايين مردم كم سواد است.
بلى در قرآن مجيد آمده است كه:«وَ إِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ(الصف: 6)»
[1]. انجيل متّى، 5: 38.
[2]إنسان كامل در أديان و متون عرفانى اسلامى ازص 98 تا 108.
ولى معلوم نيست بشارت عيسى (ع) به جملات فوق انجيل يوحنّا باشد، بلكه معلوم العدم است؛ زيرا اسم احمد كه در قرآن آمده در آن جملات نيست (دقت شود).
اين آيه مباركه دليل اقناعى براى مسلمانان است و اقناع و الزامى براى منكرين قرآن (نصارى) ندارد.
نظريات جمعى در مورد اناجيل
1- 2- ارنست رونان و فليسين شاله مانند بسيارى از دانشمندان ديگر پس از تحقيق، كتاب مقدّس را از جانب خدا نمىداند و تأليف آن را كار إنسان ميدانند والهى بودن آن را إنكار مىكنند.[1]
3- پفلايدار اعتراف مىكند كه: بحث پيرامون اعتبار تاريخى اين يا آن خطابههاى أعمال رسولان، همانند همه نوشتههاى مذهبى، تاريخى عهد باستان كوششى كاملًا عبث است، همه خطابههايى هستند كه در آن نويسندگان حرفهايى به دهان قهرمانان مىگذارند كه خود فكر مىكنند قهرمان در شرايط مفروض آن زمان قاعدتاً مىگفته است (كائوتسكى كارل، بنيادهاى مسيحيت، ترجمه عباس ميلانى ص 37،
4- جان ناس به استناد آراى جميع مؤرّخين بر تحريف انجيل حقيقى تأكيد مىكند و مىنويسد:
«محقّقان بالآخره به اين نتيجه نهايى رسيدند كه در كتاب عهد جديد، مذهب نوين مسيحى در باب شخصيت عيسى جرح وتعديل بسيارى حاصل شده است، ولى در مقدار آن مابين محقّقين رأى واحد حاصل نشده است[2]
5- كارل كائوتسكى در خصوص اعتبار انجيل هاى موجود مى نويسد:
[1]- تاريخ مختصر أديان بزرگ، ترجمه خدايار محبّى، ص 405
[2]- تاريخ جامع أديان، ترجمه على اصغر حكمت، ص 383.
امروز مسلّم است كه به استثناى أقليت كوچكى از نوشتههاى مسيحيت اوليه، بقيه هيچ كدام توسط نويسندگانى كه اين آثار به آنها منسوب است نوشته نشدهاند، و اغلب در تاريخ ديرتر از آنچه معمولًا إدّعا شده به تحرير در آمدهاند، و متون اصلى در بسيارى از موارد، از طريق ملحقات و تجديد نظرهاى بعدى بطور بىشرمانه تحريف شدهاند، و بالآخره امروز ثابت شده است كه انجيلها وهيچ يك از آثار مسيحيت اوليه توسط يكى از هم عصران مسيح نوشته نشده است.[1]
دلايل ديگر
1- وجود قصه قتل عيسى هرچند دروغ است ولى ذكر آن در اناجيل بهترين شاهد بر اين است كه اناجيل توسط عيسى نوشته نشده است.
2- اناجيل چهارگانه و 27 رساله ديگر بنا به دستور امپراتور قسطنطنيه در قرن چهارم چنانچه گذشت از بين بيش از شصت انجيل و رساله انتخاب، يا حسب رأى بعضى از محقّقين از بين 160 انجيل ورساله برگزيده شدهاند.[2]
3- اين اناجيل هيچ گاه بزبان عيسى (عبرى) نوشته نشدهاند.
4- نويسندگان اناجيل اربعه شناخته شده نيستند و بعضى از محقّقين معتقدند كه متّى و يوحنّا و لوقا و مرقس، نويسندگان آنها نيستند؛ بلكه فقط به آنها نسبت داده شده است.
كرى ولف مىگويد در متن يونانى كلمه انجيل همراه آن اسامى به صورت مضاف و مضاف اليه نيامده؛ بلكه بين آنها كلمه كاتا(KATA) وجود دارد و اين كلمه به معناى (منسوب به) يا (به قول) مىباشد كه چنين ترجمه مىشود انجيل منسوب به متّى يا انجيل به قول متّى مثلًا.
[1]بنيادهاى مسيحيت، ترجمه عباس ميلانى، ص 33.
[2]- جاهليت واسلام، ص 445، يحى نورى.
و اين دو تعبير كاملًا فرق دارد[1]
5- جان كريزوستوم روحانى مسيحى صريحاً اعتراف مىكند كه نام هاى نويسندگان انجيل ها را در پايان قرن دوم ميلادى بر روى آنها گذاشته اند و آنها را به شاگردان مسيح نسبت داده اند، تا مردم آن قصه هاى ساختگى را آسان تر باور كنند
6- خنده آور گفته اوگوستين كشيش معروف است كه مىگويد: اگر احترام آبروى كليساى كاتوليك نمى بود، من به انجيل اعتقاد نمى داشتم.[2]
اختلافات و تناقضات ميان انجيل هاى ساختگى
1- مدّت دعوت مسيح در انجيل جامع يك سال ولى در انجيل يوحنّا سه سال ذكر شده است.
2- انتشار دعوت مسيح در انجيل جامع (شامل اناجيل متّى، مرقس و لوقان) در شهر الجليل است ولى در انجيل يوحنّا در اليهوديه ذكر شده است.
3- ولادت عيسى در انجيل متّى (باب 2، آيه 19= 1) قبل از ميلاد در سال چهارم پادشاهى هروديس واقع شده ولى در انجيل لونا (باب 2، آيه 2 و 31) در سال ششم بعد از ميلاد واقع شده است.
4- آلبرت بايت فرانسوى در كتاب خود اخلاق انجيلى نوشته كه اناجيل به اخلاق معينى دعوت نمىكند؛ بلكه به اخلاق متناقضى فرا مى خوانند.[3]
5- مطالب اناجيل از يك طرف عيسى (ع) را از نظر كمال به مرتبه الوهيت رسانيده اند (نعوذ بالله) و از طرف ديگر از جنبه اخلاق و إيمان او را بسيار ضعيف تصوير نموده اند و
[1]مفهوم انجيل ها، ترجمه محمد قاضى، ص 106.
[2]مصدر سابق.
[3]- كرى ولف، مفهوم انجيل ها، ترجمه محمد قاضى، ص 114.