بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 119

اين تناقض آشكار است.

6- از همه مهمتر و فاجعه انگيزتر مسأله تثليث است كه تقريباً به معناى يك مساوى سه است. و هر دينى كه به توحيد واقعى خداوند جهان و آفريدگار همه موجودات قايل نباشد به قطعى ساخته دست بشرى است و باطل و بحث اين دو مطلب أخير گذشت.

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه‌

چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند

نتيجه مباحث گذشته در ذيل اين دو عنوان (توضيحى در باره تورات و عهد عتيق) و (عهد جديد و انجيل) اين شد كه:

اولًا تورات و انجيلى كه از جانب خداوند نازل شده بود حتى قبل از طلوع اسلام دچار تصرفات و تغيير و تحوّلى زيادى شده است.

ثانياً ملحقات تورات و انجيل از اصل خود مشكوك است و مشروعيت خدايى آنها ثابت نيست.

بنا بر اين پيروى از اين دو كتاب و در نهايت تدين به يكى از اين دو دين با قطع نظر از فسخ آنها توسط دين الهى اسلام، مبرء ذمه إنسان در قيامت نمى‌شود.

قرآن چه مى‌گويد؟

قرآن مجيد اولًا اصل دو دين را دين بر حق وإلهى مى‌داند كه دين يهوديت براى بنى اسرائيل توسط يكى از انبياى بزرگ خداوند، موسى (ع) بن عمران، كه از جمله چند پيامبر اولى العزم خداوند مى‌باشد آورده شده و كتاب مقدّس تورات بر او نازل گرديده است كه فعلًا أثرى از آن وجود ندارد و دين نصرانيت و مسيحيت بتوسط حضرت عيسى (ع) بن مريم (ع) يكى ديگر از انبياى بزرگ و اولى العزم الهى ظاهراً باز براى بنى اسرائيل‌[1]فرستاده شد و

[1]- آيا دين مسيح، براى غير بنى اسرائيل نيز آمده بود و آيا بنى اسماعيل و ساير مردم در تدين به اين دين، مسؤوليت و مكلفيت داشته اند؟ مبحثى است نظرى و جواب آن نياز به تتبّع فراوان دارد.


صفحه 120

كتاب مقدس انجيل (البته يك انجيل نه چهار انجيل و يا چندين انجيل) بر حضرت عيسى (ع) نازل شد

و ثانياً قرآن از وقوع تحريف و تبديل در اين كتاب آسمانى خبر داده است.

آيات قرآن مجيد:

1- «نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ‌(آل‌عمران: 3 و 4)»

2- وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ، وَ رَسُولًا إِلى‌ بَنِي إِسْرائِيلَ ...(آل‌عمران: 48 و 49)

3- قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ‌(آل‌عمران: 93)

4- وَ قَفَّيْنا عَلى‌ آثارِهِمْ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجِيلَ فِيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ‌(المائدة: 46)

5- وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَكَفَّرْنا عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ، وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ ...(المائدة: 65 و 66)

6- لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا إِلهٌ واحِدٌ ...(المائدة: 73)

1- كتاب (قرآن) را بر تو بحق نازل نمود كه تصديق كننده پيش از خود است. و فرو فرستاد (تورات وانجيل) را از پيش براى هدايت مردم و فرقان را نازل كرد.

2- به عيسى كتاب و حكمت و تورات و انجيل را ياد داد و او را براى بنى اسرائيل پيامبر فرستاد.

3- بگو (به يهوديان) تورات را بياوريد پس (آن را) تلاوت كنيد اگر راست مى گوييد.

4- در پى آثار انبياء (مرسلين) عيسى پسر مريم را فرستاديم كه تصديق كننده تورات‌


صفحه 121

پيش از خود بود و به او انجيل را داديم كه در آن هدايت و نور و تصديق كننده تورات پيش از خود بود[1]و (نيز انجيل) هدايت كننده و موعظه گر متقيان بود.

5- اگر اهل كتاب إيمان مى‌آوردند بديهاى آنان را مى پوشانيديم و مؤكداً در بهشت هاى نعيم داخل شان مى نموديم و اگر به تورات و انجيل و چيزهاى كه از جانب پروردگار شان براى آنان نازل كرديم عمل مى‌كردند در بالاى (سر) خود و پايين پاى هاى خود (روزى) مى خورد.

6- آنانيكه خداوند را سومى سه تا مى‌گفتند محققاً كافر شدند و هيچ معبود يا خالقى جز معبود ويا خالق يگانه وجود ندارد.

7- إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِيها هُدىً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ ...(المائدة: 44)

مؤكداً ما تورات را فرستاديم كه در آن نور و هدايت بود و انبيايى كه تسليم امر خدا بودند، و (نيز) به آنچه كه از كتاب خدا بياد داشتند، به آن حكم مى‌كردند.

8-الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ ...(الأعراف: 157)

آنانيكه پيروى مى‌كردند رسول نبى را كه خط را خوانده نمى توانست (يهوديها و نصرانيها نام و يا صفات) او را در تورات و انجيل نوشته مى يابيدند

اگر در تورات و انجيل اين نوشته همه فهم پيدا نشود حتماً آن دو كتاب مورد تحريف قرار گرفته است‌

بلى ما نمى توانيم إدعا كنيم در تورات هيچ كلمه اى الهى نيست و همه آن محرف يهوديان است و قرآن برسول اكرم مى‌فرمايد«وَ كَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فِيها حُكْمُ‌

[1]- هم خود عيسى و هم انجيل، تورات را تصديق نمودند.


صفحه 122

اللَّهِ ...(المائدة: 43)

بلى عادتاً آدم مطمئن مى‌شود در تورات خيلى از احكام إلهى هنوز وجود داشته باشد ولى توسط قرآن نسخ شده است و ديگر حكم فعلى خداوند در آن نيست‌

9-يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌(آل‌عمران: 71)

بر مضمون اين آيه كه اهل كتاب عمداً دروغ مى‌گويند و حق را كتمان مى‌كنند آيه هاى 75 و 77 و 78 سوره آل عمران و غير اينها دلالت مى‌كنند.

10-وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ ...(المائدة: 13)

و آيه 41 مائده نيز بر تحريف الكلم دلالت دارد و نيز در سوره بقره مى‌فرمايد:«وَ قَدْ كانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ‌(البقرة: 75)

و هر سه آيه در مورد يهودى ها وارد شده است و تحريف در مورد انجيل كه يك انجيل را چند انجيل ساخته اند محتاج بيان نيست.

خصوصاً تثليث اختراعى نصارى در اناجيل كه در آيه 6 اين آيات سبب كفر آنان شده است و اين هم دو آيه ديگر كه شامل يهود و نصارى مى‌باشد: اى اهل كتاب چرا حق را مشتبه به باطل مى كنيد (آيه نهم گذشته)

1- بگو اى اهل كتاب چرا به آيات خداوند كافر مى شويد (آل عمران 98).

2- اى اهل كتاب چرا در دين خود زياده روى مى نمائيد.

شعارهاى سه گانه‌

مجبره و مفوّضه و بين الأمريهاى إماميه‌

1- سبحان من لا يدخل فى ملكه الا ما يشاء- (مجبره)

2- سبحان من تنزّه عن الفحشاء (مفوضه اعتزالى)

3- سبحان من لا يدخل فى ملكه ما لا يشاء و سبحان من تنزّه عن القبيح والفحشاء (امر


صفحه 123

بين الامرين إماميه)[1]

هر كس آيات كثيره مقدّسه قرآن مجيد را كه مورد استدلال متكلّمين اسلامى در اثبات جبر يا تفويض اعمال مكلّفين واقع شده بخواند و دقت فراوانى در مداليل آنها بدور از پيروى و تقليد از گذشته گان، در پناه براهين عقلى و احاديث معتبر بنمايد ميداند كه شعار سوم مطابق مدلول كتاب و سنت و براهين عقلى مى‌باشد و نگارنده كم بضاعت دانشمندى را نديده كه اين حقيقت عميق و شيرين را دركتب حكمت و كلام بيان كرده باشد.

و تفصيل اين بحث طويل و عريض را بايد در جزء دوم صراط الحق مطالعه نمود، تا همه گونه تعارض ظاهرى بين آيات و بين قواعد عقلى از بين برود و اين مشكله عويصه به بهترين وجه حل و از ذهن شما بيرون گردد. فَسلامٌ على السفينة المحمدية المنجية لراكبها.

افتراء بر خداوند (ج)

قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ‌(يونس: 59)

از اين آيه مباركه روشن مى‌شود كه هر چه خداوند به آن اذن نداده باشد نسبت آن بخداوند افتراء شمرده مى‌شود چه نسبت دهنده علم به كذب آن چيز داشته باشد و يا در صحت و بطلان آن شك و تردّد داشته باشد و حتى مظنون الاذن باشد چون ظن حجت نيست. و افتراء بر خداوند و غير خداوند حرام است. آنچه كه شديداً مايه تأسف است اين است كه جماعتى از صوفيه و عرفاى دروغين و متعصّبين نادان مذهبى كه در دام شيطان سقوط كرده‌اند مطالبى را بعنوان حديث قدسى اختراع و بخداوند نسبت داده اند و جماعتى مطالب ذهنى‌

[1]- يعنى هردو شعار با هم درامريبين امرين كه امامان اهل البيت بيان كرده‌اند قابل جمع هستند ومتعارض نيستند. عمده بايد معناى امريبين امرين دانشته شود كه اختلاف آيات وارده دراعمال بندگان ازبين مى رود وعظمت قرآن روشن مى‌شود.


صفحه 124

خود را به پيامبر و صحابه نسبت داده اند كه از دو جهت حرام و موجب فسق است.[1]

اول: از جهت اين كه إفتراى بر خداوند و كذب بر رسول او مى‌باشد.

دوم: اين كه تحريف در دين و موجب إبطال حق يا إحقاق باطل است كه نتيجه آن گمراهى مسلمانان غافل، از دين خداست كه گناه بسيار بزرگ و شيطانى است. بعضى از دانشمندان اهل سنت كتاب هاى مستقل در موضوعات نوشته اند و دروغگويان بر خدا و رسول او را إفشاء كرده‌اند و اجتناب از احاديث موضوعه بسيار مهم است.

غالباً فاسق بر امامان اهل بيت (ع) افتراء بسته اند. نگارنده پاره از آنها را در اين جا نقل مى‌كند

1- حديث قدسى: «كنت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكى أعرف» كه هيچ مصدر و سندى ندارد

2- «لولاك لما خلقت الأفلاك.» افلاك مدار ستاره ها و سياره ها است و وجود خارجى ندارد اين روايت نه مصدرى دارد و نه سندى.

3- بعضى از عوام شيعه به حضرت على (ع) نسبت مى دهند كه ايشان فرموده است: كنتُ مع الأنبياء سرّاً و مع النبى جهراً. من با انبياء در پنهان و با رسول اكرم (ص) آشكارا بودم، ظاهراً مخترع اين حديث غاليان بوده اند. هارى كربن مستشرق، اين روايت را از پيغمبر اكرم چنين نقل كرده است: على مع الأنبياء سرّاً و معى جهراً على در باطن با همه انبياء و در ظاهر با من بوده است‌[2]كه باز هم جعلى است.

[1]- در مورد عرفا و صوفيه نادان مى‌شود گفت: كه تمام احاديث منقوله در كتب آنان از خداوند و رسول( ص) همه جعلى و اختراعى است مگر آنكه در كتب حديث سند داشته باشد كه معتبر است يا غير معتبر.

[2]- هارى كربن تاريخ فلسفه اسلامى، ترجمه اسدالله مبشرى ص 58- 60.


صفحه 125

مرض كذب و وضع در بين رواة

مطابق تشخيص دانشمندان ماهر علم رجال اهل سنت، كه در مورد وضع و كذب راويان احاديث، عمر شريف خود را صرف كرده‌اند در كتب رجالى خود هفتصد نفر را بعنوان وضّاع و كذّاب يا متهم به كذب و وضع معرفى كرده‌اند تا مردم روايات آنان را معتبر به حساب نياورند و متون مجعوله آنها را از فرمايش رسول اكرم (ص) ندانند و در دين خود از آنها فريب نخورند. لذا مسلمانان و طلاب علوم، تا اعتبار سند حديث را از متخصّصين علم رجال اهل سنت سؤال نكنند نبايد به آن حديث عمل كنند كه به گمراهى نروند. هر كس بخواهد اين راويان وضّاع و كذّاب را بشناسد و نيز اسامى دانشمندان محترم رجالى اهل سنت را بدانند، جزء پنجم الغدير تأليف علامه أمينى (ره) از ص: 209 تا ص 270 را مطالعه كند.

وحشتناك‌

تنها از سى و پنج راوى كه احاديث موضوعه و مقلوبات آنان حساب شده، 98684 حديث مى‌شود!! و تنها احاديث متروكه شش نفر (عباد بصرى و عمربن هارون و عبدالله الرازى و ابن زباله و محمد بن حميد و نصر) 310000 حديث مى‌شود كه مجموع همه احاديث اين عده قليل از راويان 408684 حديث مى‌گردد و اگر احاديث همه وضّاعين و كذّابين حساب شود شايد شماره احاديث باطله چندين برابر عدد فوق شود[1]از اين ارقام سِر يك موضوع ديگر ثابت مى‌شود. در مورد صحيح بخارى كه احاديث غير مكرّره او 2761 حديث است، گفته شده كه اين احاديث از بين تقريباً ششصد هزار انتخاب شده است‌[2]. و در مورد صحيح مسلم كه احاديث بدون تكرار آن چهار هزار حديث است گفته شده كه از بين سه صد هزار حديث‌

[1]- الغدير، ج 5، ص 288 تا 291.

[2]- تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، ج 2/ 8 و ارشاد السارى ج 1/ 28 و صفوة الصفوه ج 4/ 143.


صفحه 126

برگزيده شده است‌[1]و در مورد احاديث سنن ابى داود كه داراى چهار هزار و هشت صد حديث است مؤلّف آن گفته كه آنها را از بين پنجصد هزار حديث انتخاب كرده‌ام. در مورد مسند احمد بن حنبل سى هزار حديث است، گفته شده كه آنها را از بين بيشتر از هفتصد و پنجاه هزار حديث انتخاب نموده است و ادعا شده كه او يك ميليون حديث را از بر داشته است!! پس مى بينيد صاحبان صحاح و سنن مقدار بسيار كمى را از يك ميليون حديث معتبر دانسته‌اند و اين خدمتى بزرگ به علم حديث است. تازه جمعى از محققين بر اسانيد بعضى از احاديث كتب ششگانه صحيح و سنن نيز اعتراض دارند كه بحث طويلى دارد.

دانشمند شهير جلال الدين سيوطى در صفحه 21 كتاب خود تحذيرالخواص مى‌گويد: كه من در بيان گناهان كبيره چيزى را نمى دانم كه يك نفر از اهل سنت مرتكب آن را نسبت به كفر داده باشد مگر دروغ عمدى بر رسول الله (ص) زيرا شيخ ابو محمد جوينى از اصحاب ما و پدر إمام الحرمين (ابو معالى عبدالملك متوفاى 478) بكفر او قايل شده، كفرى كه او را از ملت (اسلامى) بيرون مى برد، عبارت او چنين است: إن من تعمّد الكذب عليه (ص) يكفر كفراً يخرجه عن الملة. سپس علّامه سيوطى مى‌گويد: و پيروى كرده است او را طائفه اى كه از جمله آنان إمام ناصرالدين ابن المنير از ائمه مالكيه مى‌باشد.[2]و اين تكفير دلالت دارد كه دروغ بستن عمدى بر آن حضرت (ص) اكبر كبائر است؛ زيرا هيچ كبيره اى نزد اهل سنت مقتضى كفر نيست، تمام شد كلام سيوطى،[3]مؤلف اين كتاب در مورد راويان شيعه، قوانين‌

[1]- منتظم ابن جوزى.

[2]- مصادر اولى اين مطالب كه از كتاب الغدير نقل شد، كتب زير دانشمندان محترم اهل سنت است

1- ميزان الاعتدال 2- اللئالى المصنوعه 3- تهذيب التهذيب 4- خلاصة التهذيب 5- تاريخ بغداد خطيب بغدادى 6- لسان الميزان 7- شذرات الذهب 8- تاريخ الشام 9- المنتظم 10- التذكار 11- اسنى المطالب 12- البدايه والنهايه 13- طبقات الحقاظ 14 مجمع الزوايد 15- نصب الرايه 16- تذكرة الموضوعات 17- الإصابه

[3]- به كتاب اضواء على السنة المحمدية تأليف دانشمندى مصرى ابوزهره مراجعه شود.