بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 191

آن زنان وكودكان‌اند. بر پايه گزارش يونيسف، هم‌اكنون 50 ميليون كودك پناهنده در سراسرجهان، از اثرات جنگ، فقر و نيز تغييرات آب‌و هوايى رنج مى‌برند. اين كودكان در معرض خطر قاچاق، سوء استفاده و محروميت قرار دارند.

پس از پايان جنگ جهانى دوم، 28 ميليون كودك، بيش از نيمى از كسانى بودند كه در سراسر جهان آواره و در گير خشونت و نا امنى بودند. اين ارقام تكان‌دهنده، نشان مى‌دهد تعداد پناهندگان، در دهه گذشته دو برابر شده. تعداد مهاجران كودك پس از در گيرى‌هاى طولانى در افغانستان و سوريه تشديد شده است.

بر پايه گزارش‌هاى اخير فائو و برنامه جهانى غذا، هم‌اكنون بيش از 50 ميليون نفر در 17 كشور جنگ‌زده جهان با بحران شديد غذايى مواجه‌اند و در اين ميان كشورهاى يمن و سوريه در رأس فهرست كشورهاى جنگ‌زده‌اى كه با بحران غذا موجه هستند، قرار دارند. در يمن، 14 ميليون نفر- بيش از نيمى از جمعيت اين كشور- در اضطرار غذايى به سر مى‌برند.[1](همه‌ى مسلمانان)

حكم إيمنى از چاره‌جويى خداوند

آيا إيمن بودن از عذاب و چاره جويى خداوند براى متخلّفين جايز است يا حرام؟

قرآن مى‌فرمايد:«أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ»(الأعراف: 99)

اين آيه و آيات ديگر دلالت دارد كه مكلّف نبايد از انتقام معاصى خود إيمن باشد؛ بلكه در حديث صحيح از عبدالعظيم الحسنى از إمام جواد از إمام كاظم از إمام صادق (عليهم السلام) أمن از مكر (چاره جويى) خدا را از گناهان كبيره به حساب آورده و به آيه فوق استدلال فرموده است و در صحيح ابن سنان نيز آن را در أعداد كباير ذكر نموده است.

در اين مقام ايرادى به ذهن مى‌رسد كه سنت خداوند غالباً بر مهلت دادن كافران و

[1]- مختصر شده از پنج منبع در سايتهاى بين المللى


صفحه 192

بدكاران در مقابل كفر و معاصى شان جارى شده و همين سنت، موجب أمن كافرين و مؤمنين مى‌شود.

ما تفصيل اين بحث را در كتاب حدود الشريعه در قسمت محرمات در ماده الأمن من مكرالله مفصلًا بيان داشته ايم محقّقين به آن كتاب مراجعه نمايند[1]

بلى إيمن شدن از مكر (چاره جويى) خداوند براى معصيت كاران حرام است و ناجايز وحتى از گناهان كبيره مى‌باشد ولى بعيد نيست كه اگر اين إيمنى به استناد رحمت واسعه الهى باشد و نه مستند به بى ارزشى وعيد الهى، بعيد نيست كه حرام نباشد؛ چون مهلت كافرين و ظالمين غالباً محسوس است و اطمينان آور. والله العالم بمراده.

بسيارى از جن و إنس براى دوزخ افريده شده‌اند

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»(الأعراف: 179)

محقّقاً بسيارى از جن و إنس را براى جهنم آفريديم اينها دل (مركز معرفت) دارند و از آن براى فهميدن و معرفت استفاده نمى‌كنند چشم و گوش دارند ولى نمى خواهند حقايق را به آنها ببينند و بشنوند، اينان مانند چهارپايان هستند؛ بلكه گمراه تر (كه استعداد خود را به هدر مى دهند و چهارپايان اين قدر استعداد ندارند)

ممكن است بگوييم به مفاد آيه مباركه‌«وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ»(سبإ: 13)

و آيه‌«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِيلٌ ما هُمْ ...(ص 24)

و امثال آن، اين كه اكثربندگان دوزخى هستند، مثلًا هشتاد در صد و كم و بيش، و در اين صورت اين سؤال عقلى پيدا مى‌شود كه فايده آفرينش نوعى كه در سازمان بدن و روح افراد آن، بهترين حكمت و اتقان صنع و استعداد عالى بكار رفته، مع ذلك چهار حصه آنان‌

[1]- حدود الشريعه، المنجلَد الاول الطبعة الثالثه سنه 1387 ش طبع بوستان كتاب قم ص 106 تا 108.


صفحه 193

(مثلًا) كه به ميلياردها إنسان مى‌رسد به دوزخ بروند، حكيم رؤف و دارنده رحمت واسعه از خلقت آنها چه هدفى دارد؟!

درست است كه آنان به اختيار و انتخاب و اراده خود اسباب رفتن خود را به دوزخ فراهم ساخته اند، ولى عقل آن را از حكيم مطلق و واجب الوجود كريم و ارحم الراحمين روا نمى‌داند كه اين همه‌ى مخلوق بد كار مُخلّد در عذاب فوق العاده باشند.

مگر اين كه بگوييم اين حكم عقل نيست؛ بلكه تأثير احساسات و عواطف ما است و ما اسير آنها هستيم و نمى توانيم از تأثير آنها خود را بيرون ببريم و خداوند مجرد و قديم، احساسات و عواطف ندارد، او واقعيتها را به علم لايتناهى خود درك مى‌كند و ما مقدار ناقصى را از زاويه احساسات خود مى بينيم و قضاوت ما ربطى به واقعيتها ندارد.

جواب تحقيقى اين است كثيرى كه براى جهنم آفريده شده در مقابل قليل نيست؛ بلكه إنسان‌ها به سه گونه تقسيم مى‌شوند:

قليلى كه مستحق بهشت هستند.

كثيرى كه مستحق دوزخ هستند (كافر متعمّد و سركش و مقصّر)

كثيرى كه نه مستحق بهشت و نه مستحق دوزخ هستند (جاهل قاصر كه حجت خدا بر آنها در اثبات دين حق تمام نشده است و تفصيل آن در كتب ديگر نگارنده بيان شده است) والله العالم بمراده و بخلقه‌

به نظر نگارنده قاصرين (دسته سوم) در زمان غيبت أنبياء از دسته دوم بمراتب بيشتر هستندكما اين كه دسته اول در زمان ظهور حضرت مهدى موعود (عج) از دسته سوم ممكن است بيشتر گردد.

عمده سؤالى كه در مورد اكثريت قاصر نوع إنسانى و احتمالًا انواع ديگر در كهكشانها، متوجه مى‌شود اين است كه هدف خلقت آنان كه عبادت بود منتفى مى‌شود و لغويت لازم‌


صفحه 194

مى‌آيد. ولى ما در گذشته نه چندان دور در همين كتاب جواب آن را گفتيم كه علّت غايى حقيقى إنسان را ما نمى‌دانيم و عبادت علّت غايى عرضى و ثانوى إنسان است كه بعد از تكليف آن به وجود مى‌آيد (دقت كنيد)

زمان وقوع قيامت‌

كسى هر چند از أنبياء (ع) و حتى خاتم الأنبياء (ص) و افضل آنان به زمان وقوع قيامت علم ندارد علم آن مخصوص خداوند است كه ناگهان واقع مى‌شود.

و بر اين مطلب چند آيه دلالت دارد مانند آيه 187 سوره اعراف‌

پرهيز از معصيت سبب علم مى‌گردد

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»(الأنفال: 29)؛ فرقان يعنى روشن بينى بين حق وباطل.

در آيه مباركه مطالبى است:

اول: اين كه پوشيدن بديها (تكفير سيئات) غير مغفرت و آمرزش است. بعيد نيست كه مغفرت بجهت ذكر آن بعد از تكفير در آيه عنوان شده، مرتبه بالاتر باشد. در اين مورد لفظ عفو نيز در قرآن است مانند:ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ، وَ يَعْفُ عَنْ كَثِيرٍ، وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ، وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا ...(البقرة: 286)

آيا عفو مغفرت و تكفير و رحمت يكى است، يا عفو و تكفير مرتبه اول و مغفرت مرتبه دوم و هر سه مصداق (رحمت) باشند.؟ والله العالم.

در صحيح معاويه بن وهب از إمام الصادق (ع) آمده است: وقتى بنده توبه خالص نمايد خداوند او را دوست مى دارد پس مستور مى دارد بر او در دنيا و آخرت. گفتم چگونه مستور مى دارد بر او؟ فرمود: از ياد دو ملك او آنچه را كه بر او نوشته اند مى برد و به جوارح (و اعضاى بدن او) وحى مى‌كند ذنوب او را بر او پنهان داريد و به اماكن زمين وحى مى‌كند


صفحه 195

پنهان كنيد آنچه را كه بر روى شما (از ذنوب) بجا مى‌آورد (كافى، ج 2/ 430)

در صحيحه عبدالصمد از إمام صادق (ع) رسده: اگر قبل از هفت ساعت از صدور بدى استغفار كرد بدى بر او نوشته نمى‌شود (كافى، ج 2/ 437)

و فى القرآن:«إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى‌ لِلذَّاكِرِينَ»(هود: 114)

حسنات بديها را از بين مى برد كتابت و عدم كتابت و إذهاب آيا معانى خاص و درجات معينى دارند يانه؟. والله العالم.

در صحيح مرادى كلمه محو، آمده است (تفسير برهان ج 2/ 236.)

دوم: إيمان و تقوى سبب فرقان مى‌شود، به تجربه قطعى ثابت شده كه مطالعه و تحقيق و تفكّر در خيلى از موارد فرق كننده حق و باطل است، و هيچ استبعادى ندارد كه إيمان و تقوى حالتى را براى نفس بياورد كه حق را از باطل تشخيص دهد.«وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ»(محمد: 17)

«إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً»(الكهف: 13)[1]

سوم: خداوند صاحب زيادى بزرگى است. اللهم ارزقنا من فضلك كثيراً

إنسان مسؤل اول و آخر عمل خود

«ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‌ قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»(الأنفال: 53).

«إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ ...»(الرعد: 11)

مردم هر حالت و وضعى را كه در زندگانى دارند، خداوند آن را تغيير نمى‌دهد تا خود آن مردم آن را تغيير ندهند وقتى خداوند اراده بدى را بقومى (از روى انتقام) داشت، هيچ بازگشتى براى آن نيست.

[1]- نفاق هم مستلزم زيادتى إنست فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ البقرة: 10


صفحه 196

بعيد نيست آيه دوم كه ورد زبان اين جانب در تبليغات بوده عام تر از آيه اول باشد كه هم حالت نعمت را شامل مى‌شود و هم حالت نقمت و مصيبت را.

خلاصه اين دو آيه اين كه خوشبختى و بد بختى إنسان در راهيابى و گمراهى و بيراهى، در اختيار و انتخاب خود اوست كه بايد باكمال احتياط و تفكّر، مسير خود را مشخص كند و هوسها او را بعجله و بيهودگى مبتلا نسازد.

قومى بجد و جهد (و تفكّر و حزم) گرفتند وصل دوست قوم ديگر (هوسباز ها و بى عُرضه ها) حواله به تقدير مى‌كنند. تربيت فاميل و محيط و وراثت و جبر زمان و جبر تاريخ هرچند تأثيرات مقطعى و موقّتى آن قابل انكار نيست، ولى إنسان بايد سر نوشت خود را به اراده و تصوّر و تصديق خود بسازد و جلب نفع و دفع ضرر را به آگاهى خود متمايز سازد، بلى خداوند سرنوشت همه‌ى كس را مى‌داند و در علم خداوند تبديل و تغيير نيست، ولى نبايد به اشتباه هلاكت بار مبتلا شويم خدا سرنوشت ما را تعيين نمى‌كند؛ بلكه ما را مكلّف نموده كه سرنوشت خود را اختيار كنيم و بسازيم و خدا به علم خود اين سرنوشت را مى‌داند و سرنوشت محتوم شده از جانب او وجود ندارد تا متعلق علم او واقع شود، قضا و قدر و قسمت را نيز بايد از همين زاويه مطالعه كرد و سرنوشت تعيين شده از جانب خداوند كه مفروض مردم عوام است با تكليف شرعى و إنزال كتب و إرسال رسل منافات دارد و موجود مجبور نماينده خدا در روى زمين نمى‌شود. خواننده گان عزيز در اين بيان دقت نمايند. در هر دو آيه تصريح مى‌فرمايد كه حالت قوم را او تغيير نمى‌دهد؛ بل خود مردم آنن را تغيير بدهند!

موجودات لطيف همديگر را مى بينند

ملائكه و جن- فرشته ها و پريان- اجسام لطيفى هستند كه چشم ما آنها را ديده نمى تواند، ما باد را نيز ديده نمى توانيم هرچند ملموس ما است و ممكن است ملائكه و جن را نيز


صفحه 197

لمس بتوانيم‌[1]

ولى اجسام لطيف زنده ممكن است همديگر را ببينند، قرآن از شيطان چنين نقل مى‌كند:«إِنِّي أَرى‌ ما لا تَرَوْنَ ...»(الأنفال: 48)

من مى بينم چيزى را كه شما (مشركين جنگ بدر) نمى بينيد، ظاهر يا اطلاق اين آيه مى رساند كه شيطان ملائكه نازل شده و يارى و حمايت آنان از مسلمانان را ديده است. و ملائكه هم جن را مى بينند و آنان را قبض روح مى دارند (دقت شود والله العالم) و مؤيد اين كه ملائكه جن را مى ديدند فرار شيطان از صحنه جنگ بدر است زيرا او مى ترسيد ملائكه از او انتقام بگيرند(نَكَصَ عَلى‌ عَقِبَيْهِ)بعقب برگشت و فرار كرد. بلكه آيه مباركه‌«يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لا بُشْرى‌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِينَ ...»(الفرقان: 22)

دلالت دارد كه إنسان ملائكه را در قيامت مى بينند و از اين جا مى دانيم در آن جهان إنسان مطلق اجسام لطيفه را مى بيند. و تغييراتى در حواس‌ما، به وجود مى‌آيد.

علم أنبياء به موضوعات خارجى‌

آياتى از قرآن مجيد دلالت دارد كه أنبياء به همه‌ى حوادث و واقعيتهاى فعلى و گذشته و آينده علم ندارند اين هم بعضى از آن آيات مباركه:

«عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ»(التوبة: 43)

خداوند از تو بگذرد چرا به آنان اذن دادى (كه به جنگ نروند) تا برايت راستگويان روشن مى‌شد و دروغ گويان را مى دانستى‌

«ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ»

[1]- آيه مباركه« وَ لَوْ تَرى‌ إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ» الأنفال: 50 دلالت بر وقوع لمس ملائكه ببدن إنسان دارد مگر اين كه اين زدن پس از مردن كافر ببدن برزخى لطيف او باشد نه بدن مادى دنيوى او.


صفحه 198

(يوسف: 102)

«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ»(يوسف: 3) اين قبيل آيات در مورد انبياى ديگر (ع) نيز وجود دارد.

از اين آيه به دست مى‌آيد پيامبر (ص) قبل از نزول قرآن از مطالب آن غافل بوده است.

جاهل قاصر معذور است‌

«أَ لَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْراهِيمَ وَ أَصْحابِ مَدْيَنَ وَ الْمُؤْتَفِكاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ‌(التوبة: 70)؛ از اين آيه به خوبى پيدا است كه براى اقوام نامبرده اگر معجزات بينات آورده نمى‌شد عقاب آنها ظلم بوده ولى حجّت بر آنان تمام شد و آنان معصيت كردند خودشان بر خود ستم كردند

حال منافقين در سوره توبه‌

شمار زيادى از آيات سوره توبه از نيات و اعمال منافقين پرده بر مى دارد كه ارواح كثيف آنان بروح نورانى نبوّت پاك نشده بود و رجس نفاق را از نفوس خود تطهير ننموده بودند و در بين صحابه كرام (رض) به خيانت و ذلت و سوگندهاى دروغين زندگانى مى‌كردند

«لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَنَّهُمْ كانُوا مُجْرِمِينَ»(التوبة: 66)

معذرت خواهى نكنيد شما پس از إيمان آوردن كافر شديد، اگر از جمعى از شما را (بخاطر توبه آنان) عفو كنيم دسته ديگر شما را كه مجرم بودند عذاب مى‌كنيم.

منافقين در مدينه زياد بودند، و گاهى گفته مى‌شود در مكه هم بوده اند، نه براى دفع ضرر كه براى جلب منفعت ولى در مدينه غالباً براى دفع ضرر بوده است.

نعمت هاى روحانى برتر از نعمت هاى مادى‌

خدا به مؤمنين وعده فرموده است بهشت هايى را كه از زير (يا روى زمين) آنها نهرهايى‌