بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 305

ممكن است اين نا آگاهان در نا آگاهى خود مقصّر بوده باشند كه قسمتى از گناه معصيت و ضلالت شان مربوط به خود شان است و قسمتى مربوط به اضلال كنندگان. لكن در صحيح محمد بن مسلم از إمام باقر (ع) آمده است كسى كه باب هدايت را (تعليم دهد) بسازد مزد هر كس كه به آن عمل كند به او مى‌رسد و از مزد عمل كنندگان كاسته نمى‌شود و كسى كه باب گمراهى را بسازد (تعليم دهد) بر او است وزر كسى كه به آن عمل كرده و از وزر عاملين آن كاسته نمى‌شود[1]. و مى‌شود كه آيه را بر مورد اضلال زبانى حمل كرد و روايت را بر تعليم و يا ساختن ابواب گناه مانند سينماها و مراكز فحشاء و شراب خانه ها و امثال اينها حمل كرد و تعارض در مقدار گناه از بين مى‌رود؛ بلكه اين جمع مدلول لفظى آيه و حديث است و احتياجى به حمل ما ندارد. و نه به جمعهاى ديگرى كه بعضى از دانشمندان گفته‌اند.

بلى نكته اى كه قابل ملاحظه است، تفاوت آيه و حديث در يك امر ديگر نيز است كه آيه آن را مخصوص به جهل و نادانى پيروان نموده و حديث از اين جهت اطلاق دارد. (دقت شود). در سوره مؤمن (غافر) آيه 47 و 48 آمده است:«وَ إِذْ يَتَحاجُّونَ فِي النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصِيباً مِنَ النَّارِ، قالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فِيها إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ الْعِبادِ»(غافر: 47 و 48)؛ در اين آيه فرض جهل پيروان نشده و لذا در مقام جمع با آيه سابق حمل بر عالم بودن آنان مى‌شود و ضعف آنان موجب سلب اختيار آنان نمى‌گردد و هم چنين حديث محمد بن مسلم نيز حمل بر علم عاملين به معصيت، مى‌شود ولله الحمد حمداً غير متناهٍ لعدم تناهيه وجوداً و علماً و قدرةً و نوراً و كمالًا.

بهشت‌ها

بهشت در قرآن مكرّراً به لفظ مفرد (جنّت) و به لفظ جمع (جنّات) آمده است و در سوره الرّحمن سه مرتبه به لفظ تثنيه آمده است:وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ‌(الرحمن: 46)وَ مِنْ‌

[1]- وسايل ج 11/ 438 و حدود الشريعه فى محرماتها، 377.


صفحه 306

دُونِهِما جَنَّتانِ‌(الرحمن: 62)«وَ جَنَى الْجَنَّتَيْنِ دانٍ‌(الرحمن: 54)؛ جنّات در قرآن گاهى به لفظ «جنّات المأوى» آمده. و گاهى به لفظ «جنّات عدن» آمده و يك مرتبه به لفظ «جنّات الفردوس» آمده. و يك مرتبه ديگر بلفظ «فردوس»«الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ»(المؤمنون: 11)؛ آمده است و لفظ جنة الخلد (فرقان آيه 15) نام برده شده است آيا اضافه جنّات به فردوس و عدن و مأوى و نعيم و خلد اعتبارى است يا نه اين بهشتها در نعمتهاى خود مختلف هستند؟ و تنها در مفهوم عام مشترك مى باشند؟ بايد تحقيق كاملى در آيات و احاديث صورت گيرد از سوره واقعه آيات: 10، 11، 12، 13، و 14 به دست مى‌آيد كه مقربّين كه بالاتر از اصحاب يمين هستند در جنّات نعيم مى باشند.«وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ، ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ، وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ»(الواقعة: 10، 11، 12، 13، 14)

ولى در آيه 25 سوره مائده اهل كتابى را كه ايمان بياورند و تقوا داشته باشند نيز از اهل جنّات نعيم قرار داده است. و نيز در سوره لقمان آيه «107» و در سوره كهف فردوس را براى مؤمنان صالح الأعمال قرار داده و در سوره مؤمنون فرموده: مؤمنينى كه چند صفت داشته باشند فردوس را به ميراث مى برند از هر دو آيه فهميده مى‌شود كه فردوس منزلگاه مؤمنين متوسط الأحوال است و در مورد جنّات المأوى نيز آمده است كه براى مؤمنين صالح الأعمال است (سجده 19). و جنة المأوى نزديك سدرة المنتهى مى‌باشد كه در سوره نجم بيان شده است.

به هر حال احتمالًا مراد از دو جنّت كه در سه آيه الرحمن آمده است دو باغ است نه دو بهشت مصطلح والله العالم.

سخن اخير اين كه: آيا حقيقت ساختمانى بهشتها يكى است و تعدّد عناوين مأوى و فردوس و نعيم و عدن به نوعى از اعتبار بر مى‌گردد، جنّات درجات و ثواب بهشتى‌ها مختلف‌


صفحه 307

است. يا اين كه مواد ساختمانى و احوال خصوصى آنها به حسب درجات و مقامات مكلفين (مقربّين و اصحاب يمين و اصناف اين دو عنوان عام) واقعاً اختلاف دارد محتاج به زيادت تفحّص در كتاب و سنّت است. والله العالم.

چك سفيد

در چند آيه قرآن براى مؤمنين وعده «چك سفيد» در قيامت داده‌شده است:

1-«لَهُمْ فِيها ما يَشاؤُنَ كَذلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ»(النحل: 31)

براى مؤمنين نيكو كار (و متقى) در بهشت عدن هر چه بخواهند (فراهم است) چنين است جزاى متقيان.

2-«لَهُمْ فِيها ما يَشاؤُنَ خالِدِينَ كانَ عَلى‌ رَبِّكَ وَعْداً مَسْؤُلًا»(الفرقان: 16)

از براى متقين در بهشت هر چه بخواهند وجود دارد و اين (چك سفيد) بر پرودگار وعده‌اى است (كه بهشتى‌ها مى توانند از آن سؤال كنند).

3-«لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ»(الزمر: 34)

4-«لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ»(الشورى: 22)

5-«لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»(ق: 35)

6-«إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى‌ أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ، وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ»(الأنبياء: 101، 102)

كسانى كه وعده نيك ما براى آنان پيشى گرفته است از دوزخ دور نگهداشته مى‌شوند و ايشان در آنچه كه نفس‌هاى آنان به آن اشتها دارند جاويدانند.

«وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ»(فصلت: 31) براى شما (استقامت كنندگان در راه خدا و دين او است) آنچه نفس‌هاى شما اشتها دارد و براى شما است آنچه ادّعا داريد و بخواهيد.


صفحه 308

«وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ»(الزخرف: 71) در بهشت چيزهايى است كه نفس‌ها آنها را مى‌خواهد و چشمها (از آن لذّت) مى برد.

از مجموع آيات و اطلاق آنها به دست مى‌آيد آنچه بهشتى‌ها كه در دنيا مؤمن و متقى تسليم به پروردگار بوده‌اند از خداوند بخواهند براى آنان آن آماده و مهيا است و يا زود حاضر مى‌شود و اين خواسته ها و مشتهيات (خواستنى‌ها) در مورد ماديات باشد و يا معنويات و روحانيات از زيادتى معلومات در امور كائنات و معرفت نفس و شناخت كامل و يا حد اقل شناخت بهتر از دنيا بخداوند و صفات و افعال او و كليات عالم و قوانين عمومى جهان ماده و معرفت كامل انبياء و أولياء و تعدّد عوالم طولى و عرضى تا جايى كه نفوس ناطقه ما آمادگى داشته باشد و مخالف نظام بهشتى و سلسله مراتب بهشتى‌ها نباشد.

اگر اين برداشت نويسنده قاصر درست باشد و چنين «چك سفيد» در بهشت به دست بيايد، لذت يك روز يا يك ساعت بهشت از لذت تمام عمر هشتاد ساله و يكصد ساله إنسان‌ها در كره زمين كمّاً و كيفاً بالاتر است. اللّهمّ ارزُقنا بِفَضلك الذى لايتناهى.

بلى در دنيا چك سفيد يك اصطلاح بى محتوى است كه هيچ فرد و هيچ دولتى- حتى سرمايه دارترين آنها- نمى توانند به فرد يا دولتى حتى قرض بدهند و تنها اصدار اين چك براى بهشتى‌ها از قدرت لايتناهى خداوند است كه وقتى «كن» گفت، «فيكون» هم تحقق مى‌يابد! يعنى مجرد اراده براى تحقق مراد كفايت مى‌كند.

فوق چك سفيد

خداوند در آيه مباركه 35 سوره (ق) كه در شماره پنجم آن را ذكر كرديم وعده بالاتر از «چك سفيد» را داده است كه براى ما در كره زمين و حيات محدود دنيا قابل درك نيست و ممكن است عظمت معناى جمله آن را (و لدينا مزيد) (و پيش ما زايد بر خواست شما براى شما وجود دارد در بهشت در مرحله كمال خود درك كنيم كه زيادتى از خواست ما


صفحه 309

چيست؟!

من اين موضوع را براى آنانى كه مانند روح من، ارواح ضعيفى دارند در يك مثال بيان مى‌دارم كه يك معرفت اجمالى به اين جمله «لاهوتى» پيدا كنيم فرزند 5 ساله از پدرش چيزهايى مى‌خواهد كه براى او ايده‌آل و غير مقدور است، پدر ميلياردرش با او مى‌گويد: همه خواستهاى تو را امروز فراهم مى سازم (كه قيمت آنها پنجاه هزار پول رايج كشور را مى‌خواهد) وقتى بزرگ شدى بيشتر از مقدار خواست تو را مى دهم؛ يعنى در بزرگى تو پنجاه ميليون از من خواهى خواست ولى من به تو پنجاه ميليارد يا پنجاه تريليون مى دهم!!

سؤال: همان گونه كه از اخلاق إنسان‌ها محسوس است هيچ كس به هر مقدارى كه نعمت به او برسد راضى نيست و صداى‌«هَلْ مِنْ مَزِيدٍ»از زبان قال يا حال او بلند است.

اگر برترى رتبه خود را از بالاتر از خود بخواهد، و اگر برابرى مقام خود را با اولياء و يا انبياء بخواهد. و آرزوها حد يقف ندارد، چه مى‌شود؟

و اگر رياست بر همه بهشتى‌ها را بخواهد و ده ها نمونه ديگر. و اگر تنزّل دشمنان و رقباى كامل تر از خود را بخواهد. و اگر برترى فاميل و دوستان خود را از مستحقين برتر از آنها بخواهد. و اگر شفاعت بخشى از خويشاوندان كافر خود را بخواهد كه در بهشت تكليفى نيست تا گفته شود تقاضاى حرام از بهشتى ها صادر نمى‌شود و يا پذيرفته نمى‌شود

پس «چك سفيد» كه از خواسته هاى بى حد و حصر و معقول و غير معقول إنسان‌ها كفايت كند هم نا شدنى است و هم غير حكيمانه و خداوند حكيم است.

جواب:

اين سؤال با همه فرضهاى مذكور و غير مذكور آن، بر اساس روان شناسى و صفات اخلاقى و طرز تفكر غالب إنسان‌ها در زندگانى فعلى صورت گرفته كه صحيح است و قابل انكار نمى‌باشد.


صفحه 310

ولى سؤال كننده در قياس إنسانى ناقص اين جهانى با إنسان كامل آن جهانى بسيار اشتباه نموده است حالات و اخلاق آن جهانى با اخلاق و تفكر إنسان اين جهانى قابل مقايسه نيست.

گر از اين منزل غربت به سوى خانه روم‌

ديگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم‌

خرّم آنروز كزين منزل ويران بروم‌

راحت جان طلبم از پى جانان بروم‌

به هوا دارى او ذره صفت رقص كنان‌

تا لب چشمه‌ى خورشيد درخشان بروم‌

در بهشت تا حدود زيادى نواقص نفسى و اخلاقى و حيوانى إنسان اصلاح مى‌شود و طرز تفكر اين جهان آدمى در سراى آخرت به كمال مى‌رسد و به تبع اين تغيير اخلاقى و فكرى آرزوهاى باطل و غير معقول تعديل مى‌گردد و رشد عقلانى بالا مى‌رود مثلًا در كودكى و نوجوانى آرزوهاى باطل و غير عقلانى و حتى غير ممكن داريم و در سنين بالا، رشد عقل و فكر، بسيارى از آرزوها و خيالات ما عقلانى مى‌گردد.

«وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً ...»(الحجر: 47)

«وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ ...»(الأعراف: 43)

از سينه هاى بهشتى ها كينه و بغض را مى‌كنيم (بيرون مى‌آوريم) و برادران هستند.

كلامى در مورد عقل عملى در قرآن‌

عقل به إعتبارا ادراك و مدركات خود به دوگونه تقسيم مى‌شود:

اول: عقل يا حكمت نظرى كه به همه كائنات و خالق آنها نگاه مى‌كند و احكام او منحصر به سه تا است: وجوب، امكان و امتناع؛ وجوب گاهى ذاتى و گاهى غيرى و گاهى قياسى مى‌باشد. امكان نيز از خود اقسام بيشترى دارد، امكان خاص، امكان عام، امكان قياسى، امكان استعدادى و امكان اخص و امتناع يعنى ضرورت عدم ذاتى، غيرى و قياسى مى‌باشد و اصل در ممتنعات اجتماع نقيضين است كه ضرورى الاستحاله است. و اما اجتماع ضدين و اجتماع مثلين و خُلف و دور و تسلسل و هر ممتنع ديگرى به تناقض بر مى‌گردد. و بعد از آن ضرورى‌


صفحه 311

الامتناع و الاستحاله مى‌گردد. و تفصيل اين مباحث در امور عامه فلسفه بيان شده است.

دوم: عقل و يا حكمت عملى كه به أعيان و حقايق خارجى نظرى ندارد، تنها به افعال توجه دارد كه حكم آنها دو قسم است و ثالثى ندارد: حسن و قبح، بلى عقل عده‌اى از اعمال را يا تحسين مى‌كند و يا تقبيح؛ يعنى هر فاعلِ عملِ حسن و قبيح، در نظر عقل يا مستحق مدح (و ثواب) است و يا مستحق مذمت و سرزنش (عقاب) و اين مباحث؛ مانند ضرب «دو» در «دو» «چهار» مى‌شود، روشن و بديهى است. ولى متأسفانه جماعتى از متكلمين كه از مسايل عقلى بدور هستند، در هر دو مورد به بيراهه رفته‌اند.

بحث ما در اين مقام با بعضى از فلاسفه است كه در تفسير خود مى‌گويد: حسن و قبح عقلى، دو حكمى است كه مانند احكام عقل نظرى واقعيت ندارد و عقلاء آن را براى مصالح و مفاسد زندگانى خود إعتبار كرده‌اند ولازم هم است. ولى در آخرت اين نظام عقلايى سقوط مى‌كند؛ حسن و قبح عقلايى هم از بين مى‌رود.

نگارنده: يكى از لوازم اين انكار، اين است كه عذاب كفاره و عاصيان، حتى اگر كفر و معصيت آنان از اراده و إختيار مكلفين هم نباشد، باز هم عقاب آنان مانعى ندارد، هر چند به نظر ما، در اين دنيا ظلم و ستم محسوب گردد؛ زيرا اين حسن و قبح (حكمت عملى) اولًا از وضع خود إنسانها و براى مصالح و دفع مفاسد آنان است. و ثانياً در آخرت به انتفاى زندگانى اين جهانى همه احكام إعتبارى آن، از بين مى‌رود؛ يعنى اولًا به احكام إعتبارى خود نمى‌توانيم اعمال آفريدگارى را كه نه زمان دارد و نه مكان، محكوم كنيم و نه موضوعى براى اجراى آن بر كارهاى واجب در ثواب و عقاب باقى مى‌ماند.

آرى‌«ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ.»بنا براين حتى در دنيا هم نمى‌شود كه ما از خداوند انتظار داشته باشيم به حكم عقل عملى با ما عمل كند. واجب‌الوجود بطور مطلق، محكوم بقوانين‌


صفحه 312

موضوعه مخلوق خود كه براى زندگانى خود وضع كرده‌اند نمى‌شود[1].

بحث اساسى و بنيادى اينجا است كه: آيا خداوند در قرآن مجيد احكام عقل عملى را امضاء فرموده است يانه؟ در صورت اول آيا آن را در خصوص دنيا پذيرفته و يا در دنيا و آخرت؟ بايد جواب نهايى را از قرآن گرفت:«وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»(النحل: 118)؛ و ما بر آنان ستم نكرده‌ايم لكن خود شان بودند كه بر خود ستم مى‌كردند. امثال اين گونه آيات در قرآن متعدد است، و در جايى مى‌فرمايد:«إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ ..»(النساء: 40)؛ خداوند بمقدار ذره‌اى ستم نمى‌كند. و مى‌فرمايد:«وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً»(الكهف: 49)؛ اين آيه در خصوص عذاب آخرت است. كه مى‌فرمايد: عمل دنيا را در آخرت حاضر مى‌يابند و پروردگار تو به كسى ستم نمى‌كند. و نيز مى‌فرمايد:«وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً ..»(الأنبياء: 47).

به هرحال هر كسى آيات نازله مشتمله بر ظلم و قسط و غيره را مطالعه كند، شكى براى او نمى‌ماند كه مراد خداوند از ظلم منفى از خود در دنيا و آخرت بر بندگان همين ظلمى است كه ما مى‌فهميم و موازين قسط و عدل مصطلح جمعى از علماى حكمت نيست؛ بلكه معناى عرفى آن است.

نتيجه اين كه: عقل عملى را خداوند در دنيا و عقبى قبول دارد و بر همين مبنى بابندگان خود معامله مى‌كند و شكى نيست كه عقاب دوزخ حتى ايذاء صوتى بدون معصيت إختيارى ظلم است و خداوند عادل از آن، مبرا است.

بلى در مورد خلود عذاب بحثى است كه تفصيل آن در كتاب معاد مطبوعه كه طبع دوم آن بنام جزء چهارم صراط الحق صورت گرفته، ذكر شده است.

[1]- رجوع كنيد. به نهاية الدراية فى شرح كفاية الاصول در بحث اوامر و به موضوع جبر و إختيار كه نظر شيخ محمد حسين اصفهانى( ره) را هم بدانيد. و به تفسير الميزان سيد طباطبايى نيز مراجعه شود.