بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 313

به هر حال خداوند در سراسر قرآن با بندگان خود در مورد جزاى إيمان و عبادت و اطاعت و شكرگزارى و امثال اينها و در مورد جزاى كفر و عصيان وكفران از همين زاويه حسن و قبح با بندگان خود صحبت فرموده و به طور كلى فرموده:«هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ»(الرحمن: 60)؛ به هر حال خداوند نه ترسى دارد و نه عجزى، و نه احتياجى تا به توريه از الفاظ معانى، غير آنچه را بندگانش مى‌دانند، قصد فرموده باشد باطل است.

و گرنه ممكن است گفته شود، وعده دوزخ و بهشت همه دروغ است. و دروغ براى ما قبيح است، نه بر خداوند كه از نظام عقلايى ما بيرون است. اگر گفته شود كه خداوند حكم حسن و قبح را در رابطه و معامله با ما، در اين دنيا قبول دارد ولى در آن دنيا از اعتبار ساقط مى‌شود. مى‌گوييم: اين ادعاى شما از جانب خداوند دليلى خارج از آيات قرآن ندارد. و اين آيات بطورى كه در بالا به آنها اشاره كرديم شامل دنيا و آخرت است، نمى‌شود كه بگوييد وعده او در دنيا صادق است ولى وعده هايى كه در مورد آخرت داده به آمدن آنروز باطل و بى أثر مى‌شود، گمان نكنم وجدان مسلمانى چنين چيزى را در مورد خالق كائنات بپذيرد. بلى در گذشته‌[1]، نظريه مذكور را بطور مفصل بنحوى بيان كرديم كه گويا آن را پذيرفته‌ايم همين حرفى كه اينجا نوشته‌ايم و باور همه متكلمان و مفسران است و ما تاكنون موافقى از آنان با كلام اين نويسنده و امثال او نديده‌ايم مورد باور ما است.

در هر امت، يك رسول‌

«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ..»(النحل: 36)؛ محققاً در هر امت، ما رسولى را بر انگيختيم كه خداوند را بپرستند و از طاغوت إجتناب و دورى كنند.

در اين آيه دو مطلب است:

اول: امت و جماعت، تعداد مشخصى ندارد، ولى كلمه كل أمة (هر امت و جماعت)

[1]- در ذيل: يك سؤال مهم و مشهور تقريبا 12 ورق قبل


صفحه 314

كثرت طولى و عرضى دارد، در عصر ما، كه عصر ارتباطات است بيك دقيقه خبرها از شرق بغرب و از شمال به جنوب و بالعكس مى‌رسد. مع ذلك جامع الازهر مصر و حوزه هاى نجف و قم براى اتمام حجت كافى نيست و اكثر كفار شهرها- تا چه رسد به دهها و قريه جات دور افتاده قاصر- هستند نه مقصر.

بنا براين در دوره قبل از ختم نبوتها، آيه فوق دو اطلاق يا عموم دارد: اول: امتهاى عرضى كه وسايل نقليه (ماشين و موتر) هاى مختلف، قطارها هواپيماهاى سريع السير و وسايل انتقال مانند پست، تلفون، تلگرام، تلكس، ايمل، انترنت وجود نداشته هر دسته مردم پانصد و هزار نفرى با فاصل هاى يكصد كيلومترى يك امت بودند و محتاج به يك پيامبر.

دوم: عموم طولى كه از اول خلقت إنسان تا زمان خاتم المرسلين چند ميليون سال احتمالًا سپرى شده مقتضاى إعتبار عقلى تعداد ر سولان براى امتهاى طولى و عرضى بايد بچند ميليون رسيده باشد و تعداد آيه 124 هزار رسول و نبى كه در بعضى از روايات غير معتبر وارد شده مخالف إعتبارات تاريخى هستند. و مدلول اين آيه قرآن و بعضى از آيات ديگر است. والله العالم.

ولى در سوره فرقان آيه 51 مى‌فرمايد:«وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيراً»(الفرقان: 51)؛ مدلول آن با آنچه مطابق اطلاق و يا عموم آيه معنونه سوره نحل گفتيم منافات پيدا مى‌كند؛ زيرا مفهوم اين آيه (اگر مى‌خواستيم در هر قريه نذيرى مى‌فرستاديم) اين است كه ما چنين چيزى را نخواسته‌ايم، ولى سياق آيه بملاحظه آيات گذشته و مابعد اين آيه، اختصاص آن را به زمان خاتم النبيين (ص) مقيد مى‌گرداند.

سوم: بعيد نيست كه امر به اجتناب و دورى از طاغوت (=بسيار طغيان گر و تجاوزگر) كه در كنار پرستيدن خالق جهان قرار گرفته، از اين جهت است كه طاغوت مردم را از عبادت خدا و پيروى رسولان او منع مى‌كند و همه را به اطاعت از خود مى‌خواند و أنبياء و مصلحين‌


صفحه 315

را با تهديد و حتى با قتل از سر راه خود بر مى‌دارد و آزادى هاى خدا دادى مردم را سلب مى‌كند و مردم را با خلع از كرامت إنسانى خود به ذلت و ضلالت مى‌كشاند.

به يك كلام؛ نسبت رسولان و مصلحان إلهى با طواغيت و متكبران و زورگويان مقتدر، نسبت چوپانان وگرگان درنده است و تاريخ گذشته إنسانها، گواه زنده اين مطلب است.

براستى مرد محقق از اين آيه اعجاز قرآن را مى‌داند، اين موضوع از محدوده فكرى حضرت پيامبر اسلام (ص) بيرون بوده است.

اعظام و برزگ نشان دادن خطر و ضرر وجود طاغوت‌ها به اين اندازه كه فلسفه بعثت رسولان و مبعوثان إلهى را منحصر به پرستش خدا و إجنتاب و دفاع از طاغوت دانسته، چيزى است كه مصلحين قرن بيست و يكم ما، از آن غافل هستند تا چه رسد به مردم مكه در عصر طلوع اسلام (خوب دقت كنيد).

طاغوت‌هاى زمان ما، هم دين و معنويت ملتها را نابود مى‌كنند و هم استقلال سياسى و كرامت ملى و حاكميت عمومى را فداى منافع مادى و سياسى خود مى‌نمايند، جز خود كسى را بعنوان إنسان قابل احترام قبول ندارند و دولتهاى ضعيف را در كشورهاى ديگر زير إستعمار و إستثمار خود قرار مى‌دهند كه از چند قرن به اين سو محسوس است.

حقوق بشر، كرامت، آزادى و عدالت إجتماعى تنها براى ملت‌هاى خود آنان كار برد دارند، نه براى ساير كشورها و ملل عقب مانده و نيمه إنسان (به پندارآنان)

امروز در آسيا و آفريقا همه جا، دود و آتش است و خون ريزى و بهدر دادن سرمايه هاى ملى مردم، تنها دولتى كه آرام و باكمال امنيت و ثروتمندى به غصب زمينهاى ديگران ادامه مى‌دهند، دولت اسراييل و كشور اسراييل است. و روزانه صدها نفر و ميليونها پول در عراق وسوريه و افغانستان و ليبيا و سوماليا و نابود مى‌شود.

طاغوت بزرگ دولت امريكا است كه دو روز پيشتر، ديوانه يا مستى در انتخابات به‌


صفحه 316

رياست جمهورى آن كشور رسيد، تازه زمامداران امريكا كه همه طاغوت هستند، اگر قبل از رسيدن بقدرت ديوانه يا مست نبوده‌اند، قدرت سياسى كشور، آنان را پس از نشستن در كاخ سياه! مست و ديوانه مى‌سازد.

اكثر دولتهاى كشورهاى شرقى خصوصاً دولتهاى‌نيمه احمق عربى امروز، «أَشِدَّاءُ» بر مسلمانان و «أَذِلَّةٌ» در برابر غربيها هستند.

جهان اسلام از حكومتهاى خود كه اغلب آنها براى ملتهاى خود طاغوتچه هستند، در بدترين شرايط مادى و معنوى سياسى و اخلاقى قرار دارند و اين دولتها، ملتهاى خود را به تباهى و بدبختى سوق داده‌اند.

طاغوت‌هاى غربى بر ملت هاى جهان، استعمار جديد و استثمار شديد را حاكم كرده‌اند، ولى طاغوتچه هاى كشورهاى اسلامى، بر ملتهاى خود و دولت هاى امثال خود، استكبار و طغيان روا مى‌دارند. و روشن ترين و نزديك‌ترين طغيانى از اين قبيل، تجاوز بى‌شرمانه مخالف دين و إنسانيت، حمله طاغوتى و استكبارى حكومت قُلدور حجاز فقير بر يمن بدبخت است كه بارزترين مصاديق إفساد در زمين و محاربه با مسلمانان بى پناه محسوب مى‌شود.[1]

اگر مسلمانان بهمين يك آيه قرآن، عمل مى‌كردند و اهميتى كه قرآن به إجتناب از طاغوت داده بود، در فكر و تطبيق ملتزم مى‌شدند، شاهد نظام هاى فاسد اموى و عباسى و عثمانى و امثال آنان نمى‌شدند. و ما، امروز داراى يك حكومت واحد كه در آن عدالت إجتماعى و تواضع مسؤلين مشهود و نيز داراى تمدن بزرگى مى بوديم.

[1]- مصاحبه صدر اعظم و وزير خارجه سابقه قطر با بى بى سى عربى، محمد بن جاسم عيان( برج 81396 ش) كه سعودى و كويت و امارات و قطر و اسرائيل و امريكا و تركيه، بر سوريه و نابودى اين كشور حمله بردند و سوريه را خراب نمودند هر چند دولت سوريه باقى ماند؛ ولى اسرائيل ديگر دشمن همسايه ندارد. در خرابى يمن باز امريكا بود وسعودى و امارات ... اين چند كشور عربى 137 ميليارد دالر مصرف كردند كه نسبت به حق امريكا مبلغى قابل توجه نبود!!


صفحه 317

ما كٌلٌ ما يتَمَنَى الْمرءٌ يدرِكَهٌ‌

تَجْرِىَ الْرِياحُ بِمالا تَشَتَهِى الْسُفُنُ؛

إنسان به همه آرزوهايش دست نمى‌يابد، بادها به گونه‌اى كه ميل كشتى‌ها نيست، مى‌وزد.

ربنا ظلمنا انفسنا و نسى اغلب المسلمين ربهم، فانسيهم انفسهم.

دو مطلب ديگر

هدف بعثت رسولان تنها اين نبوده كه مردم عبادت خداوند را بكنند؛ بلكه دايره آن وسيع تر از عبادت است. هر چند عبادت يك جزء مهم از دين است، كه در آيه ديگر فرمود: من نيافريدم جن و إنس را مگر براى اين كه مرا عبادت كنند[1].

محدوده هدف دين چنين بيان شده است:«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ..»(الحديد: 25)؛ مؤكداً رسولان خود را با بينات (دلايل روشن) فرستاديم و با آنان كتاب و ميزان را نازل كرديم تا مردم بقسط و عدل بايستند، و ظاهراً مراد از آيه، قسط و عدالت إجتماعى و امثال آن است كه شامل عدالت اقتصادى و سياسى و غيره هم باشد كه جزء دين و غير از عبادت است.

در آيه ديگر آمده است:«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ»(الجمعة: 2)؛ و شبيه آن در آيه 151 سوره بقره هم آمده است. در اين دو آيه، عنصر تزكيه (عدالت اخلاقى) هم درجمله و ظايف رُسُل؛ مانند عنصر حكمت اضافه شده است.

و ممكن است كه مراد از عبادت در آيه اول اين فصل و آيه‌«إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»معناى عبادت مصطلح نباشد كه صحت آن معلق بر قصد قربت باشد؛ بلكه مراد از آن مطلق اطاعت از اوامر و نواهى و حتى مستحبات و مكروهات وتمام احكام وضعى دين باشد. و الله العالم بكلامه و مراده.

[1]- هر چند اين علت غايى علت ثانوى باشد كه در گذشته به آن اشاره كرده‌ايم.


صفحه 318

طاغوت در قرآن‌

اين كلمه هشت مرتبه در قرآن مجيد آمده است:

1-«فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‌ ..»(البقرة: 256)

2-«وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ ..»(البقرة: 257)

3-«يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ ..»(النساء: 51)

4-«يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ ..»(النساء: 60)

5-«وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ ..»(النساء: 76)

6-«وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ ..»(الزمر: 17)؛ هر كس در آيات مشتمل بر لفظ طاغوت و طاغون و مشتقات آن در قرآن تدبر كنند، به اين نتيجه خواهد رسيد كه راه طاغوت و طاغون، با راه خدا متقابل است كفر بطاغوت با إيمان بخدا در يك مرتبه است و ظيفه مؤمن كفر به طاغوت است. و ..

واقعاً شايسته است كتابى در توضيح آيات مشتمله بر كلمه طغيان و مشتقات آن و در مصاديق آن براى بيدارى خواص تأليف گردد، تا مؤمنين از صف طاغيان دور شوند. والله ولى التوفيق.

آخرين مسأله‌اى كه با آيه معنونه، در فصل پيشين مربوط مى‌شود، اين است كه: اگر در هر امتى، پيامبر مبعوث شده، بايد بطور مقطوع در همه كشورهاى جهان كه إنسانها وجود داشته‌اند، پيامبرانى آمده باشند؛ در حالى كه تاريخ از آن ساكت است.

انكار نبوتها در غرب، و در خارج شرق ميانه و حتى منحصر بودن تشريع شرايع آسمانى در محدوده‌ى كشورهاى عربى، آسيايى و كمى خارج‌تر از آنان؛ مانند مصر، بخاطر سكوت تاريخ و قرآن، اشتباه است؛ زيرا اين سكوت مذكور، ظنى است كه در مقابل عموم آيه فوق معنونه و غيرآن، قابل إعتماد نيست و جيالوژى حرف اخر خود را نگفته است.


صفحه 319

بلى از سكوت تاريخ، سكوت قرآن مهم تر بوده، اگر اين آيه نمى بود:«وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ ..»(النساء: 164)؛ رسولانى كه (داستان آنان) را بر تو خوانديم، و رسولانى كه آنان را براى توقصه نكرده‌ايم (دقت شود)

به هر حال آيات زير مؤكد آيه گذشته است:«وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ»(فاطر: 24)؛«كُلَّما أُلْقِيَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ؛ قالُوا بَلى‌ قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا ..»(الملك: 8- 9)؛«يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا قالُوا شَهِدْنا عَلى‌ أَنْفُسِنا ..»(الأنعام: 130)؛ همه إنسانها در قيامت مى‌گويند: رسولان خدا براى ما آمده بودند.

آيه 71 زمر و غافر، نيز ديده شود، مگر اين كه گفته شود كه: از اين دو آيه و آيه انعام فوق، عموم استفاده نمى‌شود؛ بلكه مخصوص به كفار معاندين و مقصرين است (دقت شود)«وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ ..»(يونس: 47)؛ بنا براين آيات، مى‌شود گفت سكوت تاريخ از بعثت أنبياء و رسولان در آفريقا و اروپا و امريكا كه يك استدلال ظنى است، نبايد در برابر اين آيات مورد إعتماد قرار گيرد. بلى ظاهراً شماره أنبياء (ع) در خاور ميانه در جغرافياى كشورهاى عربى از شماره أنبياء اماكن ديگر بيشتر بوده است.

جاهل قاصر

با ملاحظه آيات فوق كه در اثبات بعثت أنبياء و ارسال رسولان براى امتها و قريه‌ها رسول و يا نبى، يك سؤال يا ايراد قوى ديگر به وجود مى‌آيد؛ چون ما در گذشته و نيز در كتابهاى ديگر خود گفته‌ايم كه اكثر إنسانها در طول تاريخ تا امروز نسبت به نپذيرفتن دين، جاهل قاصر هستند و دليل آن را از حس و تاريخ تبليغ اديان و آيات قرآن بيان داشته‌ايم، ولى آيات فوق مى‌گويد: براى هر امتى رسولى بوده است. و در قيامت هم كفار طبق آيات «انعام» و «زمر» و «غافر» كه قبلًا ذكر شد، و به دو آيه در سوره ديگر نيز اشاره شده، اقرار مى‌كنند كه 0 حجت‌


صفحه 320

بر آنها تمام شده است و أنبياء براى آنان آمده‌اند. و در سوره «يس» و «حجر» (آيه‌هاى 30 و 11) مى‌فرمايد:«وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ»(الحجر: 11)«ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ»(يس: 30)؛ پس ممكن است كفار همه الا عده‌اى اندك معاند ويا جاهل مقصر بوده‌اند.

جواب: اين آيات، عموم ندارند، قدر متيقن مدلول آنها در عناد و تقصير منكرين موجبه جزئيه است. قدر متيقن اكثر معاصرين أنبياء كه در يك محل بوده‌اند، كفار مقصر و يامعاند بوده‌اند. كميت امت‌ها معلوم نيست، در هر قريه رسولى يا نبى نبوده؛ بلكه نبى و رسول در اماكن و شهرهاى بزرگ آن زمان مبعوث مى‌شده است. و لذا در اماكن ديگر هم معاند بوده و هم مقصر و هم قاصر، ولى عذاب دنيوى مطابق سنت إلهى شامل هرسه مى‌شده‌[1]در آيه 9 سوره «قصص» چنين مى‌خوانيم:«وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى‌ حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّها رَسُولًا ..»(القصص: 59)؛ پروردگار تو هلاك كننده قريه‌ها (شهرها و ده‌ها) نبوده است، تا در «ام» قريه‌ها (شهرمركزى آنها) رسولى مبعوث مى‌فرمود.

بنا براين، مشكلى بين اين آيات و آياتى كه كثرت جاهل قاصر از آنها به دست مى‌آيد ان شاء الله وجود ندارد و همچنين ادله ديگرى بر وجود قاصر دلالت دارد بايد تأمل زيادى بنماييد.

إيجاد و آفريدن حق تعالى‌

«إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْ‌ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»(النحل: 40)؛ و هنگامى كه چيزى را إراده كنيم فقط به او مى‌گوييم (موجود) باش بى‌درنگ (موجود) مى‌شود اعاده شما در قيامت هرچند به نظر شما مشكل است، ولى ما به مجرّد إراده و بدون درنگ آن را إيجاد مى‌كنيم.

مى‌خواهم بگويم يا اين چنين تعبير زيبا و بيان آسان و ساده، قدرت‌نمايى خالق به طور

[1]- لكن عقاب اخرت و خلود در نار، مخصوص دو دسته اول است.