وَ الْأَرْضِ ...»(الحديد: 21) اين كلام از متكلّمى كه دوزخ و بهشت را مادّى مىداند عجيب است و بىتدبّر بر قلم آنان جارى شده؛ زيرا اگر وسعت، بهشت مانند وسعت آسمانها و زمين باشد، بايد زمينما و كهكشانها بهشت باشد، در حاليكه چنين نيست. بايد اين دو آيه توجيه شود و يا از جمله متشابهات قرار گيرد. والله العالم.
بطور كلى قيامت و دوزخ و بهشتها و محشورين، مادى هستند هرچند مدرك لذّتهاىمادى و معنوى، ارواح مجرّده مىباشند كه مدبّر اجساد إنسان و اجسام جنّ و غيرهم مىباشند.
موانع و مشكلات معراج
هيئت بطلميوسى قديم نظرياتى داشت كه معراج جسمانى را ناممكن مىساخت، و شايد همين مشكلات بود كه بعضى از دانشمندان را وادار و مجبور به قبول معراج روحانى مىساخت ولى از قرن نوزدهم ميلادى به اين طرف كه بطلان قواعد اين هيئت خيالى و مخالف قرآن از نظر علمى آشكار گرديد، ديگر كسى در إبطال مشكلات آن نبايد وقت خود را تلف كند.
روشن ترين و عمده ترين مشكله از قديم الايام مسأله زمان بوده كه حتى براى رسيدن به بيت المقدّس از مكّه، در يك شب با در نظر داشت وسايل موجوده آن زمان ناممكن بوده است، كه جواب همه دانشمندان اسلامى اين بوده كه سرعت طى طريق به شكل إعجاز و مافوق سرعت عادى بوده و مشكلى را ايجاد نمىتواند. ولى سفر عروج به آسمان نزد همه غير ممكن بوده، حتى تا امروز كه رفتن به فضا حسّى شده بازهم مورد إستبعاد و حتى يك نوع خيال پردازى به نظر بىخبران غير مسمانان مىآيد تا يك حقيقت واقع شده.
دو استبعاد مهم در اين جا وجود دارد
1- چگونه يك إنسان بدون وسايل به آسمان مىرود؟ در حاليكه يك كيلومتر به هوا
رفتن براى آدمى مقدور نيست.
2- اين همه اتفاقاتى كه در شب معراج واقع شد با طى مسافت صد هزار كيلومتر چگونه در يك شب واقع شده است؟
جواب: پيامبر (ص) بدون وسايل به فضا و آسمانها نرفته است و بوسيله براق سفر فرموده و به زودى در بحث حديثى بر حقيقت پيچيده اين ماشين سريعالسّير مادى واقف خواهيد شد و به همه آسمانها هم نرفته، قدر متيقّن به آسمان رفته امّا به چه مقدار؟ نه ما آنرا مىدانيم و نه إدّعايى در اين مورد داريم، بلى تا سدرة المنتهى پيامبر (ص) صعود و عروج فرموده ولى موقعيت سدرة المنتهى نه از نظر دينى و نه از نظر عقلى و نه از نظر حسى معلوم نيست كه فاصله آن تا كرهزمين چه قدر است. به هر حال مىگويند حد اكثر سرعت چيزى در حدود صد هزار كيلومتر است، و اگر از اين مقدار بيشتر شد جسم به نور تبديل مىشود.
معراج مورد مدّعاى مسلمانان از زمين مكّه به مسجد اقصى و از آنجا به آسمان و آنچه كه در بالا اتفاق افتاد و برگشت دوباره رسول اكرم (ص) به سرزمين مكّه، سرعتى بيشتر از مقدار فوق در ثانيه بوده. چه اين إدّعا درست باشد و چه نه، نظريه انشتاين (تبديل جسم به نور به سرعت بيشتر از چهار صد كيلومتر در هر ثانيه) امروز مورد اتّفاق همه صاحب نظران نيست، از صاحب نظران نقل شده كه امواج جاذبه در آن واحد از يك سوى جهان به سوى ديگر آن منتقل مىشوند و اثر مىگذارند كه نيازى به زمان ندارند، و احتمال دراد منظومههايى وجود داشته باشند كه از مركز جهانى با سرعت مفروضه انشتاين دور مىشوند. فرض كنيم سرعتى بالاتر از سرعت نور ثابت نشود، هيچ مشكلى را بوجود نمىآورد، خالق جهان علم و قدرت نا محدودى دارد و مىتواند صدها شرايطى به وجود آورد و سرعت «براق» را ده يا دهها مرتبه بالاتر ببرد، او خالق طبيعت و قوانين مادّه است، إنسان تازه الفباى مادّه را ياد گرفته و بلافاصله بر خالق خود و جهان إيراد مىگيرد، چه كوتاه فكرى!!
3- براى بيرون رفتن از نيروى جاذبه به سرعتى چهل هزار كيلومتر در ساعت لازم است.
4- هوا براى تنفّس در فضاى بيرون جو وجود ندارد در حاليكه زنده ماندن بدون آن براى إنسان ممكن نيست.
5- گرماى سوزان آفتاب در قسمتى كه آفتاب خورشيد مستقيماً مىتابد و سرماى كشنده در قسمتى كه خورشيد نمىتابد، نمىگذارد إنسان از آنجا عبور كند.
6- وجود أشعههاى خطرناك كه در ماوراى جو وجود دارد؛ مانند أشعه كيهانى و ساير اقسام آن كه در ماوراى جو (در فضا) وجود دارد كه تابش مقدار زياد آن كشنده است.
7- مشكل بى وزنى در فضا مانع مهم ديگر براى إنسان است.
جواب: اين مشكلات خطرناك را همان گونه كه إنسانها امروز بوسيله علم از راههاى گوناگون حل كرده است و قدم بر كره ماه گذارده، خالق كائنات همه آنها را از راهها و اسباب ديگرى در «براق» كوچك حل كرده است، ما نمىگوييم عروج به فضا سبب نمىخواهد؛ بلكه مىگوييم ممكن است خداوند آنها را در يك ساعت بدون تمرينات سخت حل كند و فرد مورد نظر را راحتتر و سريعتر به مقصد برساند و اسم آن را معجزه خارق العاده نام مىگذاريم. و در بحث روايى و حديثى تصويرى إجمالى از «براق» كه هواپيمايى كه پيامبر (ص) را به سوى بالا بوده ارايه مىدهيم. و ممكن فردا كه علم و تجربه بشر بيشتر شود از اين تصوير مجمل معلومات بيشترى بدست آرد.[1]
معراج در احاديث در ضمن چند فصل
فصل اول، در بيان «براق» ماشين سوارى آن حضرت در اين سفر:
در اين فصل همه روايات وارده را چه معتبر السند و چه غير معتبر را نقل مىكنيم:
[1]- اين سؤالات قسمى روشن است كه در بحث معراج به ذهن اهل علم مى رسد و بعضيها را از بعضى از تفاسير نقل كرديم.
1- رواية عبدالله بن عطا از امام باقر (ع) جبرئيل «براق» را براى رسول خدا (ص) آورد كه كوچكتر از قاطر و استر[1]و بزرگتر از ألاغ بود دو گوش او مضطرب بود، چشم (چشمان) او در حافر (سُم پاى)، او بود فاصله قدمش به درازى ديد چشمش بود، وقتى به كوهى (بلندى) مىرسيد دو دست او كوتاه مىشد و دو پاه او دراز، وقتى پايين مىآمد دستهاى او دراز مىشد و پاهاى او كوتاه (بشكل اوتوماتيك) يال و كأكُل او از طرف راست دراز و رها بود و دو بال از پشتش بود.[2]
2- به سند معتبر از امام رضا از پدرانش (عليهم السلام) از رسول خدا (ص): خداوند براى من براق را مسخّر فرمود و آن جنبندهاى است از جنبندگان بهشت، نه كوتاه و نه دراز، اگر خدا به او إذن مىداد دنيا و آخرت را به يك گردش مىگشت و رنگ آن از همه جنبندهها نيكوتر است[3].
3- از ابن عباس مرسلًا نقل شده: كه پيامبر در جواب جماعتى از يهوديها فرمود: خداوند براى من «براق» را مسخّر كرد كه از همه دنيا بهتر است و آن جنبندهاى است از جنبندههاى بهشت، رويش مانند روى آدمى، دست و سُم آن مانند سُم هاى اسپ است و دم گاو، بالاتر از حمار و پايين تر از استر، زمين آن از يك ياقوت سرخ بود و ركاب آن در ... هزار (هفتاد هزار) زمام و جلو از طلا داشت دو بال مزين (يا ملبّس) به دُرّ (و جوهر) و ياقوت و زَبَرجَد، بين دو چشم او نوشته شده بود لا اله إلّا الله وحده لا شريك له، محمّدٌ رسولُ الله.
4- به سند غير معتبر از ابن عباس پيامبر (ص) فرمود: در قيامت غير از ما، چهار نفر سواره نيستند ... من بر «براق» سوارم كه رويش روى إنسان است و گونهاش گونه اسپ و يال او لؤلؤ
[1]- استر و قاطر حيوانى كه از آميزش لاغ و اسپ بوجود آيد.
[2]- روضه كافى 376 و بحارالأنوار ج 18/ 311.
[3]- عيون اخبار الرضا 200 و بحارالأنوار ج 18/ 316.
آويزان، دوگوش او دُرْ زبرجد سبز و دو چشمش مانند ستاره زهره همانند دو ستاره درخشان مىدرخشد، شعاع آن همانند شعاع شمس است از حلقش مرواريد سرازير آفرينش او پيچيده و معقد بود، دو دست و دو پاى دراز درشت، نفس او مانند نفس آدمىها است، كلام را مىشنود و مىفهمد، برتر از حمار و كمتر از قاطر و استر[1].
5- ابن طاووس در سعدالسعود «.. عنه (ص) .. فوضعنى جبرئيل فى شيءٍ كوكر الطير فلمّا طرقت ببصرى» و جبرئيل مرا در چيزى گذاشت كه مانند أشيانهاى پرنده بود كه به يك چشم به هم زدن ديدم من در مكان ديگرى هستم! جبرئيل گفت آيا مىدانى در كجايى گفتم نه گفت اينجا بيت المقدّس است خانه أقصاى خدا ...
6- درصحيح بسيار مفصّل، هشام بن سالم از امام صادق (ع) جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل «براق» را خدمت رسول خدا (ص) آوردند يكى لگام او را گرفت، و دوّم ركاب او را و سوّمى لباسهاى آن حضرت را بر تن آن حضرت (ص) برابر نمود «براق» سركشى نمود، جبرئيل او را سيلى زد ... پس پرواز كرد و بالا رفت ..[2]سند روايت صحيح است ولى اعتبار مصدر آن تفسير على بن ابراهيم محل بحث است كه در علم جال به آن اشاره كردهام.
7- فى مرفوعة عن عبدالرحمن بن غنم قال: جاء جبرئيلُ الى رَسُولِ الله (ص) بدابّة دون البغلِ و فوق الحمارِ رِجلاها من يدَيها خطؤها مدا البصر، فكاراده النبى (ص) ان يركب امتنعت فقال جبرئيل إنه محمّدٌ فتواضعت حتى لصقت بالارض قال: فركبت فكلّما هبطت ارتفعت يداها و قصرت رجلاها و اذا صعدت ارتفعت رجلاها و قصرت يداها ..[3]
8- فى مرسلة الاحتجاج عن على (ع) ...: و عرج به (ص) فى ملكوت السماوات مسيرة خمسين
[1]- بحارالأنوار، ج 18/ 316، از خصال
[2]- بحارالأنوار، ج 18/ 319.
[3]- بحارالأنوار، ج 18/ 333 نقلا عن الامالى.
الف عام فى أقل من ثلث ليلة[1].
9- مرسله ابى بصير عن الصادق (ع) ... «براق» بالاتر از ألاغ و كمتر از قاطر بود گونه او مثل گونه إنسان و دُم او مانند دُم گاو و يال و كاكُل او مثل يال اسپ و دست ها و پاهاى او مانند دستها و پاهاى استر بر او رحلى بهشتى بود و براى او دو بالى از جانب دوران او يك قدم او به اندازه فاصلهنهايى نگاه چشم او بود (كه از سرعت زيادى او حكايت مىكند) ...[2].
10- جملاتى از كتاب خرائج درباره «براق» نقل شده كه همانند جملات ديگرى است كه آنها را اينجا آوردهايم[3].
11- ابن عباس در مورد براق كلماتى گفته كه با مطالب گذشته ارتباط دارد و نيز كمى زيادتى دارد[4].
12- مرسله ابن عباس: جبرئيل با فرشتهاى آمد كه هرگز به زمين نيامده بود ... ناگاه پله كانى را ديدم از طلا، كه پايه آن از نقره بود تركيبى از لؤلؤ و ياقوت بود نور آن تلألة مىكرد و پايين آن بر سنگى از بيتالمقدّس قرار داشت ..[5].
13- باز جملاتى در مورد دابّه ذكر شده كه تكرار جملات سابقه است[6].
14- تفسير عياشى: عن الصادق (ع) أتى جبرئيلُ رسولَ الله (ص) و هو بالأبطح، بالبراق أصغر من البغل و أكبر من الحمار عليه ألف ألف محفة من نور فشمس البراق حين ادناه منه ليركبه
[1]- البحار، ج 18/ 339.
[2]- المصدر، 375.
[3]- المصدر، 378.
[4]- المصدر، 381.
[5]- المصدر، 382.
[6]- المصدر، 390.
فلطمه جبرئيل لطمة ..[1]. دقّت در كلمات اين روايات كه اسانيد آنهابه إستثناى دو تاى آنها- ضعيف و مجهول است ولى اگر قدر جامعآنها را بيرون كنيم صدور آن بخاطر تعدّد اسانيد آنها معتبر خواهد شد، آنگاه گمان قوى پيدا مىشود كه «براق» يك حيوان زنده؛ مانند ساير حيوانات نيست و اطلاق اسم دابّه در بعضى از روايات بر آن بخاطر حركت او است و تسميه او به «براق» نيز مؤيد اين نظر است و گويا اين ماشين سريع الحركة براى جمعى از مقرّبين بهشتى ها نيز مورد استفاده در سفرهاى شان در داخل يك بهشت و در سفر بين بهشتها قرار مىگيرد. ما در كتاب معاد گفتيم كه بعيد نيست بنا به جسمانى بودن معاد هر بهشت يك كره بزرگى باشد و به همين جهت كلمه جنّت (بر خلاف كلمه نار و كلمه جهنم كه هميشه مفرد آمده) مكرراً بصيغه جمع (جنّات) ذكر گرديده است. والله العالم.
و از بعضى روايات استفاده مىشود كه تنها يك شخص در آن مىنشيند كه على القاعده اختصاص به خاتم النبيين (ص) پيدا مىكند و براى ديگران وسايل نقليه مناسبى آماده خواهد شد، به اميد رفتن به بهشت به فضل وسيع پروردگار مهربان.
فصل دوم، نور و رفرف در اين سفر
«علل الشرايع و العيون عن الرضا (ع) فى حديث طويل عنه (ص) ... فَلَمَّا انْتَهَيْتُ إِلَى حُجُبِ النُّورِ قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ تَقَدَّمْ يَا مُحَمَّدُ وَ تَخَلَّفْ عَنِّي فَقُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ فِي مِثْلِ هَذَا الْمَوْضِعِ تُفَارِقُنِي فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ إنتهاءَ حَدِّيَ الَّذِي وَضَعَنِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ إِلَى هَذَا الْمَكَانِ فَإِنْ تَجَاوَزْتُهُ احْتَرَقَتْ أَجْنِحَتِي بِتَعَدِّي حُدُودِ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ فَزُجَّ بِي فِي النُّورِ زَجَّةً حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى حَيْثُ مَا شَاءَ اللَّهُ مِنْ عُلُوِّ مُلْكِهِ فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ ...[2].
اقول: و كان الموضع هو سدرة المنتهى ففى رواية حبيب السجستانى عن الباقر (ع): فَلَمَّا انْتَهَى
[1]- المصدر، 402.
[2]- البحار، ج 11/ 346.
إِلَى مَحَلِّ السِّدْرَةِ وَقَفَ جَبْرَئِيلُ دُونَهَا وَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ هَذَا مَوْقِفِيَ الَّذِي وَضَعَنِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ ... فَتَقَدَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى السِّدْرَةِ وَ تَخَلَّفَ جَبْرَئِيلُ (ع)[1].
احتمالًا در سدرة المنتهى براق هم از صعود و حركت مانده و پيامبر (ص) به فشار نور برده شده ولى در زير عرش براى او رفرف سبزى را طبق روايات كشف اليقين آوردندهاند كه آنجا به آخرين مرحله عروج خود رسيده است: ثُمّ صعد بى حتّى صرتُ تحت العرش فدلّى لى رفرف أخضر ما أحسن وصفه فرفعنى الرفرف بإذن الله الى ربّى ...[2].»
و فى رواية غير معتبره: «فلمّا صرتُ الى السماء السابعه اذا انا بقصر ... فسرنا فلم تزل ندفع من نور الى ظلمة و من ظلمة الى نور حتى وقفت على سدرة المنتهى ... و مازلت واقفاً حتى قذفت بحار النور فلم تزل الامواج ...[3]»؛ وقتى كه به سوى آسمان هفتم مىرفتيم و مستمرّاً از نور به سوى ظلمت و از ظلمت و تاريكى به نور مىرفتيم تا به سدرة المنتهى ايستاديم، ما در درياهاى نور فرو رفتم متّصلًا امواج نور مرا فرو مى برد از نور به تاريكى و از تاريكى به نور، تا اينكه پروردگارم مرا در موقفى كه آنرا دوست داشتم، نزد آن توقف كنم از ملكوت رحمان .. (بعد از مكالمات با خداوند) دوباره امواج نور مرا مى انداخت جبرئيل مرا در سدرة المنتهى ملاقات كرد. از اين حديث بدست مىآيد كه از سدرة المنتهى تا آنجايى كه پيامبر (ص) رفته «براق» كار نمىداده و توسط امواج نور رفتن و برگشتن او صورت گرفته است. والله العالم.
در دوره جوانى در قندهار يك صاحب منصب نظامى از اردوى افغانستان براى من حكايت كرد كه امروز آمريكا و شوروى بين خود زور آزمايى براى حكومت بر دنيا را دارند
[1]- المصدر، 365.
[2]- المصدر، 395.
[3]- البحار، ج 18/ 313.