بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 372

به خوانندگان عزيز تحفه مى دهم:«إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى‌ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»(النحل: 99) آه كه محبّت خدا و دوست داشتن او آخرين مرتبه كمال بندگان است، خدايا تو را به حق خودت سوگند كه ما را دوست بدار و همچنين ارواح گذشتگان ما را. ما خدا را وكيل خود مى‌گيريم كه او- بدلالت آيات زيادى- بر همه چيز وكيل و سرپرست است.

يك بحث لفظى و أدبى‌

اگر كلمه «ذُرِّيَّة» در آيه، در اول عنوان، به كسر حرف «ت» مى بود مطلب از نظر تركيب نحوى روان بود ولى حالا كه به فتح (زبر) است مشكل ساز شده كه در تركيب نحوى چه مقامى دارد؟! و به كجا پيوند مى‌خورد، بعضى از مفسّرين توجيه‌هايى دارند كه بى‌ذوقى خود را به نمايش گذاشته اند. شايد جمع كثيرى آنر مناداى مضاف مى‌دانند و حرف «يا» ندا را در تقدير گرفته‌اند كه بازهم مخالف ذوق است و مى‌شود آنرا مفعول فعل متكلّم واحد مقدور بدانيم كه اصل آن (أعنى ذرية) بوده است كه بازهم تا حدّى غريب است ولى در اين چند سال متمادى من از اين جواب، جواب بهترى نيابيده‌ام، شايد بهتر از همه تقدير جمله (و كنتم) باشد كه ذرية خبر فعل ناقص باشد. والله العالم.

بدى و خوبى هركس براى خود اوست‌

«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها ...»(الإسراء: 7)؛ در عبادات اگر قصد عمل براى تقرّب به خداوند و يا قصد فرمان او نباشد و با تفصيلى كه در فقه بحث شده، تكليف را ساقط نمى‌كند؛ بلكه عبادات مذكور باطل است. ولى بالأخره فايده و مصلحت همه اعمال طاعات واجبه و مستحبّه و مفسده و ضرر همه محرّمات و مكروهات به خداوند غنى و واجب الوجود بر نمى‌گردد؛ بلكه همه آنها به روح و نفس و يا بدن خود مكلّفين و يا به اجتماع إنسانها بر مى‌گردد. و نيز ثواب طاعات و عقاب معاصى همه در اين جهان و جهان آخرت به خود عاملين بر مى‌گردد. و اين قانون الهى در هر زمان و مكان و در همه‌ى عقلاى با إراده‌


صفحه 373

است ولو در غير كره زمين. بلى مناسب در لغت عربى اين بود كه كلمه (فعليها) به جاى كلمه (لها) مى‌آمد. ولى در معنى و مقصود تفاوتى به وجود نمى‌آورد[1]و هر دو جمله:«وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها.و إن أسأتم فعليها» يكى است. بلى در يك روايت صحيح السند كه از سالهاى قبل به ذهنم باقى مانده از امام رضا (ع) نقل شده كه در مورد كلمه (فَلَهَا) چنين فرموده است: «فلها رب يغفر ذنبها»؛ يعنى براى شخصى بدكار ربّ اوست كه گناه او را مى بخشد. اين تعبير لطيف با كلمه (فعليها) فرق زيادى دارد.

سؤال، اين روايت تأويل برده شود و علم آن به گوينده آن إرجاع داده شود، زيرا خطاب مذكور به يهوديان كافر است و كافر آمرزيده نمى‌شود.

جواب، اگر مخاطب يهوديان زمان نبوّت موسى (قبل از نبوّت عيسى) باشند آنان متدّين به دين حق بوده اند و گنهكاران و بدكاران شان مستحق مغفرت گناهان مى‌باشند. و ممكن است امام رضا (ع) آيه را براى مسلمانان تفسير كرده باشد كه مسلّماً تفسير و يا تأويل درستى است. والله العالم.

تتمّة:آنچه كه در آيات چهارگانه (4- 5- 6- 7) اين سوره در إفساد دو مرتبه بنى اسرائيل وارد شده و ما آنها را نقل نكرده‌ايم، مورد اختلاف بين مفسّرين واقع شده است، بعضى هردو مرتبه را پيش از اسلام مى‌دانند، و بعضى هردو واقعه را بعد از اسلام مى‌دانند و سوّميها اوّلى را قبل از اسلام مى‌دانند و دوّمى را بعد از اسلام، و تفصيل آنها در تفاسير مفصل مذكور است. ولى آنچه كه مايه خوشحالى مسلمانان مى‌شود آيه هشتم اين سوره است:«عَسى‌ رَبُّكُمْ أَنْ يَرْحَمَكُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِينَ حَصِيراً»(الإسراء: 8)؛ يعنى بعد از إفساد دوم شما و جزاى آن كه بسيار سنگين خواهد بود، بازهم اميد است نسلهاى بعدى شما را مورد رحمت قرار دهيم ولى اگر به إفساد و تباهى برگشتيد، ما هم به انتقام گرفتن (توسط

[1]- احتمالا تعويض عليها به له، نكته‌ى ديگرى داشته است.


صفحه 374

بندگان خود) بر مى‌گرديم و شما شكست مى‌خوريد و فلسطين دوباره به دست مسلمانان خواهد افتاد. به اميد آن روز.

طبيعت إنسان‌

وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا(الإسراء: 11) إنسان همواره عجول و شتاب زده است.

خوانندگان عزيز به مطالب ذيل توجه داشته باشند:

اولًا: إنسانها استعداد شر وخير و مكارم اخلاقى و مساءى‌[1]اخلاقى را دارند.

ثانياً: استعداد اصلاح و إفساد خود و ديگران را نيز دارند.

ثالثاً: طبيعت افراد نسبت به صلاح و فساد و تمايل به اقسام خير و شر، يك‌سان نيست. بعضيها از اول تمايل بيشتر به صلاح و يا به فساد دارند كه در اخبار طينت در بحارالأنوار (جزء 4 يا 5) آمده است و من در يكى از كتابهاى عربى خود در بحث جبر و تفويض و امر بين الأمرين تشريح مفصّلى داده‌ام.

رابعاً: اين اختلاف و زيادتى و كمى تمايل افراد به خير و يا شر به حد إجبار و إضطرار نمى‌رسد تا مسقط تكليف شرعى گردد. و اين موضوع تا حدى حسّى مى‌باشد. خوبان بد مى‌شوند و بدان خوب مى‌گردند. اين طبيعت آدمى از تربيت خوب و بد و از حادثات مؤثر محيط كوچك و بزرگ در عصر ما محيط بين المللى (انترنت) و از صفات و اخلاق پدران و مادران و اجداد و جدّات مطابق قانون وراثت تكوينى و كيفيت غذا و هوا و فعاليتهاى سياسى و غيره كه ممكن است همه زير عنوان محيط جمع شوند، در حالت نوسان است إنسانها بر همين اساس عجول و جهول و ذهول و ... مى‌شوند و نيز صبور و وقور و زكى و فهيم و زرنگ مى‌گردند. (عوامل شخصيت: تربيت، توارث و محيط)

همين عوامل است كه بدون اينكه اختيار و إراده إنسان را سلب كنند او را تا داخل متن‌

[1]- مساءى مصدر ميمى به معناى بديها.


صفحه 375

خيرالبريه و عمق شرّالبريه پيش مى برند. ما اگر عامل شخصيت عالى و سافل محقق نشوند و يا متساوى باشند، به قول منطقى‌ها نتيجه تابع أخس مقدمتين است. و إنسان گاهى چنين است؛ يعنى بين افراط و تفريط پيش مى‌رود.

تفصيل هر چيز

«وَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصِيلًا»(الإسراء: 12)؛ هر منصف متعمّق مى‌داند كه تفصيل همه چيز كه به زندگانى دينى ما تعلّق دارد، در قرآن وجود ندارد. حتى تفصيل هر موضوعى كه به عقايد مربوط باشد تا چه رسد به فروع شرعيات و مسايل اقتصاد و سياست و غيره، بنابراين مشكلى وجود ندارد كه تفصيل هر شئ را تفصيل خارجى بدانيم نه تفصيل تنزيلى در قرآن. والله اعلم بكلامه و مراده.

در قيامت همه مى توانند بخوانند

«وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً، اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‌ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً»(الإسراء: 13، 14)؛ از اين دو آيه چهار مطلب كلّى بدست مى‌آيد: معناى آيه: هر انسان عمل او در گردن او چسپيده كه در روز قيامت آن را نوشته، بيرون مى‌آوريم كه براى او باز مى‌شود. نامه‌ات را بخوان خودت براى حساب خود كفايت مى‌كنى.

1- عمل هر إنسان با خودش ملازم است. و از او در قيامت جدايى ندارد. و چنانچه عفو خدا و شفاعت شافعين به او برسد سبب ثانوى است. كه اعمال بد او از او جدا مى‌شود. پس چه بهتر كه در همين دنيا از كارهاى بد توبه و حد اقل استغفار كنيم تا به عذاب جسمانى و روحانى رسوايى ميدان قيامت گرفتار نياييم.

2- نامه اعمال خوب و بد همه به هر إنسان داده مى‌شود.


صفحه 376

3- هر إنسان در قيامت مى‌تواند نوشته را بخواند هرچند در دنيا خواندن را بلد نباشد.

4- هر إنسان خودش به آسانى مى‌تواند به مضمون نامه قناعت يابد و محتاج به اثبات آنها نيست.

آيا عذاب، أثر معصيت است يا شرط ديگرى دارد

«وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا»(الإسراء: 15)؛ ظاهراً مراد از عذاب دنيوى متخلّفين امّتهاى گذشته است كه كلمه (ما كنّا= ما نبوديم) است؛ يعنى خداوند در آيه از سنت گذشته خود در تعذيب معصيت كاران و متمرّدين گذشته حكايت مى‌كند كه آنان را بر معاصى‌شان در زمان فترت و نبودن رسولان عذاب استيصال (نابود كردن) نفرموده است تا اينكه رسول بفرستد و حجّت حق بر آنان به طور محسوس ثابت گردد، و اين كار از فضل دائم او بر بندگانش مى‌باشد. و آيه بعدى قرينه خوبى بر اين تخصيص است.

بلى آثار كفر و معصيت كه بر نفس اعمال مترتب است به قانون علّت دامن گير همه متخلّفين در همين دنيا مى‌شود و اين هم يكى از مصاديق سنت او (قاعده سببيت) مى‌باشد.

بنابراين آيه مباركه فوق ربطى به عذاب و عقاب آخرت و حتى عقوبتهاى دنيوى كه از لازمه اعمال است، ندارد.

اشكال و جواب:

چه مانعى دارد كه كفر و معاصى عملى در زمان غيبت رسولان عقاب اخروى نداشته باشند؟

ج: عقل يكى از ادله چهارگانه و در عرض كتاب و سنت و اجماع، مورد إعتبار است و اساساً استحقاق عقاب و ثواب هميشه عقلى مى‌باشد و عقاب و ثواب يا استحقاق آنها معلول تجرّى و انقياد است.

بلى جاهل قاصر كه تجرّى ندارد، حتى در فرض وجود رسول مبعوث استحقاق عقاب را


صفحه 377

ندارد كه بحث آن در كتب ديگر نگارنده مفصّلًا مستدل شده است.

سؤال ديگر

آيا نفى عذاب استيصال تنها در فرض غيبت أنبياء است و شامل عدم حجّت معتبر بر تحقّق تكليف فعلى هم مى‌شود؟

در فرض ثانى معناى آيه اين مى‌شود: ما در گذشته معصيت كاران را تا زمانى كه حجّت شرعى- چه از جانب رسول موجود و چه از جانب علماى شريعت آن رسول) بر آنان ثابت نگرديده باشد در دنيا عذاب نكرده‌ايم.

احتمال دوم مطابق مقتضاى حكم عقلى و احتمال اول مقتضاى اطلاق آيه. مگر اينكه بگوييم در بين مدلول آيه و مقتضاى حكم عقل تعارضى نيست؛ زيرا آيه تنها بعثت رسول را شرط وقوع عذاب مى‌داند نه حضور رسول را در موقع نزول عذاب، پس احتمال دوم معين مى‌شود. عذابهاى كه امروز توسط حكومتهاى بى‌دين غربى و شرقى حوادث طبيعى خطرناك كه بر ملّتهاى مسلمانى كه از وظايف خود دور شده اند و به فسق و فجور عادت كرده‌اند و به هيچ وجه به قرآن و سنت و نصايح علماى خود توجه ندارند، همه مصداق (حتى نبعث رسولا) مى‌باشند. والله اعلم.

عياشى پول داران سبب نابودى مردم‌

«وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً»(الإسراء: 16)؛ «قريه» به معناى مردم و به معناى محل اجتماع مردم آمده است «مترف» پول داران عياش و فاسد «تدمير» نابود كردن.

در تفسير اين آيه احتمالات چندى است تا آنچه كه در ابتدا به نظر مى‌آيد امر به مترفين جزاى شرط نباشد كه عقل آن را ظلم مى‌داند، بلكه خلاف حكمت نيز مى‌داند، و خداوند اولًا حكيم است و ثانياً عادل. بعد از تدبّر لازم اين معنى بدست مى‌آيد كه جمله‌«أَمَرْنا مُتْرَفِيها»


صفحه 378

صفت قريه است و جزاى كلمه «اذا» شرطيه محذوف است كه از ذيل آيه بدست مى‌آيد. معناى آيه بر اين وجه: وقتى بخواهيم قريه‌اى را نابود كنيم كه به مترفين آن امر كرده بوديم (كه از دستور خدا اطاعت كنند) آنان از امر ما گردن كشى كردند عذاب براى آن ثابت شد و آنان را هلاك كرديم. به اين ترتيب بر مدلول آيه هيچ ايرادى وارد نمى‌آيد، بلى ممكن است اولًا گفته شود كه متعلّق امر خصوص مترفين نيست؛ بلكه خطاب به همه مردم تعلّق مى‌گيرد و ثانياً فسق مترفين چرا سبب نابودى همه مردم گردد.

بلى خطاب و تكليف به همه تعلّق دارد ولى عصيان مخصوص به همه طبقه سرمايه دار عياش و فاسد است كه بجاى پيروى از دين به فسق و فجور مى پردازند كه گاهى سبب خرابى مردم و ديار مى‌گردد. و جواب سؤال دوم اين است كه سنت خدا بر همين جاريست كه عذاب دنيوى همه را مى‌گيرد و به بى‌گناهان در آخرت جزا داده مى‌شود:«وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ»(الأنفال: 25)؛ از فتنه‌اى بپرهيزيد كه تنها دامن ستمگران شما را نمى‌گيرد كه بى‌گناهان شما را نيز احاطه مى‌كند ولى در قيامت به مراتب بيشتر عوض جبران مى‌شوند، بلى حواشى مترفين و همكاران آنان و حتى هوشياران و دانشمندانى كه از امر به معروف و نهى از منكر عمداً و بدون عذر سكوت كرده‌اند، هم در حد تقصير و تعدّى خود مسؤل هستند. هدانا الله برحمته.

تفاوت درجات دنيوى و اخروى‌

«انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضِيلًا»(الإسراء: 21)؛ ببين چگونه بعضى (از اين دو گروه را) بر بعض ديگر برترى داديم و مؤكداً در آن سراى ديگر درجات برترو بزرگترى وجود دارد. برترى افراد در ضمن سلامت كامل بدن‌[1]و استعداد عالى سلول هاى مغز و كمال عقل و اعتدال روح و شفافيت آن براى كسب مزيد علم و تلاش‌

[1]- و اخذ طينت آن از عليين كه در احاديث آمده است( جزء 4 يا 5 بحارالأنوار).


صفحه 379

بيشتر در تحصيل تجارب و عوامل اختيارى چه تصادفى و چه ممتد و نيمه دائمى تحقّق مى‌يابد اختلاف درجات دنيايى در قدرت علمى، سياسى، اقتصادى و اجتماعى است يكى گرسنه است و ديگر ملياردر، يكى مظلوم بى‌نام يكى رئيس و وزير يكى پيشواى جماعات زياد و ديگرى گمنام و گدا كه بين آنان درجات زيادى وجود دارد. عالم آخرت و بهشتها از كره‌زمين ما خيلى بزرگتر هست و طبعاً درجات و برترى افراد بر يكديگر از درجات دنيا بزرگتر و مهم‌تر هستند كه ما تفصيل آن را نمى‌دانيم.

جزاى مادّى و معنوى‌

در سوره اسراء آيه 18 كلمه مذموماً مدحوراً (مذمّت شده و رانده شده) ظاهراً مراد از آن خصوص عذاب و جزاى معنوى است و چنانچه كلمه (مشكوراً) در آخر آيه 19 شامل جزاى مادّى و معنوى مى‌باشد والله اعلم. و در همين آيه 19 إيمان به خدا و روز قيامت و پيامبر (ص) شرط صحت عمل قرار گرفته است.

إمداد خداوند

«كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً»(الإسراء: 20) به هر دو دسته طالبان دنيا و آخرت إمداد و بخشش پروردگارت مى رسد و عطاى پروردگار تو از كسى ممنوع نيست.

اساساً دشمنان سرسخت خدا و دين خدا ممكن نيست كه از إمداد و بهره خدا ممنوع شوند وگرنه يك ثانيه زنده نمى مانند، جسماً و روحاً محو مى‌شوند، بلى ممكنات حدوثاً و بقاءً در هر ثانيه به إمداد و بهره و فيض واجب الوجود نياز دارند. و از طرف ديگر واجب الوجود مجرّد نه احساس دارد و نه نياز، تا بر اساس اطاعت و معصيت در دنيا فرقى در لطف و كرم بى پايان خود بگذارد.

اى كريمى كه از خزانه غيب‌

گبر و ترسا وظيفه خور دارى‌