6- اعتقاد وتوجه به معاد و روز مكافات و مجازات، كه از اصول دين است.
قسمت دوم
اين قسمت از جانب بنده است:
1- توحيد عبادى(إِيَّاكَ نَعْبُدُ)
2- توحيد فاعلى(وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ)
3- طلب هدايت به راه راست، راه آنانى كه مورد انعام خدا قرار گرفته اند.
4- دورى از راه گمراهان و غضب شدگان«غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ»
هدايت بر چند گونه است
اول هدايت عقلى:
عقل نظرى خدا دادى إنسان، آدمى را بكليات جهان و مسايل اساسى وكلى فلسفه. و كلام و كائنات آشنا مىسازد. و سر مايه علمى و اعتقادى او را فراهم مى دارد. و نيز همين عقل است كه بر حواس پنجگانه نظارت دارد و خطا كارى هاى آنها را اصلاح مى گرداند.
عقل رابطه آدمى را با آفريدگار كهكشانها و آسمانها و عالَم ها و جهانها بر قرار مىسازد، عقل نظرى، إنسان را به صفات خداوند و افعال او راهنمايى مىدارد.
همين عقل است كه آدمى را بدين خدا و بهشت هدايت مىكند جهان بينى عقلى، آدمى را بمقام بلندى مى رساند كه در نتيجه آدمى بمقام بالاتر از مقام فرشتگان عروج مى نمايد.
استعداد عقلى و ظرفيت اهتداى عقلانى إنسان بحدى بالا بود كه بخاطر آن خالق حكيم او را آفريد و همه افساد و تباهى و خونريزى هاى حيوانى او را ناديده گرفت.
و به فرشتگانى كه معترض و يا سؤال كننده از مقام خلافت و نمايندگى الهى آدم در روى زمين بودند فرمود:«إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»(البقرة: 30) من مى دانم چيزى را كه شما نمىدانيد.
اسرار خلقت آدم ابوالبشر بمن معلوم است و شما به آن جاهل هستيد.
و بالآخره ملائكه را متوجه جهل آنان فرمود كه آنان به نادانى خود اقرار كردند.
عقل عملى إنسان است كه محاسن و قبايح أعمال را مىداند و به همين عقل خود از شرور دورى و به خيرات علاقمند مىشود. و به همين عقل عملى است كه به انتخاب دين خدا مى پردازد تا بمقام خيرالبريه مىرسد، و از شرك و شرور مى هراسد تا به گودال شرالبريه سقوط نكند.
دوم هدايت تكوينى:
فرعون به موسى (ع) و هارون گفت: پروردگار شما دو نفر كيست؟ موسى (ع) فرمود:«قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى»(طه: 50) پروردگار ما كسى است كه به هر چيز (بهر ماهيتى) لباس هستى عطاء فرمود سپس او را (به سوى كمالات وجودى و غايت اصلى آنى) هدايت فرمود.
اين است قانون تكوينى تكامل همه أشياء و رفتن آنها بسوى اهداف نهايى آنها[1]«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى، الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى، وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى»(الأعلى: 1- 3) نام پروردگار خود را (از همه نواقص) تنزيه نما كه (أشياء را) آفريد وسپس (همه آنها را) مطابق حكمت خود برابر قرار داد و پروردگارى كه اندازه گيرى نمود سپس (آنها را به سوى غايات و نهايات شان) هدايت و راهنمايى فرمود.
همه چيز با اهداف طبيعى خود همسان و مساوى گرديدند. سپس طبق اراده پروردگار در حلقه هستى داخل و مخلوق شدند و سرنوشت تكوينى آنها با استعداد ذاتىشان اندازهگيرى شده بعد راهنمايى گرديد.
[1]- به نظر شما نفس همين آيه در قرآن دليل بر آسمانى بودن قرآن نيست؟ بلى قرآن كلام خدا است نه زائيده فكر پيامبرامى كه نه درسى خوانده بود و نه خطى نوشته بود و در بدترين محيط بت پرستى بزرگ شده بود.
البته در عالم مادّه و تزاحم علل. و. أسباب، موجودات به همين سادگى به هدف نخواهند رسيد و جمع زيادى از آنها با علل و حوادث قويتر از خودكه همه بتقدير ربّ عزيز مقتدرى اندازه گيرى شده، بر خورد مىكنند. و از مسير خود براه ديگر مى روند .. و بقيه جان سالم بدر برده و به هدف نهايى خود مىرسند.
«صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ»(النمل: 88) ساخت و ساز خدايى كه هر چيز را متقن آفريده او محققاً به آنچه بجا مىآوريد آگاه است.
اين آيه قانون إتقان. و أستحكام هر مصنوع كار خانه خلقت را بيان مىدارد كه خلل پذير نيست.
علوم تجربى بهتر از حكم كلى عقل، قانون هدايت تكوينى عمومى أشياء و قانون إتقان آنها را بيان مىكنند. تو گويى علوم فيزيك «كيميا» (شيمى) بيالوژى، جيالوژى، فيزيولوژى إنسانى و حيوانى و نباتى و علم نجوم و فلك همه شرح همين دو آيه است كه در قرن بيست و يكم از افتخارات دين اسلام و كتاب آسمانى ما مىباشد.
سوم هدايت غريزى:
كه شامل حيوان و إنسان مىشود و مظهر حكمت بالغه الهى مىباشد، داستانهاى زيادى در هدايت غريزى حيوانات و إنسانها وجود دارد كه از منظر بالا حكايت كننده از نظام علم و قدرت و عظمت خالق آنها است. آيا جنس يا نوع «جن» غرايز دارند و تا چه مقدار؟ قضيه براىما مجهول است[1]
چهارم هدايت تشريعى:
جنس يا نوع «جن» هم مكلف به دين آسمانى حق تعالى مى باشند، ولى مسلماً اين هدايت
[1]- من نمى دانم« جن» تا چه حدى غريزه دارد و تا كجا با غراييز إنسان متفاوت است و آيا ملائكه غرايز دارند آنان همانند جن نيز جسم لطيف هستند ولى از آيات إستفاده مىشود كه ملائكه فاقد غرايز شبيه غرايز إنسان و حيوان هستند.
با هدايت إنسان تفاوت زيادى دارد، هر چند كم و كيف (چند و چون) آن به ما معلوم نيست.
در تكامل طبيعى و معنوى و روحانى إنسان هدايت تشريعى حق، تأثير مهمى دارد و چون قبولى و پذيرفتن آن إختيارى قرار داده شده اكثر مردم در طول تاريخ گذشته از آن بدور مانده اند و إستفاده درستى از دين پر بركت كه معلول رحمت ر حيمى خداوند منّان است، نبرده اند و آينده نفوذ دين در جوامع إنسانى براى ما نامعلوم است و نيز كيفيت تكامل و اقسام هدايات موجودات مادى عاقل در كرات بالاى جهان پهناور آسمانها و كهشكانها در بعد تكوين و تشريع براى ما تاكنون از مجهولات همه جانبه است.
سخنى در مورد دين هاى آسمانى
1- دين آسمانى كه براى سعادت و كمال روحانى و معنوى و اخلاق و احترام به ناموس و اموال و حقوق عامه مكلّفين و مراعات عدالت اجتماعى و ترويج احسان و عفو و احترام به نواميس اخلاقى آمده است در موارد زيادى به كنترول غرايز إنسان نظارت دارد. و از اين جهت مورد استقبال أكثريت إنسانها تا كنون قرار نگرفته است.
2- غالب حكومتها و قدرتهاى سياسى و اقتصادى جوامع (و به تعبير قرآن: ملأ) يا مخالف دين بوده اند و يابى نفاوت و بعبارت ديگر انفاذ هر قانون نياز به قوه مجريه دارد كه متأسفانه دين هاى آسمانى غالباً محروم از آن بوده اند و تنها بوسيله ارشاد أنبياء و رسل و دانشمندان دينى ترويج صورت گرفته، كه به هيچ وجه ضمانت اجرايى خارجى نداشته اند.
3- دينهاى آسمانى هر كدام در متن زمان بجز از اسلام، اول و آخر داشته كه پس از نسخ هر كدام، ديگرى رسميت يافته است.
ولى از نظر اعتقاد پيروان نا آگاه، و جاه طلبان مفسد و مغرض، دين سابق به شدت تبليغ شده و در مقابل پيروان دين رسمى و معتبر خدا قرار گرفته و مشغول دروغ بافى وجنگ و خون ريزى و تباهى شدهاند كه نتيجه آن گمراهى مردم از دين حق بوده و هم اكنون يهوديان
و نصرانيان بشدت از دين هاى منسوخ به تمام وسايل ممكنه دفاع مىكنند و از اسلام و مسلمانان بدگويى مىنمايند چه بقصد ثواب اخروى و چه براى اهداف استعمارى.
4- مسالك اختراعى إنسانهاى كم عقل يا شيطان كه همه خرافاتى مىباشد، به بدنامى أديان واقعى تمام شده، غالب إنسانها، قدرت تمييز دين آسمانى را از مسالك اختراعى كه بنام دين آسمانى مورد بهره بردارى شيادان و بهرهكشى از ساده لوحان قرار گرفته، ندارند و همه را بيك نظر نگاه مىكنند.
5- دين هاى منسوخه بمرور زمان، مورد تصرف جمعى از كم عقلان و تبهكاران مدعى علم قرار گرفته و به اعتقاد خود، كتاب هاى دينى شان را بغرض اصلاح كم و زياد نموده اند و از اساس آنها را بدنام ساختند. و شما اين ماجراى اسفناك را در تورات و انجيل هاى امروزى و در ساير تعليمات اين دو دين و دين مجوس مشاهده مى كنيد.
6- قطع نظر از مذاهب مشهور اسلامى، طريقه هاى محلى ديگرى در كوشه و كنار كشورهاى اسلامى با شاخ و برگ متنوع و متغير از نبود علماى دينى و جهالت پيروان، به وجود آمده كه سند ديگرى به دست دشمنان و. يا فراريان از دين خدا و اسلام مىدهد.
7- انحرافات عملى و عادات جاهلى مسلمانان مانع ديگرى براى پذيرفتن اسلام براى بيگانگان است؛ زيرا تمييز اين كه اين أعمال و عادات زائيده محيط نادانى مسلمانان است يا دستورات دينى امر بسيار مشكلى براى غير مسلمانان است.
8- شكى در ترقى علمى و صنعتى و اختراعات و اكتشافات عده اى از كشورهاى غربى وجود ندارد، همان گونه كه در پسمانى و عقب ماندگى علمى و صنعتى مسلمانان، كلامى نيست.
اين تفاوت هر چند كه مربوط بحقانيت دين ربطى ندارد؛ بلكه به تلاش اوّليها و تنبلى دوميها تعلق مىگيرد، ولى از نگاه روانى هر چند دستورات اسلام مورد پسند روز باشد قبول
كردن دين مردم عقب مانده براى دانشمندان جاه رسيده بسيار سنگين و غير قابل تحمل مىباشد.[1]
9- ترويج نصرانيت و يا إنكار ارزش دين براى تهاجم فرهنگى غريبها بمنظور مزيد استثمار جديد و فروش صادرات خويش در بازار هاى كشور هاى عقب افتاده (در حال رشد!!) جزو برنامه غربيها است، در اين راه از دروغ و افتراء و مبالغه و مغالطه توسط فيلمهاى سينمايى و سريال هاى مستند مزور و روز نامه ها. و مجلات. راديو و. تلويزون. و انترنت عليه دين آسمانى خود دارى نمىكنند. و در اين راه يهودىهايى كه دشمنان سرسخت اسلام هستند همكارى صميمانه با غربيها دارند.
ترقى صنعتى غرب چه بخواهيم و چه نخواهيم توسط مرتدين و بى دينان نسل جوان در جهان اسلام بر رونق بازار مسيحيت و كساد بازار اسلام كمك مىكند.
خنده آور اين است كه جمعى از جوانان ساده بر علماى دين اسلام ايراد مىگيرند كه چرا شما چنين ترقى صنعتى را در جهان به وجود نمىآوريد! پس همه شما بيكاره ايد!! غافل از اين كه ترقى صنعتى غرب را كشيشان غربى به وجود نياورده اند؛ بلكه دانشمندان علوم تجربى آنان زحمت كشيدهاند، شما كه دانشگاه رفتهايد، وظيفه شما بود كه براى دنياى كشورهاى خود خدمتى مىكرديد كه نكرديد و گناه آن را بدوش علماى مذهبى مىاندازيد؟!
10- دين در نظر مستعمرين و مستثمرين در كشور هاى اسلامى مانع بزرگى براى استعمار و استثمار بود و لذا جمعى از مزدوران نادان و يا بى دين داخلى، خود را وظيفه دادند كه به وسايل زور و اسلحه و شبهات باطل خود، اذهان عمومى مسلمانان را به دين شان مشتبه بسازند و پول هاى كلانى در اين راه بمصرف رسانيدند و در عصر ارتباطات تلويزون ها و راديوهاى
[1]- تنها دانشمندان درجه بالاى غربى بوده اند كه از بين آنان جمعى به دين اسلام گرويده اند.
غربى و از همه اسان تر انترنت تا امروز عليه معتقدات و باورهاى مسلمانان شُبههافگنى مى نمايند. بطور نمونه آنچه را كه راديو «بى بى سى» و صداى امريكا و ساير راديوهاى غربى و تلويزون هاى غرب ظالم و مكّار عليه انقلاب اسلامى ايران از برج دلو (بهمن) 1357 تا امروز (18 سرطان 1395) راست و دروغ گفتهاند و چناچه بقيد نوشته بيايد احتمالًا پنجاه جزء كتاب بشود.
غربيها عليه نصرانيت هم در كشور هاى خود قيام و اقدام كردند تا جلو عياشى آنان باز و چيزى مانع اباحهگرى مطلق آنان نگردد. و اين روش در آيندهها هم با شرايط موجود ادامه خواهد يافت.
به هر حال ستون پنجم در اين مورد نقش فعال داشته و دارد.
11- انگليسها كه در استعمار و استثمار، تجربه طويل و ممتدى دارند گاهى مذاهب مستقلى براى مسلمانان به وجود آورده اند؛ مانند مذهب بهايى و امثال آن را در ايران و مذهب قأديانى را در پاكستان و بعضى از مذاهب افراطى ديگر را در كشور هاى عربى به وجود آوردند. كه بلاى جان مسلمانان شده و تا امروز به دهشت افگنى و خشونت خود ادامه ميدهند و هزازان مسلمان كشته و ميلياردها دالر خسارات مالى را به وجود آورده اند شهرهاى عراق و سوريه و يمن خراب شدند كه اصلاح آنها سالها وقت و ارقام سرسام آور پول مىخواهد.
اگر اسرائيل هر روز زمين هاى فلسطينى ها را غصب مىكند، خانه ها را ويران مىسازد و بدتر اين كه صاحبان آنها را براى اعمار مجدد اجازه نمىدهد. همه را براى يهوديهاى غاصب اعمار ميكند، و خطر ناكتر كه صدها فلسطينى مسلمان را كشتهاند و اين كشتار هنوز هم ادامه دارد. يك روز هم آنجا اختلاف دينى و قومى بين يهوديها صورت نگرفته و دولت اسرائيل سران دين بهايى را براى آينده در كشور خود جاى داده تا در موقع مناسب آنان را عليه مسلمانان ايران وادار به جاسوسى نمايد.
با اين حال احتمال نمى رود در آينده نزديك اقبال مردم غرب بسوى دين اسلام كه قبلا اميدش مى رفت، ميسر گردد.
دين گرايى يك مرتبه عالى از فرهنگ عقلى و رشد فكرى را مى طلبد و از گذشته ها به اين سو تا امروز و آينده هاى نزديك مردم در مورد دين قصور فكرى داشته و خواهند داشت مردم متدين غالباً به تقليد از پدران و مادران خود بسوى دين رفته اند و بمقدار كم و زياد به دين عمل كردهاند و بايد بوسيله قلم و بيان و همه وسايل ارتباط جمعى فرهنگ اسلامى توسط متخصصين و اسلام شناسان تبليغ شود و از مداخله نااهلان جاهل جلو گيرى گردد.
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»
دين هدايت تشريعى است كه تا حد متوسط ارتكازى مىباشد. و لذا بعضى از نويسندگان آن را در مغز ناخود آگاه إنسان كه محل روان كاوى مىباشد، جاى داده است، و قبول ندارند از روان شناسى و مغز خود آگاه بشر باشد.
مع الوصف دين در بعد اعتقادى خود فطرى است«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»(الروم: 30)
و در احاديث معتبر آمده است كه توحيد خداوند فطرى مىباشد (نه شريعت دين و حلال و حرام آن) و لذا أكثريت مردم دنيا دين ندارند و دين داران قسمت زياد آنان به دينهاى منسوخ يا دين هاى ساخته گى فكر بشر آنهم بطور ناقص علاقه پيدا كردهاند. و حتى كثيرى از پيروان مذاهب اسلام به فرهنگ اسلامى آشنايى ذهنى ندارند همان گونه كه در مرحله عمل نيز به همه واجبات و محرمات پايبندى ندارند.
1-«وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ»(سبإ: 13)
2-«ما فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ»(النساء: 66)
3-«وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ»(هود: 40)