عَبْداً»(مريم: 93) ولى اين بندگى ذاتى باعث نجات نمىشود.
خلاصه كلام، همه راهها را به سه راه كلى مى توان تقسيم كرد:
1- راههاى مستقيم با اختلاف درجاتِ راهروان آن،[1]راه روان اين راهها كسانى هستند كه خداوند بر آنان نعمت خود را ارزانى فرموده است و ممكن است همين راها، راههاى مقربين و اصحاب يمين باشند با اختلاف درجات صنفى و فردى:«وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً»(النساء: 69)
2- راه مغضوب عليهم كه راه كفار و مشركين و ستمگران است و راه اصحاب شمال.
3- راه گمراهان و جاهلين قاصرين كه نه مستحق ثواب هستند و نه مستحق غضب و عقاب و ما اين موضوع را از نظرعقل و دلالت آيات زياد قرآن در كتب ديگر خود اثبات كردهايم. و ممكن است اين مطلب از عطف كلمه الضالين بر غير المغضوب در آخر سوره حمد إستفاده شود.
به هر حال طبق قواعد عدليه و دلالت آيات قرآن مجيد و احاديث، كفار و عاصيانى كه از جهت قصور ذاتى فكرى و يا از تأثير شرايط محيط و يا از نظر نقص بعضى از اعضاء؛ مانند كَر و لال و كُور بودن كه حجت بر آنان در اين دنيا تمام نشده، نه مستحق عقاب هستند و نه مستحق ثواب و حكم اين قسم در مورد إنس و جن و ساير انواع زنده جان در كرات ديگر كه قاصر باشند نيز جارى ميشود و شكى در قبح عقاب قاصر وجود ندارد.[2]
ولى بحث تعدد صراط هاى مستقيم- در فرض إستفاده آنها از قرآن مجيد- بهمين مقدار
[1]- نگاه كنيد آيه 11 مجادله و سوره واقعه كه در مورد مقربون و اصحاب اليمين صحبت شده
[2]- در پاره اى از احاديث شيعه و سنى آمده است كه اين دسته در قيامت امتحان ديگرى مىشود.
حل نخواهد شد و يك مورد ديگر اين صراطهاى مستقيم، بهشت رفتن مسلمانان متدين غير شيعه به بهشت است كه ناصبى (دشمن اهل بيت (ع)) نباشند. و ما آن را در بعضى از كتب خود ذكر كردهايم. وبعضى از أحاديث معتبره دلالت بر بهشت رفتن آنها دارد.
بنابراين مسلمانان سنى و شيعه به احكام مذهبى خود عمل مىكنند، صلاحيت بهشت رفتن را دارند و برادران دينى همديگر هستند.
و اين مطلب يك مرتبه ديگر از صراط مقبول را به دست مىدهد، وآن بهشت رفتن افراد متقى و متدين شيعيان غير إماميه است؛ مانند زيدى ها و فطحى ها و و اقفى ها و امثال آنها است كه بدون لجبازى باحق و عناد با سيد المرسلين (ص) در مورد إمامت بخطاء رفته اند و همچنين افراديكه سهواً در مورد مسايل اعتقادى ديگر بخطاء رفته اند؛ مانند مجبره و مفّوضه و امثال آنان. والله العالم. بلى كفار اگر معاند ويا مقصر باشند دوزخ مى روند ولى اگر قاصر باشند، بهشت نمى روند، ولى مستحق دوزخ نيز نيستند. و بحث آن را در كتب ديگر نويسنده پى گيرى كنيد.
خلاصه نبايد از تعصب و كوتاه نظرى، مسلمانان مخالف خود را محكوم به رفتن دوزخ كنيم والله العالم بعواقب الامور و هو الحاكم فى الدارين و له الملك و الحكم فى التكوين و التشريع. در اين جا تفسير حمد تمام شد. ولله الحمد والمنة.
حياة و زندگى
«هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ(البقرة: 255)
حيات إنسان بمعنى ارتباط روح به بدن مادى اوست. و در جن و ملائكه هم ممكن است بگوييم: تعلق روح به بدن لطيف آنان است. و ما اين ارتباط و تعلق را در هر سه مورد، به تعلق تدبيرى نام مىبريم.
خوب، حيات و زندگى خداوند را چه تعريف كنيم؟ خداوند نه روح دارد و نه جسم، هر
چه كه فلاسفه و متكلمين مذاهب اسلامى در تفسير حيات خداوند گفتهاند بيهوده است. و مفهوم درستى از آن در ذهن ما نمىآيد. و اصطلاحات خود آنان است. بلى مطلق حيات نيازى به بدن و روح ندارد. و اين إدعا تعجب ندارد، روح مجرد ما زنده است يا مرده؟ نمىشود گفت مرده است؛ پس زنده است معناى حيات روح ما چيست؟ وكذا روح ملائكه و جن و روح القدس اگر غير از جبرئيل روحى مستقل باشد نمى توانيم تعريف كنيم.
پس زندگى خداوند را تعبداً قبول مىكنيم كه در قرآن مجيد آمده است و از خود براى آن تفسيرى اختراع نمىكنيم.«وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»(الإسراء: 85)
حُب تكوينى و تشريعى خداوند
خداوند به همه مخلوقات خود حُب تكوينى دارد، و گرنه اذن دخول آنها را در حلقه هستى نمى داد ولى به كافران و متمردين حُب تشريعى ندارد.«قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ»(آلعمران: 32)،«لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ ..»(النساء: 148)«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ»(الصف: 4) و امثال اين آيات و محبتى كه إنسان به افراد و اعيان و امثال دارد يكى از صفات نفسى اوست كه بر خداوند محال است. و أما اين كه اين محبت تكوينى و تشريعى را در حق خداوند چه معنى كنيم؟ بحثى است جداگانه.
آيا مؤمنين در قيامت ترس و غم و بى تابى دارند؟
«وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ»(النمل: 87)«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»(النمل: 89)«وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(النمل: 90) مىگوييم ممكن است مراد از مستثنى(إِلَّا مَنْ شاءَ)مؤمنين باشند.
«لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»(الأنبياء:
103)«أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ»(الأعراف: 49)«يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ»(الزخرف: 68) و الآيات النافية للخوف و الحزن يوم القيامة عن المؤمنين المتصفين بصفات، كثيرة.
«يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ»(الحج: 1)
مستفاد از مجموع آيات اين كه مؤمنين در روز قيامت خوف و فزع و بيتابى و ترس و غمى ندارند، ترس از أهوال ميدان قيامت و عذاب جهنم براى غير مؤمنان استّ و الله العالم.
«وَ يُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ لا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»(الزمر: 61) بر متقين بدى و حزنى نمىرسد.
نفخ الصعق (مرگ يا بيهوشى)
«وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرى فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ»(الزمر: 68)
آيا صعق به معناى بيهوشى موقتى است كه در مورد حضرت موسى (ع) بكار رفته:«وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً»(الأعراف: 143) يا به معناى مرگ است؟ از خود اين آيه چيزى فهميده نمىشود مگر اين كه آيه عنوان سابق را كه مشتمل بر فزع است، قرينه بگيريم بر اراده معناى بيهوشى كه مناسب تر است و نيز كلمه قيام به جاى كلمه أحياء ملائم تر با همين معنى است و الله العالم.
براى تفصيل رجوع به كتاب ديگر نگارنده (معاد در روشنايى دين و عقل و علم) شود.
ضرر استعمار
در قرآن مجيد از زبان (بلقيس) ملكه سبأ براى ما نقل شده:«قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ»(النمل: 34)
زمامداران (بيگانه) وقتى داخل شهرى شوند آن را به تباهى مى كشانند و مردم عزيز آن
ديار را، ذليل (و پست) مى گردانند. و اين چنين عمل مىكنند؛ يعنى طبيعت اشغالگران چنين تقاضا دارد كه مصالح ملى و ثروتهاى آنجا را به وسيله چپاول و غارت نابود كنند و ساكنين اصلى آنجا را خوار نموده و امور را بتوسط خود فروخته گان اداره كنند.
از هزاران مصاديق آيه، بعنوان مُشت نمونه خروار، اين خبر را كه روزنامهها نوشتهاند بخوانيد، و از سرقت نفت عراق و أشياى عتيقه قيمتى واز بى عفتى و دهها مصيبت ديگر عراقيها چيزى نگوييد و نپرسيد.
ترور هزاران دانشمند عراقى توسط موساد و سيا
يك مجله انگليسى، از ترور بيش از 5500 دانشمند عراقى در سال هاى پس از اشغال آن كشور عراق وسثقوط نظام غير انسانى صدام ستمگر خبر داد.
به گزارش پايگاه اطلاع رسانى شبكه العالم، مجله انگليسى «پالتيك آبزرور» اعلام كرد: از دومين روز سقوط بغداد تا كنون، بيش از 5500 تن از دانشمندان عراقى توسط سرويس هاى اطلاعاتى امريكا و رژيم صهيونيستى و عوامل آنها در داخل عراق ترور شدهاند.
اين مجله در ادامه، متهم اصلى ترور دانشمندان عراقى را دستگاه جاسوسى رژيم صهيونيستى مىداند كه بر اساس اوامر مقامات امنيتى عالى رتبه اين رژيم گروه هاى محرمانه اى را براى ترور دانشمندان، پژوهشگران، انديشمندان و داكتران عراقى- به ويژه نيروهاى متخصص در زمينه شيميايى و هسته اى- به آن كشور ارسال كرده بود.
پالتيك آبزرور، دومين متهم در وقايع ترور دانشمندان عراقى را سازمان جاسوسى امريكا (سى. آى. اى) مىداند كه با هدف جذب اين افراد، پيشنهاد هاى فريبنده اى به آنها ارائه كرده بود كه از آن جمله مى توان به پيشنهاد امضاى قرار داد هاى كارى با آنها در امريكا و تضمين جان آنان اشاره كرد. به نقل از اين مجله دانشمندان و متخصصان عراقى كه با اين پيشنهاد مخالفت مىكردند، به راحتى تحت تعقيب قرار گرفته و طى چندين مرحله ترور
مىشدند.
اين مجله انگليسى سومين عامل ترور دانشمندان عراقى را يك تيم عراقى مىداند كه دستوراتى مبنى بر شركت در اين عمليات از بيگانگان را دريافت مىكرده است.
البته بيشتر اين ترورها در دوره مرحله انتقالى و پس از سقوط بغداد اتفاق افتاده و همزمان، گزارش هاى متعددى در باره ورود مزدوران موساد به عراق، در سايه حمايت ارتش امريكا منتشر شده بود. هدف اين مزدوران يافتن و ترور دانشمندان هسته اى و شيميايى عراق بود.
ضربت نهايى بر عراق امروز و و ضع خاور ميانه
عراقيها گرچه چند سال شده به بلاى خانمان سوز داعش گرفتار شدهاند و هزاران زن و مرد و كودك آنان كشته و جمعى بعنوان برده بفروش رسيده اند، و سرمايه هاى كشور عراق را بمصرف خود رسانيده اند، اگر داعشى هاى بيگانه از دين و ساخته و پرداخته دست خارجيها، بر خلاف سياست اسرائيل و سعوديها و امريكا، از عراق نابود و متفرق شوند آيا عراق زخمى، استقلال و تماميت ارضى و وحدت ملى خود را به دست خواهد آورد؟
تمام شواهد حكايت از اين دارد كه هر گز چنين نخواهد شده، حدّ اقل به دو كشور عراق و كردستان از هم جدا خواهند شد. چاهاى نفت اين سر زمين به آن حصه تعلق خواهد گرفت كه اسرائيل و غرب از نفت آن بيشتر إستفاده ببرند و اين احتمال هم وجود دارد كه قسمت عربى آن بدو كشور كوچك تقسيم شود، و احتمالًا نقشه خاورميانه بزرگ از همين سر زمين در عمل پياده شود. ولى: «لله الامرمن قبل و من بعد.»
به هر حال در اين كه مقدارى از بلاهاى وارده بر ملت هاى مسلمان خاورميانه بخاطر مكيدن نفت[1]و مراكز حساس سوق الجيشى سرزمين هاى شان و حفظ قدرت اسرائيل است
[1]- ليبى كه در اين چند سال بى حكومت مسلط بر كشور، باقى مانده و دسته جات به كشتن همديگر مشغولند بخاطر نفت سفيد آن است.
شكى نيست.
مصر قدرتمند امروز حكومتى دارد كه نقش زن بيوه را ايفاء مىكند، مصر حتى در پناه اخوانيها مى توانست عربها را سر و سأمان دهد ولى مصالح وهابيت سعوديهاى وابسته، و صهيونزم اسرائيل مقتضى اين است كه مصر بايد چنين باشد و عبدالفتاح سيسى بر آن حكومت كند كه نه دين دارد و نه دنيا. مردم سوماليا ساليان زياد است كه به ويرانى كشور خود، و كشتن همديگر مشغول هستند.!!
همه اين بدبختيها را ما بايد در أعمال خود ببينيم.«إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»(الرعد: 11) تا مردم خود به تغيير سر نوشت خود قيام نكنند خداوند آنان را به همان حال اول باقى مىگذارند.
عبادت تكوينى خلق براى خالق و نطق أشياء
همه مُلُكولها و سُلُول ها و ميكروبها و همه اتُمها و الِكترونها و پُرُوتُونها و نُوترُونها و ذرات و اجزاى اين سه تاى اخير و همه ستاره ها وسياره ها و كوهها و بالاخره همه أشياء و مخلوقاتى كه در حلقه هستى داخل شدهاند عبادت خداوند را انجام ميدهند.
به اين آيات توجه فرماييد:
1-«وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ»(الرعد: 13)؛ رعد، صدايى كه در زمستان زياد شنيده مىشود) (خدا را) تسبيح و حمد مىكند.
2-«وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ»(الرعد: 15)؛ براى خداوند سجده مىكنند كسانى كه در آسمانها و زمين هستند به إختيار وكراهت و (همچنين) سايههاى آنان، در صبح و شام.
3-«وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»(النحل: 49)؛ و براى خدا سجده مىكنند آنچه كه د رآسمانها و آنچه كه در زمين است از
جنبنده و ملائكه.
4-«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ»(الحج: 18)؛ آيا نمى بينى كه براى خداوند سجده مىكنند كسانى كه در آسمانها و كسانى كه در زمين هستند و خورشيد و ماه و ستارگان و كوها و درخت و جنبنده ها و كثيرى از مردم. وكثيرى عذاب برآنان ثابت است.
5-«سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»(الصف: 1)«سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»(الحشر: 1)«يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»(التغابن: 1)
6-«تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً»(الإسراء: 44)؛ تسبيح مىكند براى خداوند آسمانهاى هفتگانه و زمين و آنچه كه در آسمانها و زمين است و كسانى كه در هفت آسمان و زمين هستند. هيچ چيزى نيست مگر اين كه تسبيح و حمد خدا را مى نمايد لكن شما تسبيح آنان را نمى فهميد.
7-«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ»(النور: 41)؛ آيا نمى بينى كه براى خداوند تسبيح مىكند كسانى كه در آسمانها و زمين هستند و پرندگان در حالى كه بالهاىشان را كشيدهاند هر يك نماز وتسبيح خود را مىدانند.
8-«وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ»(الأنبياء: 79)؛ با داود كوهها را مسخر كرديم كه تسبيح مىكردند و پرندگان را (نيز)
9-«إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ؛ وَ الطَّيْرَ مَحْشُورَةً؛ كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ»