بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 114

آيا مى‌شود عموم امت را به امت هاى اولى العزم تفسير كنيم يا به امت هاى جمعى از رسولان نيز كه دين خاصى آورده باشند؟

قدر خداوند

«ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ».(سوره حج، آيه 74).

ظاهرا مراد از اين قدر، همان قدرى است كه قرآن براى عموم مردم بيان كرده است كه در مورد ذات خداوند و دين او بفهمند.

و اما شناخت خداوند به نحوى كه او واقعيت عينى دارد، براى تمام ملايكه و انبياء و رسل و حتى شخص پيامبر اسلام (ص) غير ممكن است.

اعتصام الورى بمعرفتك‌

عجز الواصفون عن صفتك‌

تب علينا فإننا بشر

ما عرفناك حق معرفتك‌

دليل استحاله معرفت ذات و حقيقت صفات ذاتى او براى مخلوق و ما سوى الله دو وجه است:

اولا) خداوند موجود خارجى صرف است و ماهيت ندارد تا در ذهن و هر وعاى علمى مخلوق در آيد.

ثاينا) خداوند لايتناهى است و موجودات همه متناهى و محدود اند، و لايتناهى در ادراك متناهى نگنجد.

تفسير سوره مؤمنون‌

سوره مؤمنون بيست و سومين سوره و مكى است، داراى 118 آيه و به باور جمعى محتويات سوره بايد 119 آيه حساب شود. به هر حال اين سوره داراى 1840 كلمه و 4802


صفحه 115

حرف مى باشد.

زكات‌

«وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ.».(سوره مؤمنون، آيه 4). و آن‌ها كه زكات را انجام مى‌دهند.

مقتضاى سياق اين آيه با آيه دوم اين است كه زكات مذكور زكات مالى مى باشد، ولى مشكل اين است كه زكات در مدينه واجب شده و اين سوره مكى مى باشد، و لذا بعضى زكات را به معناى مال زكوى معنا نكرده، بلكه به معناى اين باشد كه مال خود را پاك كند و حرام خور نباشد. يا مراد اين باشد كه مؤمنين انفاق هاى مستحب مالى مى كنند. و ممكن است مراد از زكات طهارت نفس باشد. و الله العالم.

ارث فردوس‌[1]

«أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ، الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ.».(سوره مؤمنون، آيه 10 و 11). (آرى،) آنان وارثانند! (وارثانى) كه فردوس را ارث مى‌برند، و جاودانه در آن خواهند ماند.

يعنى صاحبان خصايل هشتگانه كه در آيات گذشته بيان شد، بهشت فردوس را به ارث مى برند، همان گونه كه وارث، مال مورث را به طور رايگان به ارث مى برند.

در مورد تطبيق ارث بر رسيدن به بهشت و نعمت هاى آن به مؤمنين مفلحين، چيز هاى گفته اند؛ به نظر مى رسد كه از نظر عقلى ثواب دادن به بندگان مؤمنين متقى و حتى به انبياء و رسولان معصومين بر خالق و رازق و به وجود آورنده و حافظ آنان واجب نيست.

موجودى كه در بقاى هر لحظه خود، از لطف و احسان رب خود مستفيض مى‌شود و

[1]- بعضى فردوس را به بالاى بهشت تفسير كرده‌اند.


صفحه 116

همه نيرو هاى مادى و معنوى او از خالق او لحظه به لحظه‌[1]مى رسد، و هدايت فطرى و تشريعى او نيز از جانب معبود است و همه روزى او از رازق اوست؛ و مخلوقى كه در نعمت هاى غير قابل حساب غرق است، ديگر حقى در صرف عمر خود در رضاى خالق خود، ندارد؛ لذا رسيدن به بهشت پرنعمت به منزله ارث بردن است كه مجانى مى باشد.

تنبيه بر چند امر

1- باب افعال براى فعل متعدى مى‌آيد و حتى افعال لازم را به اين باب براى تعدى مى آورند، مثل" كرم" و" اكرم"؛ ولى در چند مورد اين باب به معناى لازم آمده است. كه يكى از آن موارد" افلح" است كه در اول اين سوره آمده است، يعنى مؤمنانى كه داراى صفات خشوع در نماز،[2]و روى گردانى از لغو و بيهودگى كه بيرون از هدف زندگانى است، و دادن مال و يا تزكيه نفس، و يا هر عملى كه پاكى باطن را مى‌آورد، و حفظ دستگاه تناسلى از حرام، و رعايت امانت هاى مردم، و عهد شان، و محافظت (برهمه اجزاء و شرايط نماز) دارند، به پيروزى مقصود مى رسند، همانند كسى كه پوسته جوز را مى شكند و مى شكافد و به مغز مى رسد.

2- يكى از صفات فوق، عفت و نگهدارى دستگاه تناسلى از آميزش حرام است؛ ولى در مورد ازواج (زنان قانونى) ملامتى نيست و مباشرت با آنان طبيعى است. و زوجيت دوگونه‌

[1]- در كلام و حكمت ثابت و مبرهن شده كه وجود ممكنات در بقاى خود نيازمند به افاضه لحظه به لحظه و ثانيه به ثانيه واجب الوجود است؛ و اين موضوع مانند دو دو چهار، روشن و قطعى مى باشد.

[2]- خشوع يك نوع تواضعى قلبى و روحى است كه بر بدن نيز تأثير مى گذارد كه در همه حالات، مطلوب است؛ و در نماز مطلوب تر. خداوند آن را نصيب همه بگرداند! يكى از بهترين كارخانه توليد خشوع، دعاى كميل است كه از دل خاشع و روح ملكوتى حضرت على سر زده است.


صفحه 117

است، دايمى و موقت كه در صدر اسلام حضرت پيامبر و صحابه كرام آن را عملا اثبات كرده‌اند.

خليفه ثانى به عنوان ولى امر و حاكم قسم دوم را ممنوع كرد، و اين صلاحيت (احكام سياسى براى؛ ولى امر قانونى) قابل مناقشه نيست، ولى بعد از درگذشت خليفه منع او از بين مى رود و حكم دايمى شرعى كه جواز متعه و نكاح موقت باشد، بر قرار مى گردد. حكم شرعى را هيچ كسى حتى خود پيامبر اكرم (ص) حرام دايمى نمى تواند.

خلاصه كلام كه در امر ازدواج دو دسته اشتباه كرده‌اند:

1. كسانى كه ازدواج را به كلى ترك مى كنند، مانند علماى نصارى كه در خفا مجبور مى شوند به محرمات ديگر مبتلا شوند و رسوايى هاى آنان در قرن بيست و قرن حاضر (عصر ارتباطات) به آبروريزى كليسا و روحانيت مسيحيت منجر شد.

2. كسانى كه ازدواج موقت را زنا مى دانند در حالى كه پيامبر و صحابه آن را عملا انجام داده اند.

عذرى كه بعضى از اين افراد بيان كرده‌اند كه نكاح موقع (متعه) زنا است؛ ولى اسلام در اول كار آن را تجويز كرد تا زنا تدريجا ترك شود، بسيار غلط است. اگر ثابت شود كه آن حضرت (ص) و صحابه اولين مهاجرين اين عمل را انجام داده، معناى حرف اين بى خردان لجوج و غافل اين مى‌شود كه بالاترين شخصيت هاى جهان اسلام زنايى كه اضطرارا حلال شده بود، انجام داده اند! آيا عقلاى مؤمنى كه شيرينى ايمان در كام شان رفته اين ياوه گويى ها را مى پذيرند؟!!!

حقيقت اين است كه نكاح و ازدواج گاهى دايمى و گاهى موقتى است، هردو محتاج به عقد و مهر است و تا حدودى شرايط آن ها يكى است؛ و در بعضى شرايط مختلف اند. و


صفحه 118

مشروعيت هردو قسم مورد اتفاق قرآن و مسلمين است و اختلاف در اين است كه آيا جواز نكاح موقت فعلا باقى است و يا به نهى خليفه دوم از بين رفته است.

به نظر من؛ ولى مسلمين به استناد بعضى از محاذير و مصالح مى تواند، حلالى را موقتا حرام سازد و معناى ولايت فقيه نيز در فقه شيعه همين امور است؛ ولى هيچ مجتهد و خليفه نمى تواند احكام ثابت اسلامى را براى هميشه نسخ كند.

همه دستورات سياسى حكومتى به فوت حاكم از بين مى رود و حكم واقعى دايمى شرعى دوباره به هر حالت اولى خود بر مى گردد.

امامان اهلبيت همه به جواز آن (نكاح موقت) مطابق آيه قرآن حكم فرموده اند و عمل مذكور جايز است؛ نبايد كه تعصبات غير دينى به اخوت اسلامى آسيبى برساند.

اگر دانشمندان محترم اهل سنت از باب احتياط به نكاح موقت عمل نكنند، شيعيان بر آنان هيچ ايرادى ندارند؛ چون نكاح موقت جايز است نه واجب.

اگر شيعيان به استناد قرآن و فتواى امامان اهلبيت پيامبر (ص)- كه انظار شان در نصوص كثيره كه در كتب حديثى فريقين وارد شده، بر مسلمانان حجت شده و تمسك به آنان موجب عدم گمراهى قرار داده شده‌[1]- به نكاح موقت عمل مى كنند، نبايد اهل سنت بر برادران شيعه خود، خورده گيرى كنند، تا چه رسد كه بدگويى نمايند. للمصيب اجران و للمخطى‌ء اجر واحد. با دوام باد برابرى و برادرى و همكارى شيعه و سنى در همه سرزمين هاى اسلامى.

مراتب خلقت آدمى‌

«ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ، ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ

[1]- اين تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتى، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى ابدا.( حديث متواتر نبوى).


صفحه 119

عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ».(سوره مؤمنون، ايات 13 و 14).

نطفه را در رحم كه دژ مستحكمى است قرار داديم، بعد نطفه را علقه (خون بسته) آفريديم و علقه را مضغه (مانند گوشت جويده) و مضغه را به استخوان ها تبديل و آفريديم، و بر استخوان ها لباس گوشتى پوشانيديم، بعد (اين حمل را) مخلوق ديگرى پديد آورديم (كه از ارتباط روح انسانى به آن، انسان زنده به وجود آمد)، پرخير و بركت است خداوندى كه نيكوترين خالقين است.

ممكن است مراد آيه همين عناوين مذكور كه از ظواهر الفاظ اين دو آيه فهميده مى‌شود، باشد؛ و ممكن است بيان حال نطفه در مراحل مختلف تا پنج ماه باشد كه روح به بدن كامل جنين تعلق مى گيرد و انسان مى گردد كه گاهى در مرحله تكامل شبيه خون بسته و گاهى شبيه خون پيچيده بگردد.

اين آيه ظاهرا هرچند زمان پديد آمدن گوشت حمل را بيان نكرده،[1]ولى دلالت ندارد كه استخوان ها قبل از گوشت به وجود آمده است، تنها اين مطلب به دست مى‌آيد كه استخوان ها پس از آفرينش، پوشش گوشتى يافته است.

قابل توجه!

نگارنده در اروپا در دوران جهاد كشور كه براى تداوى رفته بودم و در عين حال مشغول تأليف كتاب" الفقه و مسائل طبية" بودم، يك مقدار تفحص نمودم كه علم جنين شناسى (امپرايولوژى) در مورد تكامل جنين در رحم زن چه نظرى دارد؟ يكى به من سيدى‌اى را داد

[1]- و مى‌شود همين مضغه كه ذكر شده همان مرحله ابتدايى گوشت باشد كه هيچ بعدى ندارد.


صفحه 120

كه يك دكتور آلمانى (يا انگليسى) كه برادر ديگر او كشيش بوده، عكس هاى رنگى از رحم حامله گرفته و گفته كه آنچه از حالات جنين در رحم به دست مى‌آيد كاملا منطبق با قرآن است! ولى من به اين معجزه قرآن مسلمان نمى شوم، چون فاميلم مسيحى و برادرم كشيش است (و روابط ما به هم مى خورد).

من آن سيدى را با خود آوردم، ولى در آن عكس رنگى نديدم و نمى دانم كه چرا سيدى خراب شده بود. در ايران هم من مقدارى تفحص كردم، ولى چيزى پيدا نكردم. اميدوارم روزى اين توصيف قرآن حسى شود كه معجزه ديگرى بر معجزات علمى قرآن افزوده شود.

اين اميدوارى را با ذكر اين آيه به پايان مى برم:«هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.».(سوره آل عمران، آيه 6). او خدايى است كه شما را در ارحام هرگونه (مطابق علم بى پايان و قدرت بى پايان)، كه بخواهيم صورت سازيى و صورت بندى مى‌كنيم، معبودى جز خداوندِ توانا و حكيم، نيست.

واقعا مليارد ها صورت هاى مختلف افراد انسان بنفسه، بزرگترين معجزه الهى و قوى ترين برهان علمى بر علم و قدرت و حكمت اوست.

توجه! بعيد نيست كه انشاء با آفريدن و خلق يكى باشد، چون روح و بدن هردو پس از آفريدن آن ها محتاج به تربيت تكوينى و تشريعى است و نبات و حيوان نيزچنين است، منتها از خارج مى دانيم كه احسن الخالقين بيشتر به خاطر روح با استعداد است.

خلق گاهى به معناى ايجاد صرف است و گاهى به معناى ايجاد و اندازه گيرى و گاهى احتمالا به معناى مطلق اندازه گيرى مى‌آيد؛ و نكته مهم اين كه خدا خالق ماده و صورت مجرد است و غير خدا تنها صورت را مى آفرينند، مانند عيسى كه از ماده گل صورت پرنده‌


صفحه 121

را ساخت. (سوره مائده، آيه 110).

يك سوال مهم‌

آيا از آيه مباركه كه بعد از خلق بدن در رحم و تعلق روح انسانى- كه مجرد است و مكانى ندارد و تعلق آن به بدن تعلق تدبيرى است- كه الله را به احسن الخالقين وصف نموده، مى‌شود انسان را افضل المخلوقات دانست؟

مى‌شود به آن جواب مثبت داد، و آيه مباركه‌«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ.».[1](سوره بينه، آيه 7)، را مى توان بر آن دليل آورد، زيرا مراد از كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند به قرينه آيه گذشته (بينه 6) انسان ها است؛ بنابر اين انسان هاى مؤمن صالح، خير البريه (بهترين مخلوقات) هستند.

ولى با اندك دقت اين استدلال رنگ مى بازد؛ اولا از كلمه احسن الخالقين، عظمت انسان مخلوق به دست مى‌آيد، ولى بهتر بودن و افضليت او به دست نمى‌آيد؛ ممكن است مخلوقات برتر از انسان هم در كاينات و سياره هاى كهكشان ها خلق شده باشند. و يا حداقل همسان و مساوى با او باشند.

و آيه ششم سوره بينه مانند آيه هفتم آن (شر البرية و خير البرية) ربطى به فضيلت و احسنيت تكوينى كه از آيه معنونه‌(فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ)به دست مى‌آيد، ندارد؛ بلكه فضيلت و برترى تشريعى مؤمنين را از كفار اهل كتاب و مشركين بيان مى دارد و ربطى به بيان برترى تكوينى او ندارد.

[1]- كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترين مخلوقات( خدا) هستند.