بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 143

تفسير سوره فرقان‌

1- بيست و پنجمين سوره قرآن فرقان (جدا كننده حق از باطل) است.

2- فرقان نه تنها اسم اين سوره كه اسم ديگر قرآن هم است.

3- اين سوره مكى مى باشد، ولى بعضى گفته اند سه آيه آن (68، 69 و 70) در مدينه نازل شده است.

4- شماره آيات آن 77 آيه است.

مكلفين به قرآن‌

«تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‌ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً.».(سوره فرقان، آيه 1).

از خير و بركت زياد (خداوند) است كه فرقان، جداكننده حق از باطل) را بر بنده خود فرستاد كه همه عالميان را بترساند.

عالم را بعضى اهل لغت به معناى خلق گرفته اند و جمع آن عوالم و عالميان است.[1]

كلمه" فرق" بر وزن" برق" كه مصدر است به معناى مطلق جدايى آمده و فرقان تنها در فرق حق از باطل. به هر حال جن و انس كه عالميان مكلف هستند، مخاطب قرآن و تابع پيامبر آخر الزمان هستند، هرچند جن در گذشته ها از خود پيامبرانى داشته اند.

ارزش قرآن‌

«قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحِيماً».(سوره فرقان، آيه 6).«الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ».(سوره فرقان، آيه 2).

[1]- در صحاح اللغة گفته عالمين به اعتبار اصناف خلق است. ولى در آيه فوق ممكن است شامل دو صنف باشد، جن وانسان كه مكلف هستند.


صفحه 144

(به كفار) بگو (قرآن افسانه و ساخته پرداخته من و ديگران نيست، بلكه) فروفرستاده كسى است كه اسرار آسمان ها و زمين را مى داند، او فرزندى اختيار نكرده و شريكى ندارد تا در نظم عالم و يا عبادت شريك او باشند. مشركين بت ها را به اين بهانه مى پرستند كه نماد و نمونه ملايكه هستند و ملايكه دختران خداوند هستند.

«وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً».(سوره فرقان، آيه 2). او همه چيز را به تنهايى آفريده و همه را اندازه گيرى فرموده است.

مى‌شود بگوييم تقدير و اندازه گيرى اشياء گاهى در علم خالق است، و گاهى در فعل خارجى و وجود اشياء، بنابر اين گاهى تقدير هرچند در رتبه متأخر از وجود اشياء است، مانند آيه فوق و مانند آيه‌«الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى، وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‌».[1](سوره اعلى، آيات 2 و 3). و مانند:«وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ».(سوره يس، آيه 39). و مانند:«إِنَّا كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ».[2](سوره قمر، آيه 49). و آيات ديگر. و ممكن بعضى از اين هردو نوع را بيان كند.

و دليل تقدير علمى كه مقدم بر خلق اشياء در خارج است كه مرتبه قدر را بر قضا مقدم مى باشد، برخلاف پندار متكلمين و فلاسفه و شهرت عاميانه كه مى گويند «قضا و قدر» در حالى كه مسلما مرتبه قدر و تقدير مقدم بر قضا و امضاء است. در اين مورد به كتاب صراط الحق مراجعه شود.

بلكه مى‌شود به تقدير خارجى كه مقدم بر خلق و ايجاد باشد نيز قايل شد؛ مانند آياتى كه از منى و علقه و مضغه و استخوان و گوشت جنين انسان يادآورى مى‌كند كه نسبت به خود

[1]- همان خداوندى كه آفريد و منظم كرد، و همان كه اندازه‌گيرى كرد و هدايت نمود.

[2]- البته ما هر چيز را به اندازه آفريديم.


صفحه 145

هركدام آن ها خلق و ايجاد است و نسبت به مركب متأخر از آن ها (بدن كامل انسانى) تقدير و اندازه گيرى خارجى مى باشد.

جواب يك سوال‌

س: اگر قرآن براى عالميان فرقان است، پس چرا اكثر عالميان به كفر و شرك گرفتار هستند و ايمان نمى آورند؟ و چرا مشكلات انسان ها در كره زمين باقى بلكه رو به توسعه است؟

ج: دكتوران متخصص درد را تشخيص مى دهند و دوا را مى نويسند، ولى مريض بهبود نمى يابد، و كسى هم دكتور را ملامت نمى‌كند كه چرا مرض مريض بهبود نيافت.

مريض پس از نسخه دكتور دو وظيفه مهم دارد، يكى خوردن دوا مطابق نظريه دكتور، ديگرى پرهيز از آن چه كه براى مريض مضر است.

انسان بايد تلاش كند تا بداند كه فرقان نسخه شفا بخش است و به آن عمل كند و از مضرات (هوس هاى مهار نشده) بپرهيزد تا زندگانى سياسى و اقتصادى و فرهنگى او اصلاح گردد و عدالت اجتماعى تطبيق شود، به اين آيه توجه كنيد:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ».(سوره انفال، آيه 29).

اى مردمى كه ايمان آورده‌ايد (طبيب حاذق را پيدا كرده‌ايد) اگر از معصيت و نافرمانى او بپرهيزيد (و به نسخه او درست عمل كنيد)، براى شما فرقان (وسيله‌اى جدا ساختن حق از باطل) قرار مى‌دهد؛ و نفس شما اين توان را پيدا مى‌كند كه حق را از باطل تمييز بدهيد. و گناهان تان را مى‌پوشاند؛ و شما را مى آمرزد؛ و خداوند صاحب فضل و بخشش عظيم است.


صفحه 146

و بالجمله خداوند به وظيفه خود عمل كرده، شما هم به وظيفه خود عمل كنيد.

و مى‌شود گفت فرقان (قدرت تشخيص حق از باطل) بر سه گونه است، ابتدايى، متوسط و نهايى.

مرتبه ابتدايى فرقان از مطالعه آيات قرآن براى همه انسان ها در همه اماكن و همه زمان ها پيدا مى‌شود، مگر آنانى كه قصور فكرى و يا دست رسى به مطالعه آن به زبان مادرى خود نداشته باشند، و يا محيط غير دينى او را زير تأثير خود برده باشد.

مرتبه متوسطه براى آن كه به خدا ايمان داشته و قرآن را كتاب خداوند بداند و با قدرت مطالعه قرآن، تدين هم داشته باشد.

مرتبه نهايى كه داراى درجاتى است، براى دانشمندان مفسر كه در پهلوى علم وافر ملكه عدالت را داشته و بر انجام واجبات و ترك محرمات مواظبت داشته باشند، و همين اينان هستند كه وقتى آيات قرآن را مى شنوند ايمان آنان زياد مى‌شود.[1]

و به اين ترتيب آيه مباركه سوره انفال متعلق به مرتبه دوم و سوم است نه به مرتبه اول. (دقت كنيد).

هشدار مهم و باخت بزرگ‌

همه انسان ها بايد در اين نكته متفق باشند كه انسانيت انسان و ارزش او و كمال و كاميابى او در فرقان است.

[1]- إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى‌ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ.». سوره انفال، آيه 2). مؤمنان، تنها كسانى هستند كه هر گاه نام خدا برده شود، دل هاى شان ترسان ميگردد؛ و هنگامى كه آيات او بر آن‌ها خوانده مى‌شود، ايمانشان فزونتر مى‌گردد؛ و تنها بر پروردگارشان توكل دارند.


صفحه 147

فردى يا قومى كه نتوانند حق را از باطل جدا كنند، نشايد كه نام او را آدمى نهاد و هيچ ارزشى ندارد، حتى بدتر و پست تر از بهاييم است؛ بهاييم استعداد فرقان را ندارند، ولى انسان استعداد عالى و بى نظير خود را فداى بى عرضگى خود مى‌كند و بزرگ ترين و وحشتناك ترين اسراف را مرتكب مى‌شود.«قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ».مرده باد انسان، چه كفران و اسرافى را مرتكب شده است!!!

انسان كامل كسى است كه نفس خود را به حدى در علم و كمال ارتقا دهد كه قضاوت او به مرتبه فرقان برسد تا مانند بوزينه از مردم بى هدف و بوالهوس تقليد نكند.

آدم از بى بصيرى بندگى آدم كرد

گوهرى داشت؛ ولى نذر قباد و جم كرد

يعنى در خوى غلامى زسگان پست تر است‌

من نديدم كه سگى پيش سگى سرخم كرد.

علوم تجربى و شكوفايى ايمان به خدا

شكى نيست كه علوم تجربى و توسعه آن زندگى و زندگانى مادى انسان ها را در قرن بيستم و دو دهه قرن بيست و يكم تغيير كلى داد كه همه آن را مى دانيم.

ولى از شهكارى مهم ديگر اين علوم، كه طوايف زيادى- حتى جمعى از مخترعين و مكتشفين آن ها نيز- غفلت دارند و آن نقش علوم تجربى در مورد كشف روى دوم اين جهان است، و آن وجهه لاهوتى و ملكوتى جهان مادى ما است!!!

شايد دسته هايى بگويند كه اين سخن گزافه گويى و مبالغه بى جا است، آنچه را كه فلسفه و كلام و دين هاى آسمانى در مورد خدا و خالق جهان و وجود واجب الوجود و ازليت و ابديت او و اين كه وجود و عظمت و علم و قدرت او لايتناهى و غير محدود است، و او نه اول دارد و نه آخر و نه به حواس ظاهرى و باطنى درك مى‌شود و نه حقيقت او به عقل محدود ضعيف مى‌آيد، كه دلايل عقلى آن قبلا گذشت و اين كه او صفات ثبوتى ذاتى و


صفحه 148

فعلى و صفات سلبى و صفات مدحى دارد و ... و نيز بگويند، علوم تجربى از آن ها صحبت نكرده‌اند و يا به تعبير دقيق صحبت نمى توانند، درك حواس محدوده تنگى دارد و علم محدود ما كجا و عرصه لايتناهى واجب الوجود و كمال مطلق كجا؟

اى مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست عرض خود مى برى و زحمت ما مى دارى‌

مى گوييم درست است، ولى علوم تجربى (فزيك، شيمى كيميا)، (بيالوژى، فيزيولوژى نباتى و حيوانى و انسانى، آمپريولوژى، جيالوژى، علم نجوم و ستاره شنانى و امثال اين ها) عظمت كيفيت موجودات را از ناحيه خلقت نه كه از ناحيه تقدير هرچيز بيان مى‌كند.

اولا علم نجوم در دايره حس، وسعت جهان را ميليون ها مرتبه وسيع تر و عجيب تر از وسعتى كه هيئت بطلميوسى نشان داده بود، اثبات نموده است و هنوز هم حرف اخير خود را در اين باره نگفته است؛ انتظار اين مى رود كه جهان امروز با دها ميليارد كهكشان خود چندين برابر وسعت بيشتر پيدا كند!

و ثانيا علوم تجربى به خاصيت ذاتى خود كه با جزييات امور مادى سروكار دارد و جمله دوم‌«وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً».(سوره فرقان، آيه 2). يعنى كه خداوند هر چيز را (پس از آفريدن) اندازه گيرى كرده است، را آن قدر تفسير و تبيين كرده‌اند كه از تمام علوم عقلى و نقلى سبقت گرفته و نظم موجودات جهان را به طورى بيان كرده‌اند كه به بهترين صورت علم و قدرت و حكمت بى پايان آفريننده جهان را به اثبات رسانيده اند؛ خصوصا كه در قرن بيستم ميلادى علم روحى جديد وجود روح انسان را ثابت كرد و آن را علمى ساخت، و ماترياليزم را كه پس از تجزيه اتم و ابطال بساطت اتم هاى موهوم، بيجان شده بود، خفه كرد كه فعلا از نظر علم يا مرده است و يا در بستر مرگ قرار دارد.


صفحه 149

هر صفحه موجود از صفحات جهان مادى كتابى از علم، قدرت و حكمت خالق اوست، و خداوند در قرن حاضر و قرن بيستم اين حجت غير قابل انكار را برهمه منكرين توسط دانشمندانى كه جمعى خدا را قبول ندارند و يا نداشتند، اتمام كرد. به اين آيه اعجاب انگيز- كه ناظر به ترقى علمى قرن بيست و قرون بعدى است و چه شرين و منطقى است- توجه كنيد:«سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ».(سوره فصلت، آيه 53). زود است كه (پس از چند قرن از نزول اين آيه) آيات (و نشانه هاى علم، قدرت، حكمت و خلاقيت) خود را به آنان در جهان (به وسيله علوم تجربى) و در جان هاى شان (به وسيله علم روحى جديد كه جان او و روح او مجرد است نه مادى) بنمايانيم، تا ثابت گردد كه خداوند (و يا قرآن) حق است، آيا كفايت نمى‌كند (براى ايمان شما) كه پروردگار تو بر هر چيز حاضر است- مانند حضور سبب تام نزد مسبب خود و يا حضور و گواهى موجود لايتناهى بر آثار و آفريده هاى قايم به اراده و احاطه خود و علم و قدرت لايتناهى خود؟ و علم فيزيولوژى انسانى بلكه حيوانى و نباتى را حتما بخوانيد.

دوباره و سه باره در اين آيه دقت كنيد ايمان شما قوى تر و عميق تر مى‌شود.

ما لازم نمى دانيم در اين جا به بدايع صنعت و اسرار خلقت او در زمين و آسمان اشاره كنيم و دها كتاب به لغات مختلف وجود دارد و خوانندگان حتما حتى المقدور اين كتاب ها را بخوانند و معجزه فقدره تقديرا را بفهمند.الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ.

جهان مادى يا ماسوى الله‌

«الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‌ عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ‌


صفحه 150

فَسْئَلْ بِهِ خَبِيراً».[1](سوره فرقان، آيه 59).

وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ».[2](سوره بقره، آيه 255).

از مجموع اين دو آيه و آيات ديگر چنين استنباط مى‌شود كه ماسوى الله يا جهان مادى داراى اجزاى زير مى باشد:

1- هفت آسمان، (ظرف مكانى ميليارد ها كهكشان در جهان).

2- هفت زمين.

3- مابين آسمان ها و ما بين آسمان ها و زمين.

4- عرش.

5- كرسى.[3]

ستاره ها و سياره ها يا در آسمان ها جا دارند، و يا بين آسمان ها و مقدارى در آسمان دنيا و يا بين آن و بين زمين. و البته موجودات زيادى بين زمين و آسمان هستند كه روزانه به طرف زمين سرازير مى شوند كه نرسيده به زمين مى سوزند و گاهى به سلامت به زمين مى رسند و احتمالا ساير سياره ها و كرات نيز محل ورود چنين اجسامى باشند.

در اين جا چند مطلب است‌

1- ظاهر آياتى كه آسمان ها را با عدد هفت بيان مى‌كند، اين است كه همه آسمان ها

[1]- همان( خدايى) كه آسمان‌ها و زمين و آنچه را ميان اين دو وجود دارد، در شش روز آفريد؛ سپس بر عرش قرار گرفت( و به تدبير جهان پرداخت، او خداوند) رحمان است؛ از او بخواه كه از همه چيز آگاه است.

[2]- تخت( حكومت) او، آسمان‌ها و زمين را دربرگرفته.

[3]- لفظ كرسى كه به سوى خدا اضافه شده فقط يك مرتبه در آيه فوق ذكر شده و يك مرتبه ديگر با اضافه به سليمان نبى( ع) ذكر شده است.