6- فرعون در آيه 18 بر موسى منت نهاد كه ما تو را در خانه خود از كوچكى تا ساليانى تربيت كرديم. موسى در آيه 22 به جواب او مىگويد «اين منتى است كه بر من مى گزارى كه بنى اسراييل را به بندگى درآوردى؟ (و ما را استثمار و استعمار كرده اى) چه بلاهاى بر ما وارد كردى، پسران ما را مى كشتى و دختران ما را براى بردگى نگاه مى داشتى.
7- فرعون هرچند ستمگر و متكبر بود، ولى از يك جهت از بسيارى از زمامداران ديروزى و امروزى بهتر بود، اگر فرعون را با يزيد و حجاج و جمعى از خلفاى عباسى و اموى و عثمانى و پادشاهان قديم جهان و كشور ما مانند عبد الرحمن، و بعثى هاى عراق،- خصوصا صدام-، و پهلوى پدر و پسر- خصوصا پهلوى پسر- در ايران و قذافى ليبى و ده ها تن از زمامداران عصر ما و ساير عصر ها، قياس كنيم، با قطع نظر از موضوع كفر و اسلام، او بهتر بوده؛ بالاترين تهديد او كه از جواب هاى قاطع موسى احساس حقارت مىكرد، اين بود كه براى جبران بى آبرويى خود، او را ديوانه خطاب كند و دست آخر او را به زندان تهديد كرد!! با اين كه مى توانست دستور قتل او را صادر كند.[1]بازهم وقتى معجزه او را ديد- هرچند تكبر او مانع از تسليمى او به خدا شد- بازهم پشنهاد اهل مجلس خود را قبول كرد كه به او تا آمدن جادوگران و مقابله به مثل با عمل خارق العاده او، مهلت دهد. ولى فرعون پس از شكست فاحش خود در مقابله جادوگرها بازهم موسى را نكشت.
8- در مورد عصاى موسى كه تبديل به مار شد، مشكلى بزرگى وجود دارد كه بايد جواب قناعت بخشى به او داده شود، زيرا در آيه 32 سوره حاضر به مار بزرگ (ثعبان مبين= اژدها) و در سوره قصص تعبير به مار كوچك (جان) شده است. مىشود عصا اول مار كوچك شده
[1]- شايد خداوند طبق وعدهى كه به موسى داده بود، اراده فرعون را از قتل موسى برده بود.
و سپس به مار بزرگ تبديل شده باشد و الله العالم.
9- قبلا گفتم حال جادوگران فرعون واقعا عجيب و حيرت آور و مبهوت كننده است؛ اينان وقتى به مصر آمدند، هدفى جز جايزه فرعون نداشتند و بلافاصله وعده جايزه مادى و معنوى در فرض پيروزى خود بر موسى را از فرعون گرفتند (آيه 41 و 42 سوره حاضر)، و درون شان آن قدر تهى از معنويت بود كه وقتى طناب ها و عصاهاى خود را انداختند، به عزت (شكست ناپذيرى) فرعون بر پيروزى خود سوگند خوردند!!
ولى ده يا بيست دقيقه بعد كه عصاى موسى همه آن جادو ها را بلعيد و جادوگر ها دانستند موسى نيرنگ باز نيست او واقعيت دارد، به سرعت برق منقلب شدند! چه انقلاب بى نذيرى كه در طول تاريخ در ميان اصلاح شده گان انسانى نظير ندارد.
اولا آنان ايمان كامل به خداوند پيدا كردند؛(قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ).
ثانيا به وحدانيت و ربوبيت او اعتقاد پيدا كردند؛(قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ.).
ثالثا به نبوت موسى و هارون گرويدند، (رب موسى و هارون).وَ ما تَنْقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآياتِ رَبِّنا لَمَّا جاءَتْنا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمِينَ.[1](سوره اعراف، آيه 126).
جمله" آيات ربنا" كه عصا و يد بيضاى موسى بود، نبوت او را ثابت مىكند، و جمله" تَوَفَّنا مُسْلِمِينَ"از ايمان به دين حكايت دارد.
رابعا ايمان خود را در حضور فرعون متكبر و همه مسئولين دولت و مردم حاضر شجاعانه اظهار و با ضررى كه براى شان داشت اعلان و اجهار كردند.
[1]- انتقام تو از ما، تنها به خاطر اين است كه ما به آيات پروردگار خويشهنگامى كه به سراغ ما آمد- ايمان آورديم. بار الها! صبر و استقامت بر ما فرو ريز!( و آخرين درجه شكيبايى را به ما مرحمت فرما!) و ما را مسلمان بميران!».
خامسا وقتى فرعون متكبر شكست خورد- مانند ببر زخمى و خشمگين آنان را تهديد به بريدن دست ها و پاها و آويختن شان به دار نمود- هيچ ترسى به دل راه ندادند و گفتند باكى نيست ما به سوى پروردگار خود بر مى گرديم. (من ندانستم كه چگونه آنان به قيامت اعتقاد پيدا كرده بودند).
سادسا آنان اضافه كردند ما اميدواريم كه پروردگار ما گناهان ما را بيامرزد، چون ما اولين ايمان آورندگان بوده ايم.
من از مطالعه اين آيات كه وضع اين دستهى را كه عمر شان به باطل گذشته بود، بيان مى دارد و درجه بالاى ايمان و معلومات دينى را در 20 و يا 30 دقيقه يا حد اكثر يكى دو ساعت بعد از ايمان آوردن پاك، خجالت زده و افسرده شدم، من همه عمرم را از اوايل بلوغ تا اواخر سال هشتاد و يكم عمرم به علم و درس آموختن و مطالعه شبانه روزى گزراندم و بيشتر از 135 كتاب نوشته ام، و هزاران جلسات درس، موعظه و تدريس را گزرانده ام، شايد ايمان من جامانده به ايمان و شجاعت دينى اين سروران نرسد، به راستى كين طفل يك شبه ره صد ساله رفته است.
خدا به من و همه مؤمنين چنين انقلاب درونى (ايمانى و علمى) را مرحمت بفرمايد.
يك سوال در مورد زن فرعون
آيا زوجه فرعون كه از جمله چهار زن سرآمد زنان مؤمن روزگاران گذشته و آينده است،[1]در وقتى كه موسى به خانه فرعون بود به اثر صحبت هاى او كه هرچند در آن وقت
[1]- آسيه دختر مزاحم زن مؤمنه فرعون، مريم مادر عيسى( سلام الله عليهما)، خديجه دختر خويلد ام المؤمنين اول و فاطمه بنت رسول الله( ص).
پيامبر نبود، ولى به احتمال قوى خداپرست و به دين اسحاق و يعقوب بود، ايمان آورده بوده؟ و هم چنين اين سوال در مورد زن ماشطه و شانه گر خانه فرعون كه مؤمن شده بود، آيا ايمان او در آن وقت بود و يا بعد از شكست فرعون و ايمان جادوگران بوده؟ بايد گفت و الله العالم.
نتيجه پيروزى بر جادوگران
پس از ايمان جادوگران و آشكار شدن حق و قدرت موسى (ع) به عنوان رسول خدا بر جمع كثيرى از تماشاچيان مردمى و مسئولان دولتى، على القاعده و به مقتضاى عادت، موقعيت موسى در نظر مردم مستحكم شد؛ بنى اسراييل رهبر الهى خود را شناختند و به او ايمان آوردند و به آينده خوب خود اميدوار شدند.
و نيز بعيد نيست جمعى از قبطيان هم به او و خداى او ايمان آورده باشند، هرچند با نوعى پنهان كارى و تقيه از فرعون.
به هر حال نفوذ مردمى موسى از يك طرف و اخلاق فرعون در اقدام نكردن به كشتن موسى و حتى ترس از او از طرفداران موسى اگر او را بكشد، نوعى متاركه و مصالحه عملى را بين فرعون و موسى و طرفداران آنان به وجود آورد و هر طرف به كار خود مشغول شدند.
سوال مهم اين است كه چه مدت و چند سال موسى در مصر ماند؟ جواب اين سوال دقيقا و با مدرك معتبر ثابت نيست.
قرآن اجمال قضيه را در اين سوره (سوره شعراء) پيش از اين كه موسى با بنى اسراييل از مصر بيرون بروند، چنين ترسيم مىكند:
«ما به موسى وحى كرديم كه بندگان ما را شبانه از مصر بيرون ببر (و رژيم فرعون) شما را پس از حركت تعقيب خواهند كرد، (و از جانب ديگر فرعون هم جمعى از كارمندان را به شهر هاى زير سلطه خود براى جمع آورى نيروى انسانى اعزام كرد كه از قوت انقلابى ها
به رهبرى موسى حكايت مىكند).
(پيام فرعون به مردم شهر هاى مصر اين بود) اين جماعت (مخالف ما) اندك و پراكنده هستند (با ادعاى استقلال مرا به خشم آورده اند) و بايد چاره جويى كنيم (و از تمرد آنان دلهره داريم)، بالاخره شبى رسيد كه موسى و بنى اسرايل به طرف رود نيل حركت كردند و پس از اندكى مسئولين دولت قضيه را به فرعون گزارش دادند و او با نيرو هاى خود براى دستگيرى آنان حركت كردند. (آيات 52 تا 56).
خوب پايان كار از قرآن معلوم است، بنى اسراييل از دريا به قدرت خداوند نجات پيدا كردند، فرعون و لشكر و پيروان او همه غرق شدند، پس منظر اين پايان در همين سوره چنين آمده است:«فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ، وَ كُنُوزٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ، كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها بَنِي إِسْرائِيلَ».(آيات 57، 58 و 59).
ما (فرعون و اتباع او را) از باغ ها و چشمه ها و گنج ها (خزاين) و قصر ها و همه منازل عالى و تجمل بيرون كرديم.«كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها بَنِي إِسْرائِيلَ».
و در آيه 37 سوره اعراف موضوع ميراث برى را چنين انزال فرموده:«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِي بارَكْنا فِيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ.».[1]
بلى انجام كار چنين شد و همه آن باغ ها و زمين هاى سرسبز و چشمه هاى (رود نيل) و
[1]- و مشرقها و مغربهاى پر بركت زمين را به آن قومِ به ضعف كشانده شده( زير زنجير ظلم و ستم)، واگذار كرديم؛ و وعده نيك پروردگارت بر بنى اسرائيل، به خاطر صبر و استقامتى كه به خرج دادند، تحقّق يافت؛ و آنچه فرعون و فرعونيان( از كاخهاى مجلّل) مىساختند، و آنچه از باغهاى داربستدار فراهم ساخته بودند، در هم كوبيديم.
خزاين دولت و آبادى ها و ساختمان هاى مجلل را به ارث بنى اسراييل (كه ديروز بنده هاى مستثمر و ستمديده بودند) رسانيديم.
عمده همين آيه اخير است كه مىگويد همه چيز دولت فرعون را بنى اسراييل به ميراث بردند، و اين ارث بردن به يكى از دو گونه تحقق پيدا مىكند، يكى اين كه بعد از پاشيدن نظام فرعونى مصر، زمام قدرت را آن جماعتى از بنى اسراييل كه عادتا در مصر مانده بودند، به دستور موسى و رهبرى نماينده احتمالى حضرت موسى به دست گرفته اند. و دوم اين كه موسى جمعى را دستور داده كه دوباره به مصر برگردند و زمام اداره آن جا را به دست بگيرند.
مطلب مهم اين است كه اين نظام جديد دينى تا چه مدت دوام آورده و چه مقدارى از ساكنين آن جا از بنى اسراييل و قبطى ها و ساير اقوام به دين حضرت موسى گرويده اند؟ نويسنده در اين مورد معلوماتى ندارد؟
بعضى ادعا كردهاند كه اين ارث برى در زمان سلطنت حضرت سليمان (ع) به مصر تحقق يافت كه احتمال مرجوحى است. و الله العالم.
آخرين سوال: حضرت موسى و پيروان تازه كار و ستمديده او در فاصله پس از پيروزى در جنگ معجزه و جادو و چشم بندى تا موقع خروج از مصر چه كارى مىكردند؟
اجمال سختى هاى بنى اسراييل و بدبختى هاى كمرشكن فرعونيان در آيات" 127 تا 135 سوره اعراف ذكر شده است. خداوند همه مؤمنين را مشمول بركات و نعمت هاى خود قرار دهد و از بلاهاى زمينى و آسمانى و فسق و كفر نجات بخشد.
در اين مرحله متاركه نه فرعون قيام موسى را سركوب توانست و نه موسى توانست مردم قبطى مصر را به دين خدا جذب نمايد. ولى فرعون به كشتن نوزادان پسر اسراييلى و زنده نگه داشتن دختران آنان علاقه داشت و اين سياست رسمى او بود، و بنى اسراييل با وجود موسى
در اذيت و شكنجه رژيم فرعون بودند، ولى قبطى ها به بلاهاى گوناگون طبيعى گرفتار مى شدند و از موسى مى خواستند كه اين بلاهاى مهلك را از آنان بردارد و قول مى دادند كه بنى اسراييل را به او بسپارند، تا هرجا مى خواهد آنان را ببرد؛ ولى وقتى مصيبت بر طرف مى شد وعده شكنى مىكردند تا آن كه در رود نيل غرق شدند.
قرآن در اين سوره (سوره شعراء) از آيه 10 الى آيه 68 طى 58 آيه جنبه هاى شيرين و عبرت گير تاريخ حضرت موسى و برادرش (ع) و بنى اسراييل و فرعون و فرمانبرانش را بيان كرده است، و سپس به بيان تاريخ شش پيامبر ديگر پرداخته است:
2- حضرت ابراهيم دومين پيامبر اولى العزم (ع) از آيه 69 تا آيه 104.
3- حضرت نوح اولين پيامبر اولى العزم (ع) از آيه 105 تا آيه 122.
4- حضرت هود (ع) و امت او (قوم عاد) از آيه 123 تا آيه 140.
5- حضرت صالح (ع) و قوم ثمود از آيه 141 تا آيه 159.
6- حضرت لوط (ع) و قوم او از آيه 160 تا آيه 175.
7- حضرت شعيب (ع) و اصحاب الايكه[1]از 176 تا 191.
از اول اين سوره تا آيه 9 از حضرت ختمى مرتبت و قرآن و مردم و آخرت صحبت شده
[1]- ايكه محلى در نزديكى مدين شهر شعيب است و گفته شده كه مدين همان شهرى است كه فعلا در آخر اردن كه با حجاز هم مرز است، قرار دارد و به نام معان ياد مىشود، كه ظاهرا در سفر اول حج كه از نجف عراق به اردن رفتيم و از آن جا به شهر مرزى معان رفتيم، از آن جا به سوى حجاز( عربستان) از منطقه گرگر گذر كرديم و در مراجعه از مكه و مدينه به معان آمديم و شب همان جا خوابيديم، ولى آن وقت من نمى دانستم اين شهر حضرت شعيب پيامبر صالح خداوند است، خداوند زيارت او و ساير انبياء را پس از زيارت چهره نورانى خاتم الانبياء و آل طاهرين و اصحاب مهتدين او در برزخ و بهشت نصيب ما بفرمايد!!!
و در آيه 8 مىگويد اكثر اينان مؤمن نيستند، و در آيه 9 مىگويد پروردگار تو شكست ناپذير و رحيم است. و در آخر زندگانى همه اين حضرت (سلام الله عليهم) دو جمله تكرار شده كه اكثر امتها مؤمنين نبودند«وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ».
و نيز از حضرت نوح تا حضرت شعيب اين پنج پيامبر بزرگوار به امتان خود گفته اند كه ما از شما اجر و مزدى نمى خواهيم و اجر ما با خداوند است.
ولى پيامبر اسلام اجر نبوت خود را خواسته كه به نفع دين و امت بوده و آن اتخاذ راه به سوى خداوند است. و مصداق آن مودت خويشاوندان آن حضرت مى باشد كه ركن ايمان است.
قابل توجه كه تفصيل اين موضوع در يكى از كتب مؤلفه مطبوعه ام بيان شده است.
در آيه 196 دوباره به حضرت خاتم النبيين توجه مىشود.
قياس حال ملت و مردم ما با حال بنى اسراييل
امروز 26/ 11/ 95 ش[1]28 سال قبل (26/ 11/ 67) شوروى هاى اشغال گر كه قسمت عمده آنان روس ها بودند كه كشور اسلامى ما را از سال 1358 اشغال كرده بودند و مى خواستند كمونيزم را به جاى اسلام بياورند و افغانستان را به عنوان مستعمره اتحاد جماهير شوروى در محور روسيه قرار بدهند كه مردم مسلمان افغانستان مقاومت كردند و شرايط سياسى و روانى بين المللى آن روز هم نمى خواست غرب به شوروى باج بدهد، آمريكا پول و اسلحه از خود و از ديگران به پاكستان مى دادند و پاكستان هم قسمتى از آن ها را به مجاهدين افغانى.
[1]- چون اين دو سه روز در مورد بنى اسراييل مى نوشتم، خواستم بدبختى ملت خود را با بدبختى بنى اسراييل قياس كنم.