بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 162

به رهبرى موسى حكايت مى‌كند).

(پيام فرعون به مردم شهر هاى مصر اين بود) اين جماعت (مخالف ما) اندك و پراكنده هستند (با ادعاى استقلال مرا به خشم آورده اند) و بايد چاره جويى كنيم (و از تمرد آنان دلهره داريم)، بالاخره شبى رسيد كه موسى و بنى اسرايل به طرف رود نيل حركت كردند و پس از اندكى مسئولين دولت قضيه را به فرعون گزارش دادند و او با نيرو هاى خود براى دستگيرى آنان حركت كردند. (آيات 52 تا 56).

خوب پايان كار از قرآن معلوم است، بنى اسراييل از دريا به قدرت خداوند نجات پيدا كردند، فرعون و لشكر و پيروان او همه غرق شدند، پس منظر اين پايان در همين سوره چنين آمده است:«فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ، وَ كُنُوزٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ، كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها بَنِي إِسْرائِيلَ».(آيات 57، 58 و 59).

ما (فرعون و اتباع او را) از باغ ها و چشمه ها و گنج ها (خزاين) و قصر ها و همه منازل عالى و تجمل بيرون كرديم.«كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها بَنِي إِسْرائِيلَ».

و در آيه 37 سوره اعراف موضوع ميراث برى را چنين انزال فرموده:«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِي بارَكْنا فِيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى‌ عَلى‌ بَنِي إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ.».[1]

بلى انجام كار چنين شد و همه آن باغ ها و زمين هاى سرسبز و چشمه هاى (رود نيل) و

[1]- و مشرقها و مغربهاى پر بركت زمين را به آن قومِ به ضعف كشانده شده( زير زنجير ظلم و ستم)، واگذار كرديم؛ و وعده نيك پروردگارت بر بنى اسرائيل، به خاطر صبر و استقامتى كه به خرج دادند، تحقّق يافت؛ و آنچه فرعون و فرعونيان( از كاخهاى مجلّل) مى‌ساختند، و آنچه از باغهاى داربست‌دار فراهم ساخته بودند، در هم كوبيديم.


صفحه 163

خزاين دولت و آبادى ها و ساختمان هاى مجلل را به ارث بنى اسراييل (كه ديروز بنده هاى مستثمر و ستمديده بودند) رسانيديم.

عمده همين آيه اخير است كه مى‌گويد همه چيز دولت فرعون را بنى اسراييل به ميراث بردند، و اين ارث بردن به يكى از دو گونه تحقق پيدا مى‌كند، يكى اين كه بعد از پاشيدن نظام فرعونى مصر، زمام قدرت را آن جماعتى از بنى اسراييل كه عادتا در مصر مانده بودند، به دستور موسى و رهبرى نماينده احتمالى حضرت موسى به دست گرفته اند. و دوم اين كه موسى جمعى را دستور داده كه دوباره به مصر برگردند و زمام اداره آن جا را به دست بگيرند.

مطلب مهم اين است كه اين نظام جديد دينى تا چه مدت دوام آورده و چه مقدارى از ساكنين آن جا از بنى اسراييل و قبطى ها و ساير اقوام به دين حضرت موسى گرويده اند؟ نويسنده در اين مورد معلوماتى ندارد؟

بعضى ادعا كرده‌اند كه اين ارث برى در زمان سلطنت حضرت سليمان (ع) به مصر تحقق يافت كه احتمال مرجوحى است. و الله العالم.

آخرين سوال: حضرت موسى و پيروان تازه كار و ستمديده او در فاصله پس از پيروزى در جنگ معجزه و جادو و چشم بندى تا موقع خروج از مصر چه كارى مى‌كردند؟

اجمال سختى هاى بنى اسراييل و بدبختى هاى كمرشكن فرعونيان در آيات" 127 تا 135 سوره اعراف ذكر شده است. خداوند همه مؤمنين را مشمول بركات و نعمت هاى خود قرار دهد و از بلاهاى زمينى و آسمانى و فسق و كفر نجات بخشد.

در اين مرحله متاركه نه فرعون قيام موسى را سركوب توانست و نه موسى توانست مردم قبطى مصر را به دين خدا جذب نمايد. ولى فرعون به كشتن نوزادان پسر اسراييلى و زنده نگه داشتن دختران آنان علاقه داشت و اين سياست رسمى او بود، و بنى اسراييل با وجود موسى‌


صفحه 164

در اذيت و شكنجه رژيم فرعون بودند، ولى قبطى ها به بلاهاى گوناگون طبيعى گرفتار مى شدند و از موسى مى خواستند كه اين بلاهاى مهلك را از آنان بردارد و قول مى دادند كه بنى اسراييل را به او بسپارند، تا هرجا مى خواهد آنان را ببرد؛ ولى وقتى مصيبت بر طرف مى شد وعده شكنى مى‌كردند تا آن كه در رود نيل غرق شدند.

قرآن در اين سوره (سوره شعراء) از آيه 10 الى آيه 68 طى 58 آيه جنبه هاى شيرين و عبرت گير تاريخ حضرت موسى و برادرش (ع) و بنى اسراييل و فرعون و فرمانبرانش را بيان كرده است، و سپس به بيان تاريخ شش پيامبر ديگر پرداخته است:

2- حضرت ابراهيم دومين پيامبر اولى العزم (ع) از آيه 69 تا آيه 104.

3- حضرت نوح اولين پيامبر اولى العزم (ع) از آيه 105 تا آيه 122.

4- حضرت هود (ع) و امت او (قوم عاد) از آيه 123 تا آيه 140.

5- حضرت صالح (ع) و قوم ثمود از آيه 141 تا آيه 159.

6- حضرت لوط (ع) و قوم او از آيه 160 تا آيه 175.

7- حضرت شعيب (ع) و اصحاب الايكه‌[1]از 176 تا 191.

از اول اين سوره تا آيه 9 از حضرت ختمى مرتبت و قرآن و مردم و آخرت صحبت شده‌

[1]- ايكه محلى در نزديكى مدين شهر شعيب است و گفته شده كه مدين همان شهرى است كه فعلا در آخر اردن كه با حجاز هم مرز است، قرار دارد و به نام معان ياد مى‌شود، كه ظاهرا در سفر اول حج كه از نجف عراق به اردن رفتيم و از آن جا به شهر مرزى معان رفتيم، از آن جا به سوى حجاز( عربستان) از منطقه گرگر گذر كرديم و در مراجعه از مكه و مدينه به معان آمديم و شب همان جا خوابيديم، ولى آن وقت من نمى دانستم اين شهر حضرت شعيب پيامبر صالح خداوند است، خداوند زيارت او و ساير انبياء را پس از زيارت چهره نورانى خاتم الانبياء و آل طاهرين و اصحاب مهتدين او در برزخ و بهشت نصيب ما بفرمايد!!!


صفحه 165

و در آيه 8 مى‌گويد اكثر اينان مؤمن نيستند، و در آيه 9 مى‌گويد پروردگار تو شكست ناپذير و رحيم است. و در آخر زندگانى همه اين حضرت (سلام الله عليهم) دو جمله تكرار شده كه اكثر امتها مؤمنين نبودند«وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ».

و نيز از حضرت نوح تا حضرت شعيب اين پنج پيامبر بزرگوار به امتان خود گفته اند كه ما از شما اجر و مزدى نمى خواهيم و اجر ما با خداوند است.

ولى پيامبر اسلام اجر نبوت خود را خواسته كه به نفع دين و امت بوده و آن اتخاذ راه به سوى خداوند است. و مصداق آن مودت خويشاوندان آن حضرت مى باشد كه ركن ايمان است.

قابل توجه كه تفصيل اين موضوع در يكى از كتب مؤلفه مطبوعه ام بيان شده است.

در آيه 196 دوباره به حضرت خاتم النبيين توجه مى‌شود.

قياس حال ملت و مردم ما با حال بنى اسراييل‌

امروز 26/ 11/ 95 ش‌[1]28 سال قبل (26/ 11/ 67) شوروى هاى اشغال گر كه قسمت عمده آنان روس ها بودند كه كشور اسلامى ما را از سال 1358 اشغال كرده بودند و مى خواستند كمونيزم را به جاى اسلام بياورند و افغانستان را به عنوان مستعمره اتحاد جماهير شوروى در محور روسيه قرار بدهند كه مردم مسلمان افغانستان مقاومت كردند و شرايط سياسى و روانى بين المللى آن روز هم نمى خواست غرب به شوروى باج بدهد، آمريكا پول و اسلحه از خود و از ديگران به پاكستان مى دادند و پاكستان هم قسمتى از آن ها را به مجاهدين افغانى.

[1]- چون اين دو سه روز در مورد بنى اسراييل مى نوشتم، خواستم بدبختى ملت خود را با بدبختى بنى اسراييل قياس كنم.


صفحه 166

پيروزى انقلاب اسلامى هم در كشور همسايه ما (ايران) كه منجر به قيام جمهورى اسلامى شد، يك نوع تقويت روانى و خود باورى را به مجاهدين ما داد تا برجنف رهبر كهن سال احمق شوروى مرد و پس از چند سال گربه چف به جاى او نشست و مقاومت مجاهدين افغان را درك كرد و تصميم گرفت براى بار اول شكست را بپذيرد و از افغانستان ناكام بيرون رود و آن تصميم او اولين و آخرين تصميم شوروى بود كه پس از مدتى شوروى عمر خود را به شما بخشيد و در زباله دان تاريخ بى نشان شد.

افغانستان براى اولين بار در جهان حلق شوروى را پاره كرد و از آن بيرون شد و روحيات مسلمانان را تقويت كرد و القاعده از همين حماسه افغانى شكل گرفت.

ولى خود افغانى ها (مراد احزاب جهادى مى باشد) كه در جنگ 14 ساله مردانه وار پيروز شده بودند و كشور شان به عنوان كعبه سياسى و شجاعت در نظر مسلمانان تثبيت شده بود، در پيروزى خود شكست خوردند و هيچ فايده‌ى نبردند و غالب احزاب جهادى معناى حكومت اسلامى را نمى دانستند و تنها آن را به اقامه حكومت حزب خود و اقامه نماز جماعت تفسير مى‌كردند، و در واقع يك روز هم احزاب متخاصم جهادى در اختلاف داخلى خود و اختلاف بين احزابى، احكام شرعى را مدنظر نگرفتند و تا حد ممكن از لوله تفنگ و ساير اسلحه صحبت مى‌كردند.

مذاكرات زيادى در اسلام آباد و مكه مكرمه و تهران صورت گرفت، ولى هيچ اصلاح عقلايى و دينى صورت نگرفت و يك اطلاق گرايى حزبى در مغز ناخود آگاه رده هاى بالاى حزبى جاگرفته بود كه نتيجه آن كشتار ظالمانه مردم مسلمان ما- خصوصا در شهر كابل- شد.إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ.


صفحه 167

جنگ هاى داخلى احزاب جهادى، حيثيت كشور و جهاد اسلامى را بر باد داد، تا يك دسته كوچك مصمم به نام جنبش طالبان بر اكثر بلاد كشور مسلط و احزاب جهادى ناكام ماندند، و بالاخره افغانستان بعد از حمله القاعده در آمريكا بدون مشكل زير تسلط آمريكا قرار گرفت و در اين مورد سخن زياد است.

من اعتقاد خود را در اين كتاب‌[1](كه شايد آخرين تأليف من باشد) مختصرا بيان مى كنم كه علت پيروزى جهاد ما احساسات دينى مجاهدين بود؛ و علت شكست آن حرص و طمع و خود خواهى غالب رهبران جهادى!! و سبب عدم قيام حكومت اسلامى- كه انقلاب اسلامى ايران به آن رسيد- ضعف فرهنگ اسلامى مسئولين بالاى غالب احزاب جهادى بود.

به عقيده من گذشته از مداخله خارجى ها، مسئوليت عمده شكست مجاهدين در اقامه حكومت اسلامى و حفظ استقلال و حاكميت ملى احزاب بزرگ جهادى بود كه براى رقابت نفسانى آن قدر بين خود جنگيدند كه همه ناتوان شدند.

بگذاريد واضح تر نظر شخصى خود را بيان كنم، مسئوليت عمده اين بدبختى به عهده چند حزب است:

1- حزب اسلامى شاخته بزرگ آن.

2- حزب جمعيت اسلامى.

3- حزب وحدت اسلامى.

مسئولين تصميم گيرنده اين سه حزب روز قيامت در محكمه عدل الهى جواب خواهند داد و هم چنين افراد مقصر احزاب ديگر:

[1]- البته تفصيل آن را در كتاب خاطرات زندگانى خود نوشته ام، ولى نمى دانم چاپ خواهد شد يانه.


صفحه 168

از شكست جهاد و زوال نظام اسلامى؛

از خون هاى ريخته شده در جنگ هاى نفسانى داخلى؛

از اتلاف اموال و ويرانى هاى ساختمان هاى دولتى (بيت المال عمومى) و ساختمان هاى شخصى در كابل و بعضى ولايات ديگر.[1]

مسئوليت دينى بسيار سنگينى است. مگر ارحم الراحمين فضلى كند.

و جنگ جويان ساير احزاب كه حتما در جنگ ها كم و بيش نقش داشته اند، مسئوليت فردى داشته اند، چنانچه در احزاب سه گانه فوق افرادى بوده اند كه خود را از جنگ هاى داخلى به دور نگه داشته اند.

البته بعضى از رهبران احزاب ديگر كه در جنگ ها به علت نداشتن امكانات نظامى عملا شركت نداشتند، براى تحصيل رياست آتش بيار معركه بودند.«تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ».(سوره قصص، آيه 83).[2]

برگرديم به بحث تفسيرى‌

خوب ما چهارده سال قيام كرديم و به هدف نهايى خود نرسيديم؛ قانون اساسى اسلامى‌

[1]- من براى اثبات مدعاى خود دلايل قوى دارم، من در عمق جريان ها بوده ام و با مسئولين بالاى اين احزاب صحبت كرده ام. در روز قيامت همه حقايق و سراير آشكار خواهد شد و خداوند ذره ذره حساب خواهد گرفت. در اين چند سال احزاب به نيرنگ و فريب تاريخ و حقايق را تحريف كردند و مردم عوام ما به اشتباه و غلط گمراه شدند. ولى در قيامت تحريف وجود ندارد.« يوم تبلى السرائر»!!

[2]-( آرى،) آن سراى آخر ت را( تنها) براى كسانى قرار مى‌دهيم كه اراده برترى‌جويى در زمين و فساد را ندارند؛ و عاقبت نيك براى پرهيزگاران است. در اين چند سال عده‌ى از احزاب به نيرنگ و فريب تاريخ و حقايق تحريف كردند و مردم عوام ما به اشتباه و غلط گمراه شدند، ولى در قيامت تحريف وجود ندارد.« يوم تبلى السرائر»!!


صفحه 169

است؛ ولى كسى جرئت ندارد به آن عمل كند و حاكميت از آن غربى ها است كه پول مى دهند؛ نه آقاى كرزى حاكميت كاملى داشت و نه حكومت ناهماهنگ فعلى.

بنى اسراييل هم در مصر ساليان زياد در استخدام فرعونيان بودند، پسراى آنان را مى كشتند و زنان آنان را براى كارهاى خود زنده نگاه مى داشتند، خداوند پيامبر خود حضرت موسى (ع) را فرستاد بنى اسراييل را به شكل معجزه نجات داد و فرعون و لشكر او را به شكل معجزه نابود كرد، آيا بنى اسراييل (فرزندان يعقوب) از رحمت و هدايت خداوند استفاده كردند؟ اگر جواب حقيقى را بخواهيد، آيات قرآنى كه در مورد آنان نازل شده بخوانيد.[1]

ببنيد 26 دلو هم براى ما اتفاق افتاد و هم براى بنى اسراييل ماهم مثل آنان استفاده نبرديم، آيا رژيم غاصب و ظالم اسراييل فعلى جان سالم بدر خواهد برد؟ مسلما نه ظلم ظالم را نابود مى كنند. اين سنت خداوند است.«فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا».

ديدى كه آه سوزش پروانه شمع را

چندان امان نداد كه شب را سحر كند!

[1]- از باب نمونه: وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ».( سوره بقره، آيه 61). يعنى: و( مهر) ذلت و نياز، بر پيشانى آن‌ها زده شد؛ و باز گرفتار خشم خدايى شدند؛ چرا كه آنان نسبت به آيات الهى، كفر مى‌ورزيدند؛ و پيامبران را به ناحق مى‌كشتند. اينها به خاطر آن بود كه گناهكار و متجاوز بودند. و آيه 112 سوره آل عمران هم ديده شود. و قول خداوند متعال:« قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ».( سوره مائده، آيه 60) يعنى بگو:« آيا شما را از كسانى كه موقعيت و پاداششان نزد خدا برتر از اين است، با خبر كنم؟ كسانى كه خداوند آن‌ها را از رحمت خود دور ساخته، و مورد خشم قرار داده،( و مسخ شان كرده،) و از آن‌ها، ميمونها و خوكهايى قرار داده، و پرستش بت كرده‌اند؛ موقعيت و محل آن‌ها، بدتر است؛ و از راه راست، گمراه‌ترند.