چند نكته ديگر در مورد اين داستان
1- بعضى از مفسرين مى گويند خشيت آن است كه نفس آدمى از احساس شر دچار اضطراب و تشويش گردد، لذا اين صفت از انبياء نفى شده است.«الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ».(سوره احزاب، آيه 39).
اما خوف اگرچه حالت ناراحتى و اضطراب درونى است كه در هنگام توقع و احتمال ضرر دست مى دهد، و نقيض آن حالت امن است كه به معناى آرامش و سكون نفس مى باشد، لكن بيشتر موارد خوف در مورد احساس شر است كه باعث دست به كار شدن آدمى براى جلوگيرى از آن مىشود، هرچند كه در دل اضطرابى پيدا نشود.
اين استنباط براى خود مفسر مذكور معتبر است.
2- فرعون قايل به وثنيت بوده است. وثنى ها و بت پرست ها تمامى موجودات را منتهى به پديد آورنده واحدى مى دانند و كسى را در وجوب وجود شريك نمى دانند، وجود او را بزرگ تر از آن مى دانند كه به حدى تحديد شود و بزرگ تر از احاطه و فهم و درك انسان مى دانند. و به همين جهت او را بزرگ تر و بشر را كوچك تر از آن مى دانند كه عبادت خود را متوجه او سازند؛ لذا موجودات ديگرى را مى پرستند كه مقربان درگاه او هستند، مانند ملايكه، جن و غيره كه قداست دارند. و يك طبقه از آنان پادشاهان بزرگ را از همين قديسين مى پندارند، و لذا فرعون خود را از همين طبقه مى دانست كه خود را رب الاعلى و خدا را رب الارباب مى دانست، ولى رب العالمين نمى دانست، چون براى هر عالم يك ربى قايل بود و بت ها را مى پرستيد كه نماد ملايكه است و دليل بت پرستى او آيه«وَ يَذَرَكَ وَ
آلِهَتَكَ»[1](سوره اعراف، آيه 127)، است
اين مفسر دليلى بر اعتقاد فرعون به واجب الوجود و رب الارباب ذكر نكرده است.
به علاوه كه مفهوم واجب الوجود مفهوم فلسفى دقيق است و بت پرستان معانى واجب الوجود و ممكن الوجود و ممتنع الوجود را نمى دانستند. او آن قدر كم عقل بود كه خود را رب برتر معرفى مىكرد، و در جاى ديگر گفت«يا أَيُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي».(قصص، آيه 38). من معبودى براى شما غير از خود سراغ ندارم، در حالى كه خود آلهه داشته!!
من مطمئن هستم او مى دانست كه او بشر است و من از اين مفسر فيلسوف دقيق النظر تعجب دارم كه چه استنباط ضعيفى نموده است.
حرف آخر: بنى اسراييل با ديدن معجزات موسى (ع) و نجات شان از اسارت فرعونيان و قبطى ها اكثر شان مؤمن نبودند. (سوره شعراء، آيه 67).
مسرفان و مفسدان
«وَ لا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ، الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ».(سوره شعراء، آيه 151 و 152).
از دستور و يا كار و روش مسرفان اطاعت نكنيد، همان ها كه در زمين به فساد و تباهى مى پردازند، و (چيز فاسدى را) اصلاح نمى كنند.
[1]- و اشراف قوم فرعون( به او) گفتند:« آيا موسى و قومش را رها مىكنى كه در زمين فساد كنند، و تو و خدايانت را رها سازد؟!» گفت:« بزودى پسرانشان را مىكشيم، و دخترانشان را زنده نگه مىداريم( تا به ما خدمت كنند)؛ و ما بر آنها كاملًا مسلّطيم!»
در عرف اسراف[1]گاهى انصراف به غذا و مصارف خانه دارد كه بعضى افراد در آن زياده روى مى كنند، در ايام جهاد كشور من چند مرتبه به كويت رفتم و به سفارش حضرت استاد آيت الله عظماى خويى (عليه الرحمة) كه مردم آن جا مقلدين ايشان بودند، به وكيل خود، وجوهات شرعى جمعى از مؤمنين آن جا را به من مى دادند كه براى مجاهدين حركت اسلامى در جهاد با شوروى متجاوزين (1357 تا 1371) مصرف مى شد، در ضمن يك عده از تجار مرا دعوت مىكردند كه مهمانى هاى آنان اسراف بود- خدا از آنان در گذرد- اسراف و تبذير حرام است، ولى اسراف منحصر به غذا، لباس، خانه و مصرف مال نيست؛ و در قرآن اين لفظ بر امور ديگر نيز اطلاق شده است:
1- در انتقام گيرى كه در امورى جايز است نبايد زياده روى شود، بلكه مطابق ظلم ظالم انتقام گرفته شود، و اگر از آن گذشت اسراف بوده و اسراف حرام است.
2- عجب اين كه اگر از مظلوم بر ظالم بيشتر از ظلم او نفرين (دعاى بد) كند در زيادتى ظالم مىشود، كه امام صادق (ع) در يك حديث صحيح آن را فرموده است.
مى بينيد كه اسراف در دعا و نفرين هم ممنوع است.
از آيه مباركه«كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا».(سوره اعراف، آيه 31)؛ بخوريد بياشاميد و اسراف نكنيد؛ استفاده مىشود كه اسراف در آب نيز ممنوع است كه شاعر مىگويد:
مكن اسراف آب مجانى
كه ولاتسرفوا همى خوانى
[1]- بعضى در فرق بين اسراف و تبذير اين گونه فرق گذاشته اند كه اسراف آن است كه اصل غذا شايسته ولى در كم و كيف آن زياده روى شده؛ و تبذير آن است كه همه آن بيهوده باشد. پس تبذير بدتر از اسراف است و قرآن مى فرمايد تبذير كننده گان برادران شياطين هستند.
4- اخلاق و اعمال فرعون؛ (سوره دخان، آيه 31).
5- اسراف در قضاء؛ (سوره غافر، آيه 28).
6- در انفاق؛ (سوره فرقان، آيه 67).
7- در قصاص؛ (سوره اعراف، آيه 31).
8- فسق و فجور؛ (سوره زمر، آيه 53). بهترين آيه براى بندگان.
9- افساد در روى زمين كه آيه فوق آن را از مصاديق اسراف بيان فرموده است.
10- لواط، كه لوط به امت خود مىگويد:«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ».(سوره اعراف، آيه 81).[1]
نگارنده در توضيح المسايل جنگى كه در دوران جهاد چاپ هاى متعددى شد، و در محرمات حدود الشريعة مفصلا در مورد محاربين و مفسدين صحبت كرده ام كه محققين بايد به آن جا مراجعه كنند.
برخى مصاديق فساد در شرايط فعلى
در اين جا پاره از مصاديق فساد را در شرايط امروز اشاره مى كنم:
1- تباه كردن مواد غذايى يك كشور و يا يك شهر.
2- به وجود آورى گرانى مصنوعى يا قحطى مواد مورد احتياج.
3- نابود كردن مواد مورد احتياج عمومى چه در يك ولسوالى و يا ولايت و يا كشور، تا چه رسد به يك منطقه؛ به هر منظورى كه باشد.
4- توليد و تجارت مواد مخدر.
[1]- آيا شما از روى شهوت به سراغ مردان مىرويد، نه زنان؟! شما گروه اسرافكار( و منحرفى) هستيد.
5- اشاعه فحشاء به وسايل مختلف كه يكى از آن ها سايت هاى فضاى مجازى است.
6- اختلاس يا اتلاف بيت المال عمومى به مقدار مؤثر.
7- راه زنى هاى دسته جمعى.
8- تخريب امنيت عمومى.
9- تهيه وسايل حربى براى باند هاى بى دين و خراب كار.
10- اعمار و داير كردن اماكن فحشاء و اعتياد به هروئين و امثال آن.
11- ترويج فرهنگ زنا، لواط، قتل، جرح، سرقت و نظاير آن ها، در راديو ها، نشريات و تلويزيون ها و سايت ها.
12- افشا كردن اسرار مسلمانان و حكومت اسلامى براى دشمنان.
13- سپردن اسناد محرمانه دولتى به بيگانگان.
14- گمراه ساختن افكار عمومى به سوى قصه هاى خيالى و شهوانى و ياوه و پوچ در راديو، تلويزيون و نشريات، به منظور عقب ماندن ملت از ضروريات دنيايى و اخروى خود.
15- توهين به مقدسات دينى به منظور بى دين ساختن مؤمنين.
16- قيام هاى مسلحانه عليه مسلمانان و حكومت هاى شرعى، به منظور اهداف سياسى و مادى و امثال آن.
17- توليد انبوه ترياك و چرس و هروئين و مشتقات ديگر ترياك كه براى مسلمانان ضرر زيادى دارد.
18- جاسوسى در امور مضر به حال مردم.
19- تلاش در پى بى دينى متعلمين و محصلين و ساير اصناف مردم.
20- اسلحه كشى بر مردم در شهر ها و بيابان ها و امثال اين ها (قطاع الطريق).
جزاى اين اين اعمال و افراد در قرآن كريم چنين آمده است:إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ، إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ».[1](سوره مانده، آيات 33 و 34).
تفسير سوره نمل (سوره سليمان)
اين سوره مكى و داراى 93 آيه مى باشد.
قرآن كتاب مبين
«طس تِلْكَ آياتُ الْقُرْآنِ وَ كِتابٍ مُبِينٍ».[2](سوره نمل، آيه 1).
قرآن نام مجموعه آيات است كه معرفه آمده و كتاب مبين نكره آمده كه معلوم مىشود نام ديگرى براى آيات قرآنى نيست، بلكه بيان حالتى از حالات آيات قرآن است كه در لوح محفوظ نوشتهى بوده به عبارت آشكار يا آشكار كننده.[3]
قرآن هدايت گر همه انسان ها است، ولى چون غير از مؤمنين از آن استفاده نمى برند، هدايتگر مؤمنين تعبير شده است.
[1]- سزاى كسانى كه با خدا و رسول او مى جنگند، و براى فساد و تباهى در روى زمين تلاش مىكنند،( اين است كه كشته شوند؛ و يا به دار آويخته گردند؛ يا دست و پاى شان بريده شوند،( دست از يك طرف و پا از طرف ديگر) و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين عقوبت براى خوارى آنان در زندگانى حاضر است؛ و براى( محاربين و مفسدين) در آخرت، عذاب بزرگى است. مگر آن ها كه پيش از دست يافتن شما بر آنان، توبه كنند؛ پس بدانيد( خدا توبه آنها را مىپذيرد؛) خداوند آمرزنده و مهربان است.
[2]- طس- اين آيات قرآن و كتاب مبين است.
[3]- كلمه" مبين" گاهى لازم و گاهى متعدى مىآيد.
زينت اعمال كفار
«إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ، أُوْلئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ وَ هُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ، وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ».[1](سوره نمل، آيات 4- 6).
كسانى كه ايمان نمى آورند به آنچه كه مطابق هوس آنان است عمل مى كنند كه يك امر طبيعى است و اين كه خداوند تزيين عمل هاى آنان را به خود نسبت مى دهد، براى اين است كه تمام اعمال و اعيان ممكنه از اراده واجب الوجود ناشى است، وگرنه يا معلول بى علت است و يا دور و تسلسل و يا تعدد واجب الوجود كه همه از نظر عقلى محال است، و چون اعداد و تهيه اين تزيين به سوء اختيار كافر بوده، جبر و ظلمى لازم نمىآيد.
اين معانى دقيق هيچ امكان ندارد كه زاييده ذهن مرد امى و بى سواد و درس ناخوانده باشد و آن ها را درك كند؛ پس مى دانيم كه كلام خالق است.
بلى مع الوصف انسان در برابر اعمال بدى كه شيطان در نظر او آن ها را زينت مى دهد و مكلف آنها را به اراده و اختيار خود انتخاب مىكند، مسئوليت عمل خود را كه فاعل بدى ها است، به عهده دارد و شيطان در مرحله دوم كه سبب تزيين است نيز مسئوليت خود را به عنوان وسوسه گر به عهده دارد.
بلى همين تزيين در اخير به خدا كه خالق همه چيز است، بر مى گردد. مثلا مردى با زنى
[1]- كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، اعمال( بد) شان را براى آنان زينت مىدهيم به طورى كه سرگردان مىشوند. آنان كسانى هستند كه عذاب بد( و دردناك) براى آنهاست؛ و آنها در آخرت، زيانكارترين مردم اند! به يقين تو اين قرآن را از سوى حكيم و دانايى تلقى مىكنى.
زنا مىكند؛ ولى نطفه او در رحم زن به فرمان خالق وحده لاشريك له منتهى مىشود و مسئوليت اخروى به عهده مرد زانى و زن زانيه مى باشد و هيچ ايرادى لازم نمىآيد. دانشمندان بزرگ اين مطلب را بهتر مى دانند.
اتفاق عجيب
امروز كه من تفسير آيات اول سوره نمل را مى نويشتم خانم فاضله ام مطلبى كه از انترنت در مورد آيات 12- 14 سوره مؤمنون در مورد نطفه انسان كه پس از مدتى تبديل به علقه مىشود، خواند بوده كه يك دانشمند غربى گفته آنچه در قرآن چهارده قرن قبل آمده است، مطابق اكتشافات علمى امروز است.
چند سال قبل كه من در آلمان براى تداوى رفته بودم، يكى از دوستان از يك نوار حكايت مىكرد كه يك دكتور خارجى گفته بود آنچه در قرآن در مورد مراحل تكامل جنين در رحم مادر آمده، مطابق علم امروزى است، ولى من مع الوصف مسلمان نمى شوم، چون برادرم مسيحى است، اگر من مسلمان شوم روابط فاميلى ما خراب مىشود.
بلى قرآن كلام خداوند است، نه كلام بشر چهارده قرن سابق.
خواننده عزيز خداوند راست فرمود كه ما در آينده در آفاق و نفس هاى مردم نشانه هاى وحدانيت و حكمت و عظمت خود را نشان خواهيم داد.
انكار بعد از يقين
«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ».(سوره نمل، آيه 14).
فرعون و اتباع او آيات ما را انكار كردند، در حالى كه به آن ها يقين داشتند (و سبب اين انكار) ستم و برترى جويى آنان بود.