گمان دارم موسى دروغگو باشد!
فرعون با اين كه بت پرست بود، جز خود خدايى را سراغ نداشت، ولى در جاى ديگر خود را رب اعلاى مردم اعلان نموده كه احتمالا به خاطر خدايى بت ها بوده است؛ يعنى آنان هم آله هستند، ولى من به خاطر عقل و قدرتم رب بزرگتر هستم!
پيشوايان
امامان و پيشوايان در دنيا و آخرت از نظر قرآن بر دوگونه اند:
جمعى مانند فرعون و افراد مؤثر او در دنيا امام و پيشواى مردم بودند و مردم پيرو خود را به سوى آتش دعوت مى كنند.«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ».(سوره قصص، آيه 41).«فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ».(سوره توبه، آيه 12).
و دسته ديگر هستند كه پيروان خود را به سوى خدا دعوت مى كنند:«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ».(سوره انبياء، آيه 73).«وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ».(سوره قصص، آيه 5).«وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ».(سوره سجده، آيه 24).
اين دو دسته امامانى هستند كه مردم را به سوى خدا و اوامر او و به سوى آتش رهنمايى مى كنند.
بلى روز قيامت مردم را با امامان شان مى خوانند،«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ».(سوره اسراء، آيه 71).«وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً».(سوره فرقان، آيه 74).
بنابر اين مردم هم در دنيا با امام خود هستند و هم در آخرت، و انتخاب امام در دنيا در امام آخرت آدم تأثير دارد.
ولى آياتى هم وجود دارد كه مردم در آخرت تنها مى آيند:«وَ نَرِثُهُ ما يَقُولُ وَ يَأْتِينا فَرْداً».
(سوره مريم، آيه 80).وَ كُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَرْداً».(سوره مريم، آيه 95).«وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»(سوره انعام، آيه 94).
اين اختلاف، تابع اختلاف زمان و مكان ميدان حساب و روز دراز قيامت است. و الله اعلم.
امن تكوينى يا تشريعى
«وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً».(سوره آل عمران، آيه 97).
در فقه گفته ايم كه اين امن، امن تشريعى مى باشد.وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ».(سوره قصص، آيه 57).
(بعضى از مشركين مكه) گفتند اگر ما از دين اسلام با تو پيروى كنيم، مشركين ما را از سرزمين ما مى ربايند، آيا ما شما را متمكن نگردانيده ايم در حرم امن؟ ....
از اين آيه به دست مىآيد كه حرم امن تكوينى دارد، ولى ما مى دانيم و تاريخ شهادت مى دهد و ما در عصر خود ديديم كه چگونه حكومت حجاز توسط خارجى ها، مخالفين خود را در داخل مسجد الحرام تا چه رسد به حرم- حتى با آوردن كفار محارب از غرب- نابود كردند.
من در موقع اداى عمره به چشم خود سوراخ هاى گلوله ها را بر ديوار هاى مسجد الحرام ديدم و احتمالا بر ديوار كعبه نيز!
ممكن است در مورد آيه بگوييم كه اگر مشركين ايمان مىآوردند، خداوند در آن موقع آنان را از شر دشمنان شان حفظ مىكرد. پس آيه امن موقتى را بيان مىكند نه امن عمومى و هميشگى را، مانند آيه سابق كه امن تشريعى را به طور عام و دايم بيان مى دارد. و الله العالم.
بزرگترين درس مؤثر
«تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ».(سوره قصص، آيه 83).
آن سراى آخرت (بهشت برين) را براى كسانى قرار مى دهيم كه نه اراده برترى جويى در زمين را دارند و نه تباهى را، و پايان كار به نفع متقيان است.
خداوند ما را از همين دسته قرار بدهد كه نه تنها تكبر و فساد ندارند كه قصد آن ها را نيز ندارند.
سه سوال در نصف آيه
«إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ».(سوره قصص، آيه 85).
آن كسى كه قرآن را بر تو فرض كرده، بر گرداننده تو به معاد است.
1- فرض قرآن بر پيامبر يعنى چه؟ مىشود گفت عمل به آن و ترويج و ابلاغ آن به مردم، بنابر اين كه مراد از فرض ايجاب باشد.
2- اين صله چه مناسبتى با خبر" انّ" دارد؟ من نفهميدم.
3- معناى معاد چيست؟
جواب هاى مفسرين مختلف است: الف) ميدان حساب؛ ب) مرگ؛ ج) شهر خود آن حضرت، يعنى مكه، د) بيت المقدس محل عروج ايشان به آسمان؛ ه) زندگى پس از مردن.
حمل كلمه نكره معاد بر هر يكى از اين معانى فاقد دليل است. و حمل آن بر بعضى از آن ها خلاف ظاهر مى باشد. و الله العالم.
تفسير مشكل يك آيه
«وَ ما كُنْتَ تَرْجُوا أَنْ يُلْقى إِلَيْكَ الْكِتابُ إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ».(سوره قصص، آيه 86).
اگر كلمه" الا" استثنايى باشد معناى آيه اين مىشود: رسول من تو اميد نداشتى كه قرآن برتو القاء و نازل شود مگر (از جهت) رحمتى از پروردگارت. يعنى تو از راه مرحمت او به آن اميدوار بودهى نه از راه استحقاق. و اگر كلمه" الا" به معناى لفظ لكن و استدراك باشد، معناى آيه اين مىشود: كه تو اميد نازل شدن كتاب را نداشتى، لكن نزول آن رحمتى بود از پروردگارت.
خدا مى داند معناى آيه كدام يك از دو وجه است ولى التزام به وجه دوم مساوق اين است كه تو نمى دانستى كه به مرتبه پيامبرى برسى و قبول آن براى واقف بر احاديث بسيار مشكل است. اگرچه مفهوم از پارهى از آيات قرآن اين است كه حضرت موسى نيز از رسيدن به نبوت آگاهى نداشته است.
بايد بگوييم و الله العالم.
خطابات غير محترمانه به سيد المرسلين (ص)
«فَلا تَكُونَنَّ ظَهِيراً لِلْكافِرِينَ، ... وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ، وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ».(سوره قصص، آيات 86، 87 و 88).
هرگز پشتيبان كافران مباش، و هرگز از جمله مشركين نباش و با خدا، خداى ديگرى مخوان.
و در اول سوره عبس آمده:«عَبَسَ وَ تَوَلَّى، أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى ...».(سوره عبس، آيه 1 به بعد).
هيچ مؤمن و نبيى دلش نمى خواهد چنين خطاب هايى به او بشود، ولى قرآن تنزيل خداوند است و كسى را مجالى جز قبول نيست، بلى اين آيات و امثال آن كه قبلا هم گفتيم
دليل قاطع بر آسمانى بودن قرآن است و خارج از اراده رسول خدا (ص).
همه چيز نابود است؟
«كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ».(سوره قصص، آيه آخر 88).
همه چيز نابود است، مگر وجه خدا.
وجه خدا روى خدا است، ولى خداوند جسمانى نيست، وجه او ذات اوست، و دليل آن آيه مباركه سوره رحمن است«وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ».[1](سوره رحمن، آيه 27). كلمه ذو الجلال مرفوع بوده و صفت وجه است كه فاعل يبقى است و صاحب جلال خداوند است (جل جلاله)، پس وجه صاحب جلال همان ذات خداوند است.
بنابر اين هر چيز مخلوق نابود است! ولى خيلى از اشياء از ابتداى خلقت تا كنون ادامه داشته اند، و مكلفين (جن و انس) در قيامت به دوزخ و بهشت رفته و جاويدانه اند. تنها احتمال مى ماند كه در نفخ اول همه اشياء نابود مى شوند، و اين امر ممكنى است، هرچند در نظر كوتاه ما بعيد مىآيد. خصوصا كه آيه در مورد قيامت نيامده است.
آيه معناى محتمل ديگرى هم دارد كه مراد از هلاكت اعتبارى بودن ماهيات همه اشياى ممكن الوجود است و هستى آن ها افاضه و ايجاد حق است، اگر نور حق نباشد ماهيات همه اشياء در خرابه نيستى مى روند. و الله العالم بكلامه.
تفسير سوره عنكبوت
جمعى آن را مكى و بعضى آن را مدنى و جمعى ده آيه اول را مدنى و بقيه را مكى دانسته اند.
[1]- و تنها ذات ذو الجلال و گرامى پروردگارت باقى مىماند.
به قولى شماره آيات آن 69 و تعداد كلمات آن 980 و تعداد حروف آن 4195 حرف مى باشد. و سوره مذكور بيست و نهمين سوره هاى قرآن مجيد است. و چون در آيه چهل نهمين نام عنكبوت آمده است، به همين لحاظ اسم سوره" عنكبوت" شده است.
ضرورت امتحان
«أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ».[1](سوره عنكبوت، آيه 2).
بعضى از پسران و دختران ساكن كابل براى من نامه مى نويسند كه ما از خداوند چيز هاى خواسته ايم و خداوند خواسته هاى ما را برآورده نكرده، ما هم نماز خواندن را ترك كردهايم.
اولا اينان نمى فهمند كه حوادث عالم از خود علل تكوينىاى دارند كه زير اثر حكمت و علم و اراده خداوند در آن حوادث تأثير گزار اند و مطابق مصلحت عمومى انسان يا مصالح كل كره زمين قابل استثنا نيستند.
و ثانيا در پارهى از موارد خود دعا و پازهاى از اعمال مكلف نيز در حوادث مقدره به تقدير الهى تأثير دارد كه آدمى به وسيله دعا به مقصد مى رسد.
ثالثا تدين يعنى عمل كردن به دين براى تكامل روح آدمى است كه تا ابد در بهشت زندگى دارد و بايد سرمايه ابدى را در همين زندگى دنيا به دست آورد و كسى نماز بخواند يا عمدا ترك كند قدر و قضاى الهى به آن تغيير نمىكند.
و رابعا از آيه فوق و آيه بعدى پيدا است كه فرداى قيامت كسى به مجرد ادعاى ايمان به بهشت نمى روند، بايد عمل داشته باشند و به تكليف الهى عمل كنند و از امتحانات الهى
[1]- آيا مردم مى پندارند كه امتحان نمى شوند و به ادعاى ايمان كارش تمام است. نه ما همان گونه كه پيشينيان شما را امتحان كرديم، شما را هم امتحان مىكنيم.
كامياب بيرون شوند، تا خدا صادقين و كاذبين را بداند.
سوال: مگر خداوند صدق و كذب بندگان خود را بدون از امتحان نمى داند؟
جواب: خداوند قبل از خلقت كهكشان ها همه كليات و جزئيات جهان را تا ابد مى داند، علم و قدرت او مانند وجود او لايتناهى است. اما اين كه با چنين علم چرا بندگان خود را امتحان مىكند، دو جواب دارد؛ يكى علمى و دقيق و دومى جواب عوام فهم. و اين جواب اين است كه در امتحان اين احوال، خوب و بد بندگان به خود شان معلوم مىشود، فردا كه به دوزخ مى روند با قناعت و اتمام حجت مى روند و شكايت و ايرادى ندارند. مع الوصف اين امتحان دنيوى به وسيله شهادت اعضاى بدن در قيامت تقويت مىشود. با اين حال نيز بى شرمى ناكامان به حدى است كه به فرموده قرآن مشركين در قيامت به خدا قسم مى خورند كه ما مشرك نبوده ايم. چه پررويى!![1]
هيچ كس حتى انبياى بزرگ الهى و موحدين بزرگ كه همه چيز خود را در راه خدا مصرف كردهاند، نمى توانند و حق ندارند، چون نتيجه عمل آنان به خداوند بى نياز نمى رسد، بلكه به خود شان باز مى گردد. (سوره عنكبوت، آيه 6).
مقاومت در دين شرط اول
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ وَ لَئِنْ جاءَ
[1]- عقاب مترتب بر بعد و دورى از خداوند است و بعد فعلى از خداوند بر شقاوت فعلى مترتب است؛ چنانچه قرب به خداوند بر سعادت فعلى مترتب است. بنابر اين بايد سعادت و شقاوت در همين دنيا از فعليت طاعات و فعليت معاصى پيدا مىشوند تا سرنوشت دوزخى ها و بهشتى ها در آخرت، در همين دنيا مشخص گردد. و همين است جواب دقيق علمى.
نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِي صُدُورِ الْعالَمِينَ».[1](سوره عنكبوت، آيه 10).
جمعى از جوانان در مكه ايمان آوردند و اسلام را مايه آرامش فطرت و وجدان خود دانستند، و عبادت بت هاى بى جان را براى خود شرم آور دانستند، ولى مقاومت نتوانستند؛ گاهى مادر و پدر و گاهى متنفذين بر آنان فشار هاى گوناگونى مىآوردند. بعضى از مشركين به جوانان مى گفتند حتى اگر اين دين در قيامت واقعيت داشته باشد، مسئوليت آن دنياى شما را به گردن مى گيريم، برگرديد به دين پدران خود و به پرستيدن بت ها!!!
شايد چند نفرى، زير اين فشار ها رفته باشند، يا به فريب ضمانت مسئوليت عذاب اخروى، يا از ضعف نفس در مقابل فشار روانى و يا جسمانى كفار لجوج مكه.
ولى بعضى بر خلاف نظر جمعى از مفسرين كه نفاق را زاييده محيط مدينه مى دانند- كه مسلمانان در فزونى و قوت بودند- گفته اند در مكه نيز امكان دارد كه منافقين به وجود آمده باشند، همان گونه كه ممكن است بعضى از نو مسلمانان ايمان خود را پنهان مى داشتند، بعضى ديگر كفر خود را پنهان مىكردند و به زبان نزد مسلمانان تظاهر به اسلام مىكردند، كه در اين چند آيه با آنان صحبت شده تا از حالت ارتداد و نفاق آنان را دور سازد.[2]و الله العالم.
[1]- و از مردم كسانى هستند كه مىگويند:« به خدا ايمان آوردهايم!» اما هنگامى كه در راه خدا شكنجه و آزار مىبينند، آزار مردم را همچون عذاب الهى مىشمارند( و از آن سخت وحشت مىكنند)؛ ولى هنگامى كه پيروزى از سوى پروردگارت( براى شما) بيايد، مىگويند:« ما هم با شما بوديم( و در اين پيروزى شريكيم)»!! آيا خداوند به آنچه در سينههاى عالميان است، آگاهتر نيست؟!
[2]- تقيه از اظهار اسلام به خاطر ترس از انتقام كفار بوده است. و نفاق به خاطر منافع محتملهى بوده كه شايد آينده مكه از مسلمانان باشد.