عمر نوح
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ ...».[1](سوره عنكبوت، آيه 14).
آنچه از تأمل در نفس آيه به دست مىآيد، عمر نوح و به عبارت دقيق تر، زمان درنگ كردن حضرت شيخ انبياء (ع) بعد از رسيدن به مقام منيع و مقدس رسالت الهى در ميان قوم ايشان تا تسلط طوفان بر مردم نه صد و پنجاه سال بوده است كه درازترين دوره رسالت در تاريخ انسانى مى باشد كه به طور قطعى ثابت شده است.
ما مى دانيم و قرآن هم شهادت مى دهد كه نوح بعد از طوفان با همسفران خود به سلامتى به زمين قدم نهادند، و مدتى زنده بودند، سوال اين است كه عمر نوح در موقع رسيدن رسالت الهى به او، چند سال بوده؛ و بعد از پايين آمدن از كشتى چند سال زنده بوده است؟
شيخ صدوق در كتاب امالى خود به سند معتبر از هشام بن سالم از امام صادق (ع) نقل مىكند كه نوح (ع) دو هزار و پانصد سال زندگى كرد، از اين جمله هشت صد و پنجاه سال پيش از بعثت و نه صد و پنجاه سال كه در بين قوم خود بود، و دو صد سال در ساختن كشتى و پانصد سال بعد از پايين شدن از كشتى شهر ها را بنا كرد، و فرزندان خود را در شهر ها ساكن گردانيد.
بعد ملك الموت نزد او آمد در حالى كه او در آفتاب خورشيد بود، عرض كرد: «السلام عليك»؛ نوح جواب او را داد و فرمود اى فرشته موت، چه عاملى تو را (اين جا) آورده؟
[1]- و ما نوح را به سوى قومش فرستاديم؛ و او را در ميان آنان پنجاه هزار سال درنگ كرد؛ اما سرانجام طوفان و سيلاب آنان را فراگرفت در حالى كه ظالم بودند. ما نوح و سرنشينان كشتى را رهايى بخشيديم، و آن را آيتى براى جهانيان قرار داديم!
عرض كرد آمده ام تا روح تو را قبض كنم. فرمود مى گذارى از آفتاب به سايه روم؟ عرض كرد بلى، نوح به سايه منتقل شد بعد فرمود اى ملك الموت آنچه بر من در اين دنيا گذشته به مقدار تحول من از آفتاب به سايه بود، (يعنى چند ثانيه يا يكى دو دقيقه)!! به كارى كه مأمور شدهى مشغول شو. پس عزراييل روح (مقدس) او را گرفت.[1]
طول عمر نوح در آن دوره هاى كه محيط سالمى داشت و خوراك آنان محدود به شير و نان و ماست و حبوبات و مقدارى گوشت بود، بعيد نيست؛ ولى صرف شدن دو صد سال در ساختن سفينه و هشت صد پنجاه سال پيش از رسيدن به نبوت، مورد استبعاد است. بايد گفت و الله العالم.
بلى حيات پانصد سال بعد از طوفان در حديث كافى نيز آمده است؛ ولى سند آن معتبر نيست.[2]سلام على نوح فى العالمين.
اعاده خلق
«أَ وَ لَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ».(سوره عنكبوت، آيه 19).
آيا نديده ايد چگونه خداوند خلق را آغاز نمود، سپس بر مىگرداند؟! اين كار بر خداوند آسان است.
خلق يا به معناى مصدر و يا اسم مصدر است، و يا به معناى مخلوق. اگر خلق به معناى مخلوق باشد و مراد انسان و جن در زمين و موجودات مكلف در كرات ديگر باشد، آيه
[1]- تفسير برهان، ج 6، ص 117. و امالى صدوق، ص 413، حديث 7.
[2]- كافى، ج 8، ص 285. و تفسير برهان، ج 6، ص 117.
مطلب جديدى ندارد و مانند ساير آيات از معاد صحبت مىكند.
و اگر مراد از اعاده، اعاده همه مخلوقات باشد كه تمام اقسام جماد و نبات و حيوان و انسان و ساير انواعى كه در آسمان ها احتمالا وجود داشته باشند و ما نديده ايم، همه از روزى كه آفريده شده اند،[1]هرچند امكان عقلى دارد، ولى تصور آن از عقل ما بيرون است. و ممكن است مراد از كلمه مذكور (خلق) آفرينش باشد كه اسم مصدر است و مراد از آن موجبه جزئيه باشد. و الله العالم.
بعيد نيست كه مراد آيه مباركه به قرينه كلمه" يرَوْا" ابداء و اعاده نباتات (سبزه ها و برگ هاى درختان و ميوه هاى زمينى و سردرختى و امثال آن ها) باشد كه در بهار همه جا سبز مىشود، در تابستان نضج مى يابند، در خزان پژمرده و زمستان معدوم مىشود، و در بهار دوباره اعاده مى گردند.
در آيه 11 سوره روم نيز آمده است:«اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ».
خداوند خلق را ابداء مىكند، سپس آن را برمىگرداند، و بعد از آن به سوى او رجوع مىكنيد!
اين آيه دلالت دارد كه رجوع به سوى حق غير از اعاده و برگردانيدن خلق است. و علمه عند الله.
و اگر بگوييم مراد از خلق در اين آيه موجودات عاقل مكلف است و مراد از اعاده آن ها عود در برزخ (كره سائره) و مراد از رجوع به سوى حق رفتن صالحين آنان به بهشت و رفتن
[1]- چه اين روز انفجار بزرگ باشد، و چه ابتداى خلقت بعد از معاد سابق باشد، به فرضى كه جهان قيامت ها و معاد هاى زيادى داشته باشد. و معاد آينده ما و خرابى جهان ما حلقهى از يك سلسله معاد هاى زيادى باشد كه در آينده هم در متن لايتناهى زمان ادامه داشته باشد.
كافرين آنان به دوزخ مى باشد، مشكل حل مىشود. لكن اين تفسير محتاج به دليلى است كه آن را اثبات نمايد.
مىشود بگوييم سياق آيات سوره روم دليل اين تفسير است. و الله العالم.
كيفيت ابتداى خلق
«قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ».(سوره عنكبوت، آيه 20).
بگو در زمين بگرديد و ببينيد خلقت چگونه آغاز شده، سپس خداوند نشأه ديگر را به وجود مىآورد؛ محققا خدا بر هر چيز توانا است!
آنچه كه به نظر من خيلى مهم است، قسمت اول آيه است كه از آن به دست مىآيد كه راز خلقت و كيفيت آفرينش يا آفريدن كه سراسر كهكشان ها را گرفته، از تتبع علمى در همين سياره كوچك ما (زمين) روزى به دست خواهد آمد، و بشر با عقل خدا دادى و تجربه خود معماى خلقت را به طور كلى خواهد فهميد.
و ممكن است از قسمت دوم آيه كه با كلمه" ثم" (سپس) شروع شده، فهميده شود كه اين سر عظيم پيش از اتمام دنياى فعلى ما حل شود. و چنانچه انفجار بزرگ در آينده از شواهد علمى و بيالوژى (زيست شناسى) در همين كره پر اسرار ما كشف شود، معجزه علمى قرآن كه- بالاتر از شق القمر است- ثابت مىشود. و الله العالم.
ملايكه به صورت انسان
در آيه 33 سوره عنكبوت آمده كه لوط از ديدن ملايكه ترسيد كه قوم فاسق او به مهمانان او تجاوز نكنند؛ ابراهيم وقتى ديد مهمانان غذا نمى خورند، ترسيد. از هردو آيه فهميده
مىشود ملايكه به شكل انسان ها آمده بودند. و انبياء به همه موضوعات خارجى علم ندارند.
مريم (ع) نيز از ديدن جبرييل وحشت كرد، چون تجسم يافته به شكل انسان بوده است.
قارون و فرعون و هامان
«وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى بِالْبَيِّناتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ما كانُوا سابِقِينَ».[1](سوره عنكبوت، آيه 39).
موسى اولا به سوى فرعون آمد كه بنى اسراييل را از بردگى و اسارت نجات دهد و باخود آن ها را به شام ببرد، ولى موسى براى فرعون و سران حكومت او نيز معجزه كرد، تا به خدا ايمان بياورند كه نياوردند و هلاك شدند.
در آيه از جمله سران حكومت دو نفر بالخصوص نام برده شده و اين كه از سردمداران حكومت ملحد فرعون بوده اند، يكى هامان است كه مسئول و شخص اول بعد از فرعون است، و ديگرى قارون.
در سوره غافر هم آمده است كه هدف اولى موسى همين سه نفر مفسد و خاين بوده است.«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِينٍ، إِلى فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ قارُونَ فَقالُوا ساحِرٌ كَذَّابٌ».[2](سوره غافر، آيات 23 و 24).
هرسه مستكبر در زمين متفقا موسى را به دو صفت جادوگر و بسيار دروغ گو، متهم و جواب رد دادند.
[1]- موسى با دلايل روشن به سراغشان( فرعون، هامان و قارون) آمد، امّا آنان در زمين برترى جويى كردند، ولى نتوانستند بر خدا پيشى گيرند.
[2]- ما موسى را با آيات خود و دليل روشن فرستاديم ... به سوى فرعون و هامان و قارون؛ ولى آنها گفتند او ساحرى بسيار دروغگو است.
ولى قارون در عين حال عاقبت انديش بوده كه با بنى اسراييل زير فرماندهى موسى با اموال زياد بيرون شده و از درياى نيل به سلامت گذشته و به اين وسيله از غرق شدن با فرعون و هامان نجات يافته است.
قارون با اين كه قبطى نبوده و از قوم مستضعف بنى اسراييل و حتى گفته مىشود از خويشاوندان حضرت موسى (ع) بوده، ولى فسق او آن چنان بالا بوده كه از او نام برده شده است. از ثروت هاى آن خبرى در دست نيست، ولى معلوم است كه از حكومت فرعون و خدمت به او مال زيادى از اموال دولت را چه به طور رسمى و چه به اختلاس و خيانت، به خود اختصاص داده بوده كه قرآن در جاى ديگر در مورد اموال او مىگويد:«إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ.(سوره قصص، آيه 72). قارون از قوم موسى بود كه بر قوم خود بغاوت نمود، و از گنج هاى طلا و نقره به او آن قدر داديم كه حمل كليد هاى خزاين او براى يك گروه زورمند سخت بود. به آيات 76 تا 82 سوره قصص مراجعه كنيد.[1]
[1]-( به خاطر آوريد) هنگامى را كه قوم قارون به او گفتند:« اين همه شادى مغرورانه مكن، كه خداوند شادىكنندگان مغرور را دوست نمىدارد! و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب؛ و بهرهات را از دنيا فراموش مكن؛ و همانگونه كه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن؛ و هرگز در زمين در جستجوى فساد مباش، كه خدا مفسدان را دوست ندارد!( قارون) گفت:« اين ثروت را بوسيله دانشى كه نزد من است به دست آوردهام!» آيا او نمىدانست كه خداوند اقوامى را پيش از او هلاك كرد كه نيرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟!( و هنگامى كه عذاب الهى فرا رسد،) مجرمان از گناهانشان سؤال نمىشوند.( روزى قارون) با تمام زينت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها كه خواهان زندگى دنيا بودند گفتند:« اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نيز داشتيم! به راستى كه او بهره عظيمى دارد!» اما كسانى كه علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند:« واى بر شما ثواب الهى براى كسانى كه ايمان آوردهاند و عمل صالح انجام مىدهند بهتر است، اما جز صابران آن را دريافت نمىكنند.» سپس ما، او و خانه اش را در زمين فرو برديم، و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب الهى يارى كنند، و خود نيز نمىتوانست خويشتن را يارى دهد. و آن ها كه ديروز آرزو مىكردند بجاى او باشند( هنگامى كه اين صحنه را ديدند) گفتند:« واى بر ما! گويى خدا روزى را بر هر كس از بندگانش بخواهد گسترش مىدهد يا تنگ مىگرداند! اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نيز به قعر زمين فرو مى برد! اى واى گويى كافران هرگز رستگار نمىشوند!( آرى،) آن سراى آخرت را( تنها) براى كسانى قرار مىدهيم كه اراده برترىجويى در زمين و فساد را ندارند؛ و عاقبت نيك براى پرهيزگاران است.( ترجمه آيات 76 تا 83 سوره قصص).
قارون با مهارت آن همه پول حرام را از زير دريا رد كرد، ولى نمى دانست كه خداوند در كمين گاه خاينين ستمگر است!
قارون ادعا داشت كه من اين پول ها را از دانشى كه دارم به دست آورده ام. او با اين كه از بركت حضرت موسى از مرگ در دريا نجات يافته بود، تكبر مانع از ايمان او شد. او به ظاهر قارى تورات بود ولى ايمان بدان نداشت و و تدريجا طغيان او آشكار شد و خدايش او را زنده زنده در شكم زمين فرو برد. نه تنها او را كه خانه و احتمالا سرمايه او را نيز!!
خانه عنكبوت
«مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ».(سوره عنكبوت، آيه 41).
مثَل كسانى كه غير از خداوند سرپرستانى براى خود اختيار كردهاند، همانند عنكبوت هستند كه براى خود خانهى ساخته اند؛ و تحقيقا خانه عنكبوت سست ترين خانه ها است.
سستى خانه عنكبوت محسوس است؛ لانه عنكبوت از تار هاى بسيار سست درست شده كه به اندك باد و يا دست زدن از بين مى رود.
سرپرستان كفار كه همان بت هاى بى جانى هستند كه نه خود بقايى دارند و نه شعور و ادراكى دارند و نه توانايى براى دفاع خود را، تا چه رسد كه نفعى به پرستندگان در جلب نفع
و يا دفع ضرر كمكى بتوانند.
فرض كنيم جن و فرشته را بپرستند، آن ها چه كمكى به اينان مى توانند؟!
واقعا بشر بت پرست غرق در خرافات هستند.
مختصرى از حال عنكبوت ها
عنكبوت ها به عنوان يكى از حشرات بزرگ و ترسناك در دنيا شناخته مى شوند و هميشه سايهى از ترس و افكار ناشناخته در مورد اين حشره وجود داشته است. در اين مطلب قصد داريم تا شما را با نكاتى جالب در مورد زندگى عنكبوت ها آشنا كنيم:
عنكبوت ها و محيط زيست: سم عنكبوتها بر اساس تحقيقات دانشمندان به عنوان يك ماده حشره كش دوستدار محيط زيست شناخته شده است. سم اين جانور چه به صورت طبيعى و يا مصنوعى تهيه شود، مى تواند به عنوان يك آفت كش بسيار قوى در مزارع به كار رود. اين سم به موجوداتى كه در نزديكى محل سم پاشى قرار دارند آسيب نمى زند و همچنين آفت مورد نظر نمى تواند در برابر اين سم مقاوم شود.
رشته هاى عنكبوت: تارهايى كه عنكبوت ها درست مى كنند، از جمله عجايب دنياى طبيعت هستند. اين تارها به نوعى از پولاد سخت تر هستند و امروزه از آن ها و تركيبات شبيه به آن در ساخت جليقه هاى ضد گلوله استفاده مىشود. نكته بعدى سبك بودن عجيب اين تارها است. چيزى در حدود 40 هزار كيلومتر از اين تارها تنها 450 گرم وزن دارد.
عنكبوت ها و محيط زندگى انسان: بايد گفت كه اين حشره علاقه خاصى به محيط هاى زندگى انسانى دارد كه مى تواند براى انسان بسيار خطرناك باشد. در نقاط مختلفى از جهان مى توان عنكبوت ها را در محل هاى سكونت انسان پيدا كرد. در كشورهايى مثل آمريكا و