بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 289

و معتبره على بن الحسن فضّال از امام رضا نيز بر آن دلالت دارد با شرح بيشتر[1]و در اين حديث دوم آمده است كه: اينان به اين سبب اولى العزم ناميده شده‌اند كه صاحبان عزائم و شريعت بوده‌اند، چون هر نبى كه بعد از نوح آمده بر شريعت و راه او رفته و پيرو كتاب او بوده تا ابراهيم خليل آمده است و هر نبى كه در ايام او و يا بعد از او آمده، بر شريعت و راه (منهاج) او بوده و پيرو كتاب او، تا زمان موسى. و هر نبى كه در زمان موسى و بعد از او آمده بر شريعت و منهاج او و پيرو كتاب او بوده تا روزگار عيسى و هر نبى كه در زمان عيسى و يا بعد از او آمده بر منهاج و شريعت او و تابع كتاب او بوده تا زمان نبى‌ى ما محمد (ص) پس اين پنج تن صاحبان عزم بوده و برتر از همه انبياء و رسولان بوده‌اند و شريعت محمد صلى الله عليه و آله تا روز قيامت نسخ نمى‌شود و پيامبرى بعد از او نمى‌آيد.

بنابراين اين پنج تن بزرگوار صاحب شريعت و صاحب كتاب بوده‌اند. والله العالم.

«لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ ...»المائدة: 48؛ براى هر يك از شما شريعتى و راهى قرار داديم ظاهراً مراد يهوديها و نصرانيها و مسلمانان است نه ساير امت‌هاى انبياء (ع) تا معنى اين مى‌شود كه هر نبى صاحب شريعتى بوده باشد، و اگر خدا مى خواست شما (سه أمّت فوق) را يك أمّت قرار مى داد، ليكن (اين تعدّد و سه أمّتى) براى آزمايش شما در آنچه (يعنى شريعتهاى جداگانه) به شما داده شده بود، مى‌باشد پس سبقت بگيريد به سوى خيرات.

البته كه نگارنده ذيل آيه شريفه را از كم علمى خود نفهميده است كه آزمايش سبب تعدّد اديان شده و هر سه دسته در عرض واحد امر به سبقت گيرى به سوى خيرات شده‌اند مگر گفته شود خطاب به استباقه مخصوص به مسلمانان باشد كه سؤال اول تنها جواب طلب است.

[1]- معجم الاحاديث المعتبره، نفس المصدر و بحارالانوار ج 11/ 35. به نقل از عيون الاخبار.


صفحه 290

به هرحال از قرآن براى غير از پنج رسول مكرّم ياد شده شريعتى براى انبياى ديگر ثابت نشده است؛ بلى انبياى ديگر بينات (معجزات) داشته‌اند كه مكرّرا در آيات قرآنى آمده است. ولى ظاهراً جمعى از انبياء كتاب داشته‌اند مثلًا در سوره انعام بعد از اين‌كه نام ابراهيم و اسحاق و يعقوب و نوح و داود و سليمان و ايوب و يوسف و لوط را ذكر مى‌كند در آيه 88 مى‌فرمايد:«أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ...»الأنعام: 89؛ ظاهر آيه اين است كه همه نامبردگان داراى كتاب بوده‌اند. و قال تعالى:«يا يَحْيى‌ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا»مريم: 12؛ و قوله تعالى:«جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنِيرِ»فاطر: 25؛

جنگ احزاب‌

جنگ با بنى قريظه در سال پنجم هجرى و اخراج نهايى يهوديها از مدينه‌

در 19 آيه از آيه 9 تا آيه 27 سوره مباركه احزاب، جنگ احزاب (خندق) و جنگ بنى قريظه ذكر شده است. در اطراف مدينه از ايام پيش سه دسته يهوديان به نام هاى بنى نضير و بنى قينقاع و بنى قريظه وجود داشتند، اجداد اينان از جاهاى ديگر آمده بودند كه بر اساس پيشگوييهاى يهود، پيامبرى از جانب خدا در نزديكى هاى اين سرزمين مبعوث مى‌شود و ما بايد به او ايمان بياوريم. ولى نيت خير پيشينيان يهود نتيجه معكوس ببار آورد، وقتى پيامبر اسلام از مكه به مدينه هجرت كرد چنين نشد، نوادگان آنان هيچ وقت به پيامبر (ص) جز چند تن معدود و قليل ايمان نياوردند؛ بلكه با مشركين قريش و غير قريش مشغول توطئه عليه دين اسلام بودند، در حالى‌كه با آن حضرت پيمان بسته بودند كه با دشمنان او همكارى نكنند؛ بلكه با مسلمانان همكارى كنند، و مسلمانان متعرّض آنان نشوند.

ولى دسته اول در سال چهارم هجرى و دسته دوم در سال دوم آن، پيمان شكنى كردند و به جنگ رويارويى پرداختند و مجبور شدند دسته اول جمعى به سوى خيبر و جمعى به سوريه فعلى (شام) رفتند و دسته دوم به اذرعات شام رفتند و دسته سوم بنى قريظه در سال پنجم آتش‌


صفحه 291

بيار معركه جنگ خندق شدند و مشركين عرب را تشويق به جنگ كردند و آمادگى خود را در اين جنگ به همراهى مشركين عليه مركز مدينه اعلام داشتند.

پس از شكست غير مترقّب مشركين ديگر همه چيز روشن شده بود و مسلمانان بر آنانى‌كه نقش ستون پنجم را بازى مى‌كردند، حمله كردند و مركز اسلامى را براى هميشه از دشمنان پاك كردند و از آنجا كه مشركين از شكست جنگ خندق ذليلانه برگشته بودند طبق پيش بينى اى كه از آن حضرت (ع) نقل شده بود ديگر قدرت تهاجمى خود را از دست دادند و اين مسلمان‌ها بودند كه براى آزادى انسان‌ها از خرافات شرك پيش قدم مى‌شدند و پيروز مى گرديدند.

در جنگ خندق كه قريش مكه و عده‌اى از اقوام ديگر عرب براى نابودى پيروان دين جديد آسمانى و پيامبر شان كه به گفته بعضى از مورّخين به سه هزار نفر مى رسيدند آماده شده بودند كه به مدينه آمدند و ديدند كه اطراف مدينه خندق حفر شده بود و عربها آن را كه به پيشنهاد سلمان فارسى كه در ايران ديده بود و به حضرت پيامبر (ص) پيشنهاد كرده بود و به زحمت زياد مسلمانان حفر شده بود، ديدند و نتوانستند بر ساكنين شهر مدينه هجوم ببرند، به آن طرف خندق متوقّف شدند تا پس از چند روز از يك حصّه باريك خندق، عمرو بن عبدَود با چند نفر عبور كردند و از لشكر اسلام مبارز طلبيدند، مى‌گويند عمرو بن عبدَود را به هزار جنگجو برابر مى‌دانستند و از مسلمانان كسى به جنگ انفرادى با او رغبت نشان نداد و تنها على (ع) كه جوان بود حاضر شد كه با او برزمد و از حضرت نبوى اجازه خواست و به ميدان رفت و به سرش ضربت عمرو خورد؛ ولى على (ع) شمشيرى به پاى او زد و او را انداخت و سرش را بريد كه با استقبال گرم پيامبر (ص) و مسلمانان رو برو شد و آن حضرت (ص) كلماتى در وصف على (ع) گفت كه يك جمله آن به نقل مورّخين‌[1]اين بود: مبارزه على (ع) با عمرو

[1]- از جمله حاكم در مستدرك، ج 3/ 32.


صفحه 292

بن عبدَود روز خندق برتر از اعمال أمّت من است. دليل اين حديث روشن است؛ چرا كه اگر مشركين پيروز مى‌شدند و پيامبر (ص) شهيد مى‌شد و مدينه قتل عام مى‌شد، ديگر أمّت مسلمه اى نبود كه خدا را عبادت كنند، عجب اين‌كه على (ع) آن قدر علو طبع داشت كه زره قيمتى او را در آن شرايط فقر مسلمانان از تنش بيرون نياورد كه مطابق قانون در ملك على (ع) كه چيزى از مال دنيا نداشت داخل مى‌شد و از خواهر عمرو اشعارى در مدح على (ع) بر اين عمل جوانمردانه او نقل شده است.

كشتن اين پهلوان يا قهرمان مشهور عرب يكى از عوامل بزرگ نا اميدى مشركين بود و عوامل ديگر نيز در جنگ خندق از فضل و احسان خداوند بر اين أمّت مرحومه به وجود آمد كه مشركين فرار را بر قرار ترجيح دادند«وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزاً»الأحزاب: 25؛

من از آيات كثيره‌اى كه در اين مورد نازل شده آيه آخرين را نقل مى‌كنم:«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‌ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»الأحزاب: 23؛[1]از مؤمنين مردانى هستند كه در عهد خود با خدا در دفاع از دين راست گو بر آمدند دسته‌اى تا مرز فداكارى و جانبازى پيش رفتند، و دسته‌اى در حال انتظار شهادت هستند (تا در موقع مناسب جان بازى و فدا كارى نمايند و در عمل به پيمان‌هاى خود با خالق خود در حال انتظار هستند. خداوند به فضل و كرم خود ما را از همين دو دسته قرار بدهد، نه از ضعيف الايمان ها كه كارى از آن‌ها در روزهاى سخت ساخته نيست و به بهانه هاى دروغين مى خواهند عقب نشينى كنند. و نه از منافقينى كه در شعار دادن در روزهاى سلامتى‌

[1]- راغب در مفردات« نحب» به معناى نذرى واجب است،« قضى نحبه» يعنى به نذر خود عمل كرد. در اين آيه قضى نحبه به معناى مردن و كشته شدن است، قضى اجله يعنى اجلش را بسر رساند.


صفحه 293

از همه داغ ترند و در روزهاى خدمت نيرنگ باز و فرارى كه ديگران را نيز به فرار تشويق مى‌كنند كه به شهادت آيات فوق در جنگ خندق هر سه دسته بودند.

در پايان اين موضوع يك جمله از قرآن نقل مى‌كنم و از خداوند عاجزانه التماس مى‌كنم كه آن را سرلوحه زندگانى همه ما مسلمانان قرار دهند«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراًالأحزاب: 21 بلى براى شما در (پيروى) از پيامبر بزرگوار اسلام تأسّى خوبى است.

خدايا تو را به عظمت خودت همه ساعات زندگانى ما را در پيروى از سنّت او و كتاب منزل بر او بگزران و عمر ما را از پوچى نجات ده!!

خطابى با أمّهات المؤمنين (رض)

پس از آيات وارده در مورد جنگ احزاب (خندق) توجّه به زوجات محترمه پيامبر بزرگوار اسلام مى‌شود و به آنان خطاب مى‌شود:

1- ظاهراً از آمدن غنايم جنگى زوجات آن حضرت (ص) توقّع داشتند شوهر بزرگوار شان مقدار كمى به آنان رسيدگى كند تا جايى كه تاريخ نقل كرده چيزهاى قيمتى يا زيادى نمى خواستند؛ بلكه تقاضاى آنان بسيار اندك و جزئى بوده كه على القاعده پذيرفتن آن‌ها از سهم آن حضرت در خمس غنايم هيچ پيامد غير اخلاقى تا چه رسد به مشكل شرعى، نداشته ولى پيامبر (ص) ظاهراً به اين امتياز دهى هر چند كوچك راضى نبوده است. و مى‌خواسته بر همان روش سخت و ضيق خود و خانواده اش ادامه دهد تا رضاى خالق شان را بيشتر به دست آورند. براستى هر كس منصف باشد مى‌تواند نبوّت و رسالت الهى آن حضرت (ص) را از خوراك و پوشاك او، به دست آورد، زهد او و اخلاق او معجزه ديگر بر اثبات رسالت اوست.[1]

[1]- من از لطف خدا و بزرگوارى پيامبر رحمة للعالمين اميد وارم به صفت نوكر كوچك او به شفاعت او برسم.


صفحه 294

در آيه 28 و 29 خداوند به پيامبر دستور مى‌دهد به زوجات خود بفرمايد اگر زندگانى دنيا و زينت آن را مى خواهيد پس بياييد تحفه اى به شما بدهم و به وضع خوبى شما را رها سازم. و اگر خدا و رسول او و سراى ديگر (بهشت) را مى خواهيد خداوند براى نيكو كاران شما مزد بزرگى مهيا كرده است.

سپس در دو آيه ديگر (30 و 31) به آن صالحات مشرفّات مى‌فرمايد: اگر كسى از شما گناه آشكارى بجا آورد عذاب او مضاعف مى‌شود و كسى‌كه از شما تواضع براى خدا و رسولش بنمايد مزد او را دو چند مى‌دهيم و روزى گوارا برايش آماده مى‌سازيم‌

يعنى قانون شرعى در مورد ثواب و عقاب استثناء ناپذير است و شامل حتّى پيامبر و اهل و زوجات او هم مى‌شود منتهى بيشتر. بلى ظاهراً مضاعف شدن عذاب و ثواب براى اهل بيت و زوجات پيامبر (ص)، حتّى ممكن است براى علما و دانشمندان هم منطقى باشد؛ زيرا ثواب و عقاب و قرب و بعد از حق به مراتب مختلف انقياد و تجرّى استوار است.[1]نعوذ بالله من معصية العلماء. الّلهم ارحمنا فى المواقف كلّها؛ بلكه زيادتى عقول نيز در زيادتى انقياد و تجرّى تأثير گذار است.

طهارت اهل البيت (ع)

عمده ترين بحث در آيه تطهير، (احزاب 33) در تكوينى بودن اراده و تشريعى بودن آن در يك كلمه محذوف است كه كسى را نديده ام متعرّض آن شده باشد و آن كلمه مفعول مقدّر فعل‌«يُرِيدُ اللَّهُ»است كه مدلّل گردد چه مى‌باشد؟

و كلمه‌«لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ ..»علّت آن كلمه محذوف است يا علّت فعل (يريد) و مفعول آن.

[1]كبيره بودن گناه‌ها و اعمال قربى مراتب مختلف دارد و مصالح و مفاسد مختلف كه در انقياد و تجرى تاثير فراوانى دارد. دقت كنيد كه مهم و دقيق است.


صفحه 295

دقّت كنيد كه بحث كليدى در همين كلمه محذوف پنهان است ..

ولى ممكن است كلمه محذوف مذكور كلمه كليدى در اثبات يكنوع خاصى از اراده نباشد؛ بلكه كلمه كليدى، كلمه حصر (إنّما) باشد (كه اراده را منحصر به اهل بيت، كه در روايات شيعه و اهل سنّت به حضرت پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين على و فاطمه صديقه و حسنين (عليهم السلام) تفسير شده) مى‌گرداند كه دليل قوى بر تكوينى بودن اراده حضرت حق است؛ زيرا اراده تشريعى منحصر به اين پنج بزرگوار نيست؛ بلكه شامل همه مؤمنين و مسلمين؛ بلكه شامل همه‌ى مكلّفين است. والله العالم.[1]

كلامى در مورد احاديث وارده:

در تفسير الميزان آمده است كه روايات وارده در اين مورد بسيار زياد و بيش از هفتاد حديث است، كه بيشتر آن‌ها از طرق اهل سنّت مى‌باشد، و اهل سنّت آن‌ها را از طرق بسيارى، از ام‌سلمه، عايشه، ابى سعيد خدرى، سعد، وائله بن الاسقع، ابى الحمراء، ابن عباس، ثوبان غلام آزاد شده رسول خدا (ص) عبدالله بن جعفر، على و حسن بن على (عليهما السلام) كه تقريباً از چهل طريق نقل كرده‌اند.

و شيعه آن را از حضرت على، امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام رضا (عليهم السلام) و از ام‌سلمه، ابى ذر، ابى ليلى، ابى الاسود دؤلى، عمروبن ميمون اودى، و سعدبن ابى وقاص، بيش از سى طريق نقل كرده‌اند.

[1]- ممكن است مفعول محذوف مهم نباشد و اراده خدا به إذهاب الرجس و پليدى تعلّق گرفته باشد؛ ولى بنحوى كه قدرت و اراده آنان را بر معصيت سلب نكند؛ چون در فرض عجز، تكليف ساقط مى‌شود. و مراد از اهل بيت 5 نفرى هستند كه مطابق احاديث وارده زير كساء بودند، يعنى خود پيامبر هم در اين آيه از اهل خانه ام‌سلمه و عايشه- رضى الله تعالى عنهما- بوده و اين مطلب قطعى است. بنابراين فرض كه جمله« يُرِيدُ اللَّهُ» مفعول محذوف نداشته باشد و مفعول آن إذهاب رجس باشد آيه بر عصمت اين پنج فرد بزرگوار دلالت مى‌كند.


صفحه 296

حال اگر كسى بگويد: اين روايات بيش از اين دلالت ندارد كه على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام) نيز مشمول آيه هستند، و اين منافات ندارد با اين‌كه همسران رسول خدا نيز مشمول آن باشند؛ چون آيه شريفه در سياق خطاب به آنان قرار گرفته.

در پاسخ مى‌گوييم: بسيارى از اين روايات و بخصوص آنچه از ام‌سلمه- كه آيه در خانه او نازل شده- روايت شده است، تصريح دارد در اين‌كه آيه مخصوص همان پنج تن است، و شامل همسران رسول خدا (ص) نيست‌[1].

و اگر كسى بگويد: آن روايات بايد به خاطر ناسازگارى اش با صريح قرآن، طرح و كنار گذاشته شود، چون روايت هر قدر هم صحيح باشد، وقتى پذيرفته است كه با نص صريح قرآن منافات نداشته باشد، و روايات مذكور مخالف قرآن است، براى اين‌كه آيه مورد بحث دنبال آياتى قرار دارد كه خطاب در همه آن‌ها به همسران رسول خدا (ص) است، پس بايد خطاب در اين آيه نيز به ايشان باشد.

در پاسخ مى‌گوييم: همه حرفها در همين است، كه آيا آيه مورد بحث متّصل به آن آيات، و تتمّه آن‌ها است يا نه؟ چون رواياتى كه بدان اشاره شد، همين را منكر است، و مى‌فرمايد: آيه مورد بحث به تنهايى، و در يك واقعه جداگانه نازل شده و حتّى در بين اين هفتاد روايت، يك روايت هم وجود ندارد كه بگويد آيه شريفه دنبال آيات مربوط به همسران رسول خدا (ص) نازل شده و حتّى احدى هم از مفسّرين اين حرف را نزده اند، حتّى آن‌ها هم كه گفته‌اند آيه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا (ص) است،؛ مانند عكرمه و عروه، نگفته‌اند كه اين آيه در ضمن آيات قبل نازل شده است.

[1]- رجوع شود به الدر المنثور ج 5، ص 198 و غيره، و صحيح مسلم، ج 15، ص 181، باب فضائل على، و ترجمه تفسير الميزان ج 16/ 465- 467.