حسرة فى قلوبهم، قلوبهم قاسية، عدم ايمان قلوب، اكنه قلوب، عدم تطهير قلب، وجل و ترس قلوب، و امور ديگر در آيات ديگر.
در مورد نفس
نفس مرگ را مى چشد. هيچ نفس بدون اذن خدا ايمان نمىآورد. نفس بسيار امر كننده به بدى است، هر نفس به آنچه كه تلاش كرده جزا داده مىشود، هر نفس به جزاى آنچه كسب كرده مىرسد، هر نفس در گرو عمل خود است، نفس سرزنش كننده است، نفس مىداند چه را پيش فرستاده و چه را عقب گذاشته، به نفس مطمئنه گفته مىشود به سوى رب خود راضى و مرضى برگرد (راضى از خدا و خدا از تو راضى)، به نفس فجور و تقواى او را الهام كرد، در نفس خود خدا را از روى تضرّع و ترس ياد كن، و مخفى مى كنى در نفس خود آنچه را كه خدا آن را ظاهر مىكند، براى نفس خود تزكيه مىكند يوسف آن را در نفس خود مخفى داشت موسى. ترس را در نفس خود احساس كرد، نفس انسان او را وسوسه مىكند، نفس تسويل مىكند، نفس بخل دارد، نفسهاى شما اشتهاء دارند.
دقّت ثانوى:
آياتى كه متضمّن كلمه «نفس» است بسيار زياد است؛ ولى ظاهراً در معانى متعدّدى به كار رفته است. احتمالًا در خيلى از موارد به معناى كلمه (خود) فارسى مىباشد گاهى شايد به معناى قوه شهويه و غضبيه باشد؛ مانند«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ»؛ولى ممكن است به قرينه استثناى بعدى«إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي»به معناى نفس ناطقه باشد كه در آيه:«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها، فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»الشمس: 7 و 8؛ ظاهراً چنين است. شايد روشن ترين آيه در مورد نفس ناطقه (روح انسانى مجرّد) اين آيه باشد«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً»الفجر: 27 و 28؛ مىباشد. و شايد روشن ترين آيه در دلالت بر اينكه قلب به معناى روح و نفس مى باشد قول ابراهيم (ع) باشد:«وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ..»البقرة: 260؛ باشد، به دليل
اينكه كلمه «ليطْمَئِنَّ» و كلمه «مطْمَئِنَّة» در اين آيه و آيه ما قبل صفت نفس و صفت قلب واقع شده است، كه ظهورى در وحدت نفس و قلب دارد؛ ولى نه در همه موارد؛ بلكه در همين كلام ابراهيم (ع).
و نيز احتمال مىرود كه بين نفس ناطقه (روح) و قلب فيزيكى انسان رابطه اى باشد كه هنوز علم انسانى به آن نرسيده است كه به جهت همين رابطه صفات روح (نفس مجرّد) به قلب نسبت داده شده است.
به هرحال ظاهراً ترديدى نيست كه قلب و صدر دو عضله از عضلات بدن است؛ مانند ساير اعضاى بدنى كه فاقد همه اقسام ادراك و معرفت و علم است وظيفه اين دو عضو در فيزيو لوژى مشخص است و نسبت صفات نفس به اين دو به نحوى از عناوينى است كه هنوز ما آن را ندانسته ايم. تعجب اين است همانگونه كه كلمه «قلب» در عربى به معناى نفس آمده است در فارسى و پشتو و اردو نيز به معناى روح و نفس استعمال شده و بعضى افراد به من گفته كه در زبان انگليسى نيز چنان است و شايد در خيلى از لغات.
خلود در جهنم
«وَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا يُقْضى عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَ لا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها كَذلِكَ نَجْزِي كُلَّ كَفُورٍ»فاطر: 36؛ آيه مباركه و آيه بعدى آن ظهور در خلود ندارد؛ زيرا ممكن است آتش خودش به سردى بگرايد. ولى خلود در آيات ديگر ذكر شده است معناى آيه چنين است: كفّار در آتش جهنم هستند نه مى ميرند و نه عذاب آنان (به مرور زمان) كم مىشود. من در اينجا حرفى براى گفتن ندارم و تفصيل كامل بحث مهم خلود در كتاب معاد نگارنده تفصيلًا بيان شده است.
قوه جاذبه و دافعه
«إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا ..»فاطر: 41؛ خداوند آسمانها و زمين را
نگه مىدارد از اينكه زوال يابند.[1]
از نظر علمى ثابت است كه قوه جاذبه و دافعه همه ستاره ها و سياره ها را در مدارات شان حفظ مى نمايند كه نه سياره ها در شكم ستاره ها (خورشيد ها) بريزند و از مدار خورشيد بدر رفته و در فضا با سياره ها و ستاره ها تصادف نمايد و همچنين ستاره ها نيز در مدار هاى خود در كهكشان خود بمانند نه فرار كنند و نه با همديگر بر خورد كنند، بين اراده خدا و قوه جاذبه و دافعه تزاحمى وجود ندارد، اين دو قوه مخلوق خداوند است و امساك خداوند به وسيله همين دو قوه صورت مى گيرد و اگر از اين دو قوه صرف نظر شود احدى بعد از خدا توانايى امساك كرات را در مدارات آنها ندارد.
تفسير سوره يس[2]
«لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ»يس: 6؛ تا بترسانى قومى را كه پدران شان ترسانيده نشده بودند پس خود آنان در غفلت هستند.
پيامبر اسلام بر همه بشر مبعوث بوده، پس مىشود قومى كه مورد انذار او قرار مى گيرد مخصوص به قريش و يا اقوام مكه و مدينه نباشد، بسيارى اماكن ديگر را حتّى مردم آفريقا و آمريكا را نيز شامل مىشود.
سؤال مهم اينجاست كه اگر همه انسانها براى عبادت آفريده شده بودند و به تعبير ديگر اگر عبادت يگانه علّت غايى اولى خلقت جن و انس بوده كه در آيه ديگر ذكر شده:«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»الذاريات: 56؛ چگونه امكان داشت پدران اين مردم كثير بدون انذار دهنده بودهاند؟ فرض كنيد مراد از اين قوم، عربهاى مكه و مدينه و اطراف آنها
[1]- يعنى كرات آسمانى ستارهها و سيارهها از مدار خود جدا و بيرون روند( دقّت كنيد).
[2]- اين سوره مكى و داراى 83 آيه است.
بوده باز هم همين سؤال مهم وارد است. شعيب و هود و صالح و غيرهم هرچند پيامبران قوم عرب بودهاند؛ ولى در نقاط مخصوص بودند مثلًا شعيب در مدين بود كه در مرز كشور اردن فعلى كه امروز به نام معان ياد مىشود بوده و از نگاه ارتباطات آنروز از مردم مكه و مدينه و دورتر از آنها را انذار نمىتوانسته و حجّت خداوند بر آنها تمام نشده است. به هرحال از زمان نبوّت ابراهيم و اسماعيل و هود و صالح و شعيب سلام الله عليهم تا زمان پيامبر اسلام بر همه اين مردم كه احتمالًا در حدود دو هزار سال- يا كمتر و بيشتر گذشته آيا به چهار پيامبر حجّت شرعى تمام شده است قطعاً نشده است. و اين سؤال در مورد مردم آمريكاى شمالى و جنوبى و آفريقا و حتّى در آسيا؛ مانند تركستان سابق و افغانستان و آسيايى مركزى و آسياى ميانه و هند سابق و مالزيا و اندونيزيا و ... نيز متوجّه مىشود. بنابراين به طور قطع ثابت مىشود كه علّت غايى اولى از خلقت انسان عبادت و عمل به دين نبوده و گرنه خلقت او لغو مىشده تعالى الله عنه علواً كبيرا، بلى تدين به دين و ايمان به خدا و قيامت علّت ثانوى بوده كه مشروط به اتمام حجّت بر آنان بوده است.
دقّت كنيد كه مطلب دقيق است و من كسى را نديده ام كه در اين موضوع چيزى را به صراحت و يا به اشاره گفته باشد و اين موضوع در ذهن اين طالب العلم پس از سن هشتاد سالگى افتاد. والله العالم بخلقه و به علّت غايى اولى از ايجاد انسان. العلم للرحمن جلّ جلاله و سواه فى جهالته يتغمغم.
چيزى ديگرى كه امروز 16/ 1/ 1396 شمسى به ذهنم رسيد كه در قرآن آياتى وجود دارد كه به پيامبر صراحة گفته مىشود كه انذار و دعوت تو در بين جمعى تأثير ندارد:«إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَرِيمٍ»يس: 11؛«وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ»يس: 10؛ تنها تو (مىتوانى) كسى را بترسانى كه (حالت نفسانىاى داشته باشد) كه پيرو قرآن بوده و از خداوند رحمان در دل ترس (و خشوع) داشته
باشد و اگر كسى در قرآن تتبّع كند از اين گونه آيات، زياد پيدا مىتواند و وجود جهل قصورى از پذيرش دين در بين اكثريت مردم دنياى مادّى امروز مشهود است و انكار آن مكابرة و زور گويى.
و بالجمله انكار از ايمان و عصيان از شريعت اگر مخالف تند طبيعت مخلوقه آنان باشد، خلق آنان بى هدف مىشود و نقض غرض بر حكيم عليم و قدير قبيح است و اگر از روى جهل قصورى باشد باز هم آفريدن آنان براى عبادت لغو است و اگر از جهت عام ديگر باشد«لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ»يس: 7؛ مشكل ديگر پيدا مىكند. والله العالم بخلقه و افعاله. در آيه 15 همين سوره (يس) كفّار مىگويند«وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ»يس: 15؛ شما به دروغ ادّعاى رسالت مى كنيد خدا هيچ چيزى را (براى ما) نفرستاده است. درست است كه رسل در روى زمين متّصل آمده اند؛ ولى نه براى اماكن زمين و گرنه كفّار نمىگفتند كه خداوند هيچ چيزى را نفرستاده است (دقّت كنيد).
همه چيز در امام مبين
«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ»يس: 12؛ ماييم كه مردگان را زنده مىكنيم و آنچه كردهاند (از عمل هاى زندگانى شان) و آثار شان (بعد از مردن) را مى نويسيم و هر چيزى را در امام مبين بر شمردهايم.
ظاهراً مراد از امام، كتاب است و كلمه «امام» بر كتاب در بعضى از آيات قرآن اطلاق شده و نيز در سوره انعام آيه 59 تصريح شده:«وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍالأنعام: 59؛ و ظاهراً مراد از آن لوح محفوظ باشد و نيز مراد از كتاب مكنون در سوره واقعه«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ، فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ، لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»الواقعة: 79، 78، 77؛ همين لوح محفوظ مىباشد به قرينه:«بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ، فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ»البروج: 21 و 22؛ و احتمالًا نوشتن اعمال و آثار نيز در همين امام مبين مىباشد هرچند نامه اعمال جداگانه اى هم دارند
كه در اول آيه به آن اشاره شده است. آثار باقى مانده بعد از مردن، مستند به عمل هاى مكلّفين است مانند بنا هاى معصيت و بدعتهاى حرام كه مردم عمداً و يا اشتباهاً به آنها عمل مىكنند و مانند بناى مدارس و مساجد و اماكن تبليغ دينى و مانند مؤلّفات مفيد براى دين و دنيا، و روشهاى خير و شر و غيره.
خلاصه كلام در مورد كتابهاى خداوند
1- كتب و صحف متعدّده نازله بر انبياى پيشين (عليهم السلام).
2- قرآن مجيد بزرگترين كتاب نازله بر حضرت خاتم النبيين (ص) كه تا قيامت راهنمايى نوع بشر در روى زمين است.
3- كتاب لوح محفوظ كه همه چيز آنجا نوشته شده و انترنت امروزى شاهدى نيز بر همين كتاب است.
نامه اعمال هر فرد انسان:«وَ كُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ، وَ كُلُّ صَغِيرٍ وَ كَبِيرٍ مُسْتَطَرٌالقمر: 52 و 53؛ كه بواسطه فرشته نوشته مىشود.«إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ، ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ»ق: 17 و 18؛ دو فرشته اى كه از راست و چپ او نشسته اند (با او همراه هستند) و اعمال او را ثبت و تلقّى مىكنند. چيزى نمىگويند مگر اينكه رقيب و عتيد نگهبان آماده نزد او است.[1]ممكن است همين فرشته نويسنده در روز قيامت تا موقع انداختن مكلّف در قيامت با او باشند«وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ ...، أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ»ق: 21- 24؛ و همچنان تا بهشت. والله العالم.
«وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراًالإسراء: 13؛
[1]- طبق حديث معتبرالسند فرشته طرف راست بر فرشته طرف چپ آمريت دارد وقتى بنده گناهى مىكند فرشته دست راست به نويسنده گناه كه به طرف چپ است مىگويد هفت ساعت ننويس شايد توبه و جبران كند و لذا گناه 7 ساعت بعد نوشته مىشود. ثواب پس از عمل نوشته مىشود البته يكى به ده.
و روز قيامت براى هر انسان كتابى را برايش بيرون مىآوريم كه آن را گشوده خواهد ديد.
هر أمّتى كتابى دارند:«وَ تَرى كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى إِلى كِتابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَالجاثية: 28؛ سؤال در اين آيه از تشخص أمّت است كه يا به خاطر وحدت رسول است و يا به خاطر وحدت زمان و مكان خاص و يا زمان خاص؟. والله العالم.
و اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از كتاب نازله بر آنها در دنيا باشد كه قهراً مراد تشخص أمّت، وحدت رسول است كه كتاب بر وى نازل شده است. والله اعلم.
بهشت برزخى
«قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ، بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ»يس: 26 و 27؛ ظاهراً و به گمان قوى اين بهشت، بهشت برزخى مىباشد در تفسير آيه دقّت كنيد.
حاصلات زمين خشك
خلاصه آيه 33 تا 35 يس، اين است كه ما براى شما از زمين مرده خاكى، حبوباتى بيرون مىآوريم مانند گندم، جو، جوارى، ارزن، سلت، ماش، نخود، لوبيا، عدس، دال، و امثال اينها) كه از آن ها مى خوريد و در همين زمين باغهايى از خرما و انگور (با اقسام مختلف و زياد رنگارنگ و طعم ها و مزههاى مختلف اين دو ميوه كه اقسام مختلف و رنگها و مزههاى مختلف دارد؛ مانند آلو بخارا، آلوهاى سياه و سرخ و آلوبالو و زرد آلو و شفتالو، سيب، بهى، ناك (گلابى) مرود و پرتقال كينو و سنگ تره، نارنج و توت هاى رنگارنگ و متنوّع و بادام و جوز و سيب هاى رنگارنگ و موز (كيله) نيشكر و جوز هندى كه در بين پست محكمى قرار دارد و نيز خيار و خربوزه و هندوانه و گيلاس و دهها قسم سبزى ها و ساير روييدنيها از زير زمين و روى زمين؛ مانند كدو و ترب و فجل و شنبه ليله و غيره آنها همه از خاك بيرون و عسلها كه به وسيله زنبوران عسل از شهد گلها براى ما آماده مىشود از حكمت و عظمت خالق اينها حكايت مىكند. آيا انسانى كه منكر همه اين آيات خدا گردد نبايد پستى آن به
دوزخ جبران گردد. شيرى كه از پستان حيوانات و تخمى كه از شكم مرغان بيرون مىآيد و گياه هايى كه براى دفع امراض مى رويد و نيز مثل مرچ و پتاته و بادنجان و مطروتماته (گرجه فرنگى) و گلپى و شلغم و باميه و دهها نوع ديگر كه در ماركيت هاى اروپا و آسيا عرضه مىشود. و اما جمله مباركه«وَ ما عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ»(يس 35) ممكن است حرف (ما) در آن موصوله باشد و ممكن است كه نافيه باشد و شكر خداوند در هر دو صورت لازم است؛ چون عمل انسانى سبب ميوه نمىشود باز آفريده خدا است.
زوجيت (1)
«سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ»يس: 36؛ پاك و منزّه از همه نواقص است آنكه همه جفتها را كه زمين مى روياند و از خود شما (انسانها) و از چيزهايى كه شما نمى دانيد. البته حيوانات نيز زوجيت دارند و اين زوجيت؛ مانند زوجيت خود انسان از اوايل براى انسانها معلوم بوده و معجزه قرآن در اثبات عموم زوجيت گياهان كه توسط دانشمندان گياه شناسان در عصر هاى اخير كشف شد. سؤال اين است كه مراد از موجوداتى كه زوجيت و جفتيت (نرى و مادگى) دارند مخاطبين زمان نزول قران آنها را نمىدانستند چيست؟ ممكن است زوجيت موجودات مادّى زنده و عاقل و حتّى غير عاقل در كرات و سيارات آسمانى باشد كه قرآن در سوره شورى از آنها خبر داده است:«وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ إِذا يَشاءُ قَدِيرٌ»الشورى: 29؛
حركات خورشيد
«وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ»يس: 38؛ خورشيد به سوى قرارگاه خود در حركت و جريان است و اين اندازه گيرى قادر دانا است.
خورشيد حركت وضعى دارد و گفته شده است حركت انتقالى نيز دارد اما در طول تاريخ