از كتاب حزقيال اصحاح سى و هشتم تورات آمده است: خطاب كلام رب به من شد اى فرزند آدم روى خود را متوجه جوج سرزمين ماجوج رئيس روش ماشك و نو بال كن و نبوت خود را اعلام بدار. تا آخر كلام طويل تورات.
طباطبايى از كلمات تورات استفاده كرده است كه ماجوج (ياجوج و ماجوج) امتى يا امتهاى عظيم بودهاند و در قسمت هاى بالاى شمال آسيا مى زيستهاند و مردمان جنگجو و غارت گر بودهاند.
او در صفحه 526[1]از بعضى مورخين نقل كرده كه ياجوج و ماجوج (ياگوگ و ماگوگ) امت هايى بودهاند كه در قسمت شمالى آسيا از تبت چين گرفته تا اقيانوس منجمد شمالى و از ناحيه غرب تا بلاد تركستان زندگى مىكردند و اين قول را از كتاب فاكهة الخلفا و تهذيب الاخلاق ابن مسكويه و رسائل اخوان الصفا نقل كردهاند.
در سوره كهف آيه 96 مى فرمايد: حَتَّى إِذَا فُتِحَتْيَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ.الأنبياء 96. و ما بعد آن ظاهر مىشد بيرون آمدن ياجوج و ماجوج و خروج آنان از هر بلندى به سرعت از علامات قيامت است (دقت كنيد).
نفخ صور در همين زمين
وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً.الكهف: 99.
سياق اين آيه دلالت يا اشعار دارد كه دميدن دوم در صور در همين كره زمين است همانند نفخ و دميدن اول، نه در كره حساب كه اسم آن را ساهره گذاشتهايم.
دستهاى ترازوى ميزان ندارند
«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا، الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ
[1]ترجمه الميزان بفارسى ج 3، ص 524.
يُحْسِنُونَ صُنْعاً»(الكهف، 103 و 104)؛ كفارى كه عمل هاى شان نابود شدهاند روز قيامت ميزانى براى اعمال آنان اقامه نمىشوند چون عملهاى خوبى اگر داشتهاند به خاطر كفرشان به آيات پروردگار شان نابود شده است و اينان همان زيان بار ترين مردماند كه مى پنداشتند كار خوب انجام مى دهند در حالى كه تلاش شان در زندگى دنيا از بين رفته است.
تفسير سوره سوره مريم
تنها نامى كه از زنان در قرآن برده شده است «، نام «مريم» است و تنها سورهاى كه به نام زنى خاص مسمى شده است همين سوره است و سوره چهارم به نام نساء (زنان) نامبرده شده است كه نام عام است.
اين سوره را مكى گفتهاند و مشهور آن را داراى 98 آيه دانستهاند و بعضى 99 و اين سوره 983 كلمه و 3802 حرف دارد.
ولادت در پيرى
«فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا»مريم 5 و 6؛ در اين آيه دو مطلب است:
1. از نظر طبى مشكلى ندارد كه مرد و زن پير صاحب فرزند شوند؛ در عصر ما- كه عصر ارتباطات و اطلاعات است- مكررا گزارش شده است كه پير مردان و پير زنان صاحب فرزند شدهاند.
2. بعيد نيست مراد از ارث، ارث مال و ارث علم و ارث مقام همه باشد و روش عقلايى هم همين است كه همه دوست دارند فرزند داشته باشند و اموال و مقام آنان را به دست آورد و هيچ دليل معتبرى نداريم كه از انبياء ورثه آنان ارث نبرند، از حديث بخارى به دست مىآيد كه بعضى از اموال آن حضرت (ع) پس ار وفات نزد زوجات شان بوده است.
يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا.مريم: 7. ما به تو (زكريا) بشارت مى دهيم به فرزندى كه نام او يحيى است و قبل از او همنامى برايش قرار ندادهام.
در حديث معتبرى آمده است كه امام حسين و حضرت يحيى ششماهه به دنيا آمده است و امام حسن از امام حسين (ع) شش ماه و ده روز بزرگتر بوده است.
وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاًمريم: 9. از اين جمله «تو چيزى نبودى و ترا آفريديم» ممكن است گفته شود كه روح قبل از بدن وجود نداشته و گر نه او قبلا چيزى كه مهم بوده حقيقت انسانى بوده و همين مخاطب«قَدْ خَلَقْتُكَ»مى باشد و در فرض وجود روح چگونه معقول است به او گفته شود ترا آفريدم و چيزى نبودى، بلى شايد مراد اين باشد كه روح تو چيزى نبود و او را آفريدم ولى اين معنى خلاف ظاهر استبه حال در پايان تعجب من از حضرت زكريا اين است كه ايشان اولا عقُم و پيرى خود و عقر زوجه خود را بيان كرد؛ مع الوصف از خداوند ولى و وارث طلبيد وقتى خداوند براى او مژده قبولى دعاى او را داد دو باره استبعاد مىكند!!.
زكريا و يحيى (ع) در قرآن
اول: زكريا (ع) در چندين سوره ذكر شده است:
1.وَ كَفَّلَها زَكَرِيَّا كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاًآلعمران: 37. خداوند به وسيله اصابت قرعه زكريا را سرپرست و كفيل مريم كه دختر كم سنى بود و در جاى مخصوص از مسجد مشغول عبادت حق بود قرار داد. او هر وقت به مريم در محرابش سر مىزند در نزد او روزى خدا را حاضر و آماده مىبيند (ميوههاى رنگارنگ كه موقع آنها به حسب فصول سال نبود) و زكريا از اين منظر به طمع افتاد و به خدا عرض كرد پروردگا را به من ذريه پاكيزهاى ببخش.
در موقعى كه او در جاى خاص خود نماز مى خواند ملائكه صدا زدند كه خداوند به تو
به بخشش (پسرت) يحيى بشارت مىدهد كه تصديق كننده به كلمهاى از خداوند (حضرت عيسى) مىباشد و اين پسر تو سيد و به دور از گناهان و يا به دور از زنان است[1]و صاحب نبوت و از شايستگان است.
زكريا به خدا عرض كرد كجا من صاحب فرزند مىشوم من پير شدهام و زوجهام نازا شده، فرمود چنين است ولى خدا آنچه را كه بخواهد انجام مىدهد.
زكريا عرض كرد كه دعاى مرا قبول فرمودهاى براى من نشانهاى قرار بده فرمود نشانهى تو اين است كه سه روز حرف زده نمىتوانى مگر به اشاره (آل عمران 38 تا 41).
در سوره انعام در ضمن نام بردن جمعى از انبياء در آيه 85 مىفرمايد: زكريا، يحيى، عيسى و الياس همه از صالحان هستند.
قرآن در همين سياق 18 تن از انبياء و رسولان را كه چهار تن آنان از اولوالعزم هستند ذكر مى كنند و سپس مىفرمايد:أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَالأنعام: 89.[2]
[1]زن گرفتن عمل شايسته و گاهى واجب مىشود؛ ولى براى بعضىها ممكن است خوب نباشد مثلا يحيى و عيسى عليهما السلام كه تا زنده بودنند زن نگرفتند.
[2]در اين سه چيز كه به آنان داده شده يكى نبوت است كه روشن است و همه آنان داراى نبوت بودند؛ ولى بحث سر دو چيز ديگر است يكى حكم ديگرى كتاب يعنى آيا همهاى اين هجده نفر داراى كتاب جداگانهاى بودهاند يا بعضى ها مكلف به پيروى از كتاب ديگرى بودهاند و ديگر اين كه معنى حكم چيست؟ در جواب از معنى حكم مىگوئيم اظهر در اينجا اين است كه به معنى دستور خلل نا پذير و فرمان وزين است كه ناشى از اعطاى علم به آنان است و دستورات انبياء بر همه لازم العمل است هر چند در كتاب آسمانى آنان ذكر شده نباشد و ممكن است مراد از حكم معلومات روش و خلل نا پذير باشد و در جواب سوال از كتاب ممكن است بگوئيم: ممكن است براى اين هجده تن و جمع كثيرى از انبياء نوشتههاى آسمانى نازل شده باشد وممكن است بعضى از كتابها در وجوب عمل به آنها دو يا چند پيامبر مشترك باشند كه در آيه 44 مائده بر آن تصريح شده است به هرحال ممكن است زكريا و يحيى هر كدام صحفى داشته باشند. والله العالم.
از اين آيه به دست مىآيد كه نبوت غير از حكم و بعد از اعطاى حكم است.وَ زَكَرِيَّا إِذْ نادى رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَالأنبياء: 89. زكريا را به ياد آور وقتى كه پرودگارش را صدا زد اى پروردگارم مرا تنها مگذار تو بهترين وارثين هستى. ما نداى او را اجابت كرديم و براى او يحيى را بخشيديم و حال زوجهاى او را به صلاح در آورديم.
دوم: يحيى كه نام او در پنج مورد در قرآن ذكر شده است و در سوره مريم دو دفعه آمده است كه در مورد دوم چنين نازل شده استيا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا وَ بَرًّا بِوالِدَيْهِ وَ لَمْ يَكُنْ جَبَّاراً عَصِيًّا وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّامريم 12 تا 15. اى يحيى كتاب (كتاب تورات يا كتاب منزل برخودش را) به قوت بگير و (به آن عمل كن و به ديگران هم تبليغ كن) و به او رحمت و دوستى با ديگران و پاكى نفس از جانب خود داديم و او پرهيز گار بود و سلامتى بر او ست روزى كه به دنيا آمده و روزى كه مىميرد و روزى كه (در قيامت) زنده مىگردد.
آيه اخير يحيى را درسه مورد كه سختترين اوقات است بيمه فرموموده است وقت ولادت وقت رفتن از دنيا به عالم برزخ و وقت زنده شدن در روز قيامت، جمله مذكور جمله خبريه است نه انشائيه و اين معنى از سلامتى موقع ولادت به طور قطعى معلوم مىشود بلكه از سلامتى وقت مردن نيز قطعى مىشود، برفرض كه اين آيه از زمان حيات او حكايت نكند بلكه كلامى است كه براى پيامبر ما (ص) خبر داده شده باشد و اين فضيلت مهمى است و عيسى (ع) عين اين مطلب را خودش براى خودش بيان داشتهوَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّامريم: 33. كه از اختيارات بالاى او حكايت مىكند، والله العالم.
به هر حال معلوم نيست يحيى كه در كودكى به او حكم داده شده چه وقت به او نبوت داده شده است.
زكريا و يحيى (ع) در احاديث معتبره
در معتبره ريان بن شبيب امام رضا (ع) فرمود: پسر شبيب تو امروز (روز اول محرم) روزه گرفتهاى؟ گفتم نه، فرمود در اين روز زكريا از پروردگارش خواست كه:رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِآلعمران: 38. پس خداوند دعاى او را اجابت فرمود فرشتگان به زكريا در حالىكه او در محراب ايستاده و نماز مىخواند، ندا كردند كه خداوند به تو به سبب دادن پسرى به نام يحيى بشارت مىدهد. پس هركس كه امروز را روزه بگيرد بعد دعا كند خداوند اجابت مىكند چنانچه زكريا را استجابت كرد[1].
عبد الخالق از امام صادق نقل مىكند كه از او شنيده كه در تفسير قول خداوند:لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّامريم: 7. فرمود يحيى پسر زكريا بود كه پيش از او كسى اين نام را نداشت و هم چنين حسين (ع) كه پيش از او كسى اين نام را نداشت و آسمان گريه نكرد مگر بر شهادت اين دو تن چهل روز[2].
باز همو از همان امام نقل مىكند كه قاتل حسين (ع) پسر على (ع) زنا زاده بود و قاتل يحيى پسر زكريا نيز زنا زاده بود[3].
من فعلا بيشتر از اين سه روايت معتبر السند نيافتم و چنانچه كسى روايات غير معتبر السند را بطلبد به بحار الانوار ج 14 مراجعه نمايد.
تمثيل ملائكه و جن
«فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا»مريم: 17. ما روح خود را (ظاهرا روح الامين جبرئيل بوده) به سوى مريم فرستاديم كه به صورت يك فرد بشر در آمد.
[1]معجم الاحاديث المعتبره، ج 1/ 422 و بحارالانوار ج 14/ 164 به نقل از امالى و عيون.
[2]المصدر و بحار، ج 14/ 182.
[3]المصدر از بحار، ج 14/ 184 و كامل الزيارات ص 91.
از اين آيه تمثل فرشتگان كه ظاهرا جسم لطيفاند و مسلما تجرد ندارند به مثل انسان واقع شده و گفته شده كه شيطان هم در دارالندوه مكه به شكل پير مردى متمثل شده و عليه حضرت ختمى مرتبت به مشركين مشورت داده است.
البته در تمثل نه انقلاب ماهيت است و نه تبدل عينيت خارجى يك شى به شى ديگر؛ ولى سوال اينجا است كه آيا اين تمثل واقعيت خارجى دارد به اين معنى كه جسم لطيف صورت عارضى مرئى پيدا كرده يانه؟ اين تمثل خارجيت عينى ندارد و هيچ گونه عروضى بر آن جسم لطيف عارض نشده و تنها آن صورت عرضى در حدقه چشم كه (حضرت مريم مثلا) وجود گرفته و خارج از آن خبرى نيست؟
كسانى كه ملائكه يا حد اقل جبرئيل را جوهر مجرد مىدانند شايد خود را مجبور به تفسير دوم ببينند ولى آنانكه ملائكه را مطابق ظواهر آيات قرآن اجسام لطيف ميدانند تفسير اول را نزديك به الفاظ قرآن مىدانند هر چند كه واقعيت تمثل را تفصيلا تصور نتوانند.
اگر آنچه كه در باره تمثل شيطان گفته شده واقعيت داشته باشد مىشود گفت اين تمثل براى جن و فرشته ممكن است و بعضى از روايات مؤيد آن در مورد جن و فرشته مىباشد.
ولى آيا فرشته و جن اين قدرت تمثل و تشكل را به اراده خود دارند يانه؟ بحث ديگرى است. در مورد شيطان و جن در فرض صحت وقوع تمثل آنان معلوم مىشود كه به قدرت و اراده خود آنان بوده مانند قدرت كفار بر معاصى كه در كل از حول وقوه واجب الوجود قديم خارج نيست و اما در مورد ملك قرينهاى به نظر نرسيده كه توانايى آنان را بر اين تمثل ثابت كند ممكن است تابع اراده تكوينى خداوند باشد، والله العالم.
در مورد تمثل جن براى انسانها حكايات ديگرى هم است كه حقيقت آنها را خداوند مى داند، نكته ديگر اين كه علت اين تمثل به حسب ذهن قاصر ما دو چيز است كه يكى انس مريم به صورت آدمى بهتر حاصل مىشده ولى تمثل ملك ظاهرا به صورت زن نبوده و
احتمالا به صورت مرد بوده كه مريم (ع) وحشت كرده و به متمثل گفته است: من از تو به رحمن پناه مىبرم اگر پرهيز گار باشى، پس لابد از اين جهت بوده كه مريم نمىتوانسته كه خود جبرئيل را ببينند[1].
يك بحث طبى
از نظر مادى و طبى ممكن است با گرفتن سلول زن و قرار دادن آن در رحم زن اين سلول رشد كند و به فرزند تبديل شود و امروز طب مىتوانند فرزندانى چون حضرت عيسى (ع) را از يك مادر به دنيا بيارد و بعيد نيست چنين كارى در زمان فعلى توسط دانشمندان كنجكاو صورت گرفته باشد ولى تا كنون روى محاذيرى اعلان نشده باشد و خواننده در اين مورد به كتاب ديگر نويسنده كه پيش از ده سال گذشته در شهر قم به نام الفقه و مسائل طبيه چاب شده است مراجعه نمايد.
البته (و صد البته) كه من نمىگويم انعقاد حمل حضرت عيسى (ع) از همين وسيله صورت گرفته بلكه خداوند عليم و قدير از يكصدو يك راه ديگر مىتوانسته اين كار را انجام دهد (اينَ فهم التراب من علم رب الارباب).
الكسيس كارل دانشمند فرانسوى در كتاب معروفش انسان موجود ناشناخته (الانسان ذاك المجهول) مىگويد: ميزان سهمى كه هريك از پدر و مادر در توليد مثل دارند فكر مىكنم بايد آزمايشهاى لوب و تايون را به خاطر بياوريم كه از يك تخمك بارور نشده قورباغه، بدون دخالت اسپرماتوزوئيد به وسيلهاى تكنيكهاى خاص قورباغه جديد مىتوان به وجود آورد.
بنا بر اين آنچه كه براى تولد فرزند لازم است نطفه مادر (اوول) است و اسپرماتوزوئيد
[1]يا ممكن است خدا نمى خواسته او را ببيند و لذا خود پيامبر اسلام جبرئيل را به صورت اصلى دو مرتبه ديده است.