بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 401

ديگرى را- هركى باشد- برنمى‌دارد. و هر كسى درگرو عمل و نتيجه‌ى عمل خود است؛ ولى اين قاعده عادلانه در مورد تسبيب استثنا شده است كه ما تفصيل آن را در ماده‌ى اضلال حدودالشريعة فى محرماته، ذكر كرده‌ايم.[1]

قرآن بارگناه گمراه شدگان بى‌علم را به گردن گمراه كنندگان آنان قرار داده است و حديث معتبرى دارد كه توبه‌ى مضل از اضلال، قبول نمى‌شود تا گمراه شده را نفهماند، نعوذ بالله منه، اهل علم دينى بايد خيلى مواظب فتاوى و نوشته‌هاى خود باشند، بِكَ اسْتَجِيْرُ يا رَبِّ وَ سَيِّدِى وَ مَوْلاىَ!.

ملاك برترى افراد بر همديگر

«قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»(الزمر: 9)؛ بگو آيا برابر هستند آنانى كه مى‌دانند و آنانى كه نمى‌دانند تنها عاقلان به آن توجه دارند؛ البته داناتر بر دانا نيز مقدم است؛ چون در مقدار بيشتر، دانا نادان مى‌گردد و داناتر، دانا گفته مى‌شود و داخل آيه مى‌شوند.

از نظر عقلى، عالم- هر چند كافر- بر جاهل تقدم دارد؛ بلى علم يكى ازعناصر افضليت است عنصر دوم تقوى است، پرهيز ازمعصيت و انجام وظايف دينى كه معلول ترس از عذاب خدا و يا حياء از پروردگار و يا محبت به او، يامتأثر شدن از عظمت او باشد در قرآن مى‌فرمايد:«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»(الحجرات: 13)؛ گرامى ترين شما پيش خداوند، با تقوى ترين شما است.

همين دو صفت در ترقى مقامات معنوى و علو درجات در دنيا و آخرت نزد خداوند تأثير دارد، اللّهُّمَ بِعَظَمَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ ارْزُقْنا مِنْ هاتيْنِ الْخِصْلَتَيْنِ ما يقِّرِبِنى الَيْكَ وَ يبَعِّدُنا عَنْ غَضَبِكَ بِحَقِّكَ وَ بِحَقِّ الْمُقًّرَبِيْنِ عِنْدَكَ.

[1]حدودالشريعه، مجلد اول ص 443 ماده‌ى اضلال.


صفحه 402

و در مراتب رسيدن به كارهاى دنيوى يك شرط ديگر نيز معتبر است كه قوت بركار را داشته‌باشد:«... إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ»(القصص: 26)؛ براى انجام عمل، بهترين اجير؛ قوت‌مندِ امين است (امانت در تقوى داخل است) و قوت فيزيكى و فكرى شرط مهم در انجام كارها است.

بهشت و دوزخ چند طبقه است‌

«لكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ ...»(الزمر: 20)؛ براى متقيان بالاخانه‌هايى است كه بالاى آنها بالاخانه‌هاى (ديگرى) است از اين آيه سه طبقه بودن ساختمانهاى بهشت به دست مى‌آيد؛ منتهى طبقه‌ى زمينى بيان نشده ولى كلمه‌ى «غرف» اول برآن دلالت دارد.

اين سه طبقه‌اى بهشت در فرضى است كه دو كلمه‌ى «غرف» (غرفه‌ها) جمع شان عرضى باشد و اگر طولى فرض شود، حد اقل بهشت يا بهشت‌ها، شش طبقه‌اى مى‌شود. خداوند دانا است.

در آيه‌ى 16 متقدم در مورد دوزخى‌ها مى‌فرمايد:«لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ...»(الزمر: 16)؛ ظلل جمع ظله، به معناى ساتر است كه بالاى سر و زير پاى آنان است؛ يعنى از بالا و پايين آنان آتش است (نعوذ بالله منها)؛ ولى مع‌الوصف بعيد است كه دوزخ نيز داراى طبقاتى باشد:«لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»(الحجر: 44)؛ آيا دوزخ كه- ظاهراً كره‌ى جداگانه است- هفت قسمت جداگانه دارد تا هفت كره گردد؟ يا همه قسمت‌ها متصل است و يك كره است؟ والله العالم.

سخنى در باره‌ى طاغوت و طاغوتيان‌

«وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى‌ فَبَشِّرْ عِبادِ»(الزمر: 17)؛ كسانى كه از عبادت طاغوت دورى نموده و به سوى خدا بر گشته‌اند براى آنان بشارت و خبر خوشى است؛ ممكن است عبادت در اينجا به معناى مطلق اطاعت و دستور پذيرى باشد


صفحه 403

و يا با شمول عبادت او، اين كلمه و ساير مشتقات ماده‌ى طغيان در حدود چهل بار در قرآن ذكر شده است. و معناى آن تجاوز از حد معصيت است:

«... وَ لا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي ...»(طه: 81)؛ طغيان نكنيد كه غضب من بر شما حلول مى‌كند.

1-«... فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‌، وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ ..»(بقره: 256، 257)؛ هر كسى به طاغوت كافر شود و به خدا ايمان آورد محققاً به ريسمان محكم‌تر خداوند چنگ زده است، سرپرستان كفار طاغوت هستند.

2-«لِلطَّاغِينَ مَآباً»(نباء: 22)؛ دوزخ مرصاد و كمين‌گاه است و براى طغيانگران محل باز گشت.

3-«... يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ ...، «... وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ ...»(نساء: 60 و 76)؛ مى خواهند نزاعهاى خود را به وسيله‌ى حكم طاغوت حل كنند، در حالى كه به آنان امر شده كه به طاغوت كفر بورزند، كسانى كه كفر ورزيده‌اند در راه طاغوت مى‌جنگند. و آيات ديگر.

طغيان طاغوت، گاهى در دين است كه بلاشك مبارزه با او در فرض قدرت، واجب است؛ گاهى در دفاع از جان و مال و عرض مسلمانان است و گاهى در دور كردن او از قدرت و دولت و حكومت است؛ كه بايد جلو او گرفته‌شود.

از آيات مباركه‌ى فوق، ثابت مى‌شود كه رأى دادن به طاغوت كه بسيار عصيان‌گر و ستمگر و فاسق متجاهر است چه در نمايندگى در مجالس مقننه و چه در قوه‌ى مجريه، حرام مؤكد است و كمك كردن به او- به هر شكلى كه باشد- در رسيدن به حكومت، رياست جمهورى، صدارت، رياست كابينه، وزارت‌ها، رياستهاى عمومى و ساير مناصب، شرعاً ممنوع است خصوصاً نصب او در قوه‌ى قضائيه و نيز مراجعه كردن مردم به قاضى طاغوت‌


صفحه 404

براى حل اختلافات حقوقى وجزايى و غيره.

اگر مسلمانان در دوره زمامداران اموى و عباسى و عثمانى كه غالب آنان و اعضاى دولت شان فاسد بودند، به اين آيات عمل مى‌كردند و زمامدارى و خلافت را از چنگ اين فاميل‌ها در آسيا وآفريقا بيرون مى‌آوردند و زمام خلافت و امامت را به دور از ميراث فاميلى به وسيله‌ى آراى اهل عقد و حل و يا همه‌ى مسلمانان فهميده و دانشمندان متدين به مستحقين آن كه شرايط شرعى را دارا مى‌بودند، مى‌سپردند و توسط مجلس شوراى امناى دانشمندان از اهل حل و عقد بر آنان مراقبت مى‌نمودند، جهان اسلام به اين حكومتهاى فاسد و به دور از دين و گاهى احمق و ابله و سفاك و خون ريز، مبتلا نمى‌شدند. مسلمانان از ناديده‌گرفتن آيات زياد قرآن كه در مورد طاغوت و غير آن وارد شده، هم به خود ستم كردند و هم به جامعه و مجتمع اسلامى و هم به قوانين حيات بخش اسلام و هم به حكومت اسلامى.[1]و هم موجب عقب رفتن حكومت جهانى اسلام شدند، طرد نكردن طاغوت‌ها و دور نشدن از طغيان تنها سبب پسمانى ما نبود كه مسلمانان به تعصبات پليد متعدد ديگر هم مبتلا شدند، در حالى كه قرآن همه‌ى مسلمانان را برادر همديگر خطاب كرده و آنان را به اتفاق سفارش و از تفرقه و تنازع (كشمكش) بر حذر داشته‌بود.

اين تعصبات كه تا امروز هم چون مرض سرطان و مرض ايدز، بر پيكر مسلمانان فشار وارد مى‌كند، اقسام زيادى دارد؛ مانند: تعصبات زبانى؛ مثلًا عربى و غير عربى و پشتو و فارسى و ... تعصبات قومى و نژادى، تعصبات ملى، ناسيونالزم، تعصبات مذهبى كه هر كدام همچون سد سكندر در اجتماع و همدلى مسلمانان جداكننده آنان از همديگر است. گاهى تعصبات‌

[1]- اكثر رهبران جهاد در پاشيدن حكومت اسلامى افغانستان پس از پيروزى جهاد مسلمانان، مسؤل و مقصر هستند و بايد منتظر محاكمه‌ى خود در پيشگاه عدل خدا در روز قيامت باشند.


صفحه 405

كشورى و سياسى دولتها به شكل وحشتناك هزاران نفر مسلمان را نابود مى‌كند كه «رحماء للكفار و اشداء على المسلمين مى‌شوند»!،

ما، در دو سال گذشته ديديم كه چند دولت عربى پولدار كه با اسرائيل رفت و آمد دارند، متصلًا بر مسلمانان فقير و بد بخت «يمن» بمب مى‌ريزند، زن و مرد، پير، جوان و اطفال را نابود و ناقص مى‌كنند و شهرهاى كهنه و فرسوده‌ى «يمن» را منهدم مى كنند!! و اين مسلمان كشى و تخريب شهرها در چند كشور اسلامى در آفريقا و آسيا ادامه دارد.

خدايا گناهان ما را بيامرز و توفيقات معنوى ما را بيشتر بگردان بما عقل و ايمان بيشتر بده تا از اين تعصبات ناروا، نجات پيدا كرده با برادرى و همدلى هم دنياى خود را آباد كنيم و هم به دين خود عمل كرده و آن رابراى مردم دنيا ترويج كنيم.

خداوندا! اساس پيشرفت مسلمانان جهان از بين رفتن طاغوتها و طاغوتچه‌ها است و سبب تسلط آنان بر ملتها و كشورهاى مسلمانان جهالت و غفلت و كم عقلى خود آنان است كه در موقع انتخابات به مناسبتهاى غير عقلايى به افراد بى لياقت و حتى فاسد، رأى مى‌دهند و گاهى به خاطر يك مهمانى و يا مقدار ناچيز پول، عقل و وجدان خود را زير پا مى‌گذارند و قدرت را به مردم كم عقل و ضعيف الايمان و يا به فاسد مفسد مى‌سپارند كه به بد بختى مسلمانان منجر مى‌شود، و حتى استقلال سياسى خيلى از كشورها ضعيف شده، اقتصاد عمومى مردم پايين آمده و در تحصيل علم و كمال غالباً كُندرو شده‌اند تا به لطف خود به مسلمانان توفيق كفر ستيزى و اجتناب از طاغوهاى خاين و نادانان و شكم‌گنده را عنايت نفرمايى، وضع فرهنگى و اقتصادى و علمى و معنوى و روحانى، به همين حال زار، مى‌ماند و استعمار و استثمار برما، غالب‌تر مى‌گردد.

اللّهُّم انّا نَرْغَبُ الَيْكَ فِىْ دَوْلَةٍ كَرِيْمَةٍ تُعِّزُ بِها الْاْسلامَ وَ اهْلَهُ، وَ تُذِّلُ بَها الْنَفَاقَ وَ اهْلَهُ، وَتَجْعَلَنَا فِيْها مِنَ الْدَعَاةِ الَىْ طَاعَتِكَ وَالْقَادَةِ الَىْ دِيْنِكَ.


صفحه 406

تشويق آزاد انديشى در فرهنگ قرآن‌

«فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ»(الزمر: 17، 18)؛ بندگان را بشارت بده كه (وقتى) قولى را گوش مى‌دهند بعد از نيكوترين آنها پيروى مى‌كنند، آنان كسانى هستند كه خداوند هدايت شان كرده و همين اينان خردمندانند.

آرى؛ إنسان نبايد هر چه را شنيد رد كند يا بپذيرد؛ بلكه عقل إنسانى حكم مى‌كند كه آن مطلب را مورد تجزيه و موشكافى در لابراتوار فكر خود ببرد و فكر كند و پس از تدبر و تعقل آن را قبول، يا رد كند. و در مرحله‌ى ثانى بين خوب و خوب‌تر، تمييز دهد و خوب‌تر را انتخاب و از آن پيروى كند. اين دستورعقل است و قرآن همين انتخاب بعد از تدبر و تفكر را بيان مى‌دارد كه چيزى را در باور و عمل، كوركورانه قبول نكنيد. چه دستور عالى و مترقى و به اين آيات توجه فرمايد:

1- در مورد تدبر؛ «4» آيه؛

2- در مورد تعقّل؛ در حدود «50» آيه؛

3- در مورد اعتبار و عبرت گرفتن، درحدود «6» يا «7» آيه؛

4- در مورد تفكر، «18» آيه.

مزد بى‌حساب‌

«إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ»(الزمر: 10)؛ صبر كنندگان در مقابل بلاها و امراض لاعلاج و در مقام به جا آوردن واجبات و در مقام شكيبايى در ترك محرمات مزد خود را بى‌حساب، به دست مى‌آورند؛ مراد از مزد بى‌حساب، مزد فوق قانون نيست و نه مزد بى‌حد؛ بلكه همه چيز مطابق حكمت و حساب و كتاب است؛ منتهى مزد كنترول نفس اماره از فرار نمودن از حدود شريعت و شكيبايى در برابر حوادث ناگوار، استحقاق ثواب زيادى‌


صفحه 407

مطابق تقاضاى حكمت الهى را دارد و از همين زيادتى مستحق، ظاهراً تعبير به بى‌حساب شده است و گرنه:«وَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ»(الرعد: 8).

عجايب باران و زرع و رنگهاى آن‌

«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً ... فِي ذلِكَ لَذِكْرى‌ لِأُولِي الْأَلْبابِ»(الزمر: 21)؛ واقعاً محتواى آيه، عقول خردمندان را اولًا متعجب مى‌سازد و سپس آدمى را به خالق حكيم و عليم و قادر مطلق، رهنمايى مى‌نمايد:

1- چگونه از درياى شور، ذرات آب نمك خود را از دست مى دهند و خفيف مى‌شوند و تصاعد پيدا مى‌كنند.

2- چگونه شرايط اين كار آماده مى‌شود تا ابرها پيدا شود.

3- چگونه بادها پيدا شده و مى‌آيند تا ابرها را به هوا (حد اكثر تا پانزده كيلومتر) بالا مى‌برند بعد شرايط ديگرى آن ابرها را به باران- آب لطيف و خوش مزه و صحى- تبديل مى‌كنند كه به زمين مى‌آيد و زندگى و زندگانى حيوان و إنسان را حفظ مى‌دارد، سپس در زمين خاكى جريان پيدا مى‌كند، نه خشك مى‌شود و نه فاسد و كثيف و بعد به شكل طبيعى و يا به وسيله‌ى وسايل زمين مرده را سر سبز مى‌سازد، چه نسبتى بين آب و بيرون آمدن صدها قسم گياهان ريز و متوسط و كلفت (درختان) و گلهاى لطيف و ميوه‌هاى كوچك و بزرگ بامزه‌هاى مختلف با خصوصيات رنگارنگ و با رنگهاى بهجت‌آور بى‌حساب متعدد و خواص مختلف فيزيكى و شيميايى آنها وجود دارد؟.

بلى همه‌ى اين‌ها به خاطر تكرر و كثرت ديدن‌ها براى ما يك امر عادى شده كه گاهى جمعى از بى‌خردان، آنها را تصادفى و زايده‌ى خاك مى‌دانند؛ ولى عاقلان كه مغز إنسانى آنان كار مى‌كند، در رنگريزى خدا متحير مى‌مانند!، به لايتناهى بودن علم و قدرت و حكمت خالق آنها اقرار مى‌كنند و هم زمين هم آب باران را مشتمل بر حقايق زيادى مى‌دانند؛ بلى‌


صفحه 408

خاك، يك كتاب قطور ديگرى است كه وجود و صفات كمالى و جمالى خالق با عظمت خود را بيان مى دارد!! بعضى‌ها مى‌گويند: رنگ طبيعى برگهاى درختان زرد است كه در فصل خزان مشاهده مى‌شود و رنگ سبز برگ‌ها عارضى است.

به راستى هر فصلى از فصول چهار گانه‌اى سال كتابى بزرگ و اسرار آميز قدرت نمايى و جلوه‌گرى علم و حكمت و اراده‌ى صانع و سازنده‌ى واجب الوجود است‌[1]و روحى كه مجذوب اين صانع نشود، لياقت جحيم را دارد.

مثالى از هدايت ثانوى‌

در گذشته از آياتى فهميديم كه خداوند، هدايتى دارد؛ اولى كه همه را هدايت مى‌كند اگر كسى با آن مخالفت كرد به خذلان دنيا و عقوبت آخرت سردچار مى‌شود، و اگر كسى آن را به جاآورد روح او آماده‌گى پيدا مى‌كند و خداوند او را هدايت ثانوى عطا مى‌كند كه لطف اوست.

يك نمونه هدايت ثانوى را در آيه‌ى 23 زمر، ملاحظه فرماييد:

«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‌ ذِكْرِ اللَّهِ، ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ، وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ»(الزمر: 23)؛ خداوند حديث نيكوتر را فرو فرستاد، كتابى كه در هدف اصلى خود، آياتش شبيه همديگر است، و مكرر (كه با الفاظ غالباً مختلف و فروع متعدد إنسان را به هر طرف نيكو سوق مى‌دهد و اين هنرنمايى حكايت از قدرت و احاطه‌ى گوينده‌اش مى‌كند) كه آيات آن لرزه براندام مؤمنين خاشع مى‌افكند. سپس پوستهاى (بدنهاى) شان و دلهاى شان به سوى‌

[1]- بلى سِّر انجام اين مناظر ابتهاج آور و مهيج، حطام و پاشيدن برگ‌هاى زرد است كه به ما هشدار مى‌دهد كه شما هم روزى مى‌شكنيد و در قبر مى‌پاشيد و آخرت خود را در جهان ديگر ناديده نگيريد.