شهوانى زندگانى پست حيوانى خود از دست دادند و جز عذاب چيزى براى خود نماندند. خدايا در دنيا به ما توفيق بده از طيبات خود مطابق رضاى تو استفاده كنيم و از حلقه معصيت بيرون آييم تا آخرت ما آباد و پر طيبات باشد.
به هر حال معناى آيه مباركه اين نيست كه مؤمن در دنيا از طيبات حلال بدور باشد:«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ ..»(الأعراف: 32)؛«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ(البقرة: 172)؛«وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ ..»(الأعراف: 157)؛ و شبيه اين آيات در قرآن متعدد است.
يك ساعتى از روز
«فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ»(الأحقاف: 35)؛ (رسول من) صبر داشته باش همانندى كه اولى العزم صبر نمودند در مورد نفرين و عذاب كفار عجله نكرده گويا آنان روزى كه موعود الهى (عذاب) را ببينند (فكر كنند) جز ساعتى لبث و درنگ نكرده اند (احقاف 35) از لازمه معناى آيه اينست كه كفار عذاب برزخى ندارند و گرنه كسى كه ميليونها سال در عالم برزخ باشد و عذاب او تا قيامت دوام پيدا كند امكان ندارد همه را فراموش كند چه مراد به لبث، لبث در دنيا باشد و يا در آخرت والله العالم.
تفسير سوره محمد (ص)[1]
«وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ(محمد: 2)؛ ذكر ايمان به آنچه كه بر حضرت محمد (ص) نازل شده
[1]- اين سوره مدنى و داراى 38 آيه مى باشد.
بعد از جمله اول مى رساند كه ايمان انسان بدون ايمان به آنچه كه به آن حضرت نازل شده ايمان مطلوب نيست در اين آيه خداوند به مؤمنين وعده پوشانيدن بديها و گناهان و اصلاح حال (و يا قلب) آنان را داده است كه مىشود گفت از آثار وضعى ايمان و عمل صالح است بلى كميت و كيفيت ايمان و اعمال و سيئات و اصلاح بال توضيح داده نشده و نتيجه اينكه متدينين به غير دين اسلام از اهل كتاب و ساير كفار تكفير و پوشانيدن گناهان و اصلاح حال ندارند.
در پايان ذكر اين نكته لازم است كه اسم آن حضرت (ص) چهار بار در چهار سوره قرآن مجيد آمده است.
- 1 آيه 144 سوره آل عمران:«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ..»
- 2 آيه 40 احزاب:«ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ ..»
- 3 آيه معنون فوق كه خود سوره هم بنام ايشان ناميده شده است.
- 4 آيه 29 سوره فتح كه بعد مى آيد:«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ..»
و اما نام ديگر ايشان (احمد) فقط يك بار از زبان حضرت عيسى در آيه 6 سوره صف آمده است.
اثر كشته شدن در راه خدا
«وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ، سَيَهْدِيهِمْ وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ، وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ»(محمد: 4- 6)؛ كسانى كه در راه خدا كشته مى شوند هرگز عملهاى آنان از بين نمى رود و حال آنان را (در موقع قبض روح و يا برزخ و يا در قيامت) اصلاح مى فرمايد: آيا اطلاق كسانى را شامل مىشود كه اعمال خوب انجام داده اند ولى قبول نشده و يا حتى حبط شده ولى بعداً و در راه خدا جنگيده و كشته شدهاند؟ والله العالم.
من معناى هدايت (سيهديهم) بعد از شهادت را نفهميده ام، ولى مسلماً هدايت تكوينى است، شايد اين هدايت و اصلاح حال، بردن آنان در برزخ در مقام بالايى باشد كه در جايى ديگر فرمود،«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ، فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ..»(آلعمران: 169 و 170)؛.
سرپرستى و ولايت خداوند
سرپرستى خداوند بر تمام ذرات كائنات و ممكنات موجوده امريست كه ضرورت آن به حكم عقل كه معلول را حدوثاً و بقاءً محتاج به علت تامه مى داند، ثابت است بنابر اين آيه 11 سوره محمد كه مى فرمايد: خداوند مولاى كسانى است كه ايمان آورده اند و كافرين مولا ندارد. مراد ولايت تشريعى است مانند الطاف خاصه و هدايت ثانوى و قبولى اعمال مثلًا كه مخصوص به مؤمنين است.
مشروبات بهشتيها
در بهشت چند نوع مايعات نوشيدنى وجود دارد
1- نهرهاى آب تازه خاصيت دار. (نه آبهايى كه زياد مانده و فاقد خاصيت است. (آسن)
2- نهرهاى شير كه مزه آنها تغيير نكرده است.
3- نهرهاى شراب لذت بخش.
عسل خالص. و بعلاوه اينها«وَ لَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ ..»(محمد: 15)؛ از همه اثمار بهشتى براى آنان آماده است.
هدايت ثانوى (مزد هدايت پذيرى)
«وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ(محمد: 17)؛ كسانى كه هدايت، پذيرفتند (نفس شان استعداد پيدا مىكنند) ما (هم) هدايت و راهنمايى آنان را بيشتر مىكنيم و تقوى
شان را به آنان مى دهيم) تقوى كه به نفس توانايى ترك محرمات و بجا آوردن واجبات را براى خدا پيدا مىتواند. بحث هدايت ثانوى سابق هم گذشت.
طلب آمرزش براى مؤمنين و مؤمنات
خوب است مكلف مؤمن براى خود و مردان و زنان مؤمن بالعموم استغفار كنند«وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ..»(محمد: 19)؛
عذاب بعد از مردن
«فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ»محمد: 27؛ چگونه است (حال ايشان) وقتى ملائكه روح شان را بگيرد در حاليكه به روها و پشتهاى آنان بزنند.
احتمالًا اين كتك كارى پس از گرفتن روح است كه به جسد برزخى آنان مى زنند و لذا براى زندهها اين عذاب محسوس نيست والله العالم.
معناى دنيا
غالباً فكر مىكنند كه دنيا اسم روزگار ما، در كرهى زمين است كه مقابل اخرت روزگار قيامت است؛ ولى دنيا اسم نيست و در هيچ آيهاى از قرآن مضافاليه، واقع نشده؛ بلكه صفت حيات است. دنيا صفت تفضيل مؤنث است؛ مانند كبرى، صغرى. الحياة الدنيا در قرآن به دو معنى آمده است.
زندگانى پستتر، مانند آيهى 136 اين سوره كه در مورد نظر ما است:«إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ...»(محمد: 36)، و ساير آيات، كلمهى دنيا گويا در اين فرض «ادنى» گرفته شده است،. با دقت در آيات، مراد مشخص مىشود. الحياة الدنيا به معناى زندگانى حاضر، گويا در مقابل زندگانى اخرت است هر چند در قرآن الحياة الاخرة نيامده؛ ولى و الدار الاخرة زياد
آمده است؛ بلى در يك مورد، (ولدار للاخرة) آمده است ممكن است. موصوف للاخرة الحياة باشد.«وَ لَدارُ الْآخِرَةِ ...»(يوسف: 109).
تفسير سوره فتح[1]
«إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً، لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً، وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً»(الفتح: 1- 3)؛ ما (در صلح حديبيه)[2]براى تو گشايش روشنى نموديم تا خداوند گناه گذشته و آينده تو را بيامرزد و نعمت خود را بر تو به سر رساند و به راه راستا تر راهنمايى نمايد و يارى رساند ... نصر غالب (و كافى)
در آيه مباركه دو ايراد وجود دارد كه مفسّرين را به خود مشغول كرده است.
اول: اينكه فتح مذكور عليت روشنى با جمله دوم كه مغفرت گناهان گذشته و آينده آن حضرت (ص) باشد، ندارد هرچند با جملات سه گانه ارتباط آن ظاهر است.
بلى صلح حديبيه يك نوع اعتراف مشركين مكه به كيان مسلمانان بود كه تدريجاً به آزادى مكه مكرمه مركز اسلام از تصرف آنان شده سبب هدايت جمعى به اسلام گرديده و اسلام بر خيلى از سرزمينهاى ديگر استيلا يافت و مردم به نور اسلام به إنسانيت خود برگشتند، و اين بزرگترين نعمتى بود براى حامل رسالت الهى و يارى كمنظير. در جواب ايراد مذكور جوابهاى نامربوطى گفته شده كه در كتب تفسير من جمله مجمع البيان نقل شده است؛ ولى نقل و نقد آن جز تلف وقت فايدهاى ندارد.
[1]- اين سوره مدنى و داراى 29 آيه مىباشد.
[2]- گفتهاند حديبيه نام چاهى بوده كه خشك بوده و به بركت دعاى آن حضرت( ص) پر از آب شده است.
دوم: ايراد دوم، اين است كه پيامبر بزرگوار اسلام با آن همه تجليلى كه قرآن از او نموده چقدر گناه قبل از نزول آيه و بعد از آن داشته كه خداوند آنها را آمرزيده باشد؟ دو جواب ديگرى هم كه طبرسى مرحوم در مجمع البيان از اصحاب ما نقل كرده نيز قناعت بخش نيست، تأويل قرآن به روايات غير معتبرالسند مجوّز شرعى ندارد، و جواب منقول از سيد مرتضى (ره) ضعيف است چونكه كلمهى «ذنب» مصدر لازم است نه متعدى كه مفعول ندارد و اضافه آن به ضمير خطاب (ذنبك) از قبيل اضافه مصدر به فاعل است نه به سوى مفعول.
بهترين وجهى نسبت به جوابهاى ديگر اين است كه بگوييم گفتار پيامبر در بيان توحيد معبود و منع پرستش از بتهاى قريش و لزوم ايمان به رسالت او و دورى از خرافات و قبايح جاهليت و بدگويى از شرك به خداوند و ترويج معارف و اخلاق و عبادات الهى، در نظر مشركين نادان، زشت و اشتباه بوده كه آنها را از معايب آن حضرت (ص) به حساب مى آوردند ولى پس از صلح حديبيه و پس از آن فتح مكه كه مشركين اسلام به دين اسلام مشرف شدند، فهميدند كه خود آنان در اشتباه و حماقت بودهاند پيامبر و دستورات آسمانى او هيچ عيب و نقصى نداشته و شخص پيامبر آنقدر پاك و مهربان بوده كه همه مشركين مكه را كه دشمنان سرسخت او بودند از قتل و اسارت و تاراج اموال، آزاد نموده جمله معروف منقول خود را كه تا امروز حيرت آور است: فاذهبوا انتم الطلقاء برويد همه آزاديد!! فرمودند.
ديدن اين همه بزرگوارى و محبت و گذشت و فهميدن محاسن دين غالب مردم مكه را به او علاقه مند نمود و به اسلام آوردن آنان تشويق كرد كه بعد ها همين مردم و فرزندان
آنان با ساير مسلمانان پرچم اسلام را در آفريقا و اروپا برپا نمودند.
روح اين جواب اين است كه ذنب در لغت به معناى معصيت و مخالفت با دستورات واجب يا حرام شريعت نيست؛ بلكه به معناى امريست كه عواقب بدى دارد و معناى دوم معناى اصطلاحى آن است كه در اواخر حيات پيامبر (ص) و پس از وفات شان، لفظ مذكور، اين معنى را پيدا كرده است و مغفرت نيز به معناى پوشانيدن است نه بخشش عقاب اخروى. اين جواب اگر مسلّم نباشد، باطل هم نيست و محتمل الصحة مىباشد.
تا زمانى كه جواب بهتر از اين جواب پيدا نشده بنا گذاشتن بر آن- هرچند احتمالًا- هيچ اشكالى ندارد، و بعضى از روايات منقوله از امام رضا (ع) آنرا تأييد مىكند[1].
فايده مهمه
نگارنده در آخر رساله تفسير سوره شمس در ضمن قواعد تفسير كلام الله گفته ام كه يكى از واديهاى خطرناك مفسّرين، اشتباه كردن بين معناى لغوى و اصطلاحى است و بايد جداً متوجه آن باشيم تا ما را از واقعيتها بدور نسازد.
سكينه و زيادتى ايمان
«هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً»(الفتح: 4)؛ در آيهى مباركه چند مطلب است:
1- ظاهراً مراد از سكينه آرامش و اطمينان نفس به خداوند و صفات و افعال اوست؛ بلى
[1]- در عرف عوام الناس مشهود است كه معايب را به مردم ضعيف نسبت مىدهند و وقتى افراد قوى شوند براى آنان كمال مى تراشند و يا خوبيهاى آنان را بيان مى دارند. بنابراين هردو سؤال حل مىشود.
در بعضى از روايات معتبرة السند سكينه به چيز ديگرى تفسير شده كه در آخر كتاب در بيان روايات معتبره خواهد آمد.
- 2 قلوب جمع قلب به معناى دل است كه يكى از عضلات بدن است و وظيفه او تلمبه زدن خون است تا به سراسر اعضا از مغز تا كف پا گردش كند و علم و شعور ندارد و مانند ساير اعضاى بدن محل ايمان و اعتقاد و صفات نفسى نيست كه همه اينها مربوط به نفس آدمى و روح او است و چنانچه مراد از قلب ارواح و نفوس باشد كه آيه مباركه:«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ»(الفجر: 27)؛ قرينه بر آن است[1]مشكلى در فهم آيه نداريم، و چنانچه مراد از قلب دل فيزيكى باشد، احتمالًا به خاطرآن ست كه بين روح و دل رابطه اى باشد كه هنوز از نظر علوم تجربى و عقل كشف نشده است و همين رابطه و علاقه است كه تصحيح كننده نسبت صفات نفسى در قرآن به دل شده است.
- 3 بعضى از مفسّرين معاصر ما- كه فعلًا از اين دنيا به سوى حق رجوع كرده رحمه الله- شواهدى از قرآن آورده كه كلمهى انزال گاهى به معناى ايجاد مى آيد. بنابراين انزال سكينه به معناى ايجاد آن ست. نه فرو فرستادن مانند انزال باران. و به شهادت قرآن و وجدان، ايمان داراى درجات قوى و ضعيف است و قابل كمى و زيادى است زيادتى ايمان اثر علم و اخلاق و انجام وظايف بندگى است وفّقنا الله لتحصيلها بفضله، گاهى معصيت و فساد
[1]- لكن در قرآن مكرراً كلمهى« اطمينان» به قلب و قلوب نسبت داده شده است. قابل توجه كه گاهى فساد و معصيت موجب اطمينان كفار به دنيا مىشود:« إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ»( يونس: 7)؛ نعوذ بالله منه.