اخلاقى با علم به خداوند موجب گمراهى مىشود كه از آيه«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ(النمل: 14)؛ و از آيه 32 سوره محمد و آيه 23 سوره جاثيه و غيرها فهميده مىشود و از اينجا گفته شده كه بر علاوه علم و ايمان به خدا عقدالقلب هم مى خواهد«فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ»(البقرة: 10)؛«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً»الكهف: 13؛
گمان بد به خداوند
«.. الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ ..»(الفتح: 6)؛ گمان خوب به خداوند نيكوست و مؤمن هميشه به خداوند گمان خوب دارد گمان بد به خداوند در فقه حرام است ما دلايل آنرا در حدودالشريعة فى محرماتها آورده ايم.
انزال سكينه و رضاى خداوند
«لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً»(الفتح: 18)؛ انزال سكينه در آيه 3 و 18 و 26 تكرار شده است و احتمالًا مصداق هر سه يكى مىباشد منتها در آيه اخير، انزال سكينه بر رسول خدا و مؤمنين ذكر شده است و يك بحث اينجا است كه رضاى خداوند از مؤمنين مطلق است يا مقيد به بيعت كردن بين دو معنى فرق زياد است بنابر اول خداوند از مؤمنين حاضر مطلقا راضى شده كه مقام بسيار مهمى است، و بنابر احتمال دوم خداوند از بيعت مؤمنين راضى شده است.
و به عبارت علمى بيعت زير درخت (چه به غرض عدم فرار بوده باشد و چه به غرض مقاومت تا پاى جان) آيا حيثيت تعليلى است يا جهت تقييدى كه در فلسفه از اين دو حيثيت و جهت بحث شده است و حيثيت سوم (حيثيت مطلقه) است و بعضى از نويسندگان كتابى در اين مورد تأليف كرده است.
مىشود از آيه مباركه:«فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً»(الفتح: 10)؛ جهت تقييديه را بفهميم (دقت كنيد) كه بيعت و وفاى به آن مراد است.[1]
به علاوه كه ما در كلام ثابت كرده ايم كه رضا و كراهت هرچند در مورد إنسان صفت نفسانى است ولى خداوند نفس ندارد پس صفات نفسانى در حق او ممتنع مىباشد.
يك سؤال مى ماند كه معناى رضا و كراهت در مورد خدا به چه معنى است در بعضى از روايات شيعه آمده است كه رضاى خدا ثواب اوست و طبعاً كراهت و غضب او به معناى عقاب اوست. ولى سند اين روايت معتبر نيست و بايد در تفسير آن توقف نمود. لكن بودن رضا و كراهت از صفات فعلى خداوند بى اشكال است و از خود آيات قرآن هم بدست مى آيد.
صدق خواب پيامبر
«لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ ..»(الفتح: 27)؛ خواب آن
[1]- و مثل آيهى فوق آيهى 55 سوره نور است:« وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ ... وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»( النور: 55)؛
حضرت وحى است و حتماً صادق است ولى خوابهايى كه مؤمنين مى بينند، غالباً كاشفيتى از واقعيتها ندارد و نبايد مؤمنين آنها را منشأ اثر بدانند و يا از خوابهاى بد ناراحت شوند.
غلبه اسلام بر همهى اديان
«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً»(الفتح: 28)؛ او خدايى است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا آنرا بر همه اديان ظاهر بگرداند و شهادت خدا كفايت مىكند. اگر مراد اين آيه اظهار و غلبه عقلانى باشد كه بحثى ندارد و براى دانشمندان مسلمان قطعى است ولى ثمره اى ندارد، پيروان اديان- به استثناى جمعى- دين را از عقل و استدلال بدست نياورده اند و غالباً قدرت اين كار را هم ندارند و جاهل قاصر اند كه در كتب ديگر اين فقير ذكر شده است. سعدى در گلستان مى گويد:
يكى يهود و مسلمان نزاع همى كردند
گرفت خنده مرا از نزاع ايشانم
يهود گفت به تورات مى خورم سوگند
اگر خلاف كنم- همچو تو مسلمانم
به تيره گفت مسلمان گر اين قباله من
درست نيست خدايا يهود ميرانم.
گز از بسيط زمين عقل منعدم گردد
بخود گمان نبرد هيچ كسى كه نادانم
و اگر مراد از غلبه خارجى باشد كه تا كنون اتفاق نيفتاده و بايد منتظر ظهور مهدى موعود (ع) بود.
اظهار دين بر همه اديان چه به وسيله حجت بالغه و چه به جهاد و غلبه نظامى تاكنون صورت نگرفته، امروز اسلام بر بيشتر از يك ميليارد إنسان حكومت مىكند، نصف إنسان ها
تقريباً بىدين هستند. اگر دستههاى آدم كش به نام مقدس اسلام بوجود نمىآمد شايد اقبال بيشترى به سوى آن صورت مىگرفت؛ ولى با اين حال در آينده شكست فاحش مسيحيت كه شايد پيروان مختلف آن به مقدار پيروان اسلام باشند قابل پيش بينى نمىباشد مگر در دراز مدت و لذا بعضى آنرا به زمان ظهور، و حضور حضرت مهدى (ع) تفسير كرده اند والله العالم.
ايمان و عمل صالح شرط مغفرت و پاداش
«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ ..»(الفتح: 29)؛ در اين آيه كه آخر سوره فتح است خداوند اصحاب آن حضرت (ص) را مدح فراوانى مىكند ولى در آخر آيه اين جمله آمده است: خداوند وعده فرموده است كسانى از آنان را كه ايمان آورده اند و عمل صالح داشتهاند، آمرزش و اجر عظيم (كه همان بهشت باشد) پس در همه حال و مقام بايد متوجه باشيم ايمان و عمل صالح تا پايان كار شرط مغفرت و رفتن به بهشت است خداوند پايان كار همه ما را با ايمان و عمل صالح داشته باشد.
يك بحث ادبى
ظهور حرف «من» در جمله«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ»در تبعيض است ولى بعضى از مفسّرين گفته بيانى است نه تبعيضى، لكن جمعى بر اين نظريه ايراد گرفته اند كه كلمهى «من» اگر بيانيه باشد هرگز بر ضمير داخل نمىشود و اصلًا در كلام عرب سابقه اى ندارد پس معلوم مىشود حرف «من» براى تبعيض است.
تفسير سوره حجرات[1]
معناى تقدم
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»(الحجرات: 1)؛ اى مؤمنين (حكم خود را) پيش از حكم خدا و رسول او صادر نكنيد بعضى گفتهاند معناى آيه اين است: در جاييكه خدا و رسول او حكمى دارند شما حكم نكنيد، يعنى حكمى نكنيد مگر به حكم خدا و رسول او.
ظاهراً شمول آيه در مورد اول روشن تر از شمول آن در مورد دوم است.
محبت ايمان و كراهت كفر و فسوق
«وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ»(الحجرات: 7)؛ ظاهراً اين محبت و كراهت ربطى به علاقه فطرى إنسان به خداوند ندارد؛ زيرا امر فطرى- ايمان به خدا- شامل حال همه إنسانها مىباشد:«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ..»(الروم: 30)؛ بلكه معلول ايمان و عمل صالح است كه گاهى إنسان همه چيز خود را فداى دين پروردگار خود مىكند.؛ بلى كلام در فهميدن استدراك اين مطلب از صدر آيه است.
برادرى مؤمنان
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ..»(الحجرات: 10)؛ در اجتماعات إنسانى كه
[1]- اين سوره مدنى و داراى 18 آيه مىباشد.
افراد آراى مختلف و منافع متعدد دارند، مهم ترين موضوع اين است كه قدر مشتركى بهر عنوانى كه باشد بايد بين آنان پيدا شود تا از يك طرف نزاع و كشمكش و احياناً درگيرى و فتنه و فساد جلوگيرى شود، و از طرف ديگر بين آنان زمينه همكارى و بهزيستى پيدا شود، همكارى و تعاون افراد در اماكن متعدد كره زمين چه به نام كشور و چه به نام شهر و غيره يك امر ضرورى است؛ زيرا هيچ فردى يا دسته اى به تأمين همه مايحتاج زندگى و زندگانى خود قادر نيست و اجباراً بايد افراد و دسته ها براى تأمين همه نيازهاى خود از امكانات فكرى و دست آوردهاى ديگران استفاده كنند و بين خود تعامل عادلانه و قناعت بخش داشته باشند.
لذا ضرورى است كه آراى افراد بطور عميق و شايسته از تشتت به سوى مفاهيم مشترك كه موجب انس و الفت و حتى محبت و دوستى شود سوق داده شود تا زندگانى در پناه همكارى عادلانه گوارا باشد.
بشر از گذشتهها به اين موضوع متوجه شدهاند و نامهاى متعدد مثل هم قريهاى، هم شهرى، هموطن، هم كشور، و به نام قوم و طايفه و هم زبانى و امثال اينها براى تحصيل و حفظ منافع خود، عنوان كرده اند و به آنها تا حدودى مقيد بودهاند. در اجتماع امروزى عناوين ديگرى مانند كارگران و دهقانان و اتحاديه معلمين و اتحاديه محصلين و احزاب و انجمن ها، نيز بوجود آمده و گاهى ملى گرايى و ناسيونالزم مطرح مىشود- كه ضررهاى وحشتناك و مهلكى را بر ملت هاى ضعيف وارد كرده است، گاهى بنام سياه پوستان و زرد پوستان و سفيد پوستان نيز تجمعاتى براى حل مشكلات ويا اغراض فاسد بوجود آمده است و گاهى بنام كشورهاى شمال و جنوب.
اسلام به عنوان آخرين دين آسمانى، همه پيروان خود را ارشاد به يك عنوان اعتبارى
ديگر فرموده كه همه مؤمنان با هم برادرند، بنابراين در نزاعهاى فردى و دسته جمعى و عمومى خوب است طرفين همديگر را برادر بدانند و نزاكت هاى برادرى را مراعات كنند، و دسته هاى بى طرف كه نيز برادران دو دسته متخاصم هستند نيز وظيفه دارند برادرانه بين آنان اصلاح نمايند. (فاصلحوا بين اخويكم).
متدينين مسلمان از اين عنوان تا حدود زيادى استفاده برده اند و لازم است مبلغين اسلامى بين مسلمانان اين عنوان را در سطوح مختلف ترويج كنند:
1- در سطح ملتها و دولتهاى اسلامى كه حالت امروزى آنان به مداخله شيطانى خارجيها و دشمنان اسلام و مسلمين، به حال فلاكت بارى رسيده است.
2- در سطح مذاهب اسلامى كه اختلافات جزيى بعد از مشتركات دينى زياد[1].
3- در برابر زبان ها و قوميتهاى متعدد مسلمانان.
4- در مقابل ملى گراها.
5- در سطح كشورى.
6- در سطح شهرى و ..
تشريع اخوت ايمانى در قرآن بهترين نعمت و رحمت الهى براى امت مرحومه، مىباشد
[1]- مانند توحيد و صفات ثبوتيه و سلبيه و معاد جسمانى و نبوت انبياى الهى خصوصاً نبوت و رسالت خاتم النبيين( ص) و قرآن دست نخورده الهى كه خير دنيا و آخرت مسلمانان در آن است و ضروريات دينى مانند عبادات و بسيارى از واجبات و محرمات كه مورد قبول همهى مسلمانان جهان است اگر اخوت را در اين سطح درست ترويج مىكرديم اين همه گروه هاى آدم كش بدتر از حيوانات جنگل به نام اسلام پيدا نمىشدند كه هزاران مسلمانان سنى و شيعه را شهيد كردند.
كه بايد از آن بيشتر بهره برد والله الموفق.
از حضرت اميرالمؤمنين (ع) در فرمان به مالك اشتر والى جديد مصر در نهج البلاغه نقل شده كه در ضمن آن به او فرموده است مردم يا برادر دينى تو هستند و يا همانند تو إنسان مى باشند با آنان به برادرى و إنسانيت عمل كن.
إنسانها حتى در قرن حاضر (21 ميلادى و 15 هجرى) هنوز به آن درجه نرسيده اند كه با إنسان ها إنسانى رفتار كنند نه حيوانى! تا چه رسد كه همكارى صادقانه داشته باشند.؛ بلى غرب ريا كار و استثمارگر اعلاميه جهانى حقوق بشر را تصويب كرده ولى تا امروز به آن عمل نكرده، و آينده هم بهتر از گذشته به نظر نمى رسد نگارنده مى تواند فهرست درازى از وجدان حيوانى غرب در زندگى هشتاد و دو ساله عمر خود ارايه دهد تا خوانندگان بدانند بزرگترين مشكله إنسانيت در تمام كره مسكونه چند دولت زورمند غربى كه حاميان اعلاميه جهانى حقوق بشر هستند مى باشند اينان چه ديروز (استعمار و استثمار قديم) و چه امروز (دوره استثمار جديد) مهم ترين مشكله حقوق بشر هستند، ولى مطلب را همه مى فهمند و محتاج به توضيح واضحات من نيست، اللهم عجّل ظهورالمهدى (ع).
قابل توجه اينكه اعلاميه جهانى حقوق بشر پشتوانه عواطف إنسانى ندارد كه اخوت ايمانى واحد آن است. ثانياً اعلاميه مذكور ضمانت اجرايى ندارد و لذا خود واضعين آن از آن تخلف مى كنند مثلًا امروز همه مى دانند كه بطور مثال آمريكا از دولتهايى بخاطر ميلياردها دالر فروش اسلحه، كه در ارتجاع و اسراف كارى و زور گويى و ديكتاتورى و حق تلفى ملتهاى خويش و از پشت پا زدن به حقوق إنسانى و از كشتار إنسانهاى بى پناه از كفر ابليس مشهورتر هستند حمايت مى كنند. ولى اين دولت و چند دولت زورمند ديگر غربى منافع مردم خود را