آورد (ديد كه كسى) از مهمان ها دست دراز نكرد تا از آن غذاى لذيذ بخورد از آنان ترسيد!
ابراهيم يكى از پنج پيامبر بزرگوار اولى العزم نفهميد آنان ملائكه هستند. و مثل اين عدم علم در موارد انبياى ديگر نيز وارده شده است، حتى پيامبر خاتم النبيين (ص).
قدر متيقن به انبياء آنقدر علم به شكل تدريجى داده شده بود كه براى هدايت امت ها كفايت كند. و مازاد بر آن وابسته به لطف خداوند و مقام روحانى خود شان بوده كه ما اندازه آنرا نمى دانيم.
وقتى به انبياء علم به تمام حوادث دوره زندگانى آنان داده نشده معلوم است كه حوادث دوره هاى آينده خود را تا زمان ما و تا آخر دنيا را نيز نمى دانستهاند.
بلى اين احتمال هست كه خداوند انبياء و رسولان يا به رسولان بزرگ خود كليات زمان هاى آينده را به حسب مقامات مختلفه شان اعلام فرموده باشد كه باز مقدار آن به ما معلوم نيست و اين گمانه وجود دارد كه پيامبر عظيم شان ما كه همه مسلمانان دنيا[1]تا روز قيامت از امت او هستند معلومات بيشترى به ايشان داده شده باشد. والله العالم بأفعاله.
بدبختى مردم
«فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ»(الذاريات: 36)؛ ملائكه مى گويند ما در قريه حضرت لوط غير يك خانه از مسلمانان نيافتيم، يعنى لوط پيامبر مكرم الهى تنها يك فاميل را به دين ابراهيم متدين ساخته بود و بقيه كافر بودند و جمع زيادى هم هم جنس باز!! و به
[1]- بلكه جميع بشر چه متدين به دينهاى گذشته و چه بى دين و منكر همه چيز زيرا وظيفه آنان پيروى از اسلام است، و همه از امت آن حضرت به حساب مىآيند.
گفته جمعى كه آن خانه خانه خود لوط بوده پس او كسى را مسلمان نتوانسته!
از آيه 24 تا 38 اين سوره (ذاريات) كه در مورد نزول ملائكه بر ابراهيم به منظور گزارش از عذاب خداوند بر قوم لوط، در مجموع من حيث مجموع مخصوصاً از سه آيه اخير بدست مى آيد كه ملائكه پس از عذاب آن قوم نازل شدهاند.
ولى از آيه 74 و ما بعد آن از سوره هود عكس آن بدست مى آيد، ظاهراً بايد آيات اين سوره (ذاريات) بر بقيه آيات قرآن حمل شود.
اين حمل مشكل نيست، ممكن است ملائكه اولًا به قريه لوط (ع) رفته و كارهاى مقدماتى را انجام داده و پيش از نابودى قوم لوط نزد ابراهيم مشرف شده باشند (دقت كنيد) بلى آيه 38 سوره ذاريات دقت بيشترى لازم دارد.
توسعه دائمى آسمان
«وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ»(الذاريات: 47)؛ آسمان را به قوت ساختيم و ما آنرا دائماً توسعه مى دهيم.
امروز اين آيه را يكى از معجزات علمى قرآن مى دانند كه ستارگان به سرعت از هم دور مىشوند و آسمان بزرگتر مىشود و ايساع تحقق مى يابد، مفسّرين قديم كه فكر شان به مطلب نرسيده بود اقوال عجيبى در ايساع آسمان گفتهاند. عقل مى گويد هرچه را نفهميديم اقرار به جهل كنيم و علم آنرا براى آيندگان بگذاريم.
زوجيت همه اشياء (هر چيز جفت دارد)
«وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»(الذاريات: 49)؛ هر چيز را دو جفت
آفريديم. امروز اين آيه نيز از معجزات علمى به حساب مى آيد.
عبادت علت غايى آفرينش إنس و جن
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»(الذاريات: 56)؛ جن و إنس را نيافريديم مگر براى اينكه عبادت كنند.
ما در گذشته اين احتمال را داديم كه عبادت در مورد قاصرين كه احتمالًا قسمت عمده افراد بشر را- و غير معاصرين انبياء (ع) را تشكيل مى دادند و مىدهند علت غايى شده نمى تواند و نيز خلق و ايجاد بى هدف بر خداوند قبيح است[1]. بنابراين علت غايى حقيقى خلقت جن و إنس مانند خلقت كهكشانها بيان نشده و نزد ما مجهول است ولى اين آيه و مشابه آن و تاكيد معظم آيات بر عبادت و اطاعت حق و پيروى از از انبياء و ايمان به معاد كه متقيان به بهشت و متمردان به دوزخ مى روند، بطور قطعى و ضرورى عبادت را به معناى عام كلمه كه شامل عقايد بندگان از عبادت الهى، علت غايى ثانوى جن و إنس مىداند كه ما مسلمانان به آن ايمان داريم. والله العالم.
كلامى با حكماء
در حاشيه اشاره اجمالى به كلام طبرسى و متكلمين عدليه داشتيم و مناسب است اشاره مختصرى در مورد بحث تعلل افعال خداوند واجب الوجود نيز داشته باشيم.
اشعرى ها بر خلاف آيات قرآن افعال الله را معلل به اغراض نمى دانند، فلاسفه افعال الله
[1]- مرحوم طبرسى در مجمع البيان مانند جمعى از متكلمين عدليه در اين مقام از آنچه ما در اينجا آورديم دفاع كرده كه ارزش نقل و نقد را ندارد و ضعف آن بر ماهرين آشكار است.
را معلل به اغراض مى دانند ولى نه به غير ذات واجب؛ بلكه مى گويند علت غايى ذات واجب الوجود است و ظواهر قرآن را تأويل مى برند، متكلمين شيعه يا همه عدليه- بشمول معتزله- مى گويند فعل هر فاعل عاقل بايد معلل به اغراض باشد كه فعل بيهوده قبيح است و در مورد افعال الله گفتهاند كه آنها نيز معلل به اغراض است بر خلاف ادعاى اشاعره، و آن اغراض زايد بر ذات اوست بر خلاف پندار فلاسفه و ما در مقصد عدل خدا در ج 2 صراط الحق تفصيل اقوال و رد دلايل مخالفين را بيان داشته ايم ك در كتب ديگر پيدا نمىشود[1]، در اين جا تنها خلاصه كلام صاحب الميزان را نقل و نقد مىكنيم[2].
1- غرض هر چه باشد، صاحب غرض به وسيله آن استكمال مىكند، خداوند نقص و حاجتى ندارد تا بوسيله اغراض، نقص مذكور را جبران كند (كامل استكمالى ندارد)[3]
2- از جهتى ديگر فعلى كه بالآخره منتهى به غرض كه عايد فاعلش نشود لغو و سفيهانه است.
[1]- عمل كردن به احكام معاملات بالمعنى الأخص و الأعم لازم است ولى همهى آنها را نمىشود علت غايى خلقت ثانوى إنسان دانست، نمىشود گفت خداوند إنسانها را براى اين آفريد كه هيچ نوع ظلم و ستم و تجاوز به جان و مال و آبروى ديگران نكنند كه آنها وقت مردن وصيت كنند و امثال اين فروعات و يا قواعد مانند بيع و اجاره و مضاربه و مزارعه كه از آنها استفاده كنند و از اين قواعد بيرون نروند. وقتى إنسان آفريده نشود اين احكام منتفى به انتفاى موضوع است و اين موضوع تفصيل بيشتر مى خواهد و اين مطلب در فرودگاه مشهد امروز عصر 6/ 5/ 1396 در موقع اصلاع اين اوراق كه عازم كابل بودم و تا پرواز هواپيما مشغول مطالعه در تصحيح نوشته هاى اين دفتر بودم به ذهنم افتاد پس علت غايى ثانوى إنسان همان عبادت است كه شامل ايمان و تحصيل مكارم اخلاقى نيز مىگردد. والله العالم.
[2]- ترجمه تفسير الميزان به فارسى، ج 18/ 612- 616.
[3]- اشعريها به اين دليل بر نفى مطلق غرض استدلال كرده اند، فلاسفه بر نفى غرض زايد بر ذات.
3- نتيجه كارهاى خداوند غرضى دارد كه آن غرض ذات خودش است.[1]
جواب: واجب الوجود كه كامل مطلق و فوق كمال است هدف و غرض او نفع مخلوق اوست نه ذات خودش، هر دو مقدمه فوق در مورد عقلاء درست است، نه در مورد خالق تفصيل اين بحث را در كتاب مشهور اسفار ملا صدرا و صراط الحق ج 2 تأليف اين جانب مطالعه فرماييد.
بحث عميق ديگر در علت غايى إنسان
ما در چند جا از اين كتاب خود- كه احتمالًا كتاب آخر نگارنده باشد- گفته ايم كه عبادت غرض ثانوى است نه غرض اولى وگرنه اكثريت مردم دنياى امروز ما قاصرين هستند كه تكليف آنان لغو است و عقاب آنان ظلم. منتهى تا جايى كه نگارنده مىداند كسى به اين قول قايل نشده است.
بعضى ايرادى ديگر دارند كه اگر حرف لام در جمله «ليعبدونى» براى غرض باشد، تخلف مراد از اراده حق، ناممكن است و بايد همه جن و إنس عبادت مى كردند كه اكثراً نمى كنند. بنابراين حرف لام براى غرض نيست و اگر هم براى غرض باشد بايد عبادت را تشريعى ندانيم و آنرا تكوينى بدانيم كه آيه:«وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ ..»(الإسراء: 44)؛ مى گويد.
جواب: اگر مراد عبادت تكوينى مى بود اختصاص آن در آيه به جن و إنس لغو بود و
[1]- ممكن است گفته شود كه بازهم يك نوع استكمال ممتنع لازم مى آيد.
بايد مى فرمود ما خلقت الأشياء الّا لتعبدونى.
صاحب تفسير الميزان[1]در اين كه اكثر جن و إنس عبادت ندارند، جواب ديگرى دارد كه مى گويد بناى اين اشكال اين است كه الف و لام در كلمهى جن و إنس، براى استغراق است كه من هيچ فردى از جن و إنس را نيافريده ام مگر اينكه مرا عبادت كنند. ولى اگر بگوييم كه الف و لام آن براى جنس است، اشكال از بين مىرود چون با عبادت جمعى از مؤمنين جن و إنس اشكال از بين مىرود؛ بلى اگر همه افراد اين دو نوع عبادت نكنند نقص غرض لازم مى آيد.
ولى اين بيان اين سؤال را جواب نمىدهد كه هدف آفريدن اكثريت افراد إنسان كه عبادت نمى كنند چيست، او قادر بود تنها مؤمنين متعبدين را بيافريند؟
جواب آن از آنچه كه نگارنده گفته است بدست مى آيد[2]والله العالم بافعاله و احكامه.
تفسير سوره طور[3]
آسمان جسم است.
«يَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً»(الطور: 9)؛ يعنى روز قيامت آسمان دوران و چرخش دارد كه دلالت مى كند آسمان موجود خارجى از نوع جسم است و هنوز نگارنده حقيقت آن را نفهميده است و همين گونه از آيه«فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَكانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهانِ(الرحمن: 37)؛
[1]- ترجمه الميزان، ج 18/ 614.
[2]- بلى هدف ثانوى هدف نوعى است نه هدف فردى.
[3]- اين سوره مكى و داراى 49 آيه مىباشد.
همين مطلب استفاده مىشود. بلكه آيات زيادى بر جسمانيت آسمان دلالت دارد.
تأثير عمل مؤمنين به ذريه آنان
«وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ»(الطور: 21)؛ ظاهراً مراد از ذريه فرزندان كوچك و بزرگ باشد كه از استعمال آيات شريفه بدست مى آيد.
بعضى از مفسّرين از اطلاق كلمهى ايمان چنين استفاده كرده اند كه اتباع ذريه بزرگ به ايمان خودشان و اتباع ذريه صغار به ايمان پدران شان مىباشد[1]و اين گونه زندگانى فاميلى لذيذتر است (و له الحمد) بعضى گفتهاند جمع كردن يكى با ديگرى بدون معنايى در اول، الحاق است نه اتباع كه در آيه آمده است و معنى در اين جا همان ايمان است، البته اين اتباع منافى ثواب مستحق هر كدام نيست و اتباع در مجرد جمع مكانى است و در اين تفضل و جمع كردن از (مزد عمل پدران چيزى كم نمىكنيم).
يك فرض ديگر اين است كه درجه اولاد بالغ بالاتر باشد آيا پدر و مادرى كه درجه آنان پايين تر است مىشود بخواهش فرزندان پدران و مادران به آنان ملحق شوند و از ابن عباس نقل شده كه براى اثبات آن به همين آيه تمسك كرده است كه دلالتى بر آن ندارد. بعضى از مفسّرين بر اين فرض به آيه 8 سوره مؤمن استدلال كرده است«رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ ..»(غافر: 8)؛ ولى اين آيه ظهورى در الحاق مكانى ندارد و حاملين عرش دعا براى جمع آنان در بهتشهاى عدن
[1]- از نكره بودن كلمهى ايمان استفاده شده است.
نمودهاند نه در يك بهشت و عموم اين كار مشكلى ديگرى هم دارد. والله العالم بحقيقة الحال.
امام صادق (ع)
امروز 25 شوال به گفته جمعى روز وفات امام صادق (ع) ترجمان خاندان پيامبر معظم اسلام است براى مطالعه كنندگان عزيز اين كتاب بطور فوق العاده چند شعرى كه علامه مجلسى (ره) در ج 47/ 26 بحارالانوار به آن امام نسبت داده، بدون اينكه سند يا بعضى از كلمات آنرا تضمين كنم نقل مى كنم و من در جوانى در منابر آنها را مى خواندم:
بالأمس كنا[1]نجوماً يستضاء بنا
و للبرية نحن اليوم برهان
اگر از گذشته ما سوال كنيد ما ستارگان نورانى آسمان معنويت بوديم كه از نور ما استفاده مى شد و اگر از حال فعلى ما بپرسيد، ما حجت خدا و برهان او (بر شما) هستيم.
نحن البحور التى كنا لغائصها
در ثمين و ياقوت مرجان
اگر از مقام بپرسيد ما دريا ها و اقيانوسهايى هستيم كه براى غواصان و شناگران آن درهاى گرانقدر و ياقوت ها و مرجان هاى علمى و روحانى مى باشيم.
مساكن القدس و الفردوس نملكها
و نحن للقدس و الفردوس خزان
اگر از آينده ما سوال كنيد مقامات مقدس (الهى) و فردوس برين در اختيار ما است و ما خزانه دار هاى آن درجات و مراتب هستيم و نتيجه كار و عاقبت إنسان ها.
من شذ عنا فبرهوت مساكنه
و من اتانا فجنّتا و ولدان،
بهشتها و نعمتهاى
[1]- ظاهراً مراد از ضمير جمع محمد مصطفى و امامان اهل بيت( ع) مى باشند.