بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 196

انفاق بدون منت و اذيت باشد و گرنه باطل مى‌شود:«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‌ كَالَّذِي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ ...»(البقرة: 264).

انفاق به هدف طلبيدن رضاى خدا باشد:«وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ»(البقرة: 265)؛ بحث انفاق و صدقات و هبات، تأليف كتاب مستقل مى‌خواهد خداوند اولًا به نويسنده مقصر توفيق عمل دهد بعد به ساير علماء و مبلغين، بعد به مردم توانمند ديگر.

نور مؤمنان در دنيا و آخرت‌

نور مؤمن در دنيا غير از هدايت و كتاب است:«هُدىً وَ نُورٌ ..»(المائدة: 44 و 46)؛«... نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ»(المائدة: 15).

ايمان سبب نور مى‌شود و كفر سبب تاريكى‌ها:«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ»(البقرة: 257).

قرآن نور است:«فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(الأعراف: 157)؛ شايد مراد اين باشد كه سبب نور است و همچنين در آيه‌ى 91 از سوره‌ى انعام، و غير آن.

نور را فقط خداوند مى‌دهد:«وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»(النور: 40).

نور مراتب مختلفى دارد:«يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ»(التحريم: 8)؛ و توبه:«يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»(التوبة: 32)؛ و«يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»(الصف: 8)؛ و كسى آن را خاموش نمى‌تواند.

اجر قيامت غير از نور است:«لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ»(الحديد: 19).


صفحه 197

روز قيامت نور پيامبر (ص) و مؤمنين و مؤمنات به سمت پيش و سمت راست تلاش دارد و همه طلب اتمام و اكمال نور شان را مى‌كنند:« «يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ»(التحريم: 8)؛«يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ»(الحديد: 13).

كتابهاى رسولان خدا، نور دهنده است:«... جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنِيرِ»(فاطر: 25).

و بالاخره سرور كائنات و سيد انبياء (ص) چراغ نور دهنده است:«وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً»(الأحزاب: 46).

تنبيه‌

اسباب عقلائى‌[1]در اين زندگانى كه براى دفع ضرر يا جلب منفعت به كار مى‌رود در آنجا از بين مى‌رود و قرآن هم به علاوه دلالت همه‌ى آيات وارده در مورد قيامت كه از آنها

[1]- اسباب بر سه گونه است:

الف) اسباب عقلى كه قابل تخصيص نيست و دنيا و آخرت را نمى شناسد.

ب) اسباب عقلايى كه در شرايط قيامت( خصوصاً ميدان حساب) به كلى بى اعتبار مى‌شود.

ج) اسباب شرعى؛ مانند دعا و استغاثه و فديه دادن( در فرض امكان)، توبه كردن كه بزرگترين سبب سعادت آدمى در اين جهان است، در آن جا هيچ فايده‌اى براى رفع مشكلات ندارد. لذا در قرآن آمده است كه بيع( و ساير معاملات و معاوضات و عقود و ايقاعات) است نه دوستى و نه پيوند خويشاوندى‌( فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ)ونه چاره جويى مختلف‌( يَوْمَ لا يُغْنِي عَنْهُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ)و نه عوضى گرفته مى‌شود( وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ)و نه دروغگويى فايده‌اى دارد و نه بى نظمى در دستگاه‌هاى حساب‌گير تا از آن سوء استفاده شود. هر كس مقدار ذره‌اى از خير و يا شر داشته باشد مى بيند.


صفحه 198

سقوط اسباب ظاهر مى‌شود باز هم در سوره‌ى بقره آيه‌ى 166 به طور كلى مى‌فرمايد: «تقطعت بهم الاسباب»؛ همه‌ى اسباب و اتصالات حاكم در اين‌جا، از هم بريده و جدا مى‌شوند. و عمده شفاعت است كه آن‌هم به اذن خدا و رضاى او صورت مى‌گيرد و تنها دو عامل مؤثر در قيامت سر نوشت ساز است، اعمال و اخلاق و عقايد خود مكلفين و رحمت و جود و كرم خدا[1]كه مسلماً بين دو عالم پيوند هايى وجود دارد.

خدايا در اين دنيا هدايت و در آن جهان عنايت و نورانيت تو را خواهانيم؛ «مولاى يا مولاى انت الرب و انا العبد و هل يرحم العبد الا الرب؟» نه بهشتيها به دوزخى‌ها كمكى مى‌توانند و يا نمى‌كنند و نه دل ملائكه دوزخ به حال كسى مى‌سوزد و نه وعده‌ى دروغين دوزخى‌ها كه در فرض نجات از دوزخ و برگشت به دنيا خود را اصلاح مى‌كنيم، بالاخره تمام راه‌ها بسته است و تنها، تدين دنيا و رحمت خدا و گرنه دوزخ و عقاب‌هاى آن. خدا يا توفيق بندگى را در بقيه عمر بما به عظمت خودت مرحمت بفرما.

تسليم شدن به حق تعالى‌

به راستى مرد مؤمن هميشه بايد اين آيه‌ى مباركه را فراموش نكند و معناى آن را در دل نگهدارد:«أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ ...»(الحديد: 16)؛ آيا وقت آن نرسيده كه دلهاى مؤمنان بياد خدا و دستورات حق او كه (از آسمان) نازل شده خاشع و نرم گردد و مانند آنانى كه در گذشته به آنها كتاب آسمانى داده شد؛ ولى به مرور زمان دلهاى شان قساوت پيدا كرد و اكثر شان (از راه حق) بيرون رفتند، نباشيد.

[1]بقيه مسقطات عقاب كه در مجلد دوم حدود الشريعة ذكر شده و احتمالا در ماده‌ى غفر آمده است، به همين دو بر مى‌گردد.


صفحه 199

زندگانى دنيا

«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ ... وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ»(الحديد: 20)؛

بدانيد كه زندگانى دنيا مركب از هفت چيز زير است:

1- 2- «لهو» و «لعب»؛ لهو سرگرمى (بيهوده) لعب بازى (بازى‌هاى كودكانه) نعوذ بالله كه اكثر عمر ما به لهو و لعب، صرف شود و از تكامل عقلى و معنوى و روحانى و حتى ازتكامل عقلايى باز مانيم كه گمراه‌تر از چهار پايان گرديم.

3- «زينت» و تجمل‌گرايى و مدگرايى و آرايش و لباسهاى فاخر و ظروف و فرش‌هاى گران‌قيمت و ماشين‌هاى سوارى به مد روز و ساير تجملات و زينت‌ها.

4- «تفاخر» فخر فروشى بر همديگر در امور فوق، يا در نسب و حسب و علم و مناصب دولتى و اعتبارات عقلايى و امورى كه براى كسى موجب فخر نمى‌شود.

5- «تكاثراموال»؛ كه پول و مال التجارة و باغ و زمين و جواهرات و غيره داشته باشد؛ البته اعيان خارجى؛ مانند باغ و زمين و حيوانات و ساختمان‌ها، متصف به بدى و خوبى نمى‌شود؛ بلكه وابستگى شديد قلبى به آنها مذموم است و غصب و سرقت آنها محرم است.

6- «تكاثر در اولاد»؛ كه جمعى از فقدان فرزندان در رنج هستند و جمعى به زيادتى فرزندان خوشحال و سرمست!

7- در يك جمله زندگانى دنيا وسيله‌ى بهره گيرى خيالى است.


صفحه 200

تحقيقى در معناى زندگانى‌

شكى نيست كه الحياة الدنيا (زندگانى پست‌تر و يا حاضر و نزديك‌تر) در اين آيه شديداً مور نكوهش قرار گرفته است كه متاع غرور است.

حيات‌گاهى به معناى مصدر مى‌آيد كه در فارسى به آن زندگى مى‌گويند. و مقابل آن موت و مردن است. و گاهى به معناى اسم مصدر مى‌آيد كه به آن در فارسى زندگانى مى‌گويند. و فرق آن از قراين موارد ا ستعمال غالباً ميسور است. «دنيا» كلمه‌ى صفت مونث است و صفت مذكر آن كلمه‌ى «ادنى» است؛ مانند اكبر و كبرى و ا صغر و صغرى و معناى آن گاهى از «دنو» (نزديك‌تر) است و گاهى از «دنى» (پست‌تر) است؛ بلكه كلمه‌ى «دنيا» در عربى و در استعمالات قرآنى معناى و صفى دارد، نه اين كه نام و اسم باشد كه در فارسى چنين است، فارسى زبانان؛ بلكه پشتو زبانها، و اردو زبان‌ها، اين كلمه را به معناى جهان و گيتى و نرى (پشتون) استعمال مى‌كنند، بسيارى از اهل علم اين سه ز بان كه تعليمات عربى ديده‌اند نيز كلمه‌ى دنيا را به همين معناى اسمى غير و صفى استعمال مى‌كنند.

الحياة الاخرة در مقابل الحياة الدنيا در قرآن مجيد به نظرم نرسيده است؛ بلى در آيه 64 يونس و غير آن در چند آيه كلمه‌ى الاخرة بر كلمه‌ى الحيات الدنيا، عطف شده ممكن است در معنى صفت الدار باشد و ممكن است صفت الحياة (الدار الاخرة كه در جاى ديگر آمده الحياة الاخرة)؛ بلى در يك آيه حيات طيبه آمده است كه متعلق به حيات همين دنيا است.

براى اين كه سوالاتى كه به ذهن دانشمندان و هوشمندان در اين آيه مى‌رسد كه گاهى تعلق به حكمت بالغه‌ى خالق دارد و گاهى به عدالت او بر مى‌گردد، درست حل شود، در


صفحه 201

گفتار مختصر ذيل بايد توجه شود.[1]

1- حياة الدنيا، دو معنى دارد: حيات پست‌تر كه شامل افعال حيوانى و اعمال بيهوده و محرمات و فسق و فجور و كار و كسب و تجارت و پول پيدا كردن براى خوردن و آشاميدن و استراحت بدون هدف ديگر مى‌شود.

2- مى‌شود كه در مقابل آن، حيات و زندگانى طيبه را قرار داد كه از اعمال لهو و لعب، به دور است و تحصيل مال را به قصد حفظ جان و براوردن حاجات معقول خود و فاميل خود به امر خدا انجام مى‌دهد و به اين قصد كه خدا را عبادت كند و به كمال نفسى خود برسد و به ديگران هم در فرض توان كمك كند.

3- معناى دوم الحياة الدنيا، حيات حاضر- زندگانى حاضر است ممكن است گاهى زندگانى حاضر هر دو نوع سابق زندگانى- پست و طيبه- را شامل شود، ممكن است گاهى به معناى يكى ازاين دو آمده باشد.

4- زندگى كه معناى مصدرى الحياة است، عطاى خداوند و بالاترين نعمت اوست و اين كه آيا حيات حاضر گاهى زندگى را نيز شامل مى‌شود يانه بايد گفت: والله العالم‌[2]

5- قسم سوم زندگانى ما در برزخ است كه روح با بدن برزخى زندگانى مى‌كند كه شناخت درستى از آن در ذهن نداريم و مقدار اندكى كه در قرآن و احاديث آمده در كتاب معاد آن را ذكر كرده‌ايم، اهل علم به آن‌جا مراجعه كند.

[1]- ظاهراً من اين بحث را در محلى ديگر از اين كتاب نوشته‌ام؛ ولى به خاطر اهميت موضوع و زياد به كار گرفتن اين كلمه( الحيوة الدنيا) در قرآن، آن را بازهم توضيح مى‌دهيم.

[2]- يعنى يك لفظ به معنانى مصدر و اسم مصدر هر دو استعمال شود.


صفحه 202

قسم چهارم زندگانى ما، زندگانى در آخرت (ميدان حساب، دوزخ و بهشت‌ها) است كه در قرآن مكرراً گوشه‌هايى از آن بيان شده است.

حقيقت حيات و اقسام آن‌

مقدمه: حقيقت حيات قابل فهم نشده؛ زيرا نه تعريف عقلى (فلسفى) دارد و نه تعريف دينى و نه تعريف علمى؛ ولى با اين همه، هيچ كسى در مفهوم حيات، زندگى (ژندون) و ساير الفاظ موضوعه براى اين مفهوم در لغات بشرى، سرگردان نمانده و نمى‌ماند و معناى اجمالى آن را مى‌داند؛ منتهى از نظر علمى براى حيات آثارى بيان شده كه به توضيح نسبى حيات كمك بيشترى مى‌كند.[1]

اقسام حيات‌

1- حيات خداوند:آفريدگار جهان كه واجب الوجوداست:

در فلسفه و در علم كلام مذاهب اسلامى؛ اماميه، معتزله و اشعريه تعاريف مختلفى براى حيات خداوند صورت گرفته كه به نظر من همه‌ى آن تعاريف، باطل و بى پايه و خيالى و بى ارزش است. اساساً از نظر عقل همانگونه كه يك عده از تقسيماتى كه در حق إنسان و حيوانات و نبات و جماد درست است در حق خداوند باطل است؛ مانند:

*- خدا ساكن است يا متحرك؛

*- سير است يا گرسنه؛

*- بيدار است يا خواب؛

*- دراز است يا كوتاه يا متوسط؛

[1]- مانند تغذيه، تنميه ورشد، تنفس، حس، حركت، توليد مثل، تبديل ماده به انرژى، اراده و اختيار و ..


صفحه 203

*- چاق است يا لاغر يا متوسط؛

*- عقيم است يا زاينده؛

*- مايع است يا جامد؛

و ده‌ها امثال اين تقسيمات كه در حق موجودات مادى صحيح است. و از دو طرف اين تقسيمات خالى نيستند؛ در حق خداوند مجرد ازماده و جسم و خارج از مكان و زمان نمى‌آيد، همانگونه كه نمى‌شود بگوييم خداوند زنده است يا مرده خداوند مجرد كه علم و قدرت عين ذات اوست نه جسم دارد و نه روح، نه زندگى دارد نه مرگ، تعالى الله عنه علواً كبيراً.

بلى كتاب آسمانى ما، مكرراً خداوند را به كلمه‌ى «حى» توصيف نموده است و از اين نظر، ما به اين وصف خداوند اعتقاد داريم و آن را صحيح و حق مى‌دانيم؛ ولى معناى تفصيلى آن را نمى‌دانيم.

2- حيات ملائكه و فرشته‌گان؛

3- حيات جن و شيطان؛

هر دو دسته (جن و فرشته) جسم لطيف هستند و احتمال مى‌رود صاحب روح باشند. والله العالم.

4- حيات إنسان‌

حيات إنسان كه از تعلق روح و نفس ناطقه‌[1]به بدن فيزيكى او پيدا مى‌شود؛ اين حيات در رحم پيدا مى‌شود كه حمل آدمى داراى حياتى مى‌شود كه با حيات بعد از تولد فرق دارد و لذا مى‌شود حيات إنسان را دو نوع يا يك نوع سه درجه‌اى بيان كرد، حيات حمل در ر حم‌مادر، حيات طفوليت دو سالگى و حيات بعد از آن.

[1]- روح و نفس ناطقه، هر دو يكى است إنسان يك حقيقت است.