بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 22

تكبر احمقانه‌ى بشر 308

باز هم در مورد آسمان 309

پيامبر ما علمى به وقوع قيامت ندارد 309

حيات برزخى 309

تفسير سوره عبس 310

كلامى در مدح قرآن 312

معناى فرار مرد از خويشان 313

تفسير سوره مطففين 313

تفسير سوره تكوير 314

حشر وحوش 315

آتش گرفتن دريا ها 316

كشط آسمان و قرب بهشت 316

تفسير سوره انشقاق 317

تلاش به سوى پروردگار 318

حساب سهل 318

چهار دسته اى ديگر 319

سجده‌ى قرائت قرآن 319

تفسير سوره بروج 319

قرآن در لوح محفوظ قرار دارد 320

تفسير سوره طارق 320


صفحه 23

بدن انسان از چه آفريده شده؟ 320

تبارز واقعيت اعتقاد و عمل ما 321

تفسير سوره اعلى 321

پيامبر قرآن را فراموش نمى‌كند 323

همه‌ى انبياى اولوالعزم، كتاب دارند 323

تفسير سوره غاشيه 323

آزمايش رنگارنگ 324

بحث فقهى 325

دك زمين 326

معناى آمدن خداوند در قيامت 327

آمدن دوزخ و نزديك شدن بهشت 327

تفسير سوره شمس 329

تفسيرسوره ليل 329

تفسير سوره ضحى 329

تفسير سوره الم نشرح 331

پركارى 332

تفسير سوره والتين 332

در اين مورد چند مطلب است: 333

تفسير سوره علق 335

كلامى در سوره علق، از يك لغوى و يك مفسر 335


صفحه 24

نظر ثانى به آيات متقدمه 338

ابوجهل نادانِ ذليل 342

تفسير سوره قدر 344

تفسير سوره بينه 344

سخنى در مورد خيرالبريه 346

بحث حديثى 346

سيماى امام على (عليه السلام) در قرآن 346

تفسير سوره زلزلة 352

وضع مردم و زمين ما در قيامت 352

خاتمه ... 355

زدودن خرافات از چهره وحيانى قرآن 355

يك خط انحرافى شاذ 355

يك ايراد اشتباه آميز او 364

دفتر سوم سروش؛ مقراض تيز تناقض 371

آب آتش گرفته 373

توضيح دو آيه 377

بهانه گيرى طفلانه 380

سخنى در معجزات انبيا 381

قانون سببيت 384


صفحه 25

يك نكته ديگر 386

متشابهات قرآن 387

سجده فرشتگان بر آدم 388

خلقت آسمان و زمين 391

دفتر پنجم او 392

نظر او در شريعت دين اسلام 393

آخرين واقعيتى اجتناب ناپذير در مورد عبد الكريم سروش 395

سخن اخر 399

ترتيب نزول سوره‌ها 406


صفحه 26

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 27

تفسير سوره مومن‌[1]

بازگشت به سوى خدا

«إِلَيْهِ الْمَصِيرُ»(مؤمن: 4)؛ در آيات زيادى از قرآن آمده كه بازگشت انسانها به سوى خدا است؛ معلوم است كه خدا مكانى ندارد، و مراد از باز گشت به سوى او كه از خود قرآن ظاهر است، بازگشت از زنده شدن مردگان و جمع شدن اجزاى بدن‌هاى فرسوده‌ى آنان و تعلق تدبيرى ارواح به آنها و رفتن آنها در ميدان حساب و تعيين مكافات و مجازات است، تا انسانها مطابق اراده‌ى نافذ خالق شان مناسب با عقايد و اعمال خود به دوزخ و بهشت بروند.

از نظر عقلى واقعيت اين است كه: نسبت انسان و همه‌ى مخلوقات زنده‌جان به خداى مجرد از ماده و زمان و مكان، نسبت ثابت و غير متغير است و نسبت كره‌ى زمين و هر كره‌ى ديگر كه موجودات عاقل مكلف دارد. و كره‌ى ميدان حساب (محشر) دوزخ و بهشت به خدا يكسان است، اين تفاوت‌ها نسبت به خود مكلفين است كه به كره‌اى آفريده‌شده‌اند و از آن‌جا در پايانى كه خالق معين كرده به مقصد ديگر و كرات ديگر مى‌روند و هيچ ربطى به وجود واجب الوجود ندارد و نسبت مخلوق به خالق به يك حال است قُرب و بُعد (نزديكى و دورى) تكوينى، هيچ مفهومى ندارد همچنان رضاى تكوينى او از همه‌ى مخلوقات وجود دارد، و آنچه كه از نظر تكوين مكروه خداوند باشد هرگز وجود پيدا نمى‌كند.

اينكه: مى‌گوييم مؤمن متدين به خدا نزديك است، در عبادات قصد قربت معتبر است، كافر ازخدا دور است، طاعت موجب تقرب به خدا و معصيت مقتضى دورى ازخداوند است‌

[1]- هفت سوره حواميم مكى( مؤمن و غافر، فصّلت، شورى، زخرف، دخان، جاثيه و احقاف).

سوره مؤمن و غافر مكى داراى 85 آيه است. وجه تسميه سوره، به مؤمن به خاطر ذكر مؤمن آل فرعون در آن است و وجه تسميه به غافر؛ آمدن كلمه‌ى مذكور در آيه‌ى سوم اين سوره است.


صفحه 28

و امثال اين عبارات كه در قرآن مجيد ذكر شده، همه به لحاظ تشريعى مى‌باشد نه تكوينى. و بايد بين تكوين و تشريع كه تفاوت مفهومى بسيار زيادى دارند اشتباه نشود كه به معرفت خداوند آسيب مى‌رساند. و الله الموفق.

به هر حال خداوند، نه ماده است و نه داراى عوارض ماده؛ از قبيل زمان و مكان و جهات ششگانه (فوق، تحت، راست، چپ، پيش و پس) و نه ديدنى‌[1]و درك شدنى است، و نيز خداوند؛ مثل ما كه روح و نفس ناطقه داريم، ندارد و لذا مانند رضا و غضب‌ما، و خوشحال شدن و بد حال شدن و تحّول ندارد، آنچه كه در قرآن از رضا و غضب به خدا نسبت داده است بايد در تفسير آن دقت شود چون متكلمين در علم كلام خداوند را محل حوادث نمى‌دانند. والله يهدى من يشاء.

غرض از خلقت انسان‌

«... وَ هَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ ...»(غافر: 5) و«يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ»(يس: 30)؛ هر امتى خواست رسول خود را بگيرند (از دعوت به حق و هدايت مردم او را جلو گيرى كنند و براى از بين بردن حق با او مجادله و مغالطه كنند ... و افسوس و حسرت بر بندگان، هيچ رسولى براى آنان نيامد مگر اينكه آنان را مورد استهزاء قرار دادند.

اين دو آيه‌ى شريفه كم نظير نيستند، قرآن از اين گونه شكايات زياد دارد اگر براى تحليل اين آيات الهى بنشينيم نتيجه‌ى پايان كار ما اين مى‌شود كه بگوييم: هدف اولى و اصلى از خلقت إنس و حتى جن عبادت نبوده و ما آن را نمى‌دانيم، عبادت سبب ثانوى بوده كه از

[1]- در احاديث برادران اهل سنت آمده است كه: خداوند در قيامت ديده مى‌شود؛ ولى پاره‌ى از دانشمندان مشهور اهل سنت؛ مانند فريد وجدى در كتاب مشهور خود؛ دائرة المعارف قرن بيست در ماده‌ى رؤيت، آن را توجيه نموده است و قوشجى متكلم اشعرى در شرح تجريد تصوير ديگرى از آن دارد.


صفحه 29

انتفاى آن عبثيت خلق جن وإنس لازم نمى‌آيد، او حكيم مطلق است.

حمل عرش‌

عرش با در نظر گرفتن آيات متعدد قرآن كه متضمن كلمه‌ى مذكور هستند، معانى مختلفى دارد كه فقير در يكى از كتب ديگر خود تفصيل آن را نوشته‌ام؛ ولى تحقيق بيشتر آن محتاج به تأليف كتاب مستقلى است كه آيات و روايات معتبرةالسند آن يك‌جا مورد تحقيق قرار گيرد تا مقدار كمى از آن به دست آيد.

به هر حال عرش، مخلوق است و عرش در اين آيه‌ى مباركه:«الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ ...»(غافر: 7)؛ ظاهراً دلالت دارد كه عرش، مخلوق مادى نيست، مگر اينكه گفته‌شود ملائكه و جن، هر دو جسم لطيف هستند و جن براى سليمان (ع) كارهاى مادى انجام مى‌دادند، عفريت جن، كه در درباران پيامبر بزرگوار بود، مى‌توانست تخت بلقيس را از يمن بياورد و نيز كار در ساختمانها و بر بيرون كردن اشياى مادى از دريا، قدرت داشتند، ملائكه، زمين قوم لوط را بالا بردند و آن را وارونه بر زمين انداختند.

بنابراين حمل ملائكه دليل بر غير مادى بودن عرش نيست؛ ولى مع‌الوصف از ظاهر آيه به دست مى‌آيدكه عرش غير مادى مى‌باشد؛ بلى عرشى كه برآب است‌«وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ»(هود: 7)؛ معلوم نيست كه مادى است و يانه.