بدن انسان از چه آفريده شده؟ 320
تبارز واقعيت اعتقاد و عمل ما 321
تفسير سوره اعلى 321
پيامبر قرآن را فراموش نمىكند 323
همهى انبياى اولوالعزم، كتاب دارند 323
تفسير سوره غاشيه 323
آزمايش رنگارنگ 324
بحث فقهى 325
دك زمين 326
معناى آمدن خداوند در قيامت 327
آمدن دوزخ و نزديك شدن بهشت 327
تفسير سوره شمس 329
تفسيرسوره ليل 329
تفسير سوره ضحى 329
تفسير سوره الم نشرح 331
پركارى 332
تفسير سوره والتين 332
در اين مورد چند مطلب است: 333
تفسير سوره علق 335
كلامى در سوره علق، از يك لغوى و يك مفسر 335
نظر ثانى به آيات متقدمه 338
ابوجهل نادانِ ذليل 342
تفسير سوره قدر 344
تفسير سوره بينه 344
سخنى در مورد خيرالبريه 346
بحث حديثى 346
سيماى امام على (عليه السلام) در قرآن 346
تفسير سوره زلزلة 352
وضع مردم و زمين ما در قيامت 352
خاتمه ... 355
زدودن خرافات از چهره وحيانى قرآن 355
يك خط انحرافى شاذ 355
يك ايراد اشتباه آميز او 364
دفتر سوم سروش؛ مقراض تيز تناقض 371
آب آتش گرفته 373
توضيح دو آيه 377
بهانه گيرى طفلانه 380
سخنى در معجزات انبيا 381
قانون سببيت 384
يك نكته ديگر 386
متشابهات قرآن 387
سجده فرشتگان بر آدم 388
خلقت آسمان و زمين 391
دفتر پنجم او 392
نظر او در شريعت دين اسلام 393
آخرين واقعيتى اجتناب ناپذير در مورد عبد الكريم سروش 395
سخن اخر 399
ترتيب نزول سورهها 406
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
تفسير سوره مومن[1]
بازگشت به سوى خدا
«إِلَيْهِ الْمَصِيرُ»(مؤمن: 4)؛ در آيات زيادى از قرآن آمده كه بازگشت انسانها به سوى خدا است؛ معلوم است كه خدا مكانى ندارد، و مراد از باز گشت به سوى او كه از خود قرآن ظاهر است، بازگشت از زنده شدن مردگان و جمع شدن اجزاى بدنهاى فرسودهى آنان و تعلق تدبيرى ارواح به آنها و رفتن آنها در ميدان حساب و تعيين مكافات و مجازات است، تا انسانها مطابق ارادهى نافذ خالق شان مناسب با عقايد و اعمال خود به دوزخ و بهشت بروند.
از نظر عقلى واقعيت اين است كه: نسبت انسان و همهى مخلوقات زندهجان به خداى مجرد از ماده و زمان و مكان، نسبت ثابت و غير متغير است و نسبت كرهى زمين و هر كرهى ديگر كه موجودات عاقل مكلف دارد. و كرهى ميدان حساب (محشر) دوزخ و بهشت به خدا يكسان است، اين تفاوتها نسبت به خود مكلفين است كه به كرهاى آفريدهشدهاند و از آنجا در پايانى كه خالق معين كرده به مقصد ديگر و كرات ديگر مىروند و هيچ ربطى به وجود واجب الوجود ندارد و نسبت مخلوق به خالق به يك حال است قُرب و بُعد (نزديكى و دورى) تكوينى، هيچ مفهومى ندارد همچنان رضاى تكوينى او از همهى مخلوقات وجود دارد، و آنچه كه از نظر تكوين مكروه خداوند باشد هرگز وجود پيدا نمىكند.
اينكه: مىگوييم مؤمن متدين به خدا نزديك است، در عبادات قصد قربت معتبر است، كافر ازخدا دور است، طاعت موجب تقرب به خدا و معصيت مقتضى دورى ازخداوند است
[1]- هفت سوره حواميم مكى( مؤمن و غافر، فصّلت، شورى، زخرف، دخان، جاثيه و احقاف).
سوره مؤمن و غافر مكى داراى 85 آيه است. وجه تسميه سوره، به مؤمن به خاطر ذكر مؤمن آل فرعون در آن است و وجه تسميه به غافر؛ آمدن كلمهى مذكور در آيهى سوم اين سوره است.
و امثال اين عبارات كه در قرآن مجيد ذكر شده، همه به لحاظ تشريعى مىباشد نه تكوينى. و بايد بين تكوين و تشريع كه تفاوت مفهومى بسيار زيادى دارند اشتباه نشود كه به معرفت خداوند آسيب مىرساند. و الله الموفق.
به هر حال خداوند، نه ماده است و نه داراى عوارض ماده؛ از قبيل زمان و مكان و جهات ششگانه (فوق، تحت، راست، چپ، پيش و پس) و نه ديدنى[1]و درك شدنى است، و نيز خداوند؛ مثل ما كه روح و نفس ناطقه داريم، ندارد و لذا مانند رضا و غضبما، و خوشحال شدن و بد حال شدن و تحّول ندارد، آنچه كه در قرآن از رضا و غضب به خدا نسبت داده است بايد در تفسير آن دقت شود چون متكلمين در علم كلام خداوند را محل حوادث نمىدانند. والله يهدى من يشاء.
غرض از خلقت انسان
«... وَ هَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ ...»(غافر: 5) و«يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ»(يس: 30)؛ هر امتى خواست رسول خود را بگيرند (از دعوت به حق و هدايت مردم او را جلو گيرى كنند و براى از بين بردن حق با او مجادله و مغالطه كنند ... و افسوس و حسرت بر بندگان، هيچ رسولى براى آنان نيامد مگر اينكه آنان را مورد استهزاء قرار دادند.
اين دو آيهى شريفه كم نظير نيستند، قرآن از اين گونه شكايات زياد دارد اگر براى تحليل اين آيات الهى بنشينيم نتيجهى پايان كار ما اين مىشود كه بگوييم: هدف اولى و اصلى از خلقت إنس و حتى جن عبادت نبوده و ما آن را نمىدانيم، عبادت سبب ثانوى بوده كه از
[1]- در احاديث برادران اهل سنت آمده است كه: خداوند در قيامت ديده مىشود؛ ولى پارهى از دانشمندان مشهور اهل سنت؛ مانند فريد وجدى در كتاب مشهور خود؛ دائرة المعارف قرن بيست در مادهى رؤيت، آن را توجيه نموده است و قوشجى متكلم اشعرى در شرح تجريد تصوير ديگرى از آن دارد.
انتفاى آن عبثيت خلق جن وإنس لازم نمىآيد، او حكيم مطلق است.
حمل عرش
عرش با در نظر گرفتن آيات متعدد قرآن كه متضمن كلمهى مذكور هستند، معانى مختلفى دارد كه فقير در يكى از كتب ديگر خود تفصيل آن را نوشتهام؛ ولى تحقيق بيشتر آن محتاج به تأليف كتاب مستقلى است كه آيات و روايات معتبرةالسند آن يكجا مورد تحقيق قرار گيرد تا مقدار كمى از آن به دست آيد.
به هر حال عرش، مخلوق است و عرش در اين آيهى مباركه:«الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ ...»(غافر: 7)؛ ظاهراً دلالت دارد كه عرش، مخلوق مادى نيست، مگر اينكه گفتهشود ملائكه و جن، هر دو جسم لطيف هستند و جن براى سليمان (ع) كارهاى مادى انجام مىدادند، عفريت جن، كه در درباران پيامبر بزرگوار بود، مىتوانست تخت بلقيس را از يمن بياورد و نيز كار در ساختمانها و بر بيرون كردن اشياى مادى از دريا، قدرت داشتند، ملائكه، زمين قوم لوط را بالا بردند و آن را وارونه بر زمين انداختند.
بنابراين حمل ملائكه دليل بر غير مادى بودن عرش نيست؛ ولى معالوصف از ظاهر آيه به دست مىآيدكه عرش غير مادى مىباشد؛ بلى عرشى كه برآب است«وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ»(هود: 7)؛ معلوم نيست كه مادى است و يانه.
جنات عدن[1]
حفظ مؤمنين از بدى ها
«جَنَّاتِ عَدْنٍ»(مؤمن، 8).
«وَ قِهِمُ السَّيِّئاتِ وَ مَنْ تَقِ السَّيِّئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»(غافر: 9)؛ حفظ بديها از مؤمنين، دو احتمال دارد:
يا مراد از سيئات خود معاصى است كه مراد از وقايه، وقايه و حفظ از عذاب آنها است؛ و يا مراد از سيئات بديها و آثار معصيت دنيايى است كه وقايه از آنها محو و پوشانيدن آنها از مؤمنين است كه به او احاطه نكند، دو آيه ذيل«وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ ... فَأَصابَهُمْ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا وَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ هؤُلاءِ سَيُصِيبُهُمْ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا وَ ما هُمْ بِمُعْجِزِينَ»(الزمر: 48 و 51)؛ احتمال دوم را ترجيح مىدهد.
دو بار ميراندن و دو بار زنده كردن
«قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ»(غافر: 11)؛ سياق آيه به ملاحظى آيات سابقه نشان مىدهد كه اين گفتهى كافرين در آخرت است و حتى در دوزخ كه كفار راهى براى خروج خود از آتش مىخواهند، شايد آنها تصور مىكنند كه اعتراف به گناه و اقرار به عقايد حقه، موجب نجات آنان مىشده كه اشتباه است. هدف تفسير؛ دو مرتبه ميراندن و دو دفعه زنده كردن آنان است كه بين مفسرين در فهم آن وحدت نظر وجود ندارد.
1- به نظر جمعى يك مردن قبل از زنده شدن در دنيا است و ديگرى ميراندن در آخر
[1]- اقسام بهشت را در كتاب معاد[ صراط الحق ج 4] مطبوعه، آورديم.