بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 265

و كيفيت گوش دادن جن را نمى‌دانيم و لذا حق ايرادى را هم نداريم، از آيات به دست نمى‌آيد كه دسته‌هاى جن هفته‌اى يا ماهانه يا اقلًا سالانه، توسط شهاب سنگها كشته و يا جلوگيرى مى‌شوند اين صرف بدان معنى نيست كه هر شهاب سنگى كه در آسمان ديده شود بدنبال طرد شياطين متمرد، توسط شهاب‌ها به اصطلاح منطق قضيه‌اى است مهمله، كه از حيث عدد و زمان معلوم نيست.

در علم نجوم جديد و كشف ستاره‌ها، هيچ دليلى بر بطلان آنچه كه در قرآن آمده اقامه نشده است. تأويلات ركيك جمعى از مفسرين اگر به نحو مجرد احتمال باشد عيبى ندارد و گرنه تأويلات قرآن، بدون دليل حرام است. والله العالم.

سخنى در مورد كهكشان‌

ادعا مى‌شود كه يكصد بيست و پنج ميليارد كهكشان توسط دوربين هابل كه در فضا است كشف شده، گفته شده خورشيد ما، يك ميليون و دو صد هزار بار از كره‌ى زمين ما، بزرگتر است.

ادعا مى‌شود در كهكشان راه شيرى ما، يكصد ميليارد ستاره وجود دارد كه خورشيد ما، يكى از ستاره‌هاى متوسط آن به حساب مى‌آيد و عدد سيارات كهكشان ما، معلوم نيست و در آينده كه تلسكوب‌هاى بزرگترى و دقيق‌تر اختراع شود، ممكن است وسعت جهان چندين برابر وسعت فعلى آن ثابت گردد.

حالا كه عظمت جهان فعلى اجمالًا معلوم شد، اين آيه مى فرمايد:«أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ»(الملك: 14)؛ آيا خالق به مخلوق خود- كه در حدوث و بقا،- او احتياج دارد، دانا نيست. پس واجب الوجود مجرد همان گونه كه به ذات لايتناهى خود علم لايتناهى دارد به مخلوقات نيز علم دارد.


صفحه 266

آرامى تعجب انگيز زمين‌

«هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا ...»(الملك: 15)؛ خدا زمين را براى شما آرام قرار داد؛ بلى زمينى كه بيشتر از ده نوع حركت دارد، آرام و قابل استفاده است. واقعاً كه شهكارى خلقت است.

تفسير سوره قلم‌[1]

مقاومت بى انحراف‌

«وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ»(القلم: 9)؛ دوست داشتند اگر نرمى و سازش كنى آنان هم با تو بسازند. اكثريت بى‌هدف مى‌خواهند راحت باشند. به قول حكماء لابشرط با هر شرط جمع مى‌شود؛ ولى فرد هدفمند اولًا بايد در اختيار هدف مهم زندگانى خود زياد دقيق باشد كه زندگى او به هدر نرود كه صدها ميليارد انسان در اين مرحله بيراهه رفته‌اند و سقوط كرده‌اند و هنوز اين سقوط ادامه دارد. و ثانياً بايد سازش نكند، محافظه‌كار نباشد، با اخلاق و با وقار بدون تكبر و شتاب زدگى به راه خود ادامه دهد: «انما الحياة عقيدة و جهاد» چه مقوله‌اى خوب! زندگانى تنها دو چيز است هدف و تلاش، در راه آن و سازش گاهى هدف را نابود مى‌كند و گاهى تلاش را، تاريخ مى‌گويد: وقتى ابوطالب پيام مشركين عرب را در مورد مدارا و سازش به آن حضرت رسانيد، پيامبر (ص) به او فرمود: به آنان بگوكه اگر خورشيد را در يك دست من، و ماه را به دست ديگرم، بگذاريد من از دعوت خود بر نمى‌گردم. مقاومت و استقامت او بسيار روشن است (صلى الله عليه و آله)

[1]- اين سوره، مكى و 52 آيه دارد.


صفحه 267

رفتم كه خار از پا كشم محمل نهان شد از نظر

يك لحظه غافل گشتم و صد ساله راه‌ام دور شد.

لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.در رسيدن به كمال و كاميابى و اصلاح جامعه واكمال، طرحهاى مهم، پيامبر بزرگوار (ص) بهترين نمونه و مقتداء است.

بأيكم المفتون‌

جمعى از اديبان زبان عربى مى‌گويند: در عربى گاهى «تا» اسم مفعول به معناى مصدر است مانند فلان معقول ندارد ميسور را بگير و معسور را رها كن، كه مراد عقل و يسر و عسر است پس مفتون به معناى فتنه است؛ ولى اگر حرف «با» در لفظ «بأيكم المفتون» را زايد بگيريم «مفتون» به معناى اسم مفعول است و مشكل ندارد، بنابراين در لفظ آيه يك خلاف ظاهر را بايد مرتكب شد.

استدراج‌

«سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ»(القلم: 44)؛ استدراج پايين آوردن درجه به درجه كسى را از بالا تابد بختى او به نهايت برسد و سقوط كند، شايد غالباً مصداق استدراج دادن نعمت متداوم به افرادى است كه شكر نعمت ندارند و حتى كفران نعمت دارند و حتى آن قدر به نعمتهاى دنيوى مشغول مى‌شوند كه دهنده‌ى نعمت را از ياد مى‌برند. آرى نعمت را اين دسته، خوشبختى خود مى‌دانند كه در پايان به هلاكت آنان مى انجامد. نعود بالله منه، خيلى مواظب باشيم كه فراموشى خدا سبب مى‌شود كه آدمى خود را فراموش كند:«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»(الحشر: 19) و«وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ»(الأعراف: 182)


صفحه 268

سخنى در مورد پيامبرى (ص)

«وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى‌ وَ هُوَ مَكْظُومٌ، لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ، فَاجْتَباهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ»(القلم: 48- 50)؛ در برابر حكم پروردگارت صبر كن و چون صاحب ماهى (حضرت يونس) مباش كه با خشم و غيط نداكرد اگر نعمتى (قبول توبه اش) او را در نمى‌يافت با حالتى نكوهيده در بيابان بى‌سقف مى‌افتاد (ولى) پروردگارش او را برگزيده و از جمله‌ى صالحين اش قرار داد.

امت لجباز يونس به دعوت چند ساله‌ى پيامبر بزرگوار شان گوش ندادند و خداوند هم به او وعده‌ى نزول عذاب آنان را داد، لذا يونس رغم التماس بعضى از مؤمنين كه از بين مردم نرود، رفت، روز موعود عذاب نازل شد؛ ولى مردم قبل از رسيدن عذاب، به خداوند رجوع كردند، و خداوند به عنوان يك استثناء از رسانيدن عذاب به امت او جلوگيرى و آن را دفع كرد.

يونس به راه خود ادامه داد تا در كشتى‌اى سوار شد تا از امت لجباز خود دورتر شود، بى خبر از اينكه آن قوم به شكل خارق العادة در يك لحظه، به خدا رجوع كردند و مؤمن شده‌اند! اهل كشتى مبتلا به ماهى عجيب دريايى شدند كه سواران قرعه‌اى انداختند كه به نام يونس (ع) برآمد او را به عنوان وجه المصالحه نجات كشتى و سواران آن، به دريا انداختند و ماهى مطلوب خود را يافت و يونس را در شكم برد و از مزاحمت كشتى منصرف شد.

نداى يونس كه به عاقبت كم صبرى خود متوجه شده بود در آن جاى تنگ بلند شد:«وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى‌ فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ، فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ»(الأنبياء: 87- 88)؛ صاحب ماهى (يونس) وقتى با غضب بر كفار امت، رفت (و بالاخره در شكم ماهى‌


صفحه 269

قرارگرفت) صدا زد جزء تو معبودى نيست من از جمله‌ى ستمكارانم خداوند معذرت او را پذيرفت و او را از غم نجات داد و كذلك ننجى المؤمنين؛ و همچنين (كه يونس را نجات داديم) مؤمنين را (نيز) نجات مى‌دهيم.

سه نكته در مورد يونس (ع)

1- خداوند نام يونس را در بعضى از آيات به عنوان صاحب ماهى ذكر كرده كه نوعى بيان‌گر نا راضى بودن خداوند از كم صبرى او مى‌باشد و علماى دينى بايد از اين موضوع پند بگيرند و با مردم در هدايت شان حوصله نمايند.

- 2 اگر او از مسبحين و تسبيح كنندگان (من) در شكم ماهى نمى‌بود، تا روز قيامت در همان جا مى‌ماند:«فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى‌ يَوْمِ يُبْعَثُونَ»(الصافات: 143- 144

خوب است كه اهل علم اولًا گناه نكنند و اگر به آن مبتلا شدند خداوند را براى دفع اثار دنيوى گناه تسبيح بگويند و بهترين تسبيح اين است كه بگوييم: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر.» هر چند ظاهر آيه كفايت سبحان الله گفتن تنها است.

به هر حال نيكو است مؤمنين زياد به تسبيح خداوند مشغول باشند.

- 3 پس از تسبيح يونس و نجات او در شكم ماهى تا قيامت، اگر توبه نمى‌كرد او را در بيابان خشك و خالى مى‌انداخت؛ ولى چون او توبه كرد نعمت خدا به او رسيد و ماهى او را در محل مناسبى انداخت كه تدريجاً با انبات درخت يقطين دردهاى بدنش آرام گرفت و توانست به سركار سابق خود برود و به هدايت مردم تازه مؤمن شده خود، مشغول شود براى مؤمنين عموماً، براى اهل علم خصوصاً، لازم است كه پس از گناه بلافاصله توبه كنند و


صفحه 270

پيشيمانى و ندامت پيداكنند و بهتر است استغفار هم بنمايند كه هم در دنيا و هم در آخرت از انقام إلهى در امان بمانند.

البته حضرت يونس مرتكب ترك واجب يا فعل حرام نشده، فقط يك كار خوب و شايسته را ترك كرده كه صبر بيشتر نكرد و از بين مردم بيرون رفت؛ حسنات الابرار، سيئات المقربين.

تفسير سوره حاقة[1]

جملات اول اين سوره و سوره قارعه و غير آن شباهتى با هم دارند.

«فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ واحِدَةٌ وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً»(الحاقة: 14)؛ وقتى در صور يك‌بار دميده شود، زمين و كوه‌ها برداشته و يك‌باره كوبيده شوند، آيه دلالتى ندارد كه به محض اينكه صور دميده شود زمين و كوه‌ها كوبيده مى‌شود و بايد [در] بيان اين دو امر فاصله شود- فاصله زمانى زياد- تا مرده‌ها ازخاك بيرون شوند و به موقف كره‌ى قيامت (ميدان حساب) منتقل شوند.

آسمان امر وجودى است نه مجرد فضا

«وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ واهِيَةٌ»(الحاقة: 16)؛ آسمان (احتمالا آسمان اول يا مطلق آسمانها) شكافته‌مى‌شود. آيه يكى از قراين متعدد قرآنى است كه دلالت دارد آسمان موجود خارجى مادى و شكاف بردار است و با استناد آيه‌ى 17 اين سوره و غير آن عرش غير از آسمان است كه هشت فرشته (كه داراى اجسام لطيف هستند) آن را حمل مى‌كنند. ممكن‌

[1]- اين سوره مكى و داراى 52 آيه مى‌باشد.


صفحه 271

است كه همه يا بعضى از حاملين عرش ملائكه نباشند. والله العالم.

احاديث معتبرة السند كه در مورد عرش وارد شده، همه‌ى آنها در جزء اول معجم الاحاديث المعتبرة ص 255 تا 258 (طبع اول و دوم آن) با مطالب ديگرى از نويسنده ذكر شده است.

سبب عذابهاى دوزخ‌

«إِنَّهُ كانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ، وَ لا يَحُضُّ عَلى‌ طَعامِ الْمِسْكِينِ»(الحاقة: 33- 34)؛ دوزخى به خداى بزرگ ايمان نمى‌آورد و نه (مردم را) بر طعام (دادن) به مسكينى تشويق مى‌كند.

نگارنده معناى آيه‌ى اخير را در سياق آيه‌ى قبل در طول عمر خود نفهميده؛ زيرا ايمان نياوردن به خدا روشن است كه سبب عذاب دوزخ مى‌شود؛ ولى تشويق نكردن ثروتمندان بر غذا دادن ييچارگان، اولًا سببيتى براى عذاب مذكور ندارد؛ چون تا كنون نديده‌ام كسى در فقه به وجوب تشويق مذكور فتوى داده باشد. و اگر واجب مى‌بود، حتماً جمعى ازفقها آن را ذكر مى‌كردند. و ثانياً ذكر آن در رديف عدم ايمان به خدا، نيز مناسبت روشنى ندارد. (خدا به كلام و مقصود خود دانا است)

اقسام غذاهاى جهنمى‌ها

1-«وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ»(الحاقة: 36)؛ غسلين به چرك و خون تفسير شده است‌

2-«لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِيعٍ»(الغاشية: 6)؛ ضريع را به نوعى ازخار معنى كرده اند.

- 3«إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ، طَعامُ الْأَثِيمِ»(الدخان: 43- 44)؛ زقوم را به گياه تلخ و بد بو و بد مزه تعبير كرده‌اند.


صفحه 272

احتمال مى‌دهم غذاى جهنمى چيزى باشد كه ما نمى‌دانيم و جامع معانى سه‌گانه‌ى فوق باشد؛ احتمال مى‌رود كه حصر دو آيه‌ى اول، اضافى باشد و هرسه نوع مذكور غذاى متناوب جهنمى‌ها باشد. والله العالم.

ممكن است بعضى تفسيرها از اشتباه لغويها باشد. والله العالم.

حق اليقين‌

«وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ»(الحاقة: 51)؛ بعيد نيست اضافه حق به يقين، از اضافه‌ى شى‌ء به نفس باشد؛ مانند يوم الجمعه، جمعى تقسيم ثلاثى ديگرى را اصطلاح نموده‌اند.

علم اليقين: يقينى كه ازدليل عقل ثابت شود؛ مانند علم به آتش از ديدن دود.

عين اليقين: كه خود آتش را ببيند.

حق اليقين: اضافه‌ى موصوف به صفت؛ مانند اينكه در نزديكى يا داخل آتش باشند؛ ولى بودن قرآن حق اليقين به اين معنى مورد نظر است. ربِّ زدنى علماً و عملًا و يقيناً و الحقنى بالصالحين.

تفسير سوره معارج‌[1]

«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(المعارج: 1)؛ اين آيات به قول سى‌تن از دانشمندان محترم اهل سنت در غدير خم نازل شده هر كسى تفصيل مطلب را بخواهد، در جزء اول كتاب الغدير علامه امينى رحمه الله از ص 239 تا ص 246، مراجعه نمايد.

[1]- اين سوره داراى 144 آيه مى‌باشد؛ ولى در مكى و مدنى بودنش اختلاف است.