بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 270

پيشيمانى و ندامت پيداكنند و بهتر است استغفار هم بنمايند كه هم در دنيا و هم در آخرت از انقام إلهى در امان بمانند.

البته حضرت يونس مرتكب ترك واجب يا فعل حرام نشده، فقط يك كار خوب و شايسته را ترك كرده كه صبر بيشتر نكرد و از بين مردم بيرون رفت؛ حسنات الابرار، سيئات المقربين.

تفسير سوره حاقة[1]

جملات اول اين سوره و سوره قارعه و غير آن شباهتى با هم دارند.

«فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ واحِدَةٌ وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً»(الحاقة: 14)؛ وقتى در صور يك‌بار دميده شود، زمين و كوه‌ها برداشته و يك‌باره كوبيده شوند، آيه دلالتى ندارد كه به محض اينكه صور دميده شود زمين و كوه‌ها كوبيده مى‌شود و بايد [در] بيان اين دو امر فاصله شود- فاصله زمانى زياد- تا مرده‌ها ازخاك بيرون شوند و به موقف كره‌ى قيامت (ميدان حساب) منتقل شوند.

آسمان امر وجودى است نه مجرد فضا

«وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ واهِيَةٌ»(الحاقة: 16)؛ آسمان (احتمالا آسمان اول يا مطلق آسمانها) شكافته‌مى‌شود. آيه يكى از قراين متعدد قرآنى است كه دلالت دارد آسمان موجود خارجى مادى و شكاف بردار است و با استناد آيه‌ى 17 اين سوره و غير آن عرش غير از آسمان است كه هشت فرشته (كه داراى اجسام لطيف هستند) آن را حمل مى‌كنند. ممكن‌

[1]- اين سوره مكى و داراى 52 آيه مى‌باشد.


صفحه 271

است كه همه يا بعضى از حاملين عرش ملائكه نباشند. والله العالم.

احاديث معتبرة السند كه در مورد عرش وارد شده، همه‌ى آنها در جزء اول معجم الاحاديث المعتبرة ص 255 تا 258 (طبع اول و دوم آن) با مطالب ديگرى از نويسنده ذكر شده است.

سبب عذابهاى دوزخ‌

«إِنَّهُ كانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ، وَ لا يَحُضُّ عَلى‌ طَعامِ الْمِسْكِينِ»(الحاقة: 33- 34)؛ دوزخى به خداى بزرگ ايمان نمى‌آورد و نه (مردم را) بر طعام (دادن) به مسكينى تشويق مى‌كند.

نگارنده معناى آيه‌ى اخير را در سياق آيه‌ى قبل در طول عمر خود نفهميده؛ زيرا ايمان نياوردن به خدا روشن است كه سبب عذاب دوزخ مى‌شود؛ ولى تشويق نكردن ثروتمندان بر غذا دادن ييچارگان، اولًا سببيتى براى عذاب مذكور ندارد؛ چون تا كنون نديده‌ام كسى در فقه به وجوب تشويق مذكور فتوى داده باشد. و اگر واجب مى‌بود، حتماً جمعى ازفقها آن را ذكر مى‌كردند. و ثانياً ذكر آن در رديف عدم ايمان به خدا، نيز مناسبت روشنى ندارد. (خدا به كلام و مقصود خود دانا است)

اقسام غذاهاى جهنمى‌ها

1-«وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ»(الحاقة: 36)؛ غسلين به چرك و خون تفسير شده است‌

2-«لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِيعٍ»(الغاشية: 6)؛ ضريع را به نوعى ازخار معنى كرده اند.

- 3«إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ، طَعامُ الْأَثِيمِ»(الدخان: 43- 44)؛ زقوم را به گياه تلخ و بد بو و بد مزه تعبير كرده‌اند.


صفحه 272

احتمال مى‌دهم غذاى جهنمى چيزى باشد كه ما نمى‌دانيم و جامع معانى سه‌گانه‌ى فوق باشد؛ احتمال مى‌رود كه حصر دو آيه‌ى اول، اضافى باشد و هرسه نوع مذكور غذاى متناوب جهنمى‌ها باشد. والله العالم.

ممكن است بعضى تفسيرها از اشتباه لغويها باشد. والله العالم.

حق اليقين‌

«وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ»(الحاقة: 51)؛ بعيد نيست اضافه حق به يقين، از اضافه‌ى شى‌ء به نفس باشد؛ مانند يوم الجمعه، جمعى تقسيم ثلاثى ديگرى را اصطلاح نموده‌اند.

علم اليقين: يقينى كه ازدليل عقل ثابت شود؛ مانند علم به آتش از ديدن دود.

عين اليقين: كه خود آتش را ببيند.

حق اليقين: اضافه‌ى موصوف به صفت؛ مانند اينكه در نزديكى يا داخل آتش باشند؛ ولى بودن قرآن حق اليقين به اين معنى مورد نظر است. ربِّ زدنى علماً و عملًا و يقيناً و الحقنى بالصالحين.

تفسير سوره معارج‌[1]

«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(المعارج: 1)؛ اين آيات به قول سى‌تن از دانشمندان محترم اهل سنت در غدير خم نازل شده هر كسى تفصيل مطلب را بخواهد، در جزء اول كتاب الغدير علامه امينى رحمه الله از ص 239 تا ص 246، مراجعه نمايد.

[1]- اين سوره داراى 144 آيه مى‌باشد؛ ولى در مكى و مدنى بودنش اختلاف است.


صفحه 273

روز پنجاه هزار ساله (سه روز داراز)

«مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ، تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»(المعارج: 3- 4)؛ در اين آيه‌ى مباركه مطالب ذيل وجود دارد:

1- خداوند صاحب معارج و مصاعد است. از جمله عروج كنندگان از اين معارج و مصاعد، ملائكه و روح مى‌باشند و اينكه آيا موجوداتى ديگر در جهان است كه از اين معارج استفاده كنند؟ چيزى نمى‌دانيم. و آيا عروج روحانى و صعود معنوى انسان از اين معارج صورت مى‌گيرد؛ باز معلوم نيست! و اينكه حقيقت اين معارج چيست؟ چيزى فهميده نمى‌شود.[1]آيا اين روز، به معناى دوره‌اى است؛ مانند شش روز خلقت آسمانها و زمين و متعلقات آن، يا واقعاً كره‌اى در كهكشانى وجود دارد بسيار بزرگ و حركت وضعى به آن تفسير شده و آن خيلى كُند و آهسته است كه يك روز آن، پنجاه هزار است، و ممكن است احتمال اول راجح‌تر باشد.

يا عروج ملائكه به پندار جمعى خارج از زمان و مكان است و تنها طول اين خروج را خداوند براى ما، اسيران زمان و مكان، به كلمه‌ى (مقدار زمان) مانوس‌ما، بيان فرموده است. مى‌بينيد مشكل فهم اين دو آيه مباركه از جهات گوناگون ممكن است آن را در متشابهات پنهان كند.

به هر حال مطابق فهم عام مسلمانان ملائكه، اجسام لطيفه‌اند نه مجردات خياليه‌ى فلاسفه، كه از زمان و مكان خارج باشند و حتى به ادعاى هادى سبزوارى در شرح منظومه به پيروى‌

[1]- جمعى مدرج را اسم آلة مى‌دانند.


صفحه 274

از شهاب الدين سهروردى كه عقول اختراعى را مجرد از ماهيت نيز اعلام كرده و آنها را إنيات محضه مى‌داند.

آنچه كه از الفاظ آيه پيدا است ملائكه و روح در روزى كه پنجاه هزار سال دراز است به سوى خداوند صعود مى‌كنند، اگر ملائكه به آن گونه كه از مجموع آيات به دست مى‌آيد، اجسام لطيف باشند[1]، عروج مذكور هم زمان مى‌خواهد و هم مكان، مكان مبداء حركت مكان منتهى اليه حركت؛ چون خدا نه زمان دارد و نه مكان، همان گونه كه رجوع انسان كه در قرآن بيان شده، مبدء و منتهى مكانى دارد از زمين به كره و ميدان قيامت سپس به بهشت و دوزخ جسمانى كه در مكانى از فضا قراردارد؛ ولى در دو آيه‌ى محل بحث، براى عروج ملائكه مكانى (مبداء و منتهاى حركت) بيان نشده و تنها ظرف زمانى آن بيان شده كه پنجاه هزار سال است.

پاره‌اى ديگرى از آيات متعلقه به مقام:

- 1«يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ ...»(النبإ: 38)؛

- 2«تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ»(القدر: 4)؛

آيه‌ى اول از قيام صف روح و ملائكه در روز قيامت خبر مى‌دهد، وآيه‌ى دوم از تنزل ملائكه و روح (طبعاً از آسمان) در شب قدر، خبر مى‌دهد و اينكه منزل شان كره‌ى زمين‌

[1]- كه بين جواب و سؤال و گفت و گو، هم دارند:« ما كانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلى‌ إِذْ يَخْتَصِمُونَ»( ص 69) آيا جمله‌ى اخير بر اختلاف انظار آنان دلالت ندارد؟ آيا خداوند ادعاى ملائكه را رد نكرد و به آنان ازعدم علم شان در مورد انسان خبر نداده آيا قرآن براى ملائكه بال قرار نداده نزول و عروج براى آنان ثابت ننموده كجا شد تجرد؟


صفحه 275

است يا آسمان بحثى است كه در بعضى از رساله‌هاى تفسيرى خود، كه قبلا چاپ شده ذكر كردم.

آيا مى‌شود بين آيه‌ى معارج و آيه‌ى نبأ، پيوند مقبولى برقرار باشد؟ بعيد نيست چنين باشد؛ زيرا چهارده آيه بعد از آيه‌ى معراج، به حكم سياق دلالت مى‌كند كه اين روز پنجاه هزار ساله (ظاهراً[1]) همان روز قيامت است‌[2]تنها بايد عروج و قيام صفى اين دو آيه را به طورى كه جمع عرفى (نه جمع استحسانى) صدق كند مدلل سازيم كه فعلا مشكل به نظر مى‌رسد؛ زيرا عروج ملائكه و روح در اين روز باصف يا صفوف ايستاده‌ى آنان، چه گونه قابل جمع است؟

مگر اينكه بگوييم قيام آنان در ميدان قيامت و صحبت نكردن آنان بدون اذن خداوند، امتثال دستور او است و عروج و ارتقاى معنوى آنان به حساب مى‌آيد والله العالم باقواله و اعماله.

- 3«يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»(السجدة: 5)؛

- 4«وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»(الحج: 47)؛ مى‌شود يكى بگويد روز هزار سال مذكور همان روز قيامت است، خصوصاً آيه‌ى دوم و آيه‌ى اول هم بر آن حمل مى‌شود؛ البته اين دو آيه، خصوصاً آيه‌ى اول دلالت روشنى بر اراده روز قيامت ندارد. تازه اگر دلالت روشنى داشته باشد با آيه‌ى‌

[1]- بلى سياق آيات نشانه‌ى ظنى است نه قطعى.

[2]- آيه‌ى 6 معراج:« إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً» قرينه خوبى براى اراده روز قيامت است؛ زيرا كفار روز قيامت را كه مكررا شنيده بودند دور مى‌دانسته‌اند روزى را كه هيچ نشنيده و تصور نكرده بودند.


صفحه 276

پنجاه هزار كه به قرينه سياق و آيه‌ى 6 معارج مربوط به طول روز قيامت منافات دارد. احتمالًا جمعى از مفسرين و از دانشمندان عصر ما، گويا آيه‌ى معارج را به اين جهت ترجيح داده‌اند كه در بعضى از روايات آمده كه قيامت پنجاه موقف دارد و هر موقف آن هزار سال است.

واقعاً بايد به حال اين مؤلفين زحمت كش و مخلص افسوس خورد كه به روايات مرسله و ضعيف السند و غير معتبرة چگونه جرئت مى‌كنند، آيات قرآن و مراد خدا را بيان دارند، اينان از اسانيد روايات به كلى غافل هستند، روايات مجعوله و مجهوله و ضعيفه را؛ مانند اينكه از زبان حضرت پيامبر (ص) يا امام (ع) شنيده‌اند مى‌نويسند و مردم را به بيراهه مى‌كشانند چه افراط باطلى!

و در مقابل افراط، تفريط باطلى ديگر از جمعى ازفقها و بعض معاصرين است كه مى‌گويند روايات معتبرة السند، تنها در فروعات فقهى حجت هستند و بيرون ازآن حجيت و اعتبارى ندارند!!

طول روز قيامت به هزار سال تا چه رسد به پنجاه هزار سال، قابل استبعاد است. خصوصاً به ملاحظه‌ى اينكه خداوند خود را در هشت آيه، سريع الحساب معرفى مى‌كند. و در دو آيه، سريع العقاب. مگر اينكه بگوييم تعداد انسانها از اول وجود ابوالبشر، در طول ميليارد ها سال (گذشته و آينده) آنقدر زياد مى‌شود كه بررسى به حساب آنها پنجاه هزار و يا يك‌هزار سال را در بر مى‌گيرد هرچند به سرعت باشد.

جواب بهتر اين است كه ممكن است كفار بى‌حساب به دوزخ بروند. و انبياء واولياء و مقربين حساب مختصرى داشته باشند. و حساب و سؤال و جواب اصحاب يمين و شمال با كثرت ملائكه حساب‌گر، يكصد سال طول بكشد، چه ربطى به درازاى پنجاه هزار ساله روز قيامت دارد.


صفحه 277

فرض كنيم حساب انسانها با مجازات و مكافات آنان و نيز تكليف و جايگاه قاصرين كه بيشتر ازاصحاب يمين و شمال (متعمدين و مقصرين) هستند تا يكصد [هزار] سال معين شود.

ميدان قيامت- كه عاده كره بسيار بزرگى است و روز قيامت يا دوره‌ى آن كه زمانى بسيار طولانى دارد، ممكن است مشتمل بر وقايع ديگرى باشد كه فعلًا هيچ نمى‌دانيم و ايراد گرفتن با جهل به واقعيتها، روش عقلاء، تاچه رسد به دانشمندان، نيست.

بلى اين تعارض باقى ماند كه دو آيه طول، روز مذكور را يك‌هزار سال بيان داشته و آيه‌ى معارج آن را، پنجاه هزار گفته است.

جواب اين تعارض اين است كه: ما در استظهار خود بر اين كه دو آيه در مورد قيامت نازل شده، بر سياق آيات اعتماد كرديم و سياق (خصوصيات سياق آيات قرآن)[1]دليل قابل اعتمادى نيست.

كسانى از مفسرين كه بر سياق اعتماد مى‌كنند و گاهى مبالغه را به جايى مى‌رسانند كه سياق را بين سوره‌ها نيز مورد اعتماد قرار مى‌دهند، سخت در مبالغه و اشتباه و گزافه‌گويى قراردارند. و قرآن را به كتابهاى مؤلفه‌ى علماء بشرى قياس كرده‌اند.

بنابراين وقتى از سياق غير قابل اعتماد بگذريم؛ مى‌گوييم مقصود از روز هزار ساله و روز پنجاه هزار ساله، براى ما معلوم نيست كه كدام روز هايى هست. و نيز مى‌گوييم طول روز قيامت به ما معلوم نيست و بيان روشنى از آن در قرآن وجود ندارد و خدا به همه چيز دانا مى‌باشد.

[1]- كه در بيست سال در مكه و مدينه در موضوعات مختلف نازل شده