بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 55

آيه‌ى ديگر در اين مورد است كه مى‌فرمايد:«وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ وَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابَ السَّعِيرِ»(الملك: 5) منظور از آسمانهاى هفت گانه، سيارات و يا خصوص بعضى از آنها از قبيل خورشيد و ماه و غير آن نيست‌[1]

در تفسير آيه‌ى بيست:«حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ ..»(فصلت: 20) مى‌گويد: شهادت دادن اعضاى بدن و يا قواى بدن آدمى در روزقيامت به اين است كه آنچه از اعمال زشت كه از صاحبش ديده، به شما رد و از آن خبر دهند. و گرنه شهادت در قيامت معنى ندارد پس معلوم مى‌شود اعضاى بدن آدمى (در دنيا) نوعى درك و علم و بينايى دارند.

در جمله‌ى‌«أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ ...»(فصلت: 21)؛ اشاره مى‌كند كه نطق اختصاص به اعضاى بدن ندارد تا تنها از آنها بپرسد كه چرا شهادت داديد؛ بلكه عمومى است و شامل تمام موجودات مى‌شود، سپس آياتى را نقل مى‌كند كه دلالت بر علم داشتن همه اشياء مى‌كند و معبودهاى مادى در همين دنيا منكر عبادت كافرين مى‌باشند.[2]البته من با پاره‌اى از استنباطهاى شان موافق نيستم.

نُحُوْسَتْ ايام‌

«فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَحِساتٍ لِنُذِيقَهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى‌ وَ هُمْ لا يُنْصَرُونَ»(فصلت: 16)؛ پس بر قوم عاد، تند بادى سخت و محكم و هراس انگيز در روز هاى نحس فرستاديم.

روز نحس؛ يا به معناى روز شوم است و يا به معناى روز پرگرد و غبار كه بعضى گفته‌اند و بعضى آن را به روز هاى سرد تفسير نموده‌اند كه هر دو از مصاديق و يا علل نُحُوْسَتْ است.

[1]- همان ص 561

[2]- همان ص 579


صفحه 56

سؤال مهم اينكه اين ايام، نحوست نفسى دارند، يا نحوست آن به واسطه‌ى عوارض خارجى به وجود مى‌آيد؟ مطابق اعتبار عقلايى هيچ زمانى نحوست خاص ندارد كه در هر سال آن روز نحس باشد. ممكن است روز نحسى براى قوم ديگرى در همان سال روز بركت باشد.

بنابراين، نحوست به معناى بد بختى و نا راحتى بخشى از مردم آن روز است.

ضلالت بعد از هدايت‌[1]

«وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‌ عَلَى الْهُدى‌ ...»(فصلت: 17)؛ ما قوم ثمود را هدايت نموديم (ولى) آنان كورى (گمراهى) را بر هدايت پسنديدند.

در مطالب گذشته گفته‌ايم كه هدايت بر دو گونه است:

1- مرتبه يا مراتب ابتدايى بيان حق توسط عقل و انبياء و پيشوايان دينى در هر زمان (هدايت اولى)

2- ايصال الى‌المطلوب كه احتمالا به معناى تصديق قلبى به دين باشد. (هدايت ثانوى)

گونه‌اى اول بر خداوند به قول جمعى از متكلمين عدليه، واجب عقلى است و نگارنده نظر ديگرى دارد[2]؛ ولى به هر حال اين بيان (هدايت اولى) شرط صحت عقاب منكرين‌

[1]- توجه، تا روز 21/ 3/ 1396 16 رمضان 1468 در كابل هم درس مى‌گفتم و هم تفسير مى‌نوشتم و سحرگاه روز 22/ 3/ 1396 با خانم، براى عمل شيمى درمانى جراحى سينه‌ام به تهران رفتيم، درس و نوشتن معطل شد. امروز 10/ 40/ 1396 اين دفتر را حميد از كابل به مشهد آورد و حالم خوب است از خداوند توفيق كامل در نوشتن اين تفسير را مى خواهم.

[2]- از آيه‌ى مباركه‌ى« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»( الذاريات: 56)؛ و آيه‌ى مباركه‌ى« ... وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ، إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ ...»( هود: 118) وآيه مباركه‌ى« لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ...»( الحديد: 25)؛ به دست مى‌آيد كه تدين انسان، و لو به عنوان ثانوى علت غايى انسان است. بنا براين تكليف انسان به دين شرعاً لازم است. و در گذشته‌ها به اين مطلب اشاره شده دلايل متكلمين وجوب عقلى تكليف را ثابت نمى‌تواند قاعده‌ى لطف را در ج 2 صراط الحق رد كرده ام.


صفحه 57

(معاندين و مقصرين) است و گرنه عقاب بلابيان عقلا قبيح است.

بلى تخلف مكلفين از تحقق اين هدايت اوليه، امر ساده و مقدور و حتى كثيرالوقوع مى‌باشد«يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ»(يس: 30) افسوس بر بندگان كه هيچ رسولى (براى) آنان نيامد، مگر اينكه به آنان استهزاء مى‌كردند. و شبيه اين آيات زياد است.

بنا براين، ثمود يكى از همين اقوام لجباز بودند كه به سزاى تقصير و يا عناد خود رسيده‌اند! بلى مكلف اگر به هدايت اولى تسليم و منقاد شود به آن عامل گردد رستگار است و احكام اسلام و ايمان (بهشت رفتن) بر آن مترتب مى‌شود هر چند هنوز داراى اطمينان قلبى نگرديده باشند. همان عقدالقلب او كفايت مى‌كند.

ايصال الى‌المطلوب و هدايت ثانوى آدمى را بحد اطمينان و وثوق به خدا و دين خدا مى‌رساند؛ ولى مع‌الوصف، او باز فاعل مختار است و از نظر تكوين مجبوريتى به بقاى بر دين ندارد، و مى‌شود به وسيله‌ى مزاحمات نفسانى و وسوسه‌هاى شياطين إنسى و جنى مرتد و ايمان او باطل گردد و اين موضوع تقريباً حسى و شواهد زيادى از قرآن دارد:«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا ...»(النمل: 14)«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ»(الأعراف: 175؛) بر امت خود داستان مردى را بخوان كه آيات خود را (!!) به او داديم (ولى) او خود را از آنها دور كرد و شيطان دنباله‌ى او را گرفت تا از گمراهان شد، ما اگر مى‌خواستيم او را به آن (آيات) بالا مى‌بريم لكن او به سوى زمين اخلاد يافت، مَثَلْ او مَثَلْ سگ است!! ... مَثَلِ كسانى كه به آنان تورات داده شد بعد به ان عمل نكردند مَثَلِ الاغ است كه از حمل كتابهاى گذاشته شده بر پشت خود استفاده نمى‌كند.


صفحه 58

بنا براين ايصال الى‌المطلوب در دار دنيا به نحو مقتضى آدمى را بيمه مى‌كند و در اثر مانع يا انتفاى شرط گمراهى و سقوط شديد او ممكن است. و هميشه آدمى بايد خود را در معرض خطر احساس كند و به خدا پناه ببرد تا نفس سركش و عوامل بيرونى او را به گودال سقوط نكشاند. والله المستعان.

اضلال ابتدايى بر خداوند حكيم و ارحم الراحمين عقلا ممتنع و از نظر قرآن نيز روا نيست‌[1]

و اما اضلال بعد از تمرد مكلف و نپذيرفتن هدايت اولى، كه نوعى انتقام از عصيان مكلف است، اشكال عقلى ندارد و قرآن هم آن را در آياتى تأييد كرده است:«يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ ...»(النحل: 93)[2]

عمده اين است كه معناى اضلال، دعوت به سوى باطل نيست كه عقلا بر خداونند مستحيل است؛ بلكه ممكن است مراد ايجاد شقاوتى در روح باشد كه منافى اصلاح و توبه و ايمان مجدد نباشد و گرنه با سلب قدرت بقاى تكليف متعذر مى گردد.

نوعى ديگر از اضلال انتقامى و هدايت استحقاقى‌

«وَ قَيَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ فَزَيَّنُوا لَهُمْ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ»(فصلت: 25)«إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا ...»(فصلت: 30)؛ براى دوزخ روها، نزديكان و همراهانى (از شياطين و چه بسا از فاسقان انس نيز) قرار داديم تا آنچه را كه پيش روى آنان و آنچه كه عقب سر آنان است، براى آنان زينت دهند، بر آنان مانند دسته هايى (فاسق) از جن و إنس، عذاب ثابت شده آنان مردم زيان كارى بودند.

[1]-« وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ»( التوبة: 115)

[2]- به جزء دوم صراط الحق مراجعه شود كه در آن مفصلا بحث صورت گرفته است.


صفحه 59

كسانى كه «الله» را «ربّ» خود مى‌دانند سپس (در راه دين) استقامت مى‌كنند ملائكه بر آنان فرود مى‌آيند (و به آنان مى‌گويند: نترسيد و غمناك نباشيد و به بهشتى كه وعده داده شده‌ايد دل خوش داريد، ما (ملائكه خداوند) دوستان و ياران شما در زندگانى حاضر و در (زندگانى) آخرت مى‌باشيم و براى شما در آخرت آنچه كه خواسته باشيد وجود دارد و براى شما است آنچه را كه مى‌خواهيد.

خلاصه كفار معاند و مقصر مبتلا به شياطينى هستند كه آنان را وسوسه مى‌كنند و بديهاى گذشته و آينده آنان را در نظر شان خوب نشان مى‌دهند تا از توبه و اصلاح عمل آنان به دور بدارند و اين اثر معصيت آنان است.

در مقابل، مؤمنين با استقامت از دل دارى و تقويت روانى فرشتگان بر خوردارند و به بهشت‌برين آنان را مسرور مى‌سازند و نيز يارى خود را در دنيا و آخرت براى آنان بيان مى‌دارند و به آنان چك سفيد را در آخرت وعده مى‌دهند(وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ‌(فصلت: 31) كه بالاترين سرور دلهاى مؤمنان است.

دادن چك سفيد به مؤمنان بهشتى در چند جاى قرآن تضمين شده و در يك جايى مى‌فرمايد: براى بهشتيها است آنچه بخواهند، سپس مى‌فرمايد:«لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»(ق: 35)؛ پيش ما بيشتر و زيادتر از آنچه كه مى‌خواهيد وجود دارد!! ما نمى‌دانيم اين ز يادتى چيست؛ ولى با در نظر داشتن فضل و رحمت خالق مهربان آن را از او خواهانيم ان شاء الله.

گر گدايى كنى از درگه او كن بارى‌

كه گدايان درش را سر سلطانى نيست‌

ما رهروان به خلوت شب چون سفر كنيم‌

بر تاج خسروان به حقارت نظر كنيم.


صفحه 60

بهترين مبلغ جهان‌

«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً ...»(فصلت: 33)؛ چه كسى نيكوتر از آن كه (مردم را) به سوى خدا (و دين خدا) دعوت كند و خودش (نيز) عمل شايسته انجام دهد؟

خوش به حال دانشمندان دعوت كنندگان به سوى خدا در آخرت كه در عمل خود نيز تقوى داشته باشند، و چه بد بخت و مبغوض درگاه الهى آنانى كه آنچه به مردم مى‌گويند خود عمل نمى‌كنند«لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ، كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ»(الصف: 2- 3)؛ پيش خدا خيلى غضب آور است كه به آنچه مى‌گوئيد عمل نمى‌كنيد.[1]

خداوندا تو را به عظمت خود، ما را از اين مرحله‌ى هلاكت آور نجات بده.

پناه بردن به خدا، دواى وسوسه شيطان‌

«وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»(فصلت: 36)؛ وقتى از شيطان وسوسه‌اى به تو برسد بگو به خدا پناه مى‌برم ا وشنوا و دانا است.

غالباً انسانها- خصوصاً در دوره‌ى جوانى- مكرراً به وسوسه‌ى شيطان مبتلا مى‌شوند نبايد از پنا بردن به خدا غفلت كنيم كه مغلوب شيطان واقع شويم بايد با جديت خود را در پناه خداوند شنوا و دانا قرار دهيم تا بفضل او از شرشيطان نجات يابيم و اين موضوع در قرآن مجيد مورد تأكيد قرار گرفته است، خصوصاً در دو سوره‌ى اخير قرآن.

چهار سجده‌ى واجب قرآن‌

آيات چهارگانه‌ى ذيل چه در حين قرائت قرآن خوانده شود و چه منفرداً خوانده شود و

[1]- آين آيه محتملاتى دارد كه خداوند توفيق بيان آن را در جاى ديگر به اين فقير مرحمت كرده است و احتمالا در مجلد محرمات حدودالشريعة آنها را بيان داشته‌ام.


صفحه 61

چه از حفظ و چه از روى خط، سجده واجب مى‌شود:

در جزء 21 قرآن:«إِنَّما يُؤْمِنُ بِآياتِنَا الَّذِينَ إِذا ذُكِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»(السجدة: 15)؛

- 1 در جزء 24 قرآن:«وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ»(فصلت: 37)؛

- 2 در جزء 27 قرآن:«فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَ اعْبُدُوا»(النجم: 62؛)

- 3 در جزء سى‌ام قرآن:«كَلَّا لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ»(العلق: 19).

بحثى در مورد آيات فوق‌

سجده بر چند قسم است و حقيقت آن ماندن پيشانى بر زمين و فرش و غيره است؛

اول: سجده براى غير خدا به قصد ربوبيت او كه موجب شرك ساجد مى‌گردد.

دوم: سجده براى غير خدا نه با قصد الوهيت و ربوبيت؛ بلكه براى تعظيم طرف سجده كند.

سوم: سجده براى احترام مخلوقى؛ مانند آدم و يوسف (عليهما السلام) به امر خداوند؛ توضيح اين كه: قسم اخير جايز است و هيچ موجبى ندارد كه آيه‌ى آن را تأويل ببريم و بگوييم كه‌آدم و يوسف قبله بوده و مسجودله خداوند بوده است، ظاهر قرآن اين است كه ملائكه براى حضرت آدم به دستور خداوند مكلف به سجده شدند و شيطان كه از روى تكبر و اين كه او از آتش آفريده شده و آدم از خاك؛[1]پس او بهتر از آدم است، از سجد كردن آدم‌

[1]- معلوم مى‌شود شيطان رغم كثرت عبادت خود با ملائكه در آسمان از تعقل كمى بر خور دار بوده و نفهميده كه حقيقت آدم، خاك نيست؛ بلكه روح مجرد با استعداد اوست؛ بلكه او به حسب ظاهر حقيقت خود را نيز نشناخته كه از روح خود غافل وتنها از بدن خود صحبت كرده است. و ممكن است از اين‌جا بفهميم مرتبه‌ى انس از نظر استعداد علمى به مراتب بالاتر از استعداد جن است.


صفحه 62

امتناع كرد و مطرود و ملعون شد.

خداوند حكيم به هر چه دستور دهد آن چيز نيكو است، و نهى او كشف از قبح عمل مورد نهى مى‌كند و نبايد كه ظواهر قرآن را به مجرد گمانه زنى تأويل برد.

ظاهر قول يوسف:«رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ»(يوسف: 4)؛ اين است كه ستارگان و خورشيد و ماه براى او سجده كرده‌اند و همچنين ظاهر آيه‌ى‌«خَرُّوا لَهُ سُجَّداً، وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا ...»(يوسف: 100)؛ از اين آيه و آيه‌ى بعدى دانسته مى‌شود خواب ها- به نحو موجبه‌ى جزييه- حكايت از واقعيتها دارد و بحث آن سر درازى دارد و هنوز علم بشرى به حقيقت آن احاطه پيدا نكرده است.

بحث مهم در اين است كه سجده‌ى قسم دوم، آيا حرام است يانه مى‌شود گفت: شمس و قمر در آيه‌ى محل بحث، خصوصيت ندارد سجده كردن براى غير خدا هر چند به قصد ربوبيت و خالقيت نباشد حرام است مگر اين كه بگوئيد آيه مذكور انصراف به سوى سجده به قصد ربوبيت دارد. كه بهتر است بگوييم سجده قسم دوم حرام است و دليل آن مذاق متشرعه و ارتكازات آنان است و لذا من در فقه شيعه تا كنون مخالفى در حرمت آن نديده‌ام.

تنبيه مهم:سجده براى خداوند كه اوج تذلل عبد در برابر رَبّ اوست حسن ذاتى دارد، سجده براى شكر نعمت‌هاى خداوند نيز وارد شده است و در يك حديث راوى مى‌گويد: بر امام صادق در حال سجده وارد شده و تا مرتبه‌ى تسبيحات او را شمردم‌[1]

[1]- معجم الاحاديث المعتبرة ج 5/ 29 سند آن معتبر است.