بنا براين ايصال الىالمطلوب در دار دنيا به نحو مقتضى آدمى را بيمه مىكند و در اثر مانع يا انتفاى شرط گمراهى و سقوط شديد او ممكن است. و هميشه آدمى بايد خود را در معرض خطر احساس كند و به خدا پناه ببرد تا نفس سركش و عوامل بيرونى او را به گودال سقوط نكشاند. والله المستعان.
اضلال ابتدايى بر خداوند حكيم و ارحم الراحمين عقلا ممتنع و از نظر قرآن نيز روا نيست[1]
و اما اضلال بعد از تمرد مكلف و نپذيرفتن هدايت اولى، كه نوعى انتقام از عصيان مكلف است، اشكال عقلى ندارد و قرآن هم آن را در آياتى تأييد كرده است:«يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ ...»(النحل: 93)[2]
عمده اين است كه معناى اضلال، دعوت به سوى باطل نيست كه عقلا بر خداونند مستحيل است؛ بلكه ممكن است مراد ايجاد شقاوتى در روح باشد كه منافى اصلاح و توبه و ايمان مجدد نباشد و گرنه با سلب قدرت بقاى تكليف متعذر مى گردد.
نوعى ديگر از اضلال انتقامى و هدايت استحقاقى
«وَ قَيَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ فَزَيَّنُوا لَهُمْ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ»(فصلت: 25)«إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا ...»(فصلت: 30)؛ براى دوزخ روها، نزديكان و همراهانى (از شياطين و چه بسا از فاسقان انس نيز) قرار داديم تا آنچه را كه پيش روى آنان و آنچه كه عقب سر آنان است، براى آنان زينت دهند، بر آنان مانند دسته هايى (فاسق) از جن و إنس، عذاب ثابت شده آنان مردم زيان كارى بودند.
[1]-« وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»( التوبة: 115)
[2]- به جزء دوم صراط الحق مراجعه شود كه در آن مفصلا بحث صورت گرفته است.
كسانى كه «الله» را «ربّ» خود مىدانند سپس (در راه دين) استقامت مىكنند ملائكه بر آنان فرود مىآيند (و به آنان مىگويند: نترسيد و غمناك نباشيد و به بهشتى كه وعده داده شدهايد دل خوش داريد، ما (ملائكه خداوند) دوستان و ياران شما در زندگانى حاضر و در (زندگانى) آخرت مىباشيم و براى شما در آخرت آنچه كه خواسته باشيد وجود دارد و براى شما است آنچه را كه مىخواهيد.
خلاصه كفار معاند و مقصر مبتلا به شياطينى هستند كه آنان را وسوسه مىكنند و بديهاى گذشته و آينده آنان را در نظر شان خوب نشان مىدهند تا از توبه و اصلاح عمل آنان به دور بدارند و اين اثر معصيت آنان است.
در مقابل، مؤمنين با استقامت از دل دارى و تقويت روانى فرشتگان بر خوردارند و به بهشتبرين آنان را مسرور مىسازند و نيز يارى خود را در دنيا و آخرت براى آنان بيان مىدارند و به آنان چك سفيد را در آخرت وعده مىدهند(وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ(فصلت: 31) كه بالاترين سرور دلهاى مؤمنان است.
دادن چك سفيد به مؤمنان بهشتى در چند جاى قرآن تضمين شده و در يك جايى مىفرمايد: براى بهشتيها است آنچه بخواهند، سپس مىفرمايد:«لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»(ق: 35)؛ پيش ما بيشتر و زيادتر از آنچه كه مىخواهيد وجود دارد!! ما نمىدانيم اين ز يادتى چيست؛ ولى با در نظر داشتن فضل و رحمت خالق مهربان آن را از او خواهانيم ان شاء الله.
گر گدايى كنى از درگه او كن بارى
كه گدايان درش را سر سلطانى نيست
ما رهروان به خلوت شب چون سفر كنيم
بر تاج خسروان به حقارت نظر كنيم.
بهترين مبلغ جهان
«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً ...»(فصلت: 33)؛ چه كسى نيكوتر از آن كه (مردم را) به سوى خدا (و دين خدا) دعوت كند و خودش (نيز) عمل شايسته انجام دهد؟
خوش به حال دانشمندان دعوت كنندگان به سوى خدا در آخرت كه در عمل خود نيز تقوى داشته باشند، و چه بد بخت و مبغوض درگاه الهى آنانى كه آنچه به مردم مىگويند خود عمل نمىكنند«لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ، كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ»(الصف: 2- 3)؛ پيش خدا خيلى غضب آور است كه به آنچه مىگوئيد عمل نمىكنيد.[1]
خداوندا تو را به عظمت خود، ما را از اين مرحلهى هلاكت آور نجات بده.
پناه بردن به خدا، دواى وسوسه شيطان
«وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»(فصلت: 36)؛ وقتى از شيطان وسوسهاى به تو برسد بگو به خدا پناه مىبرم ا وشنوا و دانا است.
غالباً انسانها- خصوصاً در دورهى جوانى- مكرراً به وسوسهى شيطان مبتلا مىشوند نبايد از پنا بردن به خدا غفلت كنيم كه مغلوب شيطان واقع شويم بايد با جديت خود را در پناه خداوند شنوا و دانا قرار دهيم تا بفضل او از شرشيطان نجات يابيم و اين موضوع در قرآن مجيد مورد تأكيد قرار گرفته است، خصوصاً در دو سورهى اخير قرآن.
چهار سجدهى واجب قرآن
آيات چهارگانهى ذيل چه در حين قرائت قرآن خوانده شود و چه منفرداً خوانده شود و
[1]- آين آيه محتملاتى دارد كه خداوند توفيق بيان آن را در جاى ديگر به اين فقير مرحمت كرده است و احتمالا در مجلد محرمات حدودالشريعة آنها را بيان داشتهام.
چه از حفظ و چه از روى خط، سجده واجب مىشود:
در جزء 21 قرآن:«إِنَّما يُؤْمِنُ بِآياتِنَا الَّذِينَ إِذا ذُكِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»(السجدة: 15)؛
- 1 در جزء 24 قرآن:«وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ»(فصلت: 37)؛
- 2 در جزء 27 قرآن:«فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَ اعْبُدُوا»(النجم: 62؛)
- 3 در جزء سىام قرآن:«كَلَّا لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ»(العلق: 19).
بحثى در مورد آيات فوق
سجده بر چند قسم است و حقيقت آن ماندن پيشانى بر زمين و فرش و غيره است؛
اول: سجده براى غير خدا به قصد ربوبيت او كه موجب شرك ساجد مىگردد.
دوم: سجده براى غير خدا نه با قصد الوهيت و ربوبيت؛ بلكه براى تعظيم طرف سجده كند.
سوم: سجده براى احترام مخلوقى؛ مانند آدم و يوسف (عليهما السلام) به امر خداوند؛ توضيح اين كه: قسم اخير جايز است و هيچ موجبى ندارد كه آيهى آن را تأويل ببريم و بگوييم كهآدم و يوسف قبله بوده و مسجودله خداوند بوده است، ظاهر قرآن اين است كه ملائكه براى حضرت آدم به دستور خداوند مكلف به سجده شدند و شيطان كه از روى تكبر و اين كه او از آتش آفريده شده و آدم از خاك؛[1]پس او بهتر از آدم است، از سجد كردن آدم
[1]- معلوم مىشود شيطان رغم كثرت عبادت خود با ملائكه در آسمان از تعقل كمى بر خور دار بوده و نفهميده كه حقيقت آدم، خاك نيست؛ بلكه روح مجرد با استعداد اوست؛ بلكه او به حسب ظاهر حقيقت خود را نيز نشناخته كه از روح خود غافل وتنها از بدن خود صحبت كرده است. و ممكن است از اينجا بفهميم مرتبهى انس از نظر استعداد علمى به مراتب بالاتر از استعداد جن است.
امتناع كرد و مطرود و ملعون شد.
خداوند حكيم به هر چه دستور دهد آن چيز نيكو است، و نهى او كشف از قبح عمل مورد نهى مىكند و نبايد كه ظواهر قرآن را به مجرد گمانه زنى تأويل برد.
ظاهر قول يوسف:«رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ»(يوسف: 4)؛ اين است كه ستارگان و خورشيد و ماه براى او سجده كردهاند و همچنين ظاهر آيهى«خَرُّوا لَهُ سُجَّداً، وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا ...»(يوسف: 100)؛ از اين آيه و آيهى بعدى دانسته مىشود خواب ها- به نحو موجبهى جزييه- حكايت از واقعيتها دارد و بحث آن سر درازى دارد و هنوز علم بشرى به حقيقت آن احاطه پيدا نكرده است.
بحث مهم در اين است كه سجدهى قسم دوم، آيا حرام است يانه مىشود گفت: شمس و قمر در آيهى محل بحث، خصوصيت ندارد سجده كردن براى غير خدا هر چند به قصد ربوبيت و خالقيت نباشد حرام است مگر اين كه بگوئيد آيه مذكور انصراف به سوى سجده به قصد ربوبيت دارد. كه بهتر است بگوييم سجده قسم دوم حرام است و دليل آن مذاق متشرعه و ارتكازات آنان است و لذا من در فقه شيعه تا كنون مخالفى در حرمت آن نديدهام.
تنبيه مهم:سجده براى خداوند كه اوج تذلل عبد در برابر رَبّ اوست حسن ذاتى دارد، سجده براى شكر نعمتهاى خداوند نيز وارد شده است و در يك حديث راوى مىگويد: بر امام صادق در حال سجده وارد شده و تا مرتبهى تسبيحات او را شمردم[1]
[1]- معجم الاحاديث المعتبرة ج 5/ 29 سند آن معتبر است.
ملائكه خستگى و ملالت ندارند
فرشتهها بر خلاف پندار فلاسفه، مجرد نيستند؛ بلكه اجسام لطيف هستند و يكى از خواص آنان اين است كه خستگى از عبادت شبانه روزى ندارند:«... فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ»(فصلت: 38)؛ ظاهراً كلمهى«فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ»،فرشتهها باشد و محتمل است بعضى از حقايق نوعى ديگر داخل اطلاق آيه باشند كه ما به آنها آشنايى نداريم.
سؤالى مطرح مىشود كه آيا اين عدم ملالت و خستگى معلول لطافت جسم شان است يا از خصوصيات نوعى ملكى شان؟ بنا بر اول مىشود گفت: جن هم چون جسم لطيف است خستگى ندارد و بنا بر احتمال اخير وضع جن مشكوك مىشود. والله العالم.
آيا آيهى مباركه فوق دلالتى بر نداشتن خواب ملائكه دارد يانه؟ آيه اشعارى به آن دارد.
معناى اعراب و عربى وعجمى
1-«وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ ...»(فصلت: 44)؛
2-«وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ»(الشعراء: 198)؛
3-«وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ»(النحل: 103)؛
4-«بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ»(الشعراء: 195)؛
5-«إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(يوسف: 2)؛
6-«وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيًّا ...»(الرعد: 37)؛
7-«قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ»(الزمر: 28)؛
8-«وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا ...»(الشورى: 7)؛
9-«وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا ...»(الأحقاف: 12)؛
10-«إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(الزخرف: 3)
مراد از عربى در آيهى اخير و آيهچهارم، زبان عربى است و مىشود همين دو آيه را، قرينه براى آيات ديگر گرفت؛ ولى آيهى ششم را نمىشود به آن معنى كرد؛ چون قرآن حكم عربى نيست، حكم خدايى است، و لذا معناى «حكماً عربياً»، حكماً واضحاً است. در مفردات راغب آمده است: العرب ولد اسماعيل و الاعراب جمع آن است وأعرابى در عرف بيابانى معنى مىدهد و عربى با فصاعت و معناى إعراب بيان است. و إعراب الكلام ايضاح فصاحت آن است.
عامل شخصيت امروز و آيندهى انسان
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ»(فصلت: 46)؛ هر كسى عمل شايستهاى به جا آورد، براى خود اوست و اگر بدى كند به ضرر خود اوست و پروردگارتو ستمگر نيست.
بنابراين شخصيت انسان زاييدهى ايمان و عمل صالح وكفر و معصيت اوست؛ البته كه مسقطات ذنوب و محبطات صالحات در شرع وارد شده؛ ولى اساس كار اعتقاد و عمل خود اوست و اين مسقطات و محبطات در حدود همان اعمال خواهد بود. قابل بحث نيست كه عمل صالح و بد جزء در پناه علم ممكن نيست و لذا قرآن مقام علم و عالم را بالا برده«... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»(الزمر: 9)،«... يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ»(المجادلة: 11)
علم واجب الوجود
«إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ ...»(فصلت: 47)؛ اثبات علم خداوند به همهى موجودات مخلوق او كه فاعل مختار است نزديك به ضرورت عقلى است؛ ولى اثبات علم او به همهى اشياء تا ابد- كه ابديت آخر ندارد- مشكل است و تنها كسى كه متوجه آن شده صاحب اسفار است كه من برهان او را در صراط الحق نقل و نقد كردهام و نظر خود را نيز ذكر كردهام آيهى فوق مانند آيهى«وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ»(الأنعام: 28) ناظر به همين مرحله است. نظير اين آيه، چند آيهى ديگر است كه علم به قيامت را به خدا منحصر مىكند و حتى پيامبر اسلام (ص) هم آن را نمىداند و همهى آيات وارده در بهشت و دوزخ نيز ناظر به همين مرحله است (دقت كنيد)
وعدههاى اين آيه
«سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»(فصلت: 53)؛ به زودى آيات (ونشانههاى عظمت) خود را به كفار در جهان و نفسهاى شان ارائه خواهيم نمود، تا براى آنان روشن گردد كه قرآن و يا وجود خالق مختار حكيم، حق است آيا كفايت نمىكند پروردگارت را كه بر هر چيز و موجودى حضور و شهود دارد.
از آيهى شريفه به دست مىآيد كه خداوند از ترقى و توسعهى علوم تجربى و اكتشاف آسمانها در آينده بشر را مطلع مىسازد تا به خدا بيشتر ايمان آورند، و به تعبير ديگر كهكشانها كه فعلا ادعا مىشود تا يك صد و بيست ميليارد آن كشف شده كه نسبت به زمان نزول قرآن و باور دانشمندان آن زمان كه به افلاك موهوم «بطلميوسى» معتقد بودند، تحول فكرى زيادى