بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 61

چه از حفظ و چه از روى خط، سجده واجب مى‌شود:

در جزء 21 قرآن:«إِنَّما يُؤْمِنُ بِآياتِنَا الَّذِينَ إِذا ذُكِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»(السجدة: 15)؛

- 1 در جزء 24 قرآن:«وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ»(فصلت: 37)؛

- 2 در جزء 27 قرآن:«فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَ اعْبُدُوا»(النجم: 62؛)

- 3 در جزء سى‌ام قرآن:«كَلَّا لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ»(العلق: 19).

بحثى در مورد آيات فوق‌

سجده بر چند قسم است و حقيقت آن ماندن پيشانى بر زمين و فرش و غيره است؛

اول: سجده براى غير خدا به قصد ربوبيت او كه موجب شرك ساجد مى‌گردد.

دوم: سجده براى غير خدا نه با قصد الوهيت و ربوبيت؛ بلكه براى تعظيم طرف سجده كند.

سوم: سجده براى احترام مخلوقى؛ مانند آدم و يوسف (عليهما السلام) به امر خداوند؛ توضيح اين كه: قسم اخير جايز است و هيچ موجبى ندارد كه آيه‌ى آن را تأويل ببريم و بگوييم كه‌آدم و يوسف قبله بوده و مسجودله خداوند بوده است، ظاهر قرآن اين است كه ملائكه براى حضرت آدم به دستور خداوند مكلف به سجده شدند و شيطان كه از روى تكبر و اين كه او از آتش آفريده شده و آدم از خاك؛[1]پس او بهتر از آدم است، از سجد كردن آدم‌

[1]- معلوم مى‌شود شيطان رغم كثرت عبادت خود با ملائكه در آسمان از تعقل كمى بر خور دار بوده و نفهميده كه حقيقت آدم، خاك نيست؛ بلكه روح مجرد با استعداد اوست؛ بلكه او به حسب ظاهر حقيقت خود را نيز نشناخته كه از روح خود غافل وتنها از بدن خود صحبت كرده است. و ممكن است از اين‌جا بفهميم مرتبه‌ى انس از نظر استعداد علمى به مراتب بالاتر از استعداد جن است.


صفحه 62

امتناع كرد و مطرود و ملعون شد.

خداوند حكيم به هر چه دستور دهد آن چيز نيكو است، و نهى او كشف از قبح عمل مورد نهى مى‌كند و نبايد كه ظواهر قرآن را به مجرد گمانه زنى تأويل برد.

ظاهر قول يوسف:«رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ»(يوسف: 4)؛ اين است كه ستارگان و خورشيد و ماه براى او سجده كرده‌اند و همچنين ظاهر آيه‌ى‌«خَرُّوا لَهُ سُجَّداً، وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا ...»(يوسف: 100)؛ از اين آيه و آيه‌ى بعدى دانسته مى‌شود خواب ها- به نحو موجبه‌ى جزييه- حكايت از واقعيتها دارد و بحث آن سر درازى دارد و هنوز علم بشرى به حقيقت آن احاطه پيدا نكرده است.

بحث مهم در اين است كه سجده‌ى قسم دوم، آيا حرام است يانه مى‌شود گفت: شمس و قمر در آيه‌ى محل بحث، خصوصيت ندارد سجده كردن براى غير خدا هر چند به قصد ربوبيت و خالقيت نباشد حرام است مگر اين كه بگوئيد آيه مذكور انصراف به سوى سجده به قصد ربوبيت دارد. كه بهتر است بگوييم سجده قسم دوم حرام است و دليل آن مذاق متشرعه و ارتكازات آنان است و لذا من در فقه شيعه تا كنون مخالفى در حرمت آن نديده‌ام.

تنبيه مهم:سجده براى خداوند كه اوج تذلل عبد در برابر رَبّ اوست حسن ذاتى دارد، سجده براى شكر نعمت‌هاى خداوند نيز وارد شده است و در يك حديث راوى مى‌گويد: بر امام صادق در حال سجده وارد شده و تا مرتبه‌ى تسبيحات او را شمردم‌[1]

[1]- معجم الاحاديث المعتبرة ج 5/ 29 سند آن معتبر است.


صفحه 63

ملائكه خستگى و ملالت ندارند

فرشته‌ها بر خلاف پندار فلاسفه، مجرد نيستند؛ بلكه اجسام لطيف هستند و يكى از خواص آنان اين است كه خستگى از عبادت شبانه روزى ندارند:«... فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ»(فصلت: 38)؛ ظاهراً كلمه‌ى‌«فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ»،فرشته‌ها باشد و محتمل است بعضى از حقايق نوعى ديگر داخل اطلاق آيه باشند كه ما به آنها آشنايى نداريم.

سؤالى مطرح مى‌شود كه آيا اين عدم ملالت و خستگى معلول لطافت جسم شان است يا از خصوصيات نوعى ملكى شان؟ بنا بر اول مى‌شود گفت: جن هم چون جسم لطيف است خستگى ندارد و بنا بر احتمال اخير وضع جن مشكوك مى‌شود. والله العالم.

آيا آيه‌ى مباركه فوق دلالتى بر نداشتن خواب ملائكه دارد يانه؟ آيه اشعارى به آن دارد.

معناى اعراب و عربى وعجمى‌

1-«وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ ...»(فصلت: 44)؛

2-«وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى‌ بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ»(الشعراء: 198)؛

3-«وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ»(النحل: 103)؛

4-«بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ»(الشعراء: 195)؛

5-«إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(يوسف: 2)؛

6-«وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيًّا ...»(الرعد: 37)؛

7-«قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ»(الزمر: 28)؛


صفحه 64

8-«وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا ...»(الشورى: 7)؛

9-«وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا ...»(الأحقاف: 12)؛

10-«إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(الزخرف: 3)

مراد از عربى در آيه‌ى اخير و آيه‌چهارم، زبان عربى است و مى‌شود همين دو آيه را، قرينه براى آيات ديگر گرفت؛ ولى آيه‌ى ششم را نمى‌شود به آن معنى كرد؛ چون قرآن حكم عربى نيست، حكم خدايى است، و لذا معناى «حكماً عربياً»، حكماً واضحاً است. در مفردات راغب آمده است: العرب ولد اسماعيل و الاعراب جمع آن است وأعرابى در عرف بيابانى معنى مى‌دهد و عربى با فصاعت و معناى إعراب بيان است. و إعراب الكلام ايضاح فصاحت آن است.

عامل شخصيت امروز و آينده‌ى انسان‌

«مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ»(فصلت: 46)؛ هر كسى عمل شايسته‌اى به جا آورد، براى خود اوست و اگر بدى كند به ضرر خود اوست و پروردگارتو ستمگر نيست.

بنابراين شخصيت انسان زاييده‌ى ايمان و عمل صالح وكفر و معصيت اوست؛ البته كه مسقطات ذنوب و محبطات صالحات در شرع وارد شده؛ ولى اساس كار اعتقاد و عمل خود اوست و اين مسقطات و محبطات در حدود همان اعمال خواهد بود. قابل بحث نيست كه عمل صالح و بد جزء در پناه علم ممكن نيست و لذا قرآن مقام علم و عالم را بالا برده‌«... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»(الزمر: 9)،«... يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ»(المجادلة: 11)


صفحه 65

علم واجب الوجود

«إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ ...»(فصلت: 47)؛ اثبات علم خداوند به همه‌ى موجودات مخلوق او كه فاعل مختار است نزديك به ضرورت عقلى است؛ ولى اثبات علم او به همه‌ى اشياء تا ابد- كه ابديت آخر ندارد- مشكل است و تنها كسى كه متوجه آن شده صاحب اسفار است كه من برهان او را در صراط الحق نقل و نقد كرده‌ام و نظر خود را نيز ذكر كرده‌ام آيه‌ى فوق مانند آيه‌ى‌«وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ»(الأنعام: 28) ناظر به همين مرحله است. نظير اين آيه، چند آيه‌ى ديگر است كه علم به قيامت را به خدا منحصر مى‌كند و حتى پيامبر اسلام (ص) هم آن را نمى‌داند و همه‌ى آيات وارده در بهشت و دوزخ نيز ناظر به همين مرحله است (دقت كنيد)

وعده‌هاى اين آيه‌

«سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ»(فصلت: 53)؛ به زودى آيات (ونشانه‌هاى عظمت) خود را به كفار در جهان و نفسهاى شان ارائه خواهيم نمود، تا براى آنان روشن گردد كه قرآن و يا وجود خالق مختار حكيم، حق است آيا كفايت نمى‌كند پروردگارت را كه بر هر چيز و موجودى حضور و شهود دارد.

از آيه‌ى شريفه به دست مى‌آيد كه خداوند از ترقى و توسعه‌ى علوم تجربى و اكتشاف آسمانها در آينده بشر را مطلع مى‌سازد تا به خدا بيشتر ايمان آورند، و به تعبير ديگر كهكشانها كه فعلا ادعا مى‌شود تا يك صد و بيست ميليارد آن كشف شده كه نسبت به زمان نزول قرآن و باور دانشمندان آن زمان كه به افلاك موهوم «بطلميوسى» معتقد بودند، تحول فكرى زيادى‌


صفحه 66

پيدا شده و عظمت خالق هم در آفاق و كهكشانها و در معرفت فضا از رفتن به كره‌ى ماه، و اطراف مريخ بيشتر بر ذهن خدا پرستان نور افگنى نموده است.

و اين ترقى علمى در جهان مادى كماً و كيفاً در آينده هم ادامه خواهد يافت و عده‌ى قرآن از چند قرن اخير عملى شده كه معجزه‌ى قرآن مجيد است و اين معجزه در آينده هم بيشتر و و سيع‌تر خواهد شد.

در مرجع ضمير در جمله‌ى «انه الحق» دو احتمال يا دو نظر وجود دارد؛ يكى اينكه، به قرآن بر مى‌گردد، دوم اين كه به خداوند بر مى‌گردد.

اگر مراد احتمال دوم باشد، علم و قدرت و حكمت خداوند به طور بى سابقه در عقول مردم در اين چند قرن جا گرفته و آينده هم بيشتر مى‌شود.

اگر مراد اول باشد معنا اين مى‌شود كه از كشف آسمانها و كهكشانها كه مطابق آيات و اشارات قرآن است خدايى بودن وحقانيت قرآن به دست مى‌آيد.

به راستى قرآن با هيئت «بطلميوسى» مخالف بوده علوم امروز پس از نزول قمرهاى مصنوعى به سطح ماه، بطلان آن را محسوس نمود و اين معجزه‌ى قرآنى است و در آينده ظهور اين معجزات از آيات قرآن نيز محتمل است.

و اما نشان دادن خدا آيات خود را در انفس و ارواح انسانها بايد بگوييم: در اين دوسه قرن نيز علم فيزلوژى و فوايد و منافع اعضاى بدن و نيز ترقى فيزيك و شيمى و بيالوژى، خيلى از اسرار داخل بدن را اشكار ساخته كه به حقانيت وجود و صفات وجودى خدا كمك كرده است.

مهم‌تر اين كه در طول يك قرن گذشته در امريكا علمى به وجود آمد به نام علمى روحى جديد، كه هر كسى چند كتاب اين علم را بخواند بر خلاف نظر «ماديين» به وجود روح‌


صفحه 67

مستقل يقين مى‌كند و برهمين اساس جمع زيادى از غربيها به وجود روح معتقد شده‌اند.

خواننده، اگر كتاب «روح از نظر قرآن و عقل وعلم روحى جديد» نگارنده را بخواند يقين مى‌كند كه روح مجرد انسان از نظر دين و عقل و علم روحى جديد ثابت است. والله الهادى.

بعضى از اهل معقول، اول اين آيه را دليل «انّى» بر وجود خدا دانسته و ذيل آن را (اولم يكف) برهان شبه «لِم» بر وجود خدا دانسته‌اند؛ چون خداوند همان گونه كه در آيه بعدى كه آيه‌ى اخير اين سوره است- از نظر وجود و علم و قدرت و حكمت و اراده بر همه‌ى موجودات محيط است‌«أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ مُحِيطٌ»(فصلت: 54) و ممكن است كه مراد از شهود خداوند همان احاطه‌ى همه جانبه‌ى او بر هر چيز باشد.

واجب الوجود كه از نظر وجود و علم و قدرت و صفات ذاتى خود لايتناهى است و از جانب ديگر وجودات امكانى رشحات فيضى اوست و همه‌ى‌آنها در حدوث و بقاء و دوام خود به اراده‌ى نافذه‌ى او نيازمند هستند (اگر نازى كند از هم فرو ريزند قالبها)[1]

ما در كتب كلامى (اعتقادى) خود گفته‌ايم كه واجب الوجود مفهوم يگانه‌اى است- كه امكان بالمعنى الاعم او- عدم استحاله او- موجب تحقق آن مى گردد و علت ثبوتى و دليل اثباتى لازم ندارد. (دقت شود)

[1]-

گر فيض تو يك لحظه به عالم نرسد

معلوم شود بود و نبود همه چيز


صفحه 68

تفسير سوره‌ى شورا[1][2]

جهان ما در قرآن‌

«لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ»الشورى: 4، همين جمله در آيه اخير اين سوره نيز بيان شده است، و در آيه‌ى 49 اين سوره آمده است:«لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ...»(الشورى: 49)؛ معناى هر سه آيه، اين مى‌شود كه خود آسمانها و زمين و آنچه كه در آسمانها (كهكشانها، ستارگان و كرات سياره‌ها و ملائكه و جنبدگان) و آنچه كه در زمين از حيوانات و جمادات و انسان و نباتات و خزندگان زير زمين و معادن، همه‌ى مملوك و مخلوق خداوند است.

سؤال مهم اين است كه همه‌ى عالم هستى در جهان امكان همين آسمان‌ها و زمين هاى هفتگانه‌[3]است كه يكى از آنها، زمين مسكونه‌ى ما- انس و جن مى‌باشد- و چيز ديگرى ماوراى اينها وجود ندارد؟ (با فرضى كه كهكشانهاى مكشوفه و غير مكشوفه مظروف آسمانها باشد) يا ممكن است خارج آنها نيز موجوداتى وجود دارد؟، مى‌شود براى متتبع در آيات قرآن مجيد احتمال اول ارجح باشد؛ ولى نه مقطوع، پس بايد بگوييم و الله العالم.

[1]- اين فراز از تفسير در تاريخ 12/ 4/ 1396 در مشهد مقدس، در منزل حاجى جواد نوشته است.

[2]- سوره‌ى شورى مكى‌[ و] داراى 53 آيه مى‌باشد

[3]- بنا براين كه آياتى كه آسمانها به هفت محدود كرده مقيد آياتى باشد كه كلمه‌ى سموات( آسمانها) را مطلق ذكر كرده است.