بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 110

درست و صحِیح بوده است. در اِینجا گرچه اطّلاع بر حوادث به‌واسطۀ عدم تهِیّؤ شراِیط ظاهرِی محال مِی‌نماِید، امّا با تغِیِیر شراِیط و تبدّل آن به شراِیط عالم برزخ و مثال، اِین حادثه براِی ما درست همان‌گونه روشن مِی‌شود که ما در عالم خارج و ظاهر با اِین حواسّ ظاهرِی آن را مشاهده مِی‌کنِیم.

براِی افراد عادِی حصول علم نسبت به حوادث طبِیعِی جز از راه تجربۀ حسِّی با اعضاء و جوارح ظاهرِی راه دِیگرِی وجود ندارد؛ زِیرا ـهمان‌طور که ذکر شدـ هرچه که در عالم دنِیا از وقاِیع و پدِیده‌هاِی مادِّی صورت مِی‌پذِیرد ناشِی از مرور زمان و تغِیّر و تبدّل اوقات و حضور مکانِی در مکان حادثه و واقعه مِی‌باشد و براِی اطّلاع و ادراک آن، اقتران مُدرِک و مُدرَک در آن لحظه شرط ضرورِی و الزامِی خواهد بود. بلِی، ممکن است انسان نسبت به وقاِیع آِینده پِیشبِینِی‌هاِیِی بکند و حدس‌هاِیِی بزند، که اِین جداِی از مقولۀ علم و انکشاف حقِیقِی اشِیاء مِی‌باشد و چه‌بسا خلاف واقع شود.

اهمِّیت تبعِیّت از علم و ِیقِیندعوت قرآن کرِیم از انسان‌ها براِی متابعت از علم و انکشاف واقع

در قرآن کرِیم همواره خداوند متعال افراد را به سوِی علم، ِیعنِی انکشاف واقع به طور قطع و ِیقِین، دعوت مِی‌نماِید و از متابعت حدس و گمان به شدّت برحذر مِی‌دارد، چِیزِی که همِیشه آفت اهل ظاهر در روابط اجتماعِی و معتقدات مذهبِی و ممشاِی آنها در امور روزمرّه مِی‌باشد.

مردم عادِی و عارِی از منطق عقلانِی پِیوسته با شاِید و لِیتَ و لعلّ و اِین‌طور حدس مِی‌زنم و گمان من بر آن است و شاِید اِین‌طور بتوان گفت و خِیال مِی‌کنم و ممکن است اِین‌طور باشد، تمام امور ظاهرِی و باطنِی خود را به دست اِین تخِیّلات و اوهام مِی‌سپارند و هِیچ نصِیبِی از ادراک واقع به صورت و شکل و حقِیقت علمِی خود به‌دست نمِی‌آورند.

در سورۀ نجم خداوند مِی‌فرماِید:

(إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثَى*وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ



صفحه 111

إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا).[1]

«آن کسانِی که اِیمان به روز جزاء ندارند، ملائکه را با نام‌هاِی مؤنّث اسمگذارِی مِی‌کنند ٭ درحالِی‌که ابداً هِیچ اطّلاعِی از اِین تسمِیه و کِیفِیّت آن ندارند و شناختِی نسبت به ملائکه و عالم مجرّدات، جز ِیک سِرِی تخِیّلات و توهّمات و بافته‌هاِی عامِیانه ندارند و از روِی گمان، اعتقاداتِی براِی خود به‌وجود مِی‌آورند؛ درحالِی‌که حدس و گمان انسان را از حق بِی‌نِیاز نخواهد ساخت!»

و ِیا در آِیه‌اِی دِیگر مِی‌فرماِید:

(وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا).[2]

«اِی پِیامبر، در امور خوِیش هِیچ‌گاه به دنبال حدس و گمان مرو، و از چِیزِی که حقِیقت آن واقعاً مثل روز براِی تو روشن و آشکار نشده است متابعت و پِیروِی منما! و بدان که در روز بازپسِین از گوش و چشم و قلب و ِیافته‌هاِی آنان از تو سؤال خواهد شد.»

محفوظ بودن از وقوع در مهالک به‌واسطۀ متابعت از علم و ِیقِین

متابعت از علم و ِیقِین انسان را از وقوع در مهالک محفوظ مِی‌دارد و از تقلِید کورکورانه برحذر مِی‌دارد و ثبات و استقامت و استوارِی را در مسِیر حِیات و زندگِی تثبِیت مِی‌نماِید و از وسوسه‌ها و اشاعات و تبلِیغات منحرفه و محرّفه و افتادن در دام شِیّادان به دور نگه مِی‌دارد و راه راست و مستقِیم را به انسان مِی‌نماِیاند، گرچه تمامِی جامعه به سمت و سوِیِی دگر روند و راه و روشِی سواِی از مسِیر حق برگزِینند.

حضرت امام موسِیبن جعفر علِیهماالسّلام به هشام مِی‌فرماِیند:

اِی هشام، اگر در دست تو گوهر باشد و تمامِی دنِیا بگوِیند که در دستت جوزه (گردو) است، به تو زِیانِی نخواهد رسِید؛ و اگر در دستت جوزه باشد

[1]. سوره نجم (53) آِیه 27 و 28.

[2]. سوره إسراء (17) آِیه 36.


صفحه 112

و همه بگوِیند گوهر است، نفعِی به حال تو نخواهد داشت![1]

اولِیاِی الهِی که چشم بصِیرت و ضمِیر آنها نسبت به حقاِیق عالم و حوادث مجهوله باز و روشن شده است، هِیچ‌گاه در دام معتقدات مردم عوام و تخمِین و حدس‌هاِی آنان گرفتار نمِی‌شوند؛ زِیرا با علم و ِیقِین به وقاِیع و حوادث مِی‌نگرند و هِیچ ترفند و شاِیعه و تبلِیغِی نمِی‌تواند آنان را فرِیب دهد و از مسِیر حق و صراط مستقِیم روِی گرداند.[2]

راه‌هاِی دست‌ِیابِی به کشف از واقع

کشف از واقع در امور حسِّیه، ِیا باِید توسّط خود انسان به‌واسطۀ تجربۀ شخصِی انجام پذِیرد و ِیا به‌واسطۀ نقل متواتر و ِیا محفوف بودن به قرائن قطعِیّه؛ و امّا مستندِ کشف در امور اعتقادِی و مفاهِیم کلِّیه، برهان عقلِی است، و در مسائل دِینِی حجّت شرعِی مِی‌تواند کاشف باشد. البتّه در احکام و تکالِیف فرعِیّه حجّت تنزِیلِی که از او تعبِیر به دلِیل علمِی مِی‌شود منجِّز تکلِیف مِی‌باشد، ولِی در اعتقادات در مبدأ و معاد و قضاِیاِی شرعِیّه در مسائل اسماء و صفات پروردگار و نِیز مسائل مربوط به بعثت پِیامبران و عدل و امامت و امثال اِینها، آن حجّت تنزِیلِی در مسائل احکام کفاِیت نمِی‌کند و باِید مستند براساس علم به صحّت خبر به تواتر ِیا قرائن قطعِیّه باشد؛ چنانچه در اصول به طور مستوفِی مذکور است.

بدِین جهت در مسائل مربوط به شئون امامت و نبوّت چون عصمت انبِیا و معصومِین علِیهمالسّلام و مسائل مربوط به وحِی و علم امام و اطّلاع بر غِیب و امثال اِینها، خبر واحد ـگرچه سند آن صحِیح و مورد وثوق باشدـ اعتبارِی نخواهد داشت؛[3]زِیرا امور اعتقادِی و اهمِّیت مرتبه و درجۀ آن، اقتضاِی وثاقت و اعتماد را در درجۀ

[1]. تحف العقول، ص 383.

[2]. در کتاب اسرار ملکوت، ج 2، راجع به اِین مطلب به طور نسبتاً مبسوط بحث شده است.

[3]. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به کفاِیة الأصول، ص 331، عناِیة الأصول، ج 3، ص 378؛ منتهَِی الدراِیة، ج 5، ص 97.


صفحه 113

أعلِی مِی‌نماِید؛ به‌خلاف وثوق در مسائل ظاهرِی و تکالِیف شخصِی.

تحقّق علم و ِیقِین به واقع در امور جزئِیّه و مادِّی چندان دشوار نِیست؛ زِیرا معِیار در تحقّق علم، دخالت حواسّ ظاهرِی و تجربۀ حسِّی در رسِیدن به مجهولات و کشف از مبهمات است. امّا در قضاِیا و حوادث دنِیوِی متأخّر که هنوز صورت خارجِی پِیدا نکرده، و ِیا در مبانِی اعتقادِی و آراِی مذهبِی که احتِیاج به فحص و تحقِیق در متون اصِیل مکتب و نِیز پِیمودن مقدّمات و استفاده از ابزارها و موادّ ضرورِی براِی دست‌ِیابِی به اِین هدف دارد، کار چندان سهل و آسان نخواهد بود.

امروزه تکنِیکِی که بتواند قضاِیا و حوادث آِینده را همان‌طور که انسان در لحظۀ وقوع احساس مِی‌کند کشف و روشن نماِید، هنوز به‌وجود نِیامده و نخواهد آمد؛ زِیرا وساِیل و اسباب ظاهرِی که خود مادِّی و طبِیعِی بوده و معلول همان سلسلۀ علل و معدّات طبِیعِی و ظاهرِی مِی‌باشند، چگونه مِی‌توانند منشأ ظهور و تحقّق قضاِیا و حوادثِی شوند که نقش زمان و گذشت اوقات در تعِیّن آنها تعِیِین‌کننده است، که خود نِیز معلول هزاران علل و معلولات، چه مادِّی و چه ملکوتِی مِی‌باشند.

علم غِیب و اطّلاع بر حوادث آِیندهاختصاص اطّلاع بر علم غِیب فقط براِی خداِی متعال و بندگان برگزِیده‌اش

لذا مِی‌بِینِیم که در قرآن کرِیم اطّلاع بر غِیب را مختصّ ذات اقدس خود گردانِیده است:

(عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا).[1]

«خداوند عالم بر غِیب است، پس کسِی را بر غِیب خود مطّلع نمِی‌گرداند٭ مگر آن کسِی را که مورد رضاِیت او باشد و آن پِیامبر است؛ پس به‌درستِی و تحقِیقاً اِین پِیامبر است که در مراقبت تام در امر رسالت نسبت به تکالِیفش در قبال پروردگار و مردم قرار دارد.»

مقصود از غِیب در اِین آِیه شرِیفه، سلسلۀ علل و عوامل مدبّره و مقدّره عالم

[1]. سوره جن (72) آِیه 26 و 27.


صفحه 114

طبع و شهادت است که از دِیدگان ما مخفِی مِی‌باشد و جز خداِی متعال که سرسلسله و منشأ اِین علل است، کسِی از چگونگِی مشِیّت و خواست و ارادۀ حضرت حق اطّلاع و آگاهِی ندارد، جز اِینکه بنابر خواست و ارادۀ خود او اِین اطّلاع را به هر کس که بخواهد عطا مِی‌کند.

در آِیۀ دِیگر مِی‌فرماِید:

(وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ).[1]

«حقِیقت پنهان و مستور آسمان‌ها و زمِین از آنِ خداِی متعال است، و در نزد پروردگار مسئله روز قِیامت مانند ِیک چشم به هم زدن است ِیا کمتر. حقِیقتاً خداوند متعال بر هر چِیزِی قادر و توانا است.»

در اِین آِیه خود سماوات و ارض مورد توجّه نِیست، بلکه غِیب آن و آن جنبۀ مخفِی از أنظار بشر است که اختصاص به پروردگار دارد و آن حِیثِیّت ملکوتِی آنها است که کِیفِیّت اداره و تدبِیر و نظام علّت به آن برمِی‌گردد.

در آِیۀ دِیگر مِی‌فرماِید:

(وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ).[2]

«و در نزد پروردگار است کلِیدهاِی عالم غِیب که هِیچ‌کس جز ذات او از آنها خبر ندارد، و از آنچه در خشکِی و درِیا است مطّلع است، و هِیچ برگِی از درخت نمِی‌افتد مگر اِینکه او از آن آگاه مِی‌باشد و هِیچ دانه‌اِی در تارِیکِی‌ها و نقاط پنهان زمِین وجود ندارد و هِیچ تر و خشکِی نِیست الاّ اِینکه در کتاب مبِین، حقِیقت آن موجود مِی‌باشد.»

[1]. سوره نحل (16) آِیه 77.

[2]. سوره أنعام (6) آِیه 59.


صفحه 115

در اِین آِیه خداوند حتِّی به خود غِیب و مسائل و حقاِیق آن و عوالم غِیب نظر نداشته، بلکه به آن حِیثِیّت فاعلِی و ربطِی عالم ملکوت با ذات پروردگار و اراده و مشِیّت عناِیت دارد.

از مجموع آِیات و نِیز رواِیات در اِین باب استفاده مِی‌شود که آنچه در عالم وجود صورت خارجِی پِیدا مِی‌کند و لباس تعِیّن و تشخّص بر خود مِی‌پوشد، همه و همه در نزد پروردگار ثابت و لا ِیتغِیّر و محفوظ است، چه ما بدان‌ها اطّلاع پِیدا بکنِیم ِیا نکنِیم. و از آنجا که درِیچۀ اطّلاع ما بر حوادث و قضاِیا به نحو عادِی منحصر در حواسّ ظاهرِی است، لذا امکان دسترسِی و اطّلاع بر علوم غِیبِیّه و حوادث گذشته و آِینده براِی ما وجود نخواهد داشت و دست ما از وصول به اِین حقاِیق و وقاِیع کوتاه خواهد بود. حال باِید به اِین نکته بپردازِیم که علّت اطّلاع و علم خداِی متعال نسبت به وقاِیع و حوادث درحالِی‌که هنوز آنها در اِین عالم به‌وجود نِیامده‌اند، و نِیز اطّلاع برگزِیدگان از بندگانش چنانچه در قرآن کرِیم به آنها اشاره دارد، چه چِیزِی مِی‌تواند باشد؟

مثلاً در آِیه‌اِی از قرآن مِی‌فرماِید:

(لَا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ)؛[1]

«اِین است و جز اِین نخواهد بود که خداوند به آنچه پنهان مِی‌دارند و به آنچه آشکار مِی‌سازند عالم و آگاه است، به‌درستِی‌که او مستکبرِین را دوست نمِی‌دارد.»

در اِین آِیه تصرِیح شده است که مسئلۀ سرّ و پنهان بودن ِیک چِیز و آشکار بودن آن براِی ما است، و امّا نسبت به خداوند اِینها اصلاً معنا و مفهومِی ندارد و نزد او همه چِیز آشکار است و عِیان.

و عِین همِین معنا دربارۀ حضرت عِیسِی علِیهالسّلام است که مِی‌فرماِید:

[1]. سوره نحل (16) آِیه 23.


صفحه 116

(إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ * وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِينَ * قَالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قَالَ كَذَلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ * وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ * وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).[1]

«زمانِی که ملائکه به حضرت مرِیم گفتند: اِی مرِیم، خداوند تو را به فرزندِی بشارت مِی‌دهد که نمودار اسماء و صفات اوست، و اسم او عِیسِی خواهد شد که در دنِیا مورد توجّه مردم و نِیز در آخرت از زمرۀ مقرّبِین خواهد گشت٭و با مردم در گهواره و بزرگسالِی سخن مِی‌گوِید و از جملۀ صالحان مِی‌باشد٭

حضرت مرِیم عرض کرد: اِی پروردگار من، از کجا من فرزندِی داشته باشم درحالِی‌که تاکنون دست هِیچ بشرِی به من نرسِیده است؟

خطاب آمد: اِین‌چنِین است مشِیّت پروردگار در امر خلقت، زمانِی که اراده بر خلقِی نماِید، مِی‌گوِید: بوده باش! و آن چِیز خواهد بود٭

و خداوند به اِین فرزند کتاب و حکمت و تورات و انجِیل را خواهد آموخت٭ و به سوِی بنِی‌اسرائِیل روانه مِی‌سازد و چنِین مِی‌گوِید: من با نشانه و دلِیل از جانب پروردگارتان به سوِی شما فرستاده شدم، و آن اِین است: که از گِل همانند پرنده مجسمه‌اِی مِی‌سازم و سپس در او مِی‌دمم، پس به اذن خداِی متعال آن گِل به پرنده‌اِی جاندار و ذِی‌روح تبدِیل خواهد شد، و کور مادرزاد و بِیمار پِیسِی را شفا مِی‌دهم و نِیز مردگان را به اذن و ارادۀ حق زنده مِی‌گردانم و آنچه را که در منزل تناول مِی‌کنِید و ِیا ذخِیره نموده‌اِید براِی شما بازگو

[1]. سوره آل‌عمران (3) آِیات 45ـ49.


صفحه 117

خواهم کرد؛ تمام اِین نشانه‌ها و دلِیل‌ها علامتِی است براِی هداِیت شما اگر اِیمان بِیاورِید و دعوت مرا بپذِیرِید.»

در اِین آِیه حضرت عِیسِی علِیهالسّلام مِی‌فرماِید: شما در منزل خود غذا مِی‌خورِید و من اِین غذا خوردن را مشاهده مِی‌کنم و ِیا هرچه که در خانه‌هاِی خود ذخِیره و پنهان ساخته‌اِید من آنها را مِی‌بِینم و بازگو مِی‌کنم، درحالِی‌که در خانۀ خود نشسته‌ام و بِین من و منازل شما کِیلومترها فاصله است و دِیوارها و موانع و حاجزها همه مانع و رادع از رؤِیت ظاهرِی مِی‌باشند. و علاوه بر اِینها اِینکه در آنِ واحد تمام آنچه را که در منازل وجود دارد مشاهده مِی‌کنم و هر کس که مشغول غذا خوردن است در منظر و دِیدگان من قرار دارد.

در اِینجا مشاهده مِی‌شود عِین همان چِیزِی را که خداوند به خود نسبت داده است، به حضرت عِیسِی علِیهالسّلام هم نسبت مِی‌دهد، و هم‌چنان‌که همۀ مخفِیّات و سرائر براِی پروردگار واضح و آشکار است، درست همان‌ها براِی حضرت عِیسِی علِیهالسّلام واضح و آشکار است. و البتّه بسِیار اتّفاق مِی‌افتد که حتِّی براِی صلحا و متّقِین نِیز اِین‌گونه قضاِیا واقع مِی‌شود که البتّه جاِی هِیچ‌گونه انکارِی نمِی‌باشد.

حکاِیتِی از حاج هادِی ابهرِی در اطّلاع بر مغِیبات

از جمله مواردِی که براِی خود حقِیر اتفاق افتاده است اِینکه: بنده در سنّ حدود هفده سالگِی بودم، صبح نِیمه شعبانِی بود که کنار مرحوم حاج هادِی ابهرِی دوست دِیرِین و رفِیق شفِیق مرحوم والد ـرضوان الله علِیهماـ که مردِی روشن ضمِیر و داراِی نور باطن و صاحب مشاهدات برزخِیّه و مکاشفات غِیبِیّه و روحانِیّه بود نشسته بودم. شب گذشته بنابر عادت هر سالۀ مرحوم والد ـقدّس سرّهـ تا صبح به احِیاء و قرائت دعاِی کمِیل و دعا در معِیّت رفقا و دوستان و شاگردانشان پرداخته بودند. مرحوم حاج هادِی در آن زمان مرِیض و به بِیمارِی سرطان رِیه مبتلا بود و در منزل ما تحت نظر طبِیب به مداوا مشغول بودند، اِیشان در همان حال مرض که نشسته بودند، ِیک‌مرتبه حالت توجّهِی پِیدا نمودند و سپس خنده‌اِی کردند و فرمودند: «الآن مشاهده کردم شما و برادرت و پدرت امسال به دور خانۀ خدا در حال طواف مِی‌باشِید!»