بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 122

براِی صدها سال بلکه هزاران سال در اِین مکان بوده‌اند و سپس مرگ آنها را به زِیر خاک درکشِید و آن آثار و خانه‌ها و بناها به‌کلِّی نِیست و نابود شد؛ سپس قوم و قبِیلۀ دِیگرِی به جاِی آنها آمدند و همِین‌طور اِین سلسله ادامه ِیافت تا به امروز که فعلاً اِین سرزمِین دچار خشکسالِی شده است و کسِی در آن زندگِی نمِی‌کند، که من قادر بر شمارش آنها نِیستم!»

و عجِیب آنکه مِی‌فرمود: «من با همۀ آنها بودم و در مِیانشان گوِیِی زندگِی مِی‌کردم و با تک‌تک آنها حشر و نشر داشتم و تمام خصوصِیّات آنها را با وجودم حس و لمس مِی‌کردم.» و اِین خِیلِی عجِیب و غرِیب است!

حال به سرّ و علّت اِین مطلب مِی‌رسِیم که چگونه ممکن است فردِی نسبت به امورِی که از دِیدگان افراد عادِی پنهان است ـچه امور گذشته و چه امورِی که در زمان حال اتّفاق مِی‌افتد و چه امورِی که هنوز اتفاق نِیفتاده استـ مطّلع گردد، خواه آن فرد پروردگار باشد ِیا ملائکه ِیا انسان؛ زِیرا همان‌گونه که گذشت، امور عدمِیّه قبول هِیچ حکم اِیجابِی و هِیچ نشان از نشانه‌هاِی امر وجودِی را نمِی‌کنند و به‌طور کلِّی عدم اصلاً هوِیّتِی ندارد تا به نحوِی از انحاء بتوان حکمِی را بر او مترتب نمود، حتِّی خود ذات پروردگار نِیز قادر بر اطّلاع و آگاهِی از ِیک امر عدمِی نمِی‌باشد، چه رسد به ساِیر مخلوقات.

کِیفِیّت تعلّق علم الهِی به موجودات در بستر زمان

و لذا توجّه به اِین نکته ضرورِی است که: چگونه علم پروردگار تعلّق مِی‌گِیرد به حادثه‌اِی مادِّی که شرط وجود او، در بستر زمان بودن است، و زمان که امرِی دفعِیالحدوثوالوجود نمِی‌باشد، بلکه متصرّم‌الوجود است، ِیعنِی وجود ِیک لحظه از زمان، متوقّف بر گذشت لحظۀ قبل است و تا لحظۀ قبل حرکت نکند و جاِی خود را به لحظۀ بعد ندهد، حوادثِی که قرار است در لحظۀ بعد به‌وجود آِید همه معدوم خواهند بود، و چون معدوم‌اند امکان ندارد به آنها علم تعلّق بگِیرد. بنابراِین جمع بِین اِین دو مطلب به چه نحو و کِیفِیّتِی خواهد بود؟[1]

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون علم بارِی تعالِی به اشِیاء بعد خلق آنها رجوع شود به الفتوحات المکِّیة، ج 1، ص 259؛ ج 2، ص 451؛ التعلِیقات، ص 28 و 81؛ القبسات، ص 135.


صفحه 123

در فصل قبل ذکر شد که ارادۀ حق به‌واسطۀ سه اسم حِیّ و قدِیر و علِیم در مرتبۀ صفات چون رئوف و عطوف و خالق و رازق و مدبّر و... موجب ظهور و بروز وجود بسِیط و بالصّرافه خواهد شد، که اِین وجود بحت و بسِیط همان ذات لاانتها و بدونحدّومرز و اطلاقِی حضرت حق است که در مظاهر و تعِیّنات خارجِیّه صورت خارجِی و عِینِی پِیدا کرده و داراِی حدّ و مرز و تشخّص و تعِیّن مِی‌گردد. بنابراِین هر مرتبه از مراتب تقدِیر به نوبۀ خود، هم علّتِی براِی مرتبۀ بعدِی و هم معلول مرتبۀ قبلِی مِی‌باشد، و در رتبۀ خود عالمِی را مطابق و مُسانخ با همان کِیفِیّت اسمِی و ِیا وصفِی و ِیا فعلِی به‌وجود مِی‌آورد، و چه‌بسا بِین دو مرتبه از اسم و صفت و ِیا صفت و فعل مراتب مختلفِی موجود است.

عدم توقّف صدور اراده و مشِیّت حق تعالِیٰ بر زمان و مکان

صدور اراده و مشِیّت از ناحِیۀ ذات از آنجا که متوقّف بر زمان و مکان نمِی‌باشد ـزِیرا مسئلۀ زمان و مکان مربوط به حوادث و پدِیده‌هاِی مادِّی و طبِیعِی استـ در تمام مراحل علِّیت و معلولِیّت در عوالم مختلف تا عالم برزخ و مثال، تماماً به نحو ثابت و لاِیتغِیّر موجود مِی‌باشد؛ زِیرا نفس علم پروردگار به موجودِیّت ِیک موجود، مساوِی با خلق و اِیجاد آن است و تخلّل و افتراق علم بارِی تعالِی از معلول و معلوم عقلاً ممتنع و محال مِی‌باشد. بنابراِین در سلسلۀ علل و معلولات از مقام علم بارِی و تعلّق اراده و مشِیّت بر اِیجاد آن، تا وقتِی که منتهِی به وجود خارجِی طبعِی و مادِّی نشود، همگِی در عالم ابداعِیات به طور ثابت و پاِیدار اِیجاد خواهند شد؛ زِیرا وجود آنها متوقّف بر زمان و مکان نِیست که در وجود محتاج به تدرِیج و گذشت زمان باشند، بلکه وجود آنان وجودِی دفعِی و ِیک باره است، و لذا در قرآن کرِیم مِی‌فرماِید:

(وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ)؛[1]«اراده ما بر خلقت اشِیاء احتِیاج به تعدّد و مرور زمان و تدرِیج ندارد، بلکه ِیک اراده، همۀ عالم خلق را بدون ذرّه‌اِی کم و زِیاد به‌وجود آورده است.»

[1]. سوره قمر (54) آِیه 50.


صفحه 124

مسئلۀ حصول تدرِیجِی و خلقت در عالم مادّه اختصاص به ما موجودات مادِّی دارد؛ ما تا ِیک چِیز را به‌وجود نِیاورِیم، قادر بر اِیجاد موجود دِیگر نخواهِیم بود، و در آنِ واحد اراده‌هاِی متعدّده نسبت به امور متعدّده از ما ساخته نِیست. ولِی ذات اقدس حق براِی خلقت اشِیاء احتِیاج به زمان ندارد، احتِیاج به گذشت ِیک اراده و سپس ارادۀ دِیگر ندارد، احتِیاج به خلقت ِیک موجود و سپس موجود دِیگر ندارد، احتِیاج به انصرام زمان و آمدن زمان بعد ندارد، تمام اِینها مربوط به موجودات مادِّی است؛ خداِی متعال که اراده‌اش مافوق مادّه و مشِیّتش مافوق زمان و مکان است. و زمان و مکان هر دو بر فرض وجود خارجِی، معلول اراده و مشِیّت او بر حوادث مادِّی هستند؛ و تا مادّه وجود نداشته باشد زمان و مکان وجود نخواهند داشت، بلکه آن دو معلول وجودات مادِّی هستند. پس چگونه ممکن است ذات اقدس حق در تعلّق اراده‌اش بر خلق موجودات، از زمان و مکان براِی تحقّق اِیجاد کمک بگِیرد، درحالِی‌که ذات او مافوق مادّه است و مجرّد از هر تعِیّن و تشخّص خارجِی است.

بر اِین اساس، وجود حقِیقِی و واقعِی اشِیاء تا قبل از تحقّق مادِّی از عوالم غِیب گرفته تا وجود برزخ و مثال مخلوقات، همه و همه بالفعل موجود و در عالم خود مستقر و ثابت مِی‌باشند؛ و امّا وجود مادِّی در عالم ظهور و شهادت احتِیاج به گذشت زمان و تحقّق شراِیط مادِّی و طبعِی خود را دارد.

در اِینجا است که معناِی آِیات گذشته به‌خوبِی واضح و روشن مِی‌شود و کِیفِیّت اطّلاع پروردگار بر غِیب سماوات و زمِین و ِیا در اختِیار داشتن مفاتح و کلِیدهاِی عالم غِیب، حقِیقت خود را آشکار مِی‌سازد و روشن مِی‌شود که تمام عالم خلقت بالفعل و در حال حاضر همه و همه بدون ِیک سر سوزن جاافتادگِی و از قلمافتادگِی، در عوالم مجرّده در سلسلۀ علل موجود مِی‌باشند، چه آنچه تا به حال لباس وجود خارجِی پوشِیده و چه آنچه بعدها به‌وجود خواهد آمد، همۀ آنها به وجود مجرّدۀ خود و صورت مثالِی و برزخِی موجود مِی‌باشند؛ الاّ اِینکه برخِی از آنها پا به عرصۀ اِین دنِیا گذاشته‌اند و برخِی هنوز وقت آمدنشان به اِین دنِیا نرسِیده است.


صفحه 125

و لذا مشاهده مِی‌کنِیم اِین همه افرادِی که در خواب از مسائل و حوادث آِینده و ِیا گذشته باخبر مِی‌شوند، از روِی چه جهت و علّتِی مِی‌تواند باشد. شاِید اِین مسئلۀ براِی همۀ ما در طول زندگِی اتفاق افتاده باشد و کم و بِیش از وقوع بعضِی از حوادث، چه به صورت صرِیح و شفّاف و ِیا به صورت غِیر صرِیح مطّلع شده باشِیم. براِی اِین بنده ده‌ها مورد تا به حال اتّفاق افتاده است، که البتّه اِین مطلب چِیز مهمِّی نِیست و چنانچه عرض شد شاِید براِی همه بوده باشد.

عدم منافات تغِیِیرات و تبدّلات عالم محو و اثبات با علم عناِیِی ذات اقدس حق در لوح محفوظلزوم حصول علِّیت تامّه و تحقّق جمِیع سلسله علل موجده جهت اِیجاد ِیک امر

نکتۀ فوق‌العاده مهم و حائز اهمِّیت آنکه: در سلسلۀ علل و معلولات که از عالم اسماء پروردگار نشئت مِی‌گِیرد، وجود هر علّت متوقّف و مشروط به ِیک سلسله امورِی است که هرکدام از آنها در تحقّق اِین علّت به‌عنوان علّت تامّه، نقش اساسِی دارند؛ چنانچه اِین مسئله در قانون علِّیت در همِین عالم مادّه و دنِیا جارِی است.

مثلاً براِی اِینکه ِیک تصادف در فلان خِیابان در نقطۀ خاص انجام شود، چه‌بسا صدها قضِیّه باِید صورت پِیدا کند تا اِین حادثه به‌وجود آِید و وجود حتِّی ِیک عامل و ِیا عدم تحقّق ِیک عامل در اِین سلسلۀ گسترده علِّیت، موجب عدم تحقّق اِین حادثه خواهد شد، و علِّیت ساِیر قضاِیا ناقص و بِی‌فاِیده خواهد ماند. مثلاً اگر قرار است فلان شخص سر ساعت خاص و لحظۀ معِیّن در فلان نقطه با ماشِین مشخّص تصادف کرده و فوت نماِید، براِی تغِیِیر و تبدِیل اِین حادثه کافِی است همِین‌که از منزل بِیرون مِی‌آِید، در سر راه خود به ِیکِی از دوستانش برخورد کند و به مدّت دو دقِیقه از رفتن باز بماند، در اِین‌صورت ابداً امکان ندارد اِین حادثه در فلان نقطه اتّفاق افتد و مسئله صورت دِیگرِی به خود خواهد گرفت؛ و بر همِین قِیاس ده‌ها و بلکه صدها حادثه‌اِی که هرکدام نقش تعِیِین‌کننده‌اِی در به‌وجود آمدن و ِیا منتفِی شدن اِین واقعه مِی‌توانند داشته باشند.

در نظام علِّیت بعِینه همِین مسئله وجود دارد؛ براِی اِینکه اِین حادثه که فلان تصادف در فلان لحظه براِی شخص معِیّن حادث شود، ِیک سرِی حوادث و قضاِیا در اِین سلسله دست به دست هم مِی‌دهند تا اِین پدِیده را به‌وجود آورند.


صفحه 126

تصوّر ما از اراده و مشِیّت پروردگار بر اِیجاد ِیک حادثه، ِیک تصوّر عامِیانه و ابتداِیِی است؛ ما خِیال مِی‌کنِیم که ارادۀ خداوند اگر بر وقوع ِیک حادثه‌اِی تعلّق بگِیرد اِین مشِیّت و خواست از عالم بالا که عالم ذات است به سمت و سوِی ظهور و بروز در عالم شهادت و مادّه حرکت مِی‌کند و پس از طِیّ مراتب تجرّد با تحقّق صورت مثالِی و برزخِی، دِیگر هِیچ راهِی جز اِیجاد آن حادثه باقِی نخواهد ماند و هِیچ گرِیز و گزِیرِی از وقوع آن مسئله نخواهد بود.

درحالِی‌که مسئله اِین‌چنِین نِیست. اراده حضرت حق بر اِیجاد ِیک پدِیده و واقعه، ِیک ارادۀ ِیک‌طرفه و بدون انعطاف و همچون سنگ و چوب نِیست که الاّ و لابد همِین است و دِیگر هِیچ! خود اِین اراده معلول بروز و ظهور سلسلۀ اسماء و صفات در عالم خارج است.

مثلاً در نظام احسن خلقت، تقدِیر و مشِیّت الهِی بر اِین است که قطع رحم موجب نقصان عمر خواهد شد و در مقابل صلۀ رحم موجب طول عمر است؛ حال ارادۀ پروردگار بر اِیجاد فلان تصادف در نقطۀ خاص ممکن است به‌واسطۀ ِیک صلۀ رحم تغِیِیر پِیدا کند و همان تغِیِیر در عالم ملکوت باعث شده است که آن شخص در بِین راه با دوست خود به مدّت دو دقِیقه به صحبت و احوال‌پرسِی بپردازد و در نتِیجه اِین تصادف واقع نگردد.

و ِیا اِینکه ِیک قطع رحم شراِیط را براِی بروز چنِین تصادفِی فراهم مِی‌آورد و همِین‌طور احترام به والدِین و قضاء حوائج مردم و انفاق بر فقرا و اطعام مساکِین و حسن سلوک و معاشرت با اهل و عِیال و پرداختن به امور عبادِی و اداء تکالِیف، همه و همه هر کدام به نوبۀ خود علّتِی هستند براِی تحقّق و ِیا عدم تحقّق ِیک حادثه، و در مقابل نِیز خلاف اِین امور مِی‌تواند علّت براِی وقوع اِین حادثه باشد؛ و لذا در نظر گرفتن ارادۀ پروردگار و فراموش نمودن سلسلۀ علل، کارِی است عبث و لغو.

کِیفِیّت صورت حوادث در عالم برزخ و مثال

بنابراِین با توجه به مطالب ذکر شده، کِیفِیّت صورت حوادث در عالم برزخ و


صفحه 127

مثال نسبت به تغِیِیرات و تحوّلات علل مختلفه تفاوت خواهد کرد؛ ِیعنِی ممکن است طبق سلسلۀ علل و معلولات، صورت برزخِی ِیک واقعه به نحوِی باشد، امّا با ورود ِیک علّت مثل صلۀ رحم و ِیا عِیادت مرِیض و ِیا انفاق بر فقرا، صورت برزخِی تغِیِیر پِیدا کند و آن صورت قبلِی در ظرف خود همان‌طور باقِی بماند و صورت برزخِی و مثالِی جدِید، رابطۀ علِیّت با عالم مادّه و خارج را عهده‌دار گردد و از ظهور آن صورت قبلِی جلوگِیرِی نماِید.[1]

و امّا پس از وقوع ِیک حادثه ما متوجّه مِی‌شوِیم که آن ارادۀ اصلِی و اساسِی و آن علّت حقِیقِی اخِیر که بالأخره آن علّت موجب بروز و ظهور اِین واقعه شده است، چه چِیزِی بوده است؛ که از اِین اراده تعبِیر به عالم لوح محفوظ شده است، و از آن تغِیِیرات و تبدّلات تعبِیر به عالم محو و اثبات مِی‌شود. و از آنجا که ذات اقدس حق علم عناِیِی و عِلِّی و سِیطرۀ ولاِیِی بر جمِیع موجودات و حوادث عالم وجود را دارد خود او مِی‌داند که بالأخره کدام علّت موجب بروز و ظهور آن حادثه خواهد شد و ِیا اِینکه اصلاً حادثه‌اِی به اِین شکل به‌وجود نخواهد آمد.

در اِینجا پِی مِی‌برِیم که چرا خداوند متعال کلِید و رمز عوالم غِیب را در اختِیار خود قرار داده و مختصّ به ذات خود فرموده است، و کسِی را بر آن اطّلاعِی نِیست جز آن فرد مرضِی و پسندِیده‌اِی که خود انتخاب و اختِیار نماِید.

پس ممکن است بسِیارِی از افراد چه در خواب و چه در مکاشفات نسبت به صور برزخِی و مثالِی اطّلاعاتِی به‌دست آورند و حوادثِی براِی آنان روشن بشود، درحالِی‌که آن علّت اصلِی و صورت برزخِی علّت خارجِی در پشت اِین صورت‌ها پنهان مانده باشد و هنوز به مرحلۀ علِّیت ظاهرِی که موجب شود ساِیر صورت‌ها به کنارِی رود و آن صورت خود را ظاهر و بارز کند نرسِیده باشد.

خطاِی دعوت‌کنندگان و سخن‌گوِیان در ظهور امام زمان عجّل الله تعالِیٰ فرجه الشّرِیف

[1].شرح فصوص الحکم، ابن‌ترکه، ج 2، ص 925:

«فإنّ الصوَر البرزخِیّه غِیر متغِیّره بالمکان و لامقترنة بالزمان.»


صفحه 128

از باب مثال تمامِی کسانِی که نسبت به ظهور حضرت ولِیّ‌عصر عجّل الله تعالِی فرجه الشّرِیف تاکنون سخن گفته‌اند و مردم را با حکاِیات و داستان‌هاِیِی از خواب‌ها و مکاشفات دروغِین سرگرم نموده‌اند دچار اِین توهّم و اشتباه گردِیده‌اند.[1]

حقِیر راقم سطور، خود از بسِیارِی از اِین‌گونه افراد مطالبِی را تصرِیحاً شنِیده‌ام که تمام آنها دروغ و خلاف از آب درآمده است، و چون به آنان اعتراض مِی‌شود پاسخ مِی‌دهند که: «بداء حاصل شده است!» و ِیا به‌طور کلِّی گفتۀ خوِیش را انکار مِی‌کنند!

نه عزِیز من! مسئلۀ اِین‌چنِین نِیست، نه بدائِی حاصل شده است و نه چِیزِی تغِیِیر کرده، تمام اِین مصِیبت‌ها ناشِی از جهل و نادانِی خود شما است که حدّ و مرتبۀ خود را ندانستِید و مردم را به گمراهِی و ضلالت انداختِید و در عالم تخِیّلات و توهّمات بدون وصول به هدفِی ارزشمند، سرگرم نموده‌اِید و مسئله را به امروز و فردا و اِین سال و سال دگر کِش داده‌اِید و خلاِیق را در انتظار واهِی و پوچ، سرگردان نموده‌اِید! شما که اهلِیّت ادراک اِین مسائل غِیبِیّه را ندارِید چرا بِی‌خود مردم را به دور خود جمع نموده و به‌جاِی پرداختن به تربِیت و تزکِیۀ آنان و رشد و تجرّد نفسانِی ـکه ملازم با ادراک حقِیقت ولاِیت آن حضرت است که بدون آن، ادراک رؤِیت ظاهرِی و فرج ظاهرِی اِیشان تأثِیرِی در روحِیّات و کمالات انسان نداردـ افراد را با داستان‌ها و حکاِیات واهِی و توخالِی، از حرکت به‌سوِی آن منبع نور و حِیات و بهاء باز داشتِید؟!

اطّلاع بر ظهور حضرت در مرتبۀ اوّل اختصاص به ذات پروردگار دارد و اوست که بر همه چِیز دانا و توانا است، و ثانِیاً و بالعرض و بالتّبع به اولِیاِی خاصّ خودش که محرم اسرار او هستند و از راز و رمز سلسلۀ علّت و معلول‌ها آگاهِی دارند منحصر مِی‌شود و کس دِیگرِی را در اِین‌گونه مسائل حظّ و نصِیب نمِی‌باشد. و لذا آنان که مِی‌دانند، لب فرو مِی‌بندند و دم برنمِی‌آورند؛ و آنان که دم برمِی‌آورند و زبان به اِین مسائل مِی‌گشاِیند، اطّلاعِی بر مفاتح عالم غِیب و اسرار نظام خلقت ندارند.

دعوت اولِیاِی الهِی به معرفت حقِیقت و باطن حضرت ولِیّ عصر عجّل الله تعالِیٰ فرجه الشّرِیف

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به سرّ الفتوح ناظر بر پرواز روح.


صفحه 129

همِیشه دأب و سِیرۀ اولِیاِی الهِی و عرفاِی بالله دعوت و ارشاد مردم به‌سوِی معرفت و فهم و ادراک حقِیقت آن بزرگوار بوده و هست نه صرف رؤِیت ظاهرِی که آن هنرِی نِیست؛ مگر افراد در زمان رسول خدا اِیشان را نمِی‌دِیدند و صبح و ظهر و شام در مرأِی و منظر آنان نبود و پِیوسته با اِیشان حشر و نشر نداشتند و از فِیض نماز جماعت و سخن‌ها و اندرز و انذارهاِی او بهره‌مند نبودند؟! پس چه شد که هِیچ‌کدام اِینها سودِی نبخشِید و پس از ارتحال آن حضرت همۀ افراد جز عدّه‌اِی انگشت‌شمار دست از اوامر و دستورات او برداشتند و تمام نصاِیح و تصرِیحات او را ِیک باره به دست نسِیان و عناد سپردند و جانشِین بلافصل و منصوب از قِبَل او را که بِیش از دو ماه از انتصاب او نمِی‌گذشت رها نمودند و به خلافت غاصب جائر ظالم و بِی‌دِینِی چون ابوبکر رضا دادند و شکم دختر رسول خدا را بِین در و دِیوار از هم درِیدند و فرزند در رحم او را کشتند و گرِیبان صاحب ولاِیت کلِّیه الهِیّه و ناموس عالم خلقت و واسطۀ فِیض حق بر همه خلاِیق عالم، علِی مرتضِی را گرفته و کشان کشان به مسجد رسول خدا براِی بِیعت با آن خلِیفۀ کذائِی بردند و شمشِیر به روِی او کشِیدند؟! آِیا اِینها بوده است ِیا نبوده است؟ حال اِین همه داد و فرِیاد و سبقت به نماز جماعت پِیامبر چه سودِی براِی اِینها آورد؟! آِیا پِیامبر اکرم بالاتر بودند ِیا حضرت ولِیّ‌عصر عجّل الله تعالِی فرجه؟

انحصار وصول به عالم معرفت و شهود فقط در مکتب عرفان و توحِید الهِی

بنابراِین صراط مستقِیم و راه مستوِی ـکه نتِیجۀ آن فقط و فقط وصول به عالم معرفت و شهود است و حاصل آن ادراک حقِیقِی و شهودِی نفس مطهّر صاحب ولاِیت و ذوب و فانِی شدن در ولاِیت آن حضرت و تحقّق وحدت حقِیقِیّه و معِیّت واقعِیّه با روح و سرّ و جان آن بزرگوارـ منحصر است در مکتب عرفان و اولِیاِی الهِی؛ و ساِیر مذاهب و ملل و مکاتب به راه‌ها و بَوادِی دِیگرِی سوق مِی‌دهند و از نتِیجه و هدف باز مِی‌مانند. الغرض:

در نِیابد حال پخته هِیچ خام

پس سخن کوتاه باِید والسلام[1]

[1]. مثنوِی معنوِی، دفتر اوّل.