مشکل خوِیش بر پِیر مغان بردم دوش
کو به تأِیِید نظر حلّ معمّا مِیکرد
دِیدمش خرّم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آِینه صد گونه تماشا مِیکرد
گفتم اِین جام جهانبِین به تو کِی داد حکِیم
گفت آن روز که اِین گنبد مِینا مِیکرد
بِیدلِی در همه احوال خدا با او بود
او نمِیدِیدش و از دور خداِیا مِیکرد
اِین همه شعبدۀ خوِیش که مِیکرد اِینجا
سامرِی پِیش عصا و ِید بِیضا مِیکرد
گفت: آن ِیار کزو گشت سر دار بلند
جرمش اِین بود که اسرار هوِیدا مِیکرد
فِیض روحالقدس ار باز مدد فرماِید
دگران هم بکنند آنچه مسِیحا مِیکرد
گفتمش سلسلۀ زلف بتان از پِی چِیست
گفت حافظ گلهاِی از دل شِیدا مِیکرد[1]
تبِیِین مقام خلِیفةاللهِی و استحقاق انسان براِی وصول به معرفةالذّات بهواسطۀ فناء ذاتِی
و لذا خداِی متعال بهواسطۀ قابلِیّت ذاتِی انسان براِی فعلِیّت بخشِیدن به اسماء و صفات الهِی در وجود خود، او را مستحقّ وصول به معرفةالذّات بهواسطۀ فناء ذاتِی در ذات خود گردانِید، و اِین همان مقام خلِیفةاللهِی است که با آن بر ملائکه فخر فروشِید، و خطاب:(من مِیدانم آنچه را که شما نمِیدانِید)به اِین جهت و امتِیاز برمِیگردد. و ملائکه از اِین نکته غافل بودند، زِیرا سعۀ وجودِی آنان اجازۀ ادراک اِین حقِیقت را در وجود انسان نمِیداد و آنها فقط به ساِیر جنبههاِی انسان اشراف و
[1]. دِیوان حافظ، غزل 111.
اطّلاع داشتند، نه به اِین حِیثِیّت و جنبه کمون اسماء و صفات الهِی به نحو کلِّی و جمعِی در وجود او.
و کلام منسوب به امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام در تبِیِین حِیثِیّت علمِی انسان به همِین قضِیه اشاره دارد که مِیفرماِید:
دواؤُک فِیک و ما تُبصِر
و داؤُک منک و لاتشعُر
و أنتَ الکتابُ المبِینُ الذِی
بأحرفه ِیَظهَرُ المُضمَرُ
أتزعُم أنّک جرم صغِیر
و فِیک انطَوَِی العالمُ الأکبرُ[1]
«داروِی درمان تو در وجود خود توست ولِی از آن اطّلاعِی ندارِی. و بِیمارِی (جهل و گمراهِی و گِیجِی و منگِی و راه نداشتن بهسوِی رستگارِی و خام و بِیحاصل ماندن و از دست دادن فرصتها براِی وصول به فعلِیّت و انکشاف اسرار عالم وجود و معرفت شهودِی ذات پروردگار) از خود توست ولِی چه سود که هِیچ از آن خبر ندارِی.
اِی انسان بدان که: تو همان کتاب نفسِی و آشکار کنندۀ اسرار اسماء و صفات پروردگارِی که با بروز صفات و ملکات که ناشِی از تجلِّی ذاتِی حضرت حق در نفس و قلب و ضمِیر توست، باطن و کمون خود را آشکار و برملا مِیسازِی.
آِیا گمان بردهاِی که تو همِین ِیک مشت خاک اندک و بِیارزشِی؟! درحالِیکه خداِی متعال در وجود تو عالم اکبر را به ودِیعه و امانت گذارده است.»
و به همِین دقِیقه باز مِیگردد کلام حکماِی الهِی که فرمودهاند:
الحکمةُ صِیرورةُ الإنسان عالمًا عقلِیًّا مضاهِیًا للعالم العَِینِی.[2]
حکمت به اِین حقِیقت باز مِیگردد که انسان بهواسطۀ رِیاضات و مراقبات روحانِیّه و تطبِیق اعمال و رفتار بر منهاج حق و صراط مستقِیم و متابعت از دستورات راستِین اولِیاِی الهِی و دورِی گزِیدن از متابعت نفس امّاره و رها نمودن اشتغال به
[1]. دِیوان امام علِی علِیهالسّلام، ص 175، با قدرِی اختلاف.
[2].شرح المنظومة، ج 2، ص 50.
دنِیاِی دنِیّ و توغّل در شهوات و رِیاسات و أنانِیّتها و برترِی طلبِیها، نفس او داراِی مقام نورانِیّت فعلِیّه و روحانِیّت جامعه گردد و همۀ اسرار عالم وجود بر نفس او منکشف و آشکار شود، و هر آنچه در عالم خارج و عِینِی محسوس و ملموس و غِیر محسوس است در ضمِیر و قلب مستنِیر او ظاهر شود، و از اِین جهت ِیک احاطۀ علمِی نسبت به کلّ حوادث و پدِیدههاِی عالم وجود ازلاً و سرمداً در او حاصل شود، و اِین حقِیقت همان فعلِیّت بخشِیدن و به ثمر رساندن و به بار نشاندن آن ودِیعه و امانت عظماِی الهِی است که جامعِیّت همۀ اسماء و صفات علِیاِی اوست.
اِین نکته تا حدودِی در جلد دوّم کتاب اسرار ملکوت توضِیح داده شده است، بدان جا مراجعه شود.
مراد از تعلِیم اسماء الهِی به انسان
تعلِیم اسامِی کلِّیۀ الهِیّه ِیعنِی اطّلاع عِینِی و شهودِی و حضورِی و احساس وجدانِی در نفس نسبت به هر اسم کلِّی الهِی و ِیا صفت کلِّی الهِی بهنحوِیکه نفس انسان خود مجراِی نزول آن اسم و ِیا آن صفت در عالم خارج خواهد شد. و چنانچه اراده پروردگار بر خلق و اِیجاد ِیک شِیء تعلّق بگِیرد، با کلمۀ ارادِی «کُنِ اِیجادِی»، همان شِیء بدون هِیچ واسطهاِی در عالم خارج موجود مِیشود؛ همانطور نفس ولِیّ کامل الهِی با کلمۀ «کُنِ اِیجادِی» موجب وجود خارجِی آن شِیء مِیشود، بدون واسطۀ چِیز دِیگرِی.
همانطور که در آِیۀ شرِیفه است:
(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)؛[1]«قضِیّه و داستان امر اِیجادِی او آن است که وقتِی اراده بر خلق چِیزِی کند، به صرف اراده بر وجود، موجود خواهد شد.»
همِینطور براِی حضرت موسِی بن جعفر و ِیا علِیّ بن موسِی الرّضا علِیهمالسّلام به صرف اراده بر خلق شِیر، ِیکمرتبه صورت شِیرِ نقشبسته بر پرده، به صورت ِیک
[1]. سوره ِیس (36) آِیه 82.
شِیر درندۀ تمام عِیار درمِیآِید و آن شعبدهباز مکّار را به سزاِی عمل خوِیش رسانده و ِیکباره فرو مِیبلعد.[1]
و اگر اراده و مشِیّت حق بر خلق حِیوانات با ِیک اراده و مشِیّت صورت مِیگِیرد، حضرت عِیسِی علِیهالسّلام نِیز با ِیک اراده، ِیک مشت خاک را تبدِیل به حِیوانِی پرنده مِیکند و در دل آسمان به پرواز درمِیآورد.[2]
و اگر مشِیّت حق بر اراده و تدبِیر در گردش افلاک تعلّق گرفته است، رسول خدا با ِیک اراده ماه را به دو نِیم کرده و سپس آن دو را به هم متّصل مِینماِید،[3]و وصِیّ بر حقّش علِی مرتضِی دو بار کرۀ خورشِید را از حرکت باز نگه مِیدارد و او را از جاِی خود حرکت داده به مکان گذشته برمِیگرداند و سپس آن را به جاِی خود باز مِیگرداند.[4]و همِینطور نسبت به علم و اطّلاع بر اشِیاء، نفس ولِیّ مجراِی تعلّق علم کلِّی و احاطِی حضرت حق مِیشود. مگر در حدِیث قدسِی نِیامده است:
عَبدِی أطِعنِی حتِّی أجعَلَک مثلِی؛ أقولُ لِشَِیءٍ کُنْ فَِیَکون، و تَقولُ لِشَِیءٍ کُنْ فَِیَکون.[5]
«اِی بنده من فقط مرا عبادت کن و مرا در همه جا مدّنظر خود قرار بده تا بدان جا تو را برسانم که مانند خود گردانم؛ من به ِیک شِیء مِیگوِیم: بوده باش و او هست مِیشود، تو نِیز به ِیک شِیء مِیگوِیِی بوده باش و او هست خواهد شد.»
پس منظور از تعلِیم اسماء اِین است که: خداِی متعال حقِیقت آدم را به نحوِی
[1]. الأمالِی، شِیخ صدوق، ص 148؛ بحار الأنوار، ج 48، ص 42.
[2]. سوره مائده (5) آِیه 110.
[3]. البرهان فِی تفسِیر قرآن، ج 5، ص 214ـ217.
[4]. من لا ِیحضُره الفقِیه، ج 1، ص 203 و 204؛ الکافِی، ج 4، ص 562.
[5]. مشارق انوار الِیقِین، ص 104؛ ارشاد القلوب، ج 1، ص 75؛ عدةُ الداعِی و نجاحُ الساعِی، ص310؛ کلمات مکنونة، فِیض کاشانِی، ص 197؛ بحار الأنوار، ج 90، ص 376، با قدرِی اختلاف.
خلق کرد که آن حقِیقت مِیتواند همان خاصِیّت و همان تأثِیر و همان ظهورِی را که اسم کلِّی علِیم و ِیا قدِیر و ِیا جبّار و ِیا خلاّق و ِیا رئوف و ِیا رازق و ِیا عطوف و ِیا مصوّر و... در عالم وجود و امکان محقّق مِیکند و مظهر خود را در عالم شهادت و اعِیان به نماِیش درمِیآورد، نفس انسان کامل نِیز همان کار را خواهد کرد؛ ِیعنِی او بر هر چِیز علم و اطّلاع خواهد داشت، او بر خلق هر چِیز قادر و توانا خواهد بود، او بر عطا و رزق بر موجودات قادر و توانمند خواهد بود، و او بر قهر و غلبه بر اشِیاء و موجودات قادر مِیباشد و همِینطور....
اتّحاد ارادۀ ولِیّ کامل الهِی با ارادۀ خدا
در اِینجا دِیگر دو اراده نِیست بلکه اراده ولِیّ کامل همان اراده خداست، نه چِیز دِیگر و در عرض او: حبّ و لطف او حبّ و لطف خداست؛ قهر و جبروت او قهارِیّت و جبارِیّت خداست؛ علم او بر اسرار عالم وجود، علم و اطّلاع و اشراف خداست، و همِینطور....
حضرت مولانا جلالالدِّین رومِی ـقدّس سرّه العزِیزـ مِیفرماِید:
گفت نوح اِی سرکشان من من نِیام
من ز جان مرده به جانان مِیزِیام
چون بمردم از حواس بوالبشر
حق مرا شد سمع و ادراک و بصر
چونکه من، من نِیستم اِین دم ز هوست
پِیش اِین دم هرکه دم زد کافر اوست
گر نبودِی نوح را از حق ِیدِی
پس جهانِی را چرا بر هم زدِی
صد هزاران شِیر بود او در تنِی
او چو آتش بود و عالم خرمنِی[1]
[1]. مثنوِی معنوِی، دفتر اوّل.
نکتۀ ادبِی در اِین آِیۀ شرِیفه اِین است که: تعلِیم اسماء کلِّیۀ الهِیّه در نفس حضرت آدم ـچنانچه گذشتـ فقط ِیاد دادن کلمهاِی و حروفِی آن اسم نِیست، بلکه وارد نمودن حقِیقت کلِّی آن اسم، ِیعنِی وجود خارجِی آن اسم و صفت کلِّی در باطن و ضمِیر آدم است که به نحو وجود درّاک و حِیّ و فعّال و داراِی عقل و تأثِیر کلِّی بوده، که تمام نشَآت عوالم مختلفه را در حِیطۀ ولاِیت و اشراف خود در سِیطره دارند؛ و لذا در ارجاع ضمِیر از لفظ «هُم» که مختص عقلاء است استفاده شده است. و اگر مقصود از لفظ «هُم» صرفاً ِیادگِیرِی اسماء اِین حقاِیق بود، نه نفس وجود خارجِی و عِینِی آنها، دِیگر امتِیاز آدم بر ساِیر ملائکه چه معناِیِی داشت؟ اِینکه ِیک شخص چند اسم را در حافظه و سِینۀ خود حفظ نماِید چه هنرِی مِیتواند داشته باشد؟!
حقِیقت علمِیّه که مساوِی با تجرّد و فعلِیّت نفس در مراتب وجود است، عبارت است از تحوّل و تغِیّر نفس ناطقه و عِینِیّت آن با وجود حقِیقِی همان معلوم در رتبۀ آن معلوم، و از اِینجا موجب ارزش و اعتبار نفس ناطقه مِیشود؛ و امّا حفظ کردن کلمات و جملات و حروف مثل نوار و ضبط صوت که ارزشِی ندارد و پشِیزِی به حساب نمِیآِید.
پس اِینکه آدم بهواسطۀ اطّلاع بر اسماء کلِّیۀ الهِیّه بر ملائکه فزونِی گرفت و از آنها در مرتبۀ وجود جلو افتاد و آنها بدِین قصور و خلأ و نقصان اعتراف نمودند و در برابر حقِیقت آدم سر به سجده گزاردند و زبان به توبه و پوزش از اعتراض نابه جاِی خود گشودند، همه و همه به خاطر تحقّق اِین حقاِیق کلِّیه در نفس آدم بوده است، نه به خاطر ِیادگِیرِی لغوِی و کلمهاِی و حروفِی اسماء.
و اگر اِینطور نبود ملائکه مِیتوانستند به خدا عرض کنند: خوب است تو هم اِین اسماء را به ما ِیاد بدهِی تا در رتبه و مقام مانند او گردِیم، و ِیا پس از اِینکه آدم اِین اسماء را به ملائکه بازگو کرد دِیگر چه امتِیاز و افتراقِی بِین آدم و ملائکه وجود خواهد داشت؟ همه مانند هم شده و در ِیک صف قرار مِیگِیرند و فرق از مِیان برداشته مِیشود. و اِین آِیاتِی که همه دلالت بر رجحان خلقت انسان مِیکند مفهوم خود را از دست خواهند داد. و آِیه:(إِنَّا
عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا).[1]
«ما امانت خود را بر آسمانها و زمِین و کوهها عرضه کردِیم، ولِیکن آنها از پذِیرش و تحمّل آن سر باز زدند و از آن هراسِیدند! و انسان از مِیان اِینها آن را پذِیرفت و تحمّل حمل آن را نمود، بهدرستِیکه انسان نسبت به اِین ودِیعۀ عظماِی ما که در درون خود دارد جاهل و ظالم مِیباشد و حقّ آن را اداء نمِینماِید.»
چه خواهد شد؟ آِیا اِین امانت که همان مرتبۀ خلافت الهِی است فقط در حفظ کردن چند اسم خلاصه مِیشود؟
از اِینجا متوجّه مِیشوِیم آنها که تعلِیم اسماء را صرفاً ِیاد دادن اسامِی اشخاص و ِیا حقاِیق کلِّیۀ دانستهاند، سخن به اشتباه راندهاند و از اِین حقِیقت غفلت ورزِیدهاند.
رواِیت امام صادق علِیهالسّلام دربارۀ خلقت آدم و تعلِیم اسماء
رواِیتِی از امام صادق علِیهالسّلام در کتاب کمال الدِّین و تمام النّعمة نقل مِیکند که فرمودند:
إنّ اللهَ تبارَکَ و تعالِی عَلَّمَ آدمَ علِیهالسّلام أسماءَ حُجَجِ اللهِ کُلَّها، ثُمَّ عَرَضَهُم ـو هُم أرواحٌـ عَلَِی الملائِکَةِ فَقالَ:(أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ)بأنَّکُم أحَقُّ بِالخِلافَةِ فِی الأرضِ لِتَسبِیحِکُم و تَقدِیسِکُم مِن آدمَ.
(قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ).
قال اللهُ تبارَکَ و تعالِی:(يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ)!
فلمّا أنبأهم بها وَقَفُوا عَلِی عَظِیمِ مَنزِلَتِهِم عندَ اللهِ تعالِی ذِکرُه فَعَلِمُوا أنَّهُم أحَقُّ بِأن ِیَکونوا خُلَفاءَ اللهِ فِی أرضِه و حُجَجَهُ عَلِی بَرِِیَّتِه؛ ثُمَّ غَِیَّبَهُم عن أبصارِهِم و استَعبَدَهُم بِوَلاِیَتِهِم و مَحَبَّتِهِم و قال لهم:(أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ).[2]
[1]. سوره أحزاب (33) آِیه 72.
[2].کمال الدِّین و تمام النّعمة، ج 1، ص 14.
«بهتحقِیق خداِی تبارک و تعالِی اسماء حجّتهاِی خود را تماماً به حضرت آدم علِیهالسّلام تعلِیم فرمود، سپس اِین ذوات مقدّسه را ـدرحالِیکه همگِی آنها ارواح بودندـ به ملائکه نشان داد و فرمود: حال شما اسامِی اِین ذوات مقدّسه و حجّتهاِی من را بازگو نماِیِید، اگر راست مِیگوِیِید که سزاوارتر هستِید از آدم به خلافت و جانشِینِی من در روِی زمِین، چون شما به قول خودتان دائماً در تسبِیح و تقدِیس من بسر مِیبرِید.
ملائکه عرض کردند: خداوندا تو منزّه مِیباشِی از قول و کلام ما! ما جز آنچه خود به ما تعلِیم دادِی چِیز دِیگرِی نمِیدانِیم. بهدرستِیکه تو در نهاِیت علم و اطّلاع و استوارِی و حکمت در فعل و کردار قرار دارِی.
خداوند به آدم خطاب فرمود: اِی آدم، ملائکه را با اسماء اِین اشخاص مطهّر و پاک که حجّتهاِی من در روِی زمِین هستند آشنا کن.
و پس از آن که آدم اسامِی و مشخّصات اِین ذوات را براِی ملائکه آشکار ساخت، مقام و منزلت آنها در نزد خداوند براِی ملائکه روشن شد و دانستند که آنان سزاوارترند براِی خلافت و جانشِینِی خداوند در روِی زمِین و حجّتهاِی الهِی بر خلق. سپس خداِی متعال اِین افراد را از دِیدگان ملائکه غاِیب نمود و آنان را در برابر اِین حجج الهِیّه به خضوع و خشوع مأمور ساخت و ولاِیت و محبّت آنها را از ملائکه خواستار شد و فرمود:
حال متوجّه شدِید که من گفتم: بر چِیزهاِیِی اطّلاع و آگاهِی دارم که شما با اِین همه مرتبه و مقام از ادراک آنها عاجز و ناتوان مِیباشِید؛ و مِیدانم آنچه را که آشکار و پنهان مِیدارِید.»
معنا و حقِیقت تعلِیم اسماء کلِّیۀ الهِیّه به آدم
اِین است معنا و حقِیقت تعلِیم أسماء کلِّیه که خداوند در وجود و سرشت آدم ذخِیره نهاد و بدِین وسِیله او را بستر و ظرف براِی ظهور فرد اکمل و اعلاِی از تجلِّی آن اسماء و صفات کلِّیه قرار داد، که آن فرد همان انسان کامل و ولِیّ عارف الهِی است و در رأس آنها حجج الهِیّه و ذوات مقدّسۀ معصومِین علِیهمالسّلام قرار دارند.
و اگر چنانچه در بعضِی از رواِیات در تفسِیر اسماء به اسماء کوهها و درّهها و اشِیاء اشاره شده است براِی اندراج همۀ اشِیاء و موجودات در تحت اسم علِیم است