بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 178

در جهان هستِی به وقوع نمِی‌پِیوندد الاّ اِینکه امام علِیهالسّلام از آن مطّلع و با خبر است. و کِیفِیّت اطّلاع او مانند آگاهِی ما نِیست که مطلبِی را در نوشته‌اِی بخوانِیم ِیا از کسِی بشنوِیم ِیا با چشم خود حادثه‌اِی را ببِینِیم، بلکه اطّلاع او از حوادث و قضاِیا به علم حضورِی اشِیاء است در نفس امام علِیهالسّلام؛ ِیعنِی خود وجود ملکوتِی و مثالِی آن اشِیاء در نفس امام علِیهالسّلام حضور مِی‌ِیابد، و امام هم‌چنان‌که خود را مِی‌بِیند و خود را مِی‌ِیابد و خود را احساس مِی‌کند، همِین‌طور حوادث و اشِیاء را احساس مِی‌کند.

آِیات دالّ بر اطّلاع اولِیاِی الهِی بر اسرار عالم هستِی

در اِینجا بِی‌مناسبت نِیست شواهدِی از قرآن کرِیم بر مدّعاِی خوِیش بِیاورِیم:

در سورۀ ِیونس، آِیه 61 مِی‌فرماِید:

(وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ).[1]

«اِی پِیامبر ما، تو در هِیچ موقعِیّت و وضعِیّتِی نخواهِی بود، و هِیچ‌گاه به قرائت قرآن نمِی‌پردازِی، و هِیچ کارِی را انجام نخواهِید داد، مگر اِینکه ما شاهد و ناظر بر جمِیع اعمال و رفتار شما مِی‌باشِیم تا از آن کار فارغ شوِید. و هِیچ ذرّه‌اِی نِیست در عالم وجود که از نظر خداِی متعال غاِیب و پنهان گردد، چه در زمِین و ِیا در آسمان؛ و هِیچ موجودِی حتِّی کمتر از ذرّه و ِیا بِیش از آن نمِی‌باشد الاّ اِینکه در کتاب مبِین، محفوظ و منطوِی است.»

و آِیه‌اِی دِیگر در اِین‌باره مِی‌فرماِید:

(وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ).[2]

[1]. سوره ِیونس (10) آِیه 61.

[2]. سوره هود (11) آِیه 6.


صفحه 179

«هِیچ جنبنده‌اِی در روِی زمِین نِیست مگر اِینکه رزق و روزِی آن بر عهدۀ خداوند است، و هرجا که قرار گِیرد و ِیا حرکت کند خدا مِی‌داند؛ و تمامِی اِین حوادث و قضاِیا در کتاب مبِین موجود مِی‌باشد.»

با توجه به آِیاتِی که دربارۀ وزِیر حضرت سلِیمان و آوردن تخت بلقِیس گذشت، و اشاره به اِینکه او داراِی بعضِی از علم کتاب بود نه همۀ آن، و آِیه‌اِی که علم کتاب را به أمِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام منتسب مِی‌کند:(قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ)،[1]روشن مِی‌شود که:

اوّلاً: مقصود از(كِتَابٍ مُبِينٍ)که همۀ اشِیاءِ عالم وجود را خداوند در او احصاء و جمع‌آورِی نموده است، همان(الْكِتَابِ)موجود در آِیات است که عبارت است از عالم لوح محفوظ؛ و ِیا به تعبِیر دِیگر، عالم اراده و مشِیّت مطلقه و قاهرۀ حضرت حق که لاِیُرَدّ و لاِیُبدَّل است.

ثانِیاً:مقصود از کتاب مبِین، أمِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام و اولاد معصومِین او مِی‌باشد؛ و اِین مطلب تصرِیحِی است از خداِی متعال در قرآن کرِیم بر حِیازت جمِیع علوم ازلاً و ابداً در نفس قدسِی حضرات معصومِین علِیهمالسّلام. البتّه در اِین مورد، رواِیاتِی نِیز از ائمّه علِیهمالسّلام وارد شده است[2]و تصرِیح بر اِین مطلب دارد که منظور از کتاب مبِین، نفس مقدّس معصوم علِیهالسّلام است. هم‌چنِین تعبِیر دِیگر قرآن که

[1]. سوره رعد (13) آِیه 43.

[2]. تأوِیل الآِیات الظاهرة، ص 243 و 244 و 477ـ480؛ تفسِیر الصافِی، ج 2، ص 431 و 432؛ ج4، ص 246 و 247؛ البرهان فِی تفسِیر القرآن، ج 1، ص 739؛ ج 2، ص 425 و 426؛ ج 3، ص274ـ277؛ ج 4، ص 566 و 568ـ570؛ ج 2، ص 426:

«العِیاشِی: عن أبِی‌الربِیع الشامِی، قال: سألت أباعبدالله علِیهالسّلام عن قول الله:(وَمَا تَسْقُطُ مِنْوَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا)إلِی قوله:(إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ)؛ قال: ”الورقة: السقط؛ و الحبة: الولد؛ و ظلمات الأرض: الأرحام؛ و الرطب: ما ِیحِیا؛ و الِیابس: ما ِیغِیض. و کلُّ ذلک فِی کتاب مبِین.“»


صفحه 180

امام مبِین را مخزن و محطّ علوم و اسرار الهِی مِی‌داند، نِیز تصرِیح بر اِین مطلب دارد.[1]

برهان عقلِی بر اطّلاع اولِیاِی الهِی بر اسرار عالم هستِی

و امّا از جهت برهان و تجربه و شهود:

در بحث توحِید ذاتِی اشاره شد که مبدأِ همۀ اسماء و صفات کلِّیه، همان حقِیقت ذات بسِیط و بالصرافۀ حضرت حق است، و آن وجود بسِیط در مقام نزولِ به صور و اشکال متفاوت، در قالب و هِیئت سه اسم علم و حِیات و قدرت، به صفات گوناگون بروز و ظهور ِیافته، و بعد از آن به مقام فعل و خلق و ابداع درمِی‌آِید؛ بنابراِین هرچه از حقِیقت علم در عالمِ وجود آشکار و هوِیدا شود تجلِّی همان اسم علِیم است، خواه اِین تجلِّی در مجرّدات و عقول و عالم انوار صورت پذِیرد و ِیا در عالم ناسوت و مادّه و طبع که در انواع و افراد به ظهور مِی‌پِیوندد.

بنابراِین ادراک هر حقِیقت علمِی براِی انسان ناشِی از نزول همان اسم علِیم است؛ اگر محصّلِی به تحصِیل مشغول شود و به فراگرفتن علم و تجربه بپردازد، تا آن اسم علِیم در اِین قالب و تشخّص فعّال نشود، به اندازۀ سر سوزنِی اِین محصّل قادر نخواهد بود چِیزِی ادراک کند؛ و اگر مخترعِی در راه تحقِیق و کوشش خود ِیک‌مرتبه جرقه‌اِی به ذهن او مِی‌خورد و او را به سمت کشف مورد نظر مِی‌کشاند، اِین همان تجلِّی اسم علِیم است، و الاّ اگر صد سال روِی ِیک مطلب فکر و تجربه کند در همان نقطۀ اوّل باقِی خواهد ماند. و همِین‌طور تمام معلومات و مدرکات بر اِین محور قرار دارد، و جالب اِینکه بسِیارِی از مخترعِین و مکتشفِین بر اِین مسئله اقرار و اعتراف نموده‌اند؛ ادِیسون مِی‌گوِید:

آنچه در اختراع نقش دارد، نود و نه درصد تلاش و کوشش، و ِیک درصد آخر، الهام از جانب خداست!

پاستور نِیز مِی‌گوِید:

انسان در حال اکتشاف، خود را در هاله‌اِی از ِیک نِیروِی غِیبِی احساس مِی‌کند.

[1]. سوره ِیس (36) آِیه 12:(وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ).


صفحه 181

مرحوم دکتر حسابِی روزِی مِی‌گفتند:

دربارۀ نظرِیه‌ها و نوآورِی‌هاِی علمِی که براِیم حاصل مِی‌شود، خود نمِی‌دانم از کجا ِیک‌مرتبه اِین جرقه و فکر براِیم پِیش مِی‌آِید، بدون هِیچ سابقۀ تجربه و تلاش. و بارها مِی‌شود که هرچه در ِیک موضوع و مسئله فکر خود را به کار مِی‌اندازم و ساعت‌ها به کوشش ذهنِی و فکرِی مِی‌پردازم هِیچ نتِیجه و حاصلِی عاِید نمِی‌شود، امّا در ِیک فرصت دِیگر ِیک‌مرتبه مِی‌بِینم اِین مشکل از ذهنم برداشته شد و به آن نتِیجۀ مطلوب رسِیدم.

اِین مسئله قطعاً براِی همۀ ما در جاِی‌جاِی زندگِی و ارتباطات علمِی و اجتماعِی رخ داده است؛ و براِی اِین حقِیر راقم سطور شاِید صدها مورد وجود داشته است.

وابستگِی مِیزان تجرّد وجودِی و قرب به ذات حق، به اتقان و خلوص واردات علمِیّه و فِیوضات الهِیّه

حال به اِین مرتبه مِی‌رسِیم که در سلسلۀ مراتب وجود، هرچه ِیک وجود از نقطه‌نظر تجرّد وجودِی و نورانِیّت ذاتِی سهم بِیشترِی از فِیض و بهاءِ وجود داشته باشد، قدرت واردات علمِیّه و سعه و ظرفِیّت مدرکات بِیشتر خواهد بود، و از مزج و خلط و ترکِیب با مدرکات عالم مادّه و نفس و شهوت و حِیوانِیّت، دورتر و به حقِیقت امر و واقع نفس‌الأمر نزدِیک و صاف‌تر و بِی‌غلّ و غش‌تر است؛ و هرچه آن وجود از قرب معنوِی و تجرّد نفسانِی نسبت به آن مبدأِ لاِیزال دورتر باشد، افکار و عقاِید و مدرکات او بِیشتر جنبۀ مادِّی و نفسانِی و شهوانِی پِیدا مِی‌کند و از مِیزان نور و بهاء و بهجت و ماِیۀ الهِی آن کاسته مِی‌شود، گرچه نفس آن معلوم و نوع آن علم از سنخ و نوع علوم الهِی و ماوراءِ طبِیعه باشد.

مهم آن مِیزان تجرّد و صفا و نورِی است که درون نفس، و عجِین با نفس، و ترکِیب با نفس شده است؛ مانند لِیوان ماِیعِی بس کثِیف و قذر، که هر قطره از آب زلال که در آن افتد به‌واسطۀ آن قذارت و ناپاکِی ماِیع، خود تبدِیل به ِیک مادّۀ کثِیف و قذر و متعفّن خواهد شد.

در اِین برهان فلسفِی، مِیزان تجرّد وجود در هر موجودِی که بِیشتر است، مدرکات او از آثار و لوازم وجود ـکه ِیکِی از آنها حِیثِیّت علمِی وجود استـ افزون‌تر


صفحه 182

است؛ و هرچه دورتر کمتر. در اِین راستا، به مِیزان قرب به ذات حق و مبدأِ وجود، بر جنبۀ عقلانِی و منطقِی و فلسفِی نفس ناطقۀ انسان اضافه خواهد شد و از جنبۀ تخِیّل و توهّم که زاِیِیدۀ مرتبۀ نقص و فقدان انسان است کاسته مِی‌شود، تا اِینکه به مرتبۀ تجرّد تام و فعلِیّت مطلقه برسد که دِیگر صدور صور خِیالِیّه و توهمِیّه از او به کلِّی منتفِی و محال خواهد شد، و فکرش و رأِی و نظرش در امور و جرِیانات شخصِیّه و اجتماعِیّه و الهِیّه، صائب و مستقِیم و متقن مِی‌گردد.

و بالعکس، هرچه نفس به عالم مادّه و طبع نزدِیک‌تر شده و توجّه بِیشترِی کند و خود را از مرتبۀ تزکِیۀ نفسانِی به دور نگه دارد، مدرکات او با غلبۀ تخِیّل و توهّم، به عالم خِیالات و توهّمات و مجازات و اعتبارات سوق داده مِی‌شود و بهرۀ او از مرتبۀ عقل و اتقان، کمتر مِی‌شود؛ و در اِین قضِیّه فرقِی بِین کوچک و بزرگ و بِی‌سواد و باسواد نمِی‌باشد. هم‌چنان‌که ِیک بچۀ خردسال در عالم کودکِی و تخِیّلات خود ممکن است صورتِی از ِیک امر غِیر واقعِی و موهوم در ذهن خود نقش بِیافرِیند و با آن سرگرم و دل‌خوش شود و با او صحبت و راز و نِیاز کند و عمر خود را با آن بگذراند، درحالِی‌که اصلاً و ابداً به‌هِیچ‌وجه براِی اِین صورت، مابإزاءِ خارجِی وجود ندارد و در خارج چِیزِی که مطابق با او باشد نمِی‌باشد؛ همِین‌طور ممکن است ِیک فرد بزرگسال نِیز درست مانند اِین کودک، در ذهن خود نقش بِیافرِیند و با تخِیّل و توهّم خود به او وجود بدهد، و همچون صورت ِیک انسان براِی او حظّ و نصِیبِی از واقعِیّت و حقِیقت بتراشد و بعد به او توجّه و اهتمام ورزد و امور خود را بر آن اساس پِی‌رِیزِی نماِید و دنِیا و آخرت خود را در گرو آن صورت و نقش خِیالِی قرار دهد، و بعد ببِیند عجب، چه کلاهِی بر سر خود گذاشته است و چه عمر گرانماِیه‌اِی را فداِی اِین نقش و صورت نموده است و چه فرصت‌هاِی طلاِیِی و غِیر قابل بازگشت را از کف داده است! آنگاه با دو دست بر سر خود مِی‌کوبد و فرِیاد(يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ)[1]سر

[1]. سوره زمر (39) آِیه 56.


صفحه 183

مِی‌دهد، که دِیگر کار از کار گذشته است و با حسرت و اندوه، کارِی از پِیش نمِی‌برد.

مولانا جلال‌الدِّین بلخِی ـقدّس سرّه العزِیزـ چه خوب و عالِی در اِین‌باره فرموده است:

جان همه‌روز از لگدکوب خِیال

وز زِیان و سود وز خوف زوال

نِی صفا مِی‌ماندش نِی لطف و فرّ

نِی به سوِی آسمان راه سفر

خفته آن باشد که او از هر خِیال

دارد امِّید و کند با او مقال

دِیو را چون حور بِیند او به خواب

پس ز شهوت رِیزد او با دِیو، آب

چون‌که تخم نسل را در شوره رِیخت

او به خوِیش آمد، خِیال از وِی گرِیخت

‌ضعف سر بِیند از آن و تن پلِید

آه از آن نقش پدِیدِ، ناپدِید[1]

بارِی، براِی رسِیدن به تجرّد تام و وصول به حقِیقت ذات و انعکاس اسماء و صفات کلِّیه در نفس مجرّد شده و از تعِیّنات فِی‌ماسوِی‌الله گذشته، باِید مراقبه و تزکِیه نمود.

دلِیل شهودِی و تجربۀ تارِیخِی دالّ بر اطّلاع اولِیاِی الهِی بر اسرار عالم هستِی

و امّا از جهت شهود و تجربۀ تارِیخِی، چه نسبت به اولِیاِی الهِی و چه نسبت به معصومِین علِیهمالسّلام، آن‌قدر شاهد و دلِیل بر اِین مسئله وجود دارد که جاِی هِیچ‌گونه شکِّی در احاطۀ علمِی اولِیاِی الهِی بر امور غِیبِیّه و حوادث آِینده، باقِی نمِی‌گذارد؛ و منکر اِین مطلب فقط مِی‌تواند ِیک فرد دِیوانه و معاند بوده باشد.

امروزه بسِیارِی از افراد، حتِّی از ملل و نِحل غِیر مسلمان از هنود و غِیره، هستند که اطّلاع آنها نسبت به صور برزخِیّه و مثالِیّه واقعاً حِیرت‌آور است. داستان موسِیبن جعفر علِیهماالسّلام با آن مرتاض هندِی، که از همۀ حوادث روِی زمِین خبر مِی‌داد، و سپس اختِیار اسلام و در تحت تربِیت قرارگرفتنش نزد آن حضرت، بسِیار معروف و مشهور است.[2]

[1]. مثنوِی معنوِی، دفتر اوّل.

[2]. کشکول بحرانِی، ص 358. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به آِیِین رستگارِی، ص 55.


صفحه 184

اطّلاع صلحاء و بزرگان از اهل معنا و کشف، بر حقاِیق غِیبِیّه و حوادث غِیر موجوده را چه کسِی است که بتواند انکار کند؟! حال اِین مسئله را که در کتب رواِیِی و حدِیث و تارِیخ نسبت به معصومِین علِیهمالسّلام مشاهده مِی‌کنِیم مِی‌بِینِیم هِیچ مانع و رادعِی براِی اطّلاع آنها از حوادث و پدِیده‌هاِی عالم غِیب وجود نداشته است؛ و اِین مرتبه عالِی‌ترِین مرتبۀ حِیازت علمِی و إشراف کلِّی بر سلسلۀ علل و اسباب جرِیان حوادث و امور عالم تکوِین است که حتِّی در اِین باب، مخالفِین شِیعه نِیز زبان به اقرار و اعتراف گشوده‌اند.[1]

خاتمۀ بحث حقِیقت علم

در خاتمۀ بحثِ حقِیقتِ علم، تذکّر چند نکته ضرورِی مِی‌نماِید:

کِیفِیّت علم حضرت حق به اشِیاء خارجِی قبل از خلق آنها

نکتۀ اوّل: از آنجا که وجود حضرت حق داراِی فعلِیّت تامّه از جمِیع جهات است، ِیعنِی هِیچ جهت نقص و فقدان و انتظار در هِیچ جنبه از جنبه‌هاِی وجودِی آن راه نداردـکه در غِیر اِین‌صورت موجب حدود ماهوِی و طبعاً طروّ احتِیاج و ترکِیب، و خروج از وجوب ذاتِی و تحوّل به امکان ذاتِی و ماهوِی خواهد شدـ، در مسئلۀ علم که از لوازم ذاتِی وجود بالصّرافه است ـچنانچه گذشتـ باِید در هر مرتبه از تعِیّن و تشخّص ذات حق تعالِی علم، حضور رتبِی داشته باشد؛ ِیعنِی ما نمِی‌توانِیم ِیک مرتبه از حقِیقت ذات را بدون وجود علم در مصداق و حمل شاِیع تصوّر نماِیِیم. بلِی، حقِیقت ذات حق تعالِی از نقطه‌نظر ترتّب عِلِّی، مقدّم بر حقِیقت علم در ذات است، امّا اِین تقدّمْ تقدّم زمانِی نِیست بلکه تقدّم بالطبع است؛ درست مانند تقدّم علّت بر معلول خود با حِیثِیّت علِّیت، نه حِیثِیّتِ لحاظ ذات علّت جداِی از صفت علِّیت که در آن‌صورت، ارتباطِی بِین ذات علّت و ذات معلول نخواهد بود.

بنابراِین، به عبارت عامِیانه: تا خدا خداِیِی کرده و خواهد کرد، علم خدا نسبت به خوِیش و همِین‌طور علم خدا نسبت به ظهورات و مظاهر نازلۀ از ذات خوِیش که

[1]. رجوع شود به شرح نهجالبلاغة، ابن‌أبِی‌الحدِید، ج 7، ص 47ـ50؛ شرح إحقاق الحق، ج8، ص 87ـ182، به نقل از مصادر اهل‌سنّت.


صفحه 185

کلّ عالم ممکنات و موجودات را تشکِیل مِی‌دهد، بوده و خواهد بود؛ و به اِین نحوۀ علم، «علم سرمدِی» اطلاق مِی‌شود، و ِیا به تعبِیرِی نسبت به اشِیاء، «علم عناِیِی» گفته مِی‌شود.

در باب علم عناِیِی حق نسبت به ساِیر موجودات، برخِی گفته‌اند که حقِیقت آن ِیک نوع معرفت و اطّلاع اجمالِی نسبت به معلوم است، گرچه هنوز آن جنبۀ ارادِی حق بر اِیجاد خارجِی آن تعلّق نگرفته است و فقط صورتِی از آن نزد مرتبۀ علمِی حق موجود است، که در آِینده بر حسب تحقّق شراِیط و مقارنات و آمادگِی ظروف، اراده بر اِیجاد آن تعلّق خواهد گرفت.

ولِی اِین سخن از مرتبۀ تحقِیق و تدقِیق خارج است. زِیرا در مرتبۀ علمِی حضرت حق، صورت علمِی همانند نقش و صورت نگارِی نِیست که عکسِی از ِیک معلوم، بالعرض، ِیا به انعکاس آن در آِینه و ِیا در هر چِیز صِیقلِی، و ِیا با مشاهدۀ آن در ذهن، و ِیا به‌وسِیلۀ عکس‌بردارِی بر صفحۀ کاغذ نقش ببندد؛ که در تمام اِین موارد خود صورت، جنبۀ حکاِیت و مرآتِیّت از ِیک عِین خارجِی را دارد. امّا در علم عناِیِی پروردگار، قبل از إعمال اراده و اضافۀ اشراقِیّه بر خلقت اشِیاء چه چِیزِی مِی‌تواند باشد تا نقش و صورت آن نزد پروردگار به ودِیعه و عارِیه محفوظ باشد؟ مگر چِیزِی قبل از خلق اشِیاء وجود دارد تا اِین عکس، حکاِیت از او کند؟! پس نفس حضور صورت علمِی اشِیاء نزد پروردگار عبارت است از اِیجاد حقِیقت آن ماهِیّت در عوالم مجرّده و ملکوتِیّه، قبل از خلقت زمانِی و ناسوتِی آن بر حسب تحقّق شراِیط و معدّات. بنابراِین به صِرف حضور صوَر اشِیاء در مقام علمِی حضرت حق، حضور نفس ملکوتِی و مجرّدۀ آن اشِیاء با تمام خصوصِیّات، بدون ذرّه‌اِی کاستِی و نقصان در هِیچ‌ِیک از آثار و لوازم وجودِی آن حتِّی ِیک پلک چشم به هم زدن، در علم عناِیِی حق به نحو علم حضورِی و حقِیقِی و وجودِی، موجود است.

شاهد بر اِین مطلب، رواِیات و احادِیثِی است که مقدارِی از آن در اِین فصل ذکر شد، و نِیز حکاِیات و داستان‌هاِیِی است که باز مقدارِی از آن گذشت، و نِیز