و امّا اولِیاِی الهِی بالأخص پِیامبران و خاصّةً حضرات معصومِین علِیهمالسّلام که نفس آنها بهواسطۀ تطهِیر و تزکِیه و مراقبه و رِیاضات شرعِیّه و اطاعت از اوامر الهِی و قِیام به طاعات، حجابها و موانع عالم نفس و شهوات و أنانِیّت و خودمحورِی را ِیکِی پس از دِیگرِی به کنارِی زده، و بَوادِی کثرات انفسِیّه را چه در عالم ظلمات دنِیا و چه عالم نور و بهاء درنوردِیدهاند، با حصول تجرّد تامّ و فناِی ذاتِی در ذات اقدس حق، به حقِیقت و ِیَنبوع علم و حِیات و قدرت سرمدِیِ حق واصل گشته، و علم و اراده و مشِیّت آنان از دائرۀ بشرِی خارج شده است، و آن خطا و زلّتِی را که ساِیر افراد بشر در ارتباط با جرِیانات مختلف براِیشان حاصل مِیشود، ندارند و نسبت اطّلاع و معرفت آنها به اشِیائِی که پِیرامون آنهاست با آنچه که گذشته و ِیا هنوز نِیامده ِیکسان خواهد بود. و بر اِین مطلب، هم از آِیات قرآن و هم رواِیات و اخبار و هم برهان فلسفِی ـچنانچه گذشتـ شواهد و ادلّۀ قاطع، قائم است.
نکتۀ قابل توجّه در اِین فصل اِین است که علم و إشراف حضرات معصومِین علِیهمالسّلام بر حوادث و اشِیاء در ماسوَِیالله بهواسطۀ وجود ولاِیت کلِّیه که خداِی متعال در نفس آنان قرار داده است، حضورِی و وجدانِی است؛ ِیعنِی اطّلاع آنها مانند اطّلاع ما بر حوادث نِیست، بلکه خود آن حادثه و پدِیده به صورت تجرّدِی و ملکوتِی در نفس امام علِیهالسّلام حضور و وجود دارد و قبل از تحقّق خارجِی آن، در مقام و رتبۀ بالاتر و قوِیتر به وجود نفسانِی و ملکوتِی امام علِیهالسّلام موجود است، آنوقت چطور ممکن است امام علِیهالسّلام از او غفلت ورزد و از دِیدگانش پنهان باشد؟!
باز دوباره در اِینجا به جهت اختصار، دوستان را به جلد دوّم کتاب اسرار ملکوت، در کِیفِیّت تکوّن علم و اطّلاع عرفاِی الهِی و اولِیاء بالله ارجاع مِیدهِیم.
و بالأخره براساس آِیات قرآن و احادِیث وارده از خود معصومِین علِیهمالسّلام، خداوند استعداد و قدرت احاطۀ علمِی بر اشِیاء را به امام علِیهالسّلام از درِیچۀ نفس
رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم عناِیت کرده، و هِیچ ذرّهاِی در سماوات و ارض از نفس ملکوتِی حجّت خدا غائب نمِیباشد.[1]
در اِینجا فصل دوّم که در حقِیقت علم و آگاهِی است، به پاِیان مِیرسد؛ گرچه هنوز مطالب ناگفتهاِی وجود دارد که به خواست خدا در موارد مربوط به خود ذکر خواهد شد، إنشاءالله تعالِی.
[1]. بصائر الدّرجات، ص 377:
«عن أبِیجعفر علِیهالسّلام قال: إنّ رسولالله صلِّی الله علِیه و آله و سلّم دَعا علِیًّا علِیهالسّلام فِی المَرَضِ الّذِی تُوُفِِّیَ فِیه، فقال: ”ِیا علِیُّ! أُدنُ منِّی حتِّی أُسِرَّ إلِیک ما أسَرَّ اللهُ إلِیَّ، و ائتَمِنَک علِی ما ائتَمننِیَ اللهُ علِیه!“ فَفعَل ذلک رسولالله صلِّی الله علِیه و آله و سلّم بِعلِیٍّ علِیهالسّلام، و فعَلهُ علِیٌّ بالحسنِ علِیهالسّلام، و فعَلهُ الحسنُ علِیهالسّلام بالحسِینِ علِیهالسّلام، و فعَلهُ الحسِینُ علِیهالسّلام بأبِی، و فعَلهُ أبِی بِی صلواتُ الله علِیهم أجمعِین.»
همچنِین رجوع شود به بحار الأنوار، ج 2، ص 172، ح 1ـ3؛ و ص 173، ح 5ـ12؛ و ص 175، ح 15ـ17؛ و ص 178، ح 23ـ28.

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بسم الله الرّحمن الرّحِیم
مشابهت مدرکات وحِیانِی و غِیر وحِیانِی در تنزّل از جانب حقّ متعال
در دو بحث گذشته که ِیکِی دربارۀ توحِید افعالِی و دوّم در مورد حقِیقت علم و ادراک و انواع آن بحث شد، اِین مطلب روشن شد که همۀ حوادث و پدِیدهها در عالم تکوِین ـچه در مورد انسان و افعال او و چه در مورد ساِیر موجوداتـ براساس برهان فلسفِی و منطق توحِید قرآنِی و بِیانات حضرات معصومِین علِیهمالسّلام، ناشِی از مبدأ وجود و حقِیقت مطلق حِیِّ قادر علِیم مِیباشد؛ و هِیچ ذات و موجودِی در دائرۀ هستِی و نظام تکوِین و هِیچ فعل و حرکتِی، خارج از اراده و مشِیّت و اختِیار پروردگار نمِیباشد. چه جمِیل و چه قبِیح، چه زشت و چه زِیبا، چه ارزشمند و چه فاقد ارزش و قِیمت، چه اختِیارِی و چه غِیراختِیارِی، چه مجرّد و چه مادِّی، همه و همه منتسب به آن ارادۀ واحده و مشِیّت مطلقۀ لاِیتناهِی الهِی مِیباشند. الاّ اِینکه اِین حوادث و افعال در مورد انسان و هر موجودِی که داراِی اراده و اختِیار است، چون جنّ و شِیطان و ملائکه و غِیره، نفس اختِیار و ارادۀ آن موجود نِیز ِیکِی از سلسلۀ علل و عوامل بهوجودآورنده و ظاهرکنندۀ آن اراده و تقدِیر الهِی مِیباشد؛ بدِین معنا که ارادۀ الهِی بر خلق حوادث و افعال منتسب به بشر و ساِیر موجودات درّاکه و شاعر، بر تحقّقِ فعلِ آن موجود با لحاظ اختِیار و خواست خود او تعلّق گرفته است، و اِین خواست و اراده، فعل بشر را از انتساب اصل فعلِ بدون اختِیار ـچنانچه در ساِیر موجودات فاقد ادراک و ارادۀ بشرِی و اختِیارِی استـ متماِیز مِیکند.
و اِین نکته فوقالعاده حائز اهمِّیت است و همانطور که عرض شد، افرادِی که در دائرۀ برهان توحِید افعالِی به اشتباه افتادهاند و فعل اختِیارِی بشرِی را همانند افعال ساِیر موجودات، مثل انتاج درختان و مزارع و اشِیاء مادِّی و حِیوانات و غِیره، به ِیک نسَق و به ِیک شِیوه خواستهاند به پروردگار نسبت دهند، از اِین نکته غفلت ورزِیدهاند و به دو نحوه و دو کِیفِیّت انتساب، در عِین لحاظ وحدت افعالِی و انتساب همۀ امور به مبدأ وجود، توجّهِی نکردهاند و امورِی که معلول اراده و اختِیار بشر است را مانند حوادث و امور غِیرارادِی و اختِیارِی دانستهاند و همه را به برهان و قانون توحِید افعالِی به حقّ متعال نسبت دادهاند.
انتساب افعال و حوادث به خداِی متعال براساس حُسن فعلِی
انتساب افعال و حوادث به خداِی متعال براساس نفس فعل است، صرفنظر از اتّصاف به حسن ِیا قبِیح؛ ِیعنِی بدون لحاظ حُسن و قبح فاعلِی در اشِیاء، بلکه به جهت حسن فعلِی است که هرچه در عالم وجود صورت مِیِیابد عِین خِیر و صواب و حسن است.
مثالِی ساده براِی اِین مسئله مِیزنِیم:
ِیکِی از دوستان نقل مِیکرد در دست او دُمَلِی پِیدا شده بود که موجب اذِیّت و نگرانِی او شده بود، بهطورِیکه ادوِیه و معالجات براِی بهبودِی او فاِیده نبخشِید و او آماده شده بود براِی عمل جرّاحِی. روزِی در سر کلاسِی، ِیکِی از افرادِی که با او خصومت و تعارض داشت بهعمد، بدون توجّه به اِین بِیمارِیِ در دستِ او، مشتِی محکم بر دست او مِیکوبد که از شدّت درد از حال مِیرود؛ و وقتِی متنبّه مِیشود احساس مِیکند آن دمل سربازکرده و عفونت خارج شده است.
در اِینجا باِید گفت: گرچه اِین عمل از روِی حسادت و دشمنِی و خصومت شخصِی صورت گرفته و مستوجب عقوبت و تعقِیب است و مذموم و قبِیح، هم عرفاً و هم عقلاً و هم شرعاً، امّا از نقطهنظر واقع امر و حقِیقت پنهان و سرِّی که در او نهفته است بسِیار بهجا و بهموقع و پسندِیده و مفِید بوده است. و لذا انسان اِین دو مسئله را نباِید با هم خلط و اشتباه کند، بلکه هر کدام را در جاِی مناسب خود قرار دهد.
بنابراِین مسئلۀ توحِید افعالِی و انتساب آن به پروردگار متعال و مبادِی تکوِین، نسبت به اصل و رِیشۀ همۀ افعال و حوادث است، چه اختِیارِی ِیا غِیراختِیارِی؛ و امّا امور ارادِی در بشر و امثال او به حِیثِیّت حسن و قبح فاعلِی متّصف مِیشود و بر آن اساس، مستوجب ثواب و ِیا عقاب خواهد شد.
نشئت گرفتن جمِیع حقاِیق وحِیانِی و الهامات الهِی و ادراکات بشرِی از ناحِیۀ پروردگار
ِیکِی از اِین مسائل، مسئلۀ وحِی و نزول معانِی بر قلب پِیامبر الهِی، و ِیا الهام بر قلب ولِیّ خدا، چه ائمّه معصومِین علِیهمالسّلام و چه ساِیر اولِیاِی الهِی و عرفاء بالله و بأمرالله، است.
براساس توحِید افعالِی و نِیز حقِیقت علم و ادراک، آنچه را که بشر ادراک مِینماِید ـچه از راه حواسّ ظاهر باشد چون چشم و گوش و غِیره، و چه از طرِیق مطالعه و تفکّر باشد، و ِیا بهواسطۀ خواب و رؤِیا حقِیقتِی بر او منکشف شود، و ِیا همچون ارباب مکاشفات که در حال بِیدارِی بهواسطۀ اتّصال به مثال منفصل و ملکوت، قضاِیا و مطالبِی بر آنان ظاهر مِیگردد، و چه آنان که پا از دائرۀ صورت و حدود بِیرون نهادهاند و به کشف معانِی و حقاِیقِ عالم غِیب بدون شکل و صورت دست ِیافتهاندـ همه از ناحِیۀ پروردگار با گذراندن سلسلۀ علل و معلولات مِیباشد و از اِین جهت فرقِی بِین آنها نِیست؛ و بهطور کلِّی از اِین حِیث از دائرۀ انتساب به بشر، خارج و به ذات الهِی بهواسطۀ اسم علِیم استناد پِیدا مِیکند. البتّه در اِین استناد دِیگر فرقِی بِین مدرکات انسان و حِیوان و جنّ و ملائکه و حتِّی جمادات و نباتات ـچنانچه گذشتـ نمِیباشد؛ زِیرا همۀ اِین مدرکات به ِیک نسق و وتِیره به ذات لاِیزال حق مرتبط و متعلّق و منتسب مِیباشند، چنانچه در مورد ساِیر افعال و حرکات در جمِیع موجودات، اِین مسئله به اثبات رسِید.
راه تصحِیح فکر و نتاِیج بهدست آمده در مسائل علوم تجربِی و مادِی
در مورد انسان، علوم و مدرکاتِی که بهواسطۀ حواسّ ظاهر در قوّۀ خِیال و واهمه نقش مِیبندد، به توسّط قوّۀ عاقله و مفکّره منجرّ به ِیک مفاهِیم و معانِی کلِّیه مِیگردند که از روابط بِین اِین صُوَر در قوّۀ خِیال، صورت مِیپذِیرد و عقل با حذف حدود جزئِیّه و مشخّصه و انتزاع ِیک امر مشترک و کلِّی بِین آنها، به ِیک قضِیّۀ عقلِیّه