بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 232

و براِی آن سبب نِیز سببِی مِی‌باشد تا اِینکه سلسلۀ علل و اسباب برسد به امور و حوادث حتمِیّۀ قضائِیّه و أسماءِ الهِیّه.

و کسِی که به کِیفِیّت نزول آثار وجود از ناحِیۀ اسماء و صفات الهِیّه و به‌وجود آمدن کثرات و اختلافات در عالم وجود از مقام حضرت احدِیّت و سرمدِیّت، وقوف ِیابد و اطّلاع واقعِی و عرفان حقِیقِی به‌دست آورد، دِیگر حقِیقت مسئله و واقع امر بر او مشتبه نخواهد شد و قدم‌هاِی او در اِین جاِیگاه بسِیار خطِیر و حسّاس که بسِیارِی را دچار لغزش و خطا نموده است، نخواهد لرزِید.»

حقِیقت وحِی ِیعنِی وصول به مرتبۀ تقدِیر و مشِیّت الهِی

از اِین بِیان متِین و رصِین صدرالمتألّهِین روشن مِی‌شود که حقِیقت وحِی عبارت است از: وصول به مرتبۀ تقدِیر و مشِیّت الهِی که نفس پِیامبر به‌واسطۀ تزکِیه و تربِیت و تجرّد سرّ، به ِیک نوع استعداد و تهِیّؤ و قابلِیّت اتّصال به مبدأ احکام دست خواهد ِیافت، و در آن صورت است که با نقش بستن آن صورت‌ها در نفس خود، امکان خطا و اشتباهِ در درِیافت، دِیگر معنا ندارد؛ زِیرا در قضِیّۀ اتّصال نفس پِیامبر، حقِیقت و سرّ پِیامبر با مرتبۀ لوح تقدِیر، اتّحاد و وحدت حاصل مِی‌کند و در اتّحاد که دِیگر خطا معنا و مفهومِی نخواهد داشت.

ضرورت نفِی خطا از تمام حقاِیق وحِیانِی و واردات قلبِیّۀ پِیامبران الهِی

حجِّیت مفاهِیم وحِی و حرمت مخالفت با آن بر اِین اساس است، و احتمال بروز خطا در بعضِی از مفاهِیم وحِی و واردات قلبِیّه از پِیامبر الهِی، عقلاً موجب نفِی و سلب اعتماد از ساِیر آثار وحِی و احتمال وجود خطا در آنها مِی‌باشد، و با وجود احتمال خطا در وحِی، حجِّیت آن از درجۀ اعتبار ساقط و مخالفت با آن دِیگر عقلاً مخالفت با اوامر پروردگار و دستورات الهِی نمِی‌باشد، و آِیاتِی که دلالت بر تبعات و پِیامدهاِی مخالفت با دستورات الهِی دارد از درجۀ اعتبار ساقط مِی‌شود و دِیگر هِیچ نقطه از نقاط کتاب الهِی واجد شراِیط الزام و وجوب موافقت و حرمت مخالفت نمِی‌باشد، و ِیکسره قرآن کرِیم به کتابِی بدون محتواِی الزامِی و صرفاً حاوِی برخِی نکات اخلاقِی و استحسانات عرفِیّه تبدِیل خواهد شد؛ و هر کس از ظنّ خود به حذف برخِی و اثبات برخِی دِیگر خواهد پرداخت، و در مبانِی فلسفِی و اعتقادِی بر


صفحه 233

طبق نظرِیّۀ اشتباهِ خود به نقد و رفض و ابطال آِیات، دست خواهد زد و آموزه‌هاِی اخلاقِی را حمل بر کِیفِیّت ادراک و حدس ذهن و فکر پِیامبر و متأثّر از شراِیط و ظروف زمان خود خواهد پنداشت، و بِیان قصص و حکاِیات تارِیخِی را به نوعِی تمثِیل و بِیان نکته‌هاِیِی در ضمن داستان‌هاِیِی ساخته و پرداختۀ ذهن و نفس پِیامبر حمل خواهد نمود، و آِیات بِیّنات قرآن را در قالب جملات و عباراتِی ادبِی و بلِیغ و شعرگونه که صرفاً جهت زِیباسازِی کلمات و جاذبِیّت سجع و قافِیه و ترکِیب و ترتِیب و مونتاژِ موزون ساخته و پرداخته شده است، معرّفِی خواهد نمود و در ردِیف کلمات و کتب اهل بلاغت چون گلستان سعدِی شِیراز و دواوِین شعراء و بلغاء قرار خواهد داد، و جملات و عباراتِی که چندان بر مذاق و سلِیقۀ او خوش نِیاِید و طبع و قرِیحۀ او آن را برنتابد، نشانِی از به‌هم رِیختگِی نفس پِیامبر و آشفتگِی خاطر او و ناموزونِی طبع و حال و هواِی او هنگام اِیراد و انشاءِ اِین آِیات خواهد پنداشت، و آِیاتِی که موافق طبع و جاذبه‌هاِی نفس او است، بر تناسب شراِیط محِیط و انبساط خاطر رسول خدا و سرخوشِی از جرِیان زندگِی بر وفق مراد و بدون دغدغۀ خاطر و آشفتگِی بال، حمل مِی‌نماِید.

آرِی، همۀ اِین خرافات، ناشِی از عدم ادراکِ واقعِیّتِ اتّصالِ به ملأ أعلِی و مشاهدۀ حقِیقت علمِیّه به شهود قلبِی و احساس حضورِی و ادراک عِینِی است.

مرحوم والد، علاّمه طهرانِی ـقدس الله سرّهـ مِی‌فرمودند:

روزِی ِیکِی از علماِی نجف که در مسائل توحِید و عرفان دچار سردرگمِی و تشوِیش و تردِید بود، به خدمت حضرت آِیةالله العظمِی مرحوم سِیّد علِی قاضِی ـرضوان الله علِیهـ مِی‌رسد و عرض مِی‌کند:

«آقا اِین مطالبِی را که شما دربارۀ شهود حضرت حق و معرفت ذات بارِی و مشاهدۀ انوار ربوبِی و کشف حقاِیق عِینِیّۀ مستوره و اتّصال به مبدأ أعلِی مِی‌فرماِیِید، واقعاً صحّت و واقعِیّت دارد ِیا بر اثر بعضِی حالات و تحوّلات، چنِین احساس و ادراکِی براِی شما حاصل مِی‌شود؟»


صفحه 234

اِیشان سر بلند مِی‌کنند و مِی‌فرماِیند: «چه مِی‌گوِیِی؟! اِین مطالب تخِیّلات و اوهام است؟! من چهل سال است که با او هستم و در وحدت با او بسر مِی‌برم و خود را ِیک لحظه از او جدا نمِی‌بِینم، آن‌وقت مِی‌گوِیِی: آِیا اِینها واقعِیّت دارد؟!»

البتّه باِید توجّه داشت که همۀ انبِیا در اتّصال به اِین مرتبه و استفاضه از حقاِیق شهودِی در مراتب لاِیتناهاِی اسماء و صفات پروردگار، ِیکسان و در ِیک مرتبه نبودند و ادراک حقاِیق علمِیّۀ آنان به‌واسطۀ اختلاف مراتب تجرّد و خلوص، متفاوت بوده است؛ گرچه همگِی آنان نسبت به آنچه براِی مردم در مقام تبلِیغ و ارشاد بِیان مِی‌کردند معصوم و عارِی از خطا و لغزش بودند.

تفسِیر و توضِیح آِیات قرآن دربارۀ قضاوت اشتباه حضرت داود

از باب مثال در داستان حضرت داود و قضاوت دربارۀ آن دو نفرِی که به صورت آدمِی بر وِی مجسّم شده بودند، صرِیحاً قرآن حکم به اشتباه در قضاوت و خطا در حکم کرده است و مِی‌فرماِید:

(وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ * إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ * إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ * قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ * فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ * يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ).[1]

«و آِیا داستان داورِی داود دربارۀ آن دو نفر که از دِیوارۀ محراب او فرود

[1]. سوره ص (38) آِیات 21ـ26.


صفحه 235

آمدند، به تو رسِیده است؟ در زمانِی که بر داود وارد شدند و داود از مشاهدۀ آنان هراسناک شد و آنان گفتند که: نگران مباش، ما دو نفر براِی دادخواهِی نزد تو آمدِیم، و ِیکِی از ما بر دِیگرِی ستم روا داشته است؛ پس در مِیان ما به حق قضاوت کن و از مسِیر عدل و انصاف خارج مشو و ما را به راه راست هداِیت و ارشاد نما!* اِین شخص که مِی‌نگرِی برادر من است و داراِی نود و نه عدد مِیش مِی‌باشد درحالِی‌که من فقط مالک ِیک مِیش مِی‌باشم، در عِین حال همان ِیک مِیش را مطالبه مِی‌کند و مِی‌خواهد از چنگ من به‌درآورد و با سخنان درشت و ناموزون، مرا مورد خطاب و عتاب قرار مِی‌دهد*

حضرت داود گفت: اِین برادر تو از جادّۀ انصاف خارج گشته است و با درخواست خود مبنِی بر ضمِیمه نمودن ِیک مِیش بر گوسفندان خود، به تو ظلم و ستم روا داشته است. البتّه اِین تازگِی ندارد، بسِیارند از شرکاء که نسبت به ِیکدِیگر ستم مِی‌کنند و از جادّۀ حق و عدل فاصله مِی‌گِیرند؛ مگر کسانِی که اِیمان به پروردگار آورده‌اند و عمل خود را بر طبق آن اِیمان صالح قرار داده‌اند، و اِیشان بسِیار اندک‌اند. در اِین هنگام داود متوجّه شد که در قضاوت اشتباه و عجله نموده است و بدِین وسِیله ما خواسته‌اِیم او را امتحان کنِیم، پس به سوِی پروردگار خود بازگشت و از او طلب بخشش و آمرزش نمود و به حال ذلّت و مسکنت و توبه درآمد* پس ما نِیز او را مورد مغفرت خوِیش قرار دادِیم و جاِیگاه او را نزد خود نزدِیک و نِیکو گردانِیدِیم* اِی داود، ما تو را خلِیفه و جانشِین خود در زمِین قرار دادِیم، پس در مِیان مردم حکم به حق و عدل نما و از هواِی نفس امّاره پِیروِی مکن تا تو را از راه خود به بِیراهه کشاند. آن کسانِی که از راه خدا منحرف گردند و به گمراهِی گرفتار آِیند به عذابِی شدِید مبتلا خواهند شد؛ زِیرا از روز قِیامت و جزاِی کردار خوِیش غفلت ورزِیده‌اند، و ِیکسره آخرت و حساب و کتاب و جزا را به فراموشِی سپرده‌اند.»

همان‌طور که از اِین آِیات مشهود است، اشتباه حضرت داود در امر قضاوت در مرتبۀ مثال و صور برزخِی روِی داده است؛ زِیرا ملائکه در مثال براِی انسان متمثّل مِی‌شوند، نه در جسمِیّت و ثقل.


صفحه 236

و امّا خطاِی حضرت داود، به کِیفِیّت و مرتبۀ وجودِی نفس او باز مِی‌گردد که وجود کثرت را در ِیک طرف، دلِیل بر بطلان ادّعاِی آن طرف فرض نموده است؛ درحالِی‌که در معِیار و مِیزان حق و عدل، قلّت و کثرت جاِیِی ندارد، نه قلّت دلِیل بر حقّانِیت و مظلومِیّت است و نه کثرت حاکِی از ظلم و بِی‌عدالتِی و ناحقِّی به‌شمار مِی‌رود؛ چه‌بسا افرادِی وضِیع و تنگ‌دست که در مدّعاِی خود ظالم و ناموجّه‌اند، و افرادِی ثرِیّ و صاحب مُکنت که سخن به حق و عدالت مِی‌گوِیند و در دعواِی خوِیش صادق و مُحقّ مِی‌نماِیند.

امّا نکتۀ قابل توجّه اِینکه اِین مسئله توسّط ملائکه و در عالم مثال حضرت داود رخ داده است، نه در عالم ظاهر و توسّط افراد بشر. و حضرت داود در قضاوت‌هاِی خوِیش هِیچ نِیازِی به اقامۀ شهود و بِیّنه و مقارنات و غِیره نداشت، بلکه نفس واقع و حقِیقت دعوِی به حضور و ظهور عِینِی و خارجِی خود براِی آن حضرت منکشف بود، و در اِین صورت دِیگر چه نِیازِی به احضار شهود و استماع شهادت بِیّنات را داشت؟! که البتّه ترتِیب آِیات، حکاِیت از ِیک دگرگونِی و تحوّل نفسِی و درونِی حضرت داود نسبت به حقاِیق خارجِیّه دارد، و اعطاءِ حکم و فصل‌الخطاب در محاکمات و مراجعات، پس از اِین واقعه بوده است.

آِیات قرآن دربارۀ جرِیان حضرت ِیونس و پرداختن به ذکر ِیونسِیّه در شکم ماهِی

و ِیا در قضِیّۀ حضرت ِیونس علِیهالسّلام که قوم خود را نفرِین نمود و پس از مشاهدۀ آثار عذاب، از آنها جدا شد و به سمت درِیا رفت و طعمۀ ماهِی گردِید، خداوند مِی‌فرماِید:

(وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ).[1]

«داستان هم‌نشِین ماهِی را به‌ِیاد آور که با حالت غضب و خشم از قوم خود

[1]. سوره أنبِیاء (21) آِیه 87.


صفحه 237

جدا شد و از آنها فاصله گرفت و چنِین گمان نمود که ما بر او سلطه و استِیلاء نخواهِیم ِیافت. (و آنگاه که در شکم ماهِی در ظلمات جاِی گرفت) ندا برآورد که هِیچ معبودِی و صاحب اثر و سببِی جز خداِی احد و واحد نمِی‌باشد، منزّه مِی‌باشِی اِی پروردگار از حدس و گمان ما، به‌درستِی‌که من از ستمکارانم (و به‌واسطۀ جهل و نادانِی، بر خود ظلم و ستم مِی‌نماِیم)!* پس ما دعوت و تقاضاِی او را اجابت نمودِیم و از غم و اندوه و تشوِیش، رها ساختِیم؛ و اِین‌چنِین است شِیوه و دَِیدَن ما که مؤمنِین را نجات مِی‌بخشِیم (و از ظلمات جهل به وادِی نور و بهاء و توحِید وارد مِی‌نماِیِیم)».

اِین داستان که واقعاً از عجائب و اسرار توحِید و مراتب معرفتِی افراد نسبت به مشِیّت و خواست پروردگار، و مِیزان وسعت رحمت و عطوفت و عفو و اغماض حضرت حق نسبت به بندگانش مِی‌باشد، جدّاً قابل تأمّل و تدبّر و تعمّق است.

در اِین واقعه قطعاً مشکلات حضرت ِیونس علِیهالسّلام و واقع شدن در شکم ماهِی و گذراندن روزهاِی متمادِی و پرداختن به قرائت ذکر ِیونسِیه:(لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ)، به خاطر وجود نقصان‌هاِیِی در مراتب شناخت و تجرّد آن حضرت بوده است که بدِین وسِیله خداوند آنها را بر طرف، و دِیدگانش را نسبت به کِیفِیّت اطوار مشِیّت و ارادۀ حضرت حق و عناِیت او نسبت به بندگانش و عدم فرق مِیان بندگان در رابطه با ذات پروردگار، باز نمود و افق جدِیدِی از اطوار وجود و شأنِیّت ذات نسبت به اسماء و صفات و نزول آن در مراتب کثرت را براِی او منکشف ساخت.

اختصاص مقام شفاعت کبرِی به حضرت خاتم‌الأنبِیاء

آرِی، اِین مرتبه از معرفت کجا و معرفت رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم کجا که در سخت‌ترِین شراِیط حِیات و هجوم مشرکِین در عرصۀ نبرد و شکستن پِیشانِی و دندان حضرتش و تنگ نمودن عرصۀ پِیکار و به شهادت رسِیدن نزدِیک‌ترِین اصحاب و اقوام، به‌جاِی نفرِین و دعا بر اضمحلال و بوار آنها، زبان به استغاثه در پِیشگاه پروردگار نسبت به هداِیت و رستگارِی مِی‌گشاِید و براِی خروج آنان از جهل و ضلالت به نور و هداِیت دعا مِی‌کند!


صفحه 238

مرحوم والد، حضرت علاّمۀ طهرانِی ـقدّس الله سرّهـ در اِین‌باره مِی‌فرمودند:

در بعضِی از مواقع، واقعاً اِیذاء و جسارت مشرکِین از حد مِی‌گذشت و آن حضرت را مورد ضرب و شتم قرار مِی‌دادند به‌طورِی‌که خون از پاها و چه‌بسا از صورت آن حضرت جارِی مِی‌شد. در اِین هنگام جبرائِیل مِی‌آمد و از جانب پروردگار خطاب مِی‌آورد که: ما همۀ قواِی فعّالۀ در عالم مادّه را از باد و صاعقه و زلزله و... در اختِیار تو قرار دادِیم، اگر مِی‌خواهِی آنان را نفرِین کن تا در ِیک چشم به‌هم‌زدن، همه را نابود سازِیم!

امّا رسول خدا در همان حال عرضه مِی‌داشت: «اللَهمّ اهدِ قَومِی، فإنّهم لاِیعلَمون؛[1]پروردگارا، من هداِیت و آگاهِی قوم و مردمم را از تو خواهانم؛ زِیرا اِینان جاهل‌اند و نتاِیج اعمالشان را نمِی‌دانند.»

سپس مِی‌فرمودند:

اگر رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم در اِین موقعِیّت، نفرِین مِی‌فرمود قطعاً همۀ آنها مورد خشم و غضب قاهرۀ الهِی قرار مِی‌گرفتند، ولِی خود آن حضرت در همان موقع و مرتبه‌اِی که داشت متوقّف مِی‌شد و به درجات و منازل بالاتر صعود و ارتقاء نمِی‌نمود و ادراک آخرِین مرتبه از مراتب تجرّد و توحِید را که به‌واسطۀ همِین مجاهدت‌ها و رِیاضت‌ها و تحمّل سختِی‌ها و مشقّت‌هاِی غرِیب، حاصل مِی‌شود به‌دست نمِی‌آورد و به مقام شفاعت کبرِی که فقط اختصاص به ذات مقدّس حضرتش دارد، نائل نمِی‌شد. ـانتهِی کلام اِیشان، رضوان الله علِیه.[2]

تفاوت وحِی انبِیا و الهامات اولِیا و واردات قلبِیّۀ شعراء و خطورات ذهنِیّۀ مخترعِینتفاوت انبِیا و اولِیاِی الهِی با ساِیر انسان‌ها در شناخت اسرار توحِید و ادراک حقاِیق وحِیانِی

تصوّر ما بر اِین است که ادراک حقاِیق عالم غِیب و معرفت مراتب اسماء و صفات پروردگار در انبِیا و اولِیاِی الهِی، مثل ادراک و شناخت ما است و همان برداشتِی که ما از جرِیان نظام خلقت و دائرۀ قوس نزول و صعود و عالم تشرِیع و تربِیت و

[1]. رجوع شود به بحارالانوار، ج 11، ص 298.

[2]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون اختصاص مقام شفاعت کبرِی به پِیامبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله و سلّم رجوع شود به معاد شناسِی، ج 5، ص 173؛ ج 9، ص 148 و 328.


صفحه 239

انزال کتب و ارسال رسل دارِیم، آنها هم همان را دارند منتها با ِیک نورانِیّت بِیشتر، و نه بِیش از آن؛ و اِین صددرصد غلط است!

ادراک نفس آدمِی از قضاِیا و حقاِیق وجود، به مِیزان رشد و تجرّد همان مرتبه از مراتب نفس است، نه بِیشتر. و اِین واقعِیّت به مطالعه و تحصِیل براِی انسان حاصل نمِی‌شود؛ زهِی خِیال باطل که انسان تصوّر کند با قرائت چند صفحه و بحث و تحقِیق در اوراقِی چند، مِی‌تواند به کنه اسرار و رموز مراتب تقدِیر و مشِیّت دسترسِی پِیدا کند!

علم و فضلِی که به چل سال دلم جمع آورد

ترسم آن نرگس مستانه به ِیغما ببرد

سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار

سامرِی کِیست که دست از ِید بِیضا ببرد؟![1]

تصوّر ما بر اِین است که دِیدگاه ما و اولِیا از ذات بارِی ِیکِی است و از بروز و ظهور اسماء و صفات حق ِیکسان است، و آنچه را که ما در رابطه با خداِی خود به مقتضاِی فهم و شعور و سعۀ وجودِی احساس مِی‌کنِیم، همان را اولِیاِی الهِی ادراک مِی‌کنند!

بنابراِین نزول وحِی بر قلب انبِیاِی الهِی همانند خطور ِیک خاطره بر ذهن ما و عبور ِیک تصوّر در نفس ما نِیست، هرچند آن خطور و تصوّر، صحِیح و مطابق با واقع باشد؛ زِیرا در مسئلۀ وحِی، ادراک شهودِی ِیک واقعه و ِیا ِیک حقِیقت عرفانِی و معنوِی مطرح است و اِین ادراک، جز با صعود و ارتقاءِ نفس به مصدر وحِی و منشأ تصدِیر، محقّق نمِی‌شود، گرچه ـهمان‌طور که ذکر شدـ مراتب وحِی نسبت به سعه و ظرفِیّت هر فرد متفاوت است، و اِین نه به معناِی غلط و باطل و خطا بودن مرتبۀ مادون است، زِیرا در مشاهدۀ حقاِیق وحِیانِی، خطا و باطل راه ندارد، و در خطورات

[1]. دِیوان حافظ، غزل 222.