بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 371

اشخاص فرق دارد، از آن رو که او از الهِی بودن اِین نفس آگاه شده است. او اِین وضع بالقوّه را به فعلِیّت رسانده است و نفس او با خدا ِیکِی شده است. سخن مرا اِینجا به اشتباه نفهمِید! اِین اتّحاد معنوِی با خدا، به معناِی خداشدن پِیامبر نِیست؛ اِین اتّحادِی است که محدود به قد و قامت خود پِیامبر است، اِین اتّحاد به اندازۀ بشرِیّت است، نه به اندازۀ خدا.

جلال‌الدِّین مولوِی، شاعر عارف، اِین تناقض‌نما را با ابِیاتِی به اِین مضمون بِیان کرده است که: اتّحاد پِیامبر با خدا، همچون رِیختن بحر در کوزه است.[1]

قبل از پرداختن به نقد اِین قسمت از گفتار اِیشان و تبِیِین موارد خطا و صواب، به نکتۀ محورِی و بسِیار مورد توجّه اِیشان در اِین بحث و ساِیر مباحث اشاره مِی‌کنم و آن ردّ و رفض سنّت و سنّتِی است. در جاِی‌جاِی گفتار و نوشتار اِیشان به اِین کلمه اشاره و با نوعِی بِی‌اعتناِیِی و پدِیده‌اِی تارِیخمصرفگذشته و غِیر سودمند در اِین زمان از او ِیاد مِی‌کنند، و در اِینجا نِیز؛ که گوِیند: ترک عادت آدمِی را به اضطراب و دلهره مِی‌اندازد.

سنّت به معناِی روش و شِیوۀ مستمر

سنّت به معناِی روش و شِیوه مستمرّ است، چه در فضاِیل و کلمات حسنه و چه در قبائح و رذاِیل؛ و به همِین معنا است رواِیت معروف از رسول خدا که فرمودند:

مَن سَنَّ سُنةً حَسَنةً فله أجرُها و أجرُ مَن عَملِ بها إلِی ِیَوم القِیامة؛ و مَن سَنَّ سُنةً سِیئةً کان علِیه وِزرُها و وِزرُ مَن عَمِل بها إلِی ِیَوم القِیامة.[2]

«کسِی که روش پسندِیده و نِیکوِیِی در مِیان جامعه بر جاِی نهاد، اجر آن سنّت و اجر و پاداش تمام کسانِی که بدان عمل نماِیند تا روز قِیامت به او نِیز تعلّق خواهد داشت؛ و کسِی که روش نادرست و خلافِی را پِی نهاد، عواقب سوء و زشتِی آن روش دامن او را نِیز تا روز قِیامت خواهد گرفت.»

و بدِین لحاظ روش‌ها و سِیرۀ عملِی ِیک ملّت را سنّت گوِیند؛ چنانچه ما

[1]. همان.

[2]. الفصول المختاره، ص 136؛ التبِیان فِی تفسِیر القرآن، ج 1، ص 187.


صفحه 372

روش‌ها و عملکردهاِی مردم جاهل و اقوام بهدور از فرهنگ ادِیان الهِی را سنن جاهلِی مِی‌نامِیم، مانند پرستش بتها و زندهبهگورکردن دختران و معاملات ربوِی و برده‌دارِی در دوران پِیش از اسلام، چه در مِیان اعراب و چه در مِیان ملل مغرب زمِین، و جنگ و خونرِیزِی‌ها براِی تصاحب و اغتصاب سرزمِین‌ها و استثمار ملل مستضعف و ناتوان. بنابراِین سنن اسلامِی به شِیوۀ کردار ملّتِی گوِیند که منتسب به اسلام مِی‌باشند، گرچه برخلاف روش و مرام لواداران دِین و صاحبان اصلِی دِین و منهج آنان باشد.

رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم در مدّت بِیست و سه سال بعثت خود، کلِّیۀ احکام و تکالِیف امّت را به صورت کلِّی براِی مردم بِیان فرمود و بر اِین مطلب تصرِیح نمود و فرمود:

آنچه را من حلال نمودم تا روز قِیامت حلال، و آنچه را من حرام نمودم تا روز قِیامت حرام مِی‌باشد.[1]

و هِیچ‌کس در هِیچ زمانِی حقّ تغِیِیر آن را ندارد؛ ولِی متأسفانه پس از رحلت رسول خدا، برخلاف نص و تصرِیح آن حضرت، خلافت را از جاِیگاه خود خارج نمودند و به دست نااهلان سپردند و آنها نِیز بنابر مصالح حکومتِی و منافع شخصِی و دِیدگاه سلِیقه‌اِی خود، به تحرِیف و تبدِیل احکام و تکالِیف پرداختند که از جملۀ آنها: حذف و ابطال حجّ تمتّع و تبدِیل آن به حجّ قِران و ِیا إفراد بود، و نِیز از مِیان برداشتن ازدواج موقّت و حتِّی حکم به زنا نمودن آن، و نِیز انجام نمازهاِی نافلۀ شب‌هاِی ماه رمضان به جماعت که در زمان رسول خدا به فرادِی تشرِیع شده بود، و هکذا... که طبق برخِی از استقصائات به بِیست و چند مورد مِی‌رسد.[2]

امّا شِیعه معتقد است که سنّت همان سِیره و روش رسول خدا است و با رحلت

[1]. الکافِی، ج 1، ص 58؛ بصائر الدرجات، ج 1، ص 148، با قدرِی اختلاف.

[2]. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به الکافِی، ج 8، ص 58، خطبة لأمِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام.


صفحه 373

او هِیچ حکمِی تغِیِیر نکرده است و باِید همانند سِیرۀ ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام که طابقالنّعلبالنّعل سنّت و روش عملِی رسول خدا را در طول بِیش از دوِیست و هفتاد سال ادامه دادند، ما هم طبق همان روش بدون سر سوزنِی تخطِّی و اعوجاج، أعمال و کردار و منش خود را انجام دهِیم.

مبارزۀ امِیر مؤمنان با سنّت‌ها و بدعت‌هاِی خلفاِی غاصبِین

پس از کشته شدن عثمان که خلافت بر صاحب اصلِی و اَولاِی به آن استقرار ِیافت، امِیر مؤمنان ندا در داد که:

از اِین پس تمام آنچه را که به‌واسطۀ خلفاء ثلاثه به‌خصوص خلِیفه ثانِی، از محور و مجراِی اصِیل و واقعِی آن جدا گشته و در شرِیعت بدعت آورده است، من به حال اوّل خود که سنّت رسول خداست برمِی‌گردانم!

که از جمله قضِیّۀ نماز تراوِیح که همان نافله‌هاِی شب‌هاِی ماه مبارک رمضان است، و فرمود:

دِیگر مردم حق ندارند نافله‌ها را به جماعت بخوانند و باِید به همان کِیفِیّت که رسول خدا امر فرموده است به فرادِی انجام گردد....[1]

مردم که در طول خلافت غاصبِین حکومت بِیست و چند سال، به انجام نماز تراوِیح به صورت جماعت عادت کرده بودند و اِین سنّت خلاف و انحرافِی، با فرهنگ و اِیمان آنان عجِین و ترکِیب شده بود، نتوانستند به نداِی امِیر مؤمنان پاسخ مثبت دهند و عدول از چنِین سِیرۀ مستمرّه را بر خود بسِیار سخت و ناممکن دانستند و بر همان سنّت منحرفه و باطله و بدعت‌گونۀ خلِیفه ثانِی پاِی فشردند. امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام نِیز آنان را به حال خود رها کرد و اِین سنّت مبتدعه تاکنون نزد اهل‌سنّت پابرجا است، و هر ساله صدها هزار نفر در حرمِین شرِیفِین به اقامۀ نماز جماعت تراوِیح مِی‌پردازند، و نِیز صدها مِیلِیون در ساِیر نقاط به اِین روش ناپسند اقدام مِی‌نماِیند.

[1]. الکافِی، ج 8، ص 58، خطبة لأمِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام؛ بحار الأنوار، ج 31، ص 7.


صفحه 374

امّا مکتب شِیعه خود را پِیرو روش و سِیرۀ اولِیاِی دِین و والِیان امر و ولاِیت مِی‌داند، و تخطِّی از منهاج و ممشاِی صاحبان شرِیعت را بر خود حرام مِی‌شمرد و عمل خود را باطل مِی‌پندارد.

مکتب شِیعه مکتب اطاعت و انقِیاد در برابر حق

مکتب شِیعه مکتب اطاعت و انقِیاد در برابر حق است، و حق در هرجا و هر زمان و نزد هر فردِی باشد آن را بر خود فرض مِی‌شمرد و هِیچ ابائِی از تطبِیق کردار بر آن ندارد و هراسِی به خود راه نمِی‌دهد.

مکتب شِیعه مکتب عبودِیّت است و عبد در قبال اوامر مولا، از خود نظرِی ندارد و اظهار وجود نمِی‌نماِید و عرض اندام نمِی‌کند و شعارش آِیۀ قرآن است که مِی‌فرماِید:

(قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ)؛[1]«اِی پِیامبر به مردم بگو: اگر خداِی را دوست مِی‌دارِید، پس باِید فقط از من متابعت و انقِیاد نماِیِید تا خدا هم شما را دوست بدارد.»

محبّت خداوند نسبت به بنده‌اش در گرو متابعت آن بنده از رسول و پِیامبرش مِی‌باشد، نه سر خود و از روِی هوِی و هوس کارِی را انجام دادن؛ آن فرد در اِین‌صورت دِیگر بنده نِیست، بلکه آقا است، ارباب است، خود مولا است و مستقل در تصمِیم و تشرِیع است، او در مقابل ارادۀ خداوند قد علم نموده است و اظهار وجود کرده است و مانند شِیطان از اطاعت حضرت حق سر باز زده و تمرّد کرده است و مستحقّ نِیران و عقاب پروردگار گشته است.

ِیکِی از سنّت‌هاِی رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم و ائمّۀ معصومِین صلوات الله علِیهم اجمعِین تفرِیق در نمازها است، ِیعنِی نماز صبح پس از طلوع فجر صادق، نماز ظهر در اوّل زوال خورشِید، و نماز عصر پس از رسِیدن ساِیۀ شاخص به مقدار خود تا اِینکه دو برابر شود، و نماز مغرب پس از استتار قرص خورشِید زِیر

[1]. سوره آل‌عمران (3) آِیه 31.


صفحه 375

افق، و نِیز نماز عشاء پس از ذهاب حمرۀ مغربِیّه که حدود ِیک ساعت و نِیم پس از غروب مِی‌باشد.

نمونه‌هاِیِی از سنّت‌هاِی کنار گذاشته شده

متأسفانه شِیعه اِین سنّت بسِیار مؤکّد را کنار گذاشته است و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را به جمع مِی‌خواند؛ ولِی اهل‌تسنّن آنها را طبق سنّت رسول خدا به تفرِیق مِی‌خوانند، و حق با آنها است و در اِین مسئله سِیرۀ فعلِیّه و روش متداول امروزۀ شِیعه برخلاف سنّت است و باِید ترک شود.[1]شنِیدم در مجلسِی ِیکِی از اهل علم گفته بود:

گرچه مِی‌دانِیم که سنّت رسول خدا در نمازهاِی ِیومِیّه بر تفرِیق بوده است؛ امّا از آنجا که امروز جمع بِین نمازها شعار شِیعه شده است، باِید اِین شعار حفظ شود و نمازها به جمع خوانده شود.

و علِی الإسلام السّلام! وا أسفاه و وا مصِیبتاه از اِین همه کج‌فهمِی و اعوجاج!

آِیا مخالفت با روش رسول خدا شعار است؟ مرده‌شوِی شعار و کردارِی را باِید برد که در مقابل روش و شعار مکتب حق، قد علم کند و آن را آِیه و نشانۀ حقِیقت عقِیدت خود بشمارد! و اگر چنِین است، پس روش و سِیرۀ اهل‌سنّت که خلفاء ثلاثه را مقدّم بر صاحب حقِیقِی آن علِیّ بن أبِی‌طالب نمودند، صحِیح و ممضا است؛ زِیرا گوِیند: گرچه مِی‌دانِیم که خلافت حقّ مسلّم علِی بن أبِی‌طالب است به نصّ رسول خدا، ولِیکن چون اکنون خلافت خلفاء ثلاثه شعار براِی مکتب ما قرار گرفته است، پس ما با علم به خلاف و انحراف، بر اِین عقِیدۀ فاسد‌ْ پاِی فشرده و استمرار مرام و سنّت مِی‌دهِیم.

از جمله سنّت‌هاِیِی که در زمان رسول خدا و ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام متداول بوده است و اکنون برخلاف آن عمل مِی‌شود، آداب فوت و مراسم کفن و دفن و اقامۀ مجالس ترحِیم و مغفرت است.

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون مسئلۀ تفرِیق صلوات رجوع شود به مهر فروزان، ص 92، تعلِیقه.


صفحه 376

رسول خدا فرمودند:

اقامۀ مجالس عزا براِی متوفِّی فقط سه روز است، و پس از آن صاحبان عزا باِید از زِیّ عزا درآِیند. و در اِین مدّت سه روز، اهل منزل از طبخ غذا خوددارِی کنند و ساِیر بستگان و همساِیگان براِی آنها غذا بِیاورند.[1]

و در مجالس باِید طلب مغفرت با قرائت فاتحه و آِیات قرآن انجام پذِیرد و مجلس باِید موجب عبرت واردِین باشد. آِیات مربوط به موت و روز قِیامت و حساب و کتاب و تطاِیر کتب و شفاعت و جنّت و نار و وعده به رحمت الهِی و وعِید از سخط خداِی قهّار خوانده شود. اگر ذاکر ذکرِی به‌مِیان مِی‌آورد باِید در اِین محدوده باشد و از مسائل انحرافِی و دنِیوِی و شئونات متوفِّی اسمِی به‌مِیان نِیاورد. آراستن مجلس به انواع گل‌ها و زِینت‌آراِیِی آن قطعاً برخلاف سنّت، و مورد قدح و مذمّت خداِی متعال مِی‌باشد. روح عبرت و اعتبار باِید بر فضاِی مجلس حاکم باشد و افراد و واردِین را تحت تأثِیر قرار دهد. آِیات قرآن که انسان را توجِیه و سوق به عالم بقاء و آخرت مِی‌دهد، بر پارچه‌ها و اعلانات نوشته شود. از نوشتن تسلِیت‌ها به اسم افراد بر پارچه‌ها که فقط و فقط در جهت چشموهم‌چشمِی و ترفّع و اظهار وجود و خودنماِیِی است، به شدّت پرهِیز گردد. از به راه اندازِی دوربِین‌ها براِی گرفتن عکس خوددارِی شود، و حال و هواِی مجلس با اِین صحنه‌هاِی اعتبارِی و مجازِی متغِیّر نگردد.

بِیاد دارم در زمانِی که ِیکِی از علماِی معروف طهران دهۀ عاشورا را بعد از ظهر در منزلش به اقامۀ عزا مِی‌پرداخت، روز عاشورائِی به مجلسش رفتم و در گوشه‌اِی نشستم. دور تا دور مجلس محفوّ به علماء و ائمّۀ جماعات بود. منبرِی مشغول ذکر مصِیبت بود و اتّفاقاً با سوز و نواِیِی حزِین مقتل مِی‌خواند و خوب هم مِی‌خواند. همِین‌که مجلس قدرِی تغِیِیر کرد و حال و هواِیِی به‌هم رسانِید، ِیک‌مرتبه فردِی با ِیک

[1]. من لا ِیحضره الفقِیه، ج 1، ص 182؛ المحاسن، ص 419، ح180؛ الأمالِی، شِیخ طوسِی، ص659؛ بحار الأنوار، ج 79، ص 71.


صفحه 377

وسِیلۀ فِیلم‌بردارِی بسِیار بزرگ وارد صحنه شد و شروع کرد از افراد و علماء و ائمّۀ جماعات ِیکبهِیک تصوِیر برداشتن. و همِین‌طور جلوِی تک‌تک افراد حرکت مِی‌کرد و عکس مِی‌گرفت، و بعد به مِیان جمعِیّت آمد و شروع کرد از ساِیر افراد عکس گرفتن، و طبعاً اذهان متوجّه حضور او گردِید و دِیده‌ها به سمت او متماِیل گشت و از توجّه به روضه و مقتل منصرف گردِید و حال و هواِی مجلس تغِیِیر کرد و آن اثر و نشاط و روحانِیّتِی که به‌واسطۀ ذکر مصائب سالار شهِیدان کم‌کم بر مجلس نازل مِی‌شد، به ِیک‌باره رخت بر بست و محفل تبدِیل به ِیک مجلس تئاتر و فِیلم‌بردارِی شد.

من که از اِین واقعه بسِیار متأسف و ناراحت بودم، از جا برخاستم و از منزل خارج شدم، و هنگام رفتن گفتم: آِیا اِین قسم مجلس اقامه کردن، اهانت به حضرت سِیّدالشّهدا علِیهالسّلام نِیست؟!

برگزارِی مجالس هفت و سال در سنّت معصومِین علِیهمالسّلام نبوده است، و مجلس چهل فقط اختصاص به سِیّدالشّهدا علِیهالسّلام دارد و حتِّی براِی شخص رسول خدا نِیز گرفته نمِی‌شود و قطعاً از جمله سنن مذمومه در نزد شارع است و مسلمِین باِید از اِین مراسم، به‌خصوص مجلس چهل بپرهِیزند.[1]

در تشِیِیع جنازه مستحب است مشِیّعِین پشت سر جنازه حرکت کنند، و جلوِی جنازه حرکت کردن کراهت شدِید دارد.[2]

امروزه همۀ اِین سنن ترک شده است و جاِی آن را تظاهر و هوِی گرفته است. مردم به‌جاِی تنبّه و به صدا در آمدن زنگ بِیدار باش در اعماق جانشان در مواجهه با اِین فرصت‌هاِی طلاِیِی و اندِیشِیدن به مَآل و عاقبت أعمال خود در دنِیاِی فانِی و در

[1]. توضِیح اِین مطلب در کتاب اربعِین از اِین قلم آمده است.

[2]. وسائل الشِیعة، طبع آل البِیت، ج 3، ص 148؛ طبع اسلامِیه، ج 2، ص 842، باب استحباب المشِی خلف الجنازه.


صفحه 378

نظر آوردن ابتلا به همِین سرنوشت، به دِیدن پلاکاردها و علَم و کتل‌ها و پرچم‌ها و دسته‌هاِی گل و تاج ملوّن به انواع گل‌ها مِی‌پردازند و از آن هدف اصلِی غافل مِی‌گردند، و اِین مراسم عائدِی براِی آنها جز انجام ِیک کار عادِی و بدون فاِیدۀ معنوِی و روحانِی نخواهد داشت، و اثرِی بر آن مترتّب نخواهد شد و آن همه تأکِیدات اولِیاِی دِین بر شرکت در تشِیِیع، بِی‌ثمر خواهد بود.

از جمله سنن، عبادت مردم در جاِیگاهِی است که زرق و برق نداشته باشد. مسجد و عبادتگاه مسلمان باِید به دور از تجمّل و آراِیش ظاهرِی باشد. زِینت‌کردن مساجد و کاشِی‌کارِی‌ها و آِینه‌کارِی‌ها و رعاِیت ظرافت در نقش و نگارها همه و همه خلاف است، و اِین هزِینه‌هاِی سرسام‌آور باِید صرف امور مساکِین و فقراء و اصلاح جامعه و عمران بلاد و تسهِیل نِیازها و رفع مشکلات گردد. مسجد رسول خدا ابتدا سقف نداشت و پس از اصرار افراد، حضرت فرمودند: سقفِی از چوب و شاخه‌هاِی نخل گل‌اندود کردند و فرمودند: «عَرِیشٌ کَعَرِیش موسِی.»[1]

امروزه مشاهده مِی‌کنِیم که چه مخارج و مصارفِی جهت تزِیِین مساجد و بناِی گنبد و گل‌دسته‌ها و کاشِی‌کارِی‌هاِی محِیّرالعقول، با هزِینۀ سرسام‌آور به عنوان حفظ و بقاء شعائر اسلامِی اعمال مِی‌شود. هزِینه‌هاِیِی که باِید به سلامت و بهداشت و رفاه و امنِیّت و حفظ حدود و ثغور و ارتقاء قوّه و بنِیۀ دفاع مملکت اسلام هزِینه گردد.

تصوّر مردم و جامعه چنِین است که در مقابل آثار و بناهاِی سلاطِین و امراء کشورهاِی مختلف غرب و تجلِّی عظمت و مجد آنها در اِین‌گونه بناها، باِید ما هم دست به چنِین ساخت و سازها بزنِیم تا از آنان عقب نمانِیم! غافل از اِینکه فرهنگ و منش اسلام، حذف و زدودن زخارف دنِیوِی و توجّه و تمرکز به خداِی متعال است، و اِین توجّه در چنِین محِیط‌هاِیِی حاصل نخواهد شد و انسان به همِین نقش و نگار

[1]. الکافِی، ج 3، ص 295، ح 1. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به امام شناسِی، ج 10، ص 305؛ انوار الملکوت، ج 1، ص 247.