بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 379

روِی خواهد آورد و از آن مبدأ اصلِی و وجهۀ حقِیقِی باز خواهد ماند، و جاِیگاهش با ساِیر جاِیگاه‌ها تفاوتِی نخواهد داشت و مسجدش با کلِیسا ِیکِی خواهد بود؛ و در اِین عرصه هرکه هزِینۀ بِیشتر و قدرت افزون‌ترِی إعمال کند، مقدّم‌تر خواهد بود.[1]

حال برگردِیم و به مطلب مورد اشاره بپردازِیم.

پاسخ به بِی‌مهرِی صاحب مقاله نسبت به مفاد سنّت و سنّتِی

اِینکه گفته شده است: «رواِیات سنّتِی» آِیا مقصود از سنّت، قدمت است ِیا کِیفِیّت نگرش و دِیدگاه انسان به ِیک واقعه و حادثه؟

اگر منظور، قدمت رواِیات و احادِیث وارده از معصومِین علِیهمالسّلام است، که اِین مسئله با تعرِیف سنّت و روش سنّتِی ناسازگار است؛ زِیرا تمام حکاِیات و قضاِیا و حوادث قرون گذشته، همه مشمول گذشت زمان و فرسودگِی و عقب‌افتادگِی مِی‌باشند و معمولاً پس از گذشت ِیک قرن بر ِیک حادثه و جرِیان، دِیگر قابلِیّت طرح و سنجش آن از مِیان خواهد رفت. طبِیعِی است چنِین نظرِیّه‌اِی صددرصد باطل است و پوچ؛ زِیرا واقعه‌اِی که در تارِیخ اتّفاق افتد، حکم ثبوت و وجود بر آن رفته، و نزدِیک و بعِید بودن آن واقعه نسبت به شخص، تأثِیرِی در تحقّق آن نخواهد داشت، چه ِیک پدِیده و حادثه امروز اتّفاق افتد ِیا مِیلِیون‌ها سال قبل، هر دو از جهت وجود خارجِی و تحقّق، ِیکِی است و فقط تفاوت در زمان وقوع است نه در اصل آن.

بنابراِین حکم نمودن به اِینکه: «چون رواِیات ما در زمان گذشته‌اِی بس بعِید (بِیش از ِیک‌هزار و دوِیست سال پِیش) صدور ِیافته، پس از قابلِیّت استناد و دلالت ساقط شده است» کلامِی است پوچ و چرند؛ زِیرا انسان هِیچ‌گاه نمِی‌تواند تارِیخ را فراموش نماِید و آن را از دائرۀ تجزِیه و تحلِیل بِیرون براند، و بر آن حکم بطلان و عدم نماِید.

و اگر مقصود آن است که: دلالت و حجِّیت آن احادِیث و آثار، چون در زمان گذشته صادر شده است، براِی نسل فعلِی که در شراِیطِی متفاوت و تحوّلاتِی با

[1]. رجوع شود به انوار الملکوت، ج 1، نور ملکوت مسجد.


صفحه 380

اختلاف بنِیادِین و اساسِی از آن شراِیط و تحوّلات هزار و چهارصد سال پِیش بسر مِی‌برد، دِیگر جاِیِی ندارد؛ و به عبارت دِیگر: اگر مصادر وحِی و شرِیعت اکنون زنده مِی‌بودند و در مقام نشر و تبِیِین تکالِیف و احکام مِی‌پرداختند، احادِیث و احکامِی مغاِیر با آن رواِیات و مسائل گذشته مطرح مِی‌نمودند! و چنانچه گفته شد: مثلاً منشور سازمان حقوق بشر را مرجع و مدرک براِی تدوِین احکام جدِید، جهت نسل فعلِی قرار مِی‌دادند و به آن عمل مِی‌نمودند! ِیا از باب نمونه: از آنجا که فرهنگ مشعشع و متعالِی انسان امروز، حکم قصاص و اعدام را به دور از شئون انسانِی و بشر متکامل فعلِی مِی‌داند، اِین تکلِیف گرچه در شراِیط تدوِین خود شاِید از ارزش و اعتبار وِیژه‌اِی برخوردار بود، امّا اکنون دِیگر آن اعتبار و تقدّس از مِیان رفته است و در شراِیط جدِید، محکوم به زوال و اضمحلال است و باِید از صحنۀ تقنِین قوانِین حذف گردد. و بر اِین اساس، انسان ناپاک و ددمنشِی که دستش به خون افراد بِی‌گناه آغشته شده، از حِیطۀ قانون آزادانه رهاِیِی مِی‌ِیابد! و در همان حال، با شلِیک موشک به هواپِیماِی مسافربرِی و قطعه‌قطعه شدن اجساد، جان صدها نفر انسان بِی‌گناه گرفته مِی‌شود و هِیچ مسئله‌اِی هم به‌وجود نمِی‌آِید و هِیچ اعتراضِی به‌عنوان مخالفت با حقوق بشر و ِیا ناسازگارِی اِین جناِیت فجِیع با فرهنگ و رشد عقلانِی بشر امروز، از کسِی بلند نمِی‌شود!

بنابراِین به مقتضاِی اِین تفکّر، کلِّیۀ احادِیث و رواِیات و حتِّی خود قرآن به اِین دلِیل که مربوط به بِیش از هزار سال قبل مِی‌باشند، از درجۀ اعتبار ساقط و غِیر قابل استفاده مِی‌گردند. و در اِین مسئله دِیگر فرقِی بِین عبادات و معاملات و مسائل اخلاقِی و اجتماعِی و حقوق نمِی‌باشد؛ زِیرا همه مربوط به گذشته است، و گزِینش برخِی از آنها و حذف ساِیر موارد، ترجِیح بلا مرجّح خواهد بود. و در آن‌صورت حتِّی به ِیک آِیه از قرآن نمِی‌توان اعتماد و وثوق نمود!

پس اِین تعبِیر که گفته شده است: «طبق رواِیات سنّتِی»، صرف نظر از مفهوم و مفاد رواِیات، سخنِی است ابلهانه؛ زِیرا ما اصلاً رواِیت غِیر سنّتِی ندارِیم تا آن را در


صفحه 381

مقابل سنّتِی بگذارِیم، و ائمّۀ ما همه در حدود بِیش از ِیک‌هزار و دوِیست سال قبل در اِین جهان مِی‌زِیستند، و امام زمان علِیهالسّلام نِیز که هم‌اکنون حِیّ و عهده‌دار منصب ولاِیت و خلافت مِی‌باشند، رواِیت و حدِیثِی را در اِین مورد نفرموده‌اند و در غِیبت از دِیدگان و انظار بشر بسر مِی‌برند.

و اگر منظور آن است که دِیدگاه اهل فضل و دانش نسبت به آن رواِیات و آثار باقِی‌مانده از پِیشواِیان، دِیدگاهِی سنّتِی است، ِیعنِی آنچه را که از احادِیث و اخبار و آثار معصومِین علِیهمالسّلام در مسئلۀ وحِی و قرآن و نبوّت و امامت و غِیره، مردم زمان حضرات مِی‌فهمِیدند، همان را امروزه فضلا و علماِی ما ادراک مِی‌کنند و تغِیِیر و تحوّلِی در مفهوم و مفاد آن احادِیث در زمان اخِیر رخ نداده است، و همان احساسِی را که مردم زمان ائمّه از بِیانات اِیشان داشتند همان را مردم امروز دارند، و به همان روشِی که در مورد نصوص و ظواهر در آن زمان عمل مِی‌شده امروزه به همان روش و سنّت عمل مِی‌شود، و آن احساسِی را که فرد در مواجهه با آثار وحِی، چون قرآن کرِیم و رواِیات رسول اکرم و احادِیث ائمّه معصومِین سلام الله علِیهم اجمعِین در خود مِی‌ِیافت و خود را موظّف و مکلّف به متابعت از آن مِی‌دِید، امروزه نِیز همان احساس نسبت به ِیافته‌ها و مدرکات و قطعِیّات و ظنِّیات وجود دارد و مطابق با همان ارتکاز به آنها ترتِیب اثر داده است؛ مگر با همان روش و سِیره به سخنان و نوشتار شما توجّه نمِی‌شود؟ آِیا مضامِین قطعِیّه در زمان گذشته با زمان حال فرق کرده است؟ و ِیا نصوص و ظواهر به‌واسطۀ مرور زمان، جاِی خود را عوض کرده‌اند؟ و ِیا برداشت ِیقِینِی به‌جاِی برداشت حدسِی نشسته است؟ و آِیا قوانِین محاوره و گفتگو و دِیالوگ تفهِیم و تفهّم دگرگون شده است؟ که اگر چنِین است، حتِّی برداشت مفاهِیم از گفتار خود شما نِیز ناممکن خواهد بود، زِیرا آن هم مشمول همِین تغِیِیر و تحوّل است.

بنابراِین اگر مقصود شما از سنّتِی بودن رواِیات، قدمت آنها است و بدِین لحاظ قابل اعتماد و تمسّک نِیست، که اِین سخن در نهاِیت سخافت و عبثِیّت است؛ زِیرا بسِیارِی از آثار و کتب، چه در بِین مسلمِین و چه در بِین ساِیر ادِیان همه در


صفحه 382

زمان‌هاِی گذشته تدوِین شده است و محقّق چاره‌اِی جز مراجعه بدان‌ها ندارد و در غِیر اِین‌صورت ارتباط و رِیسمان بِین نسل امروز و نسل‌هاِی گذشته به‌کلِّی منقطع خواهد شد.

و اگر مقصود، روش ادراک مفاهِیم براساس ضوابط و قواعد محاوره‌اِی است که دِیدگاه و فهم عرفِی حاکم در زمان گذشته نسبت به آثار و احادِیث به‌وجود آورده است، اِین نِیز بسِیار سست‌بنِیان و بِی‌پاِیه است؛ زِیرا همان روش و قانون و قاعده امروزه موجود است و بر همان اساس اصل محاوره و گفتگو و تفهِیم و تفهّم شکل مِی‌گِیرد و به پِیش مِی‌رود.

و اگر مقصود، نفس دِیدگاه و ِیافته‌هاِیِی است که امروزه از احادِیث و آثار، طبق آراء و انظار گذشتگان وجود دارد و چه‌بسا ممکن است برخلاف مراد و رأِی امام علِیهالسّلام بوده باشد و افراد به اشتباه سخن و کلام اولِیاِی دِین را فهم کرده باشند، در اِین‌صورت براِی اِین کلام وجهِی خواهد بود؛ چنان‌که اِین مطلب اختصاص به احادِیث ائمّه در زمان گذشته ندارد، بلکه در هر زمان و هر وقت ممکن است گوِینده مطلبِی را بگوِید و شنونده برداشت متفاوتِی از آن کلام بنماِید.

و در اِینجاست که باِید انسان شراِیط زمان خطاب و تکلّم و قرائن و شواهد را کاملاً بررسِی نماِید و به خصوصِیّات کلام و کِیفِیّت القاء آن به مخاطب آگاه گردد و مِیزان فهم و اطّلاع مخاطب را در تلقِّی اِین کلام ارزِیابِی نماِید و به رشد و تعالِی شنوندگان پِی ببرد، و کِیفِیّت انتقال معنا و مفهوم کلام امام علِیهالسّلام را به دِیگران بررسِی کند، و در اِین راستا چه‌بسا ممکن است به معنا و مفهومِی دست ِیابد که از دِیدگاه گذشتگان مغفول مانده است و حتِّی امروزه نِیز از آن مطّلع نگشته‌اند؛ ِیعنِی با بررسِی متون و مطالب به‌جاِی مانده از پِیشواِیان و شواهد و قرائن، به فهمِی برتر و بِینشِی عمِیق‌تر و صائب‌تر دست‌رسِی پِیدا خواهد کرد که آن فهم و ادراک چه‌بسا صدها سال از اذهان به دور مانده و عرصۀ علم و تحقِیق راهِی بدان نگشوده است. و در اِین اشکالِی وجود ندارد؛ زِیرا هِیچ‌کس نمِی‌تواند دِیگرِی را ملزم به اطاعت و انقِیاد


صفحه 383

از محصول تفکّر و اندِیشۀ خود کند، و برهان عقلِی چنانچه بر لزوم متابعت از قطعِیّات مفاهِیم براساس رعاِیت سنن و قواعد محاوره‌اِی قائم است، همِین‌طور بر لزوم عمل و قِیام بر ِیک مسئله و قضِیّۀ قطعِیّه برخلاف آن مفهوم، قائم است درصورتِی‌که رعاِیت ضوابط و قوانِین محاوره شده باشد. که گوِیند: «در مسائل عقلِی استثناء راهِی ندارد.»[1]

در اِین فرض، محقّق با رجوع به مدارک و احادِیث و ساِیر آثار به‌جا مانده از رهبران دِین، براساس رتبۀ فکر و مرتبۀ اطّلاعاتش به حقاِیق منطوِی در آنها راه پِیدا مِی‌کند و ِیا حدّاقل خود را به آن مرحله نزدِیک مِی‌سازد. و در اِینجا است که مشاهده مِی‌کنِیم آراء اندِیشمندان متفاوت مِی‌گردد و فتاواِی فقها مختلف مِی‌شوند و انظار مفسّران متماِیز مِی‌شوند و هر کس براِی نظر و رأِی خوِیش دلِیلِی اقامه مِی‌کند؛ نه براساس حدس و تخمِین و ظن و نقل گفتار و تمسّک به افراد نادان و فاقد وجاهت علمِی.

شِیوه و روش مؤلّف در اتخاذ دِیدگاه‌هاِی خوِیش

اِین‌جانب به توفِیق حضرت بارِی و عناِیات صاحب ولاِیت تا حدودِی نسبت به برخِی از مسائل دِیدگاه متفاوتِی ِیافتم و تمسّک به ولاء عترت طاهره را سرلوحۀ روش و منش علمِی و تحقِیق خود قرار دادم و به هِیچ چِیز جز رسِیدن به متن واقع فکر نکردم و نمِی‌کنم، و هر مانع و رادعِی که باعث سست و کم‌رنگ شدن اِین سِیره و سنّت است زِیر پا نهادم، و هر آنچه از آن به مصالح و منافع و ملاحظات تعبِیر مِی‌شود کنار گذاردم و آِیات قرآن کرِیم و انذار او را نصب‌العِین خوِیش ساختم و به مصداق:

(وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ)؛[2]«در راه خدا و رسِیدن به رضاِی الهِی از ملامت هِیچ ملامت‌کننده‌اِی نمِی‌هراسند.»

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون دلالت سِیاق و انحاء قرائن حالِیه و مقالِیه و مقامِیّه، رجوع شود به دروس فِی علم الأصول (حلقات الأصول)، شهِید صدر، شرح الحلقة الأولِی، ص 212.

[2]. سوره مائده (5) آِیه 54.


صفحه 384

هرچه را که از اِین طرف و آن طرف شنِیدم و مِی‌شنوم توجّهِی ننمودم؛ و به صِرف مخالفت با سنّت و سِیرۀ گذشتگان، دست از تحقِیق و توضِیح مطلوب نکشِیدم.

و در اِین‌باره متذکّر مِی‌شوم: از آنجا که ِیقِین نمودم اقدام به مجلس اربعِین که امروزه در بِین اِیرانِیان دربارۀ گذشتگانشان متداول است، قطعاً برخلاف رضاِی اولِیاِی دِین مِی‌باشد ـچنانچه در رساله‌اِی که در اِین مورد از اِین قلم منتشر گردِید روشن شده استـ اقدام به تألِیف رساله‌اِی در اِین مسئله نمودم و چه‌بسا با بِی‌مهرِی‌ها و کم‌لطفِی‌هاِیِی که جاِی ذکرش نِیست، مواجه شدم.

و نِیز رساله‌اِی در ردّ حجِّیت اجماع مطلقاً به رشتۀ تحرِیر درآوردم، درحالِی‌که اِین مسئله بِیش از هزار سال است که در بِین فقها محطّ بحث و نظر است، و از اِینکه موضوعِی تا اِین درجه از حسّاسِیّت مورد نقد و رفض قرار مِی‌گِیرد باکِی بر خود راه ندادم.

و هم‌چنِین رساله‌اِی در طهارت مطلق انسان از اِین خامه نگارش ِیافت که در اِین موضوع سابقه نداشته است و برخلاف فتواِی بِیش از هزار سال تارِیخ فقه صادر گشته است؛ که باز مورد بِی‌لطفِی جمعِی و اظهار نظرهاِی شعارگونه و عامِیانه قرار گرفت.

گرچه خود در آخر اِین نوشتارها لطف صاحبان فضل و قلم را در نقد و طرح نکات ارزشمند پاس داشتم، تاکنون مطلبِی به دست حقِیر نرسِیده است.

آِیا تمام اِینها مخالفت با سنّت دِیرِین و دِیدگاه مستمرّ عام نبوده است؟ چرا، بوده است؛ امّا نه از روِی حدس و گمان، و خِیال مِی‌کنم و اِین‌طور به نظرم مِی‌رسد و شاِید اِین‌چنِین باشد و بعضِی اِین‌گونه تفسِیر مِی‌کنند و...، بلکه براساس دلِیل و حجّت و استناد به همان مدارک و مراجعِی که ساِیرِین بدان‌ها مراجعه مِی‌کنند بوده است. همان رواِیت و حدِیثِی که براِی برخِی معناِیِی داشته است، براِی فرد دِیگر ممکن است معناِی دِیگرِی داشته باشد و آن فرد اوّل متوجّه نشده باشد؛ چه اشکالِی دارد؟ مگر ما ادّعاِی عصمت مِی‌کنِیم؟

آِیةالله العظمِیٰ بروجردِی: «بزرگوارِی علماء مانع از تحقِیق و فحص طلاّب نشود!»


صفحه 385

مرحوم آقاِی بروجردِی ـرحمة الله علِیهـ بارها در درس خود مِی‌فرمودند: «بزرگوارِی علما مانع از تحقِیق و فحص طلاّب نشود!»

وظِیفۀ اهل علم، پاسخ‌گوِیِی در مقابل امام جعفر صادق علِیهالسّلام در عرصات قِیامت است؛ نه دنباله‌روِی از منافع دنِیوِیّه و ملاحظات و آراء زمانه.

مرحوم والد ما ـرضوان الله علِیهـ مِی‌فرمودند:

زمانِی که ما در نجف اشرف بودِیم، روزِی با ِیکِی از علماِی معروف بحثِی به‌مِیان آمد. من به آن شخص گفتم: انسان در امور خود فقط باِید رضاِی الهِی را مد نظر قرار دهد و هِیچ ملاحظۀ دِیگرِی نباِید مانع از رسِیدن به اِین هدف و مقصد گردد.

ولِی آن فرد عالم مِی‌گفت: خِیر، در بعضِی از اوقات انسان باِید مصالح را بر رضاِی الهِی ترجِیح دهد.

و اِین است آن روشِی که مردم را به جاهلِیّت باز مِی‌گرداند و به‌جاِی نور خدا، ظلمت شِیطان را به خانه‌ها مِی‌آورد.

بنابراِین متابعت از سنّت به‌عنوان اطاعت کورکورانه از آراء گذشتگان، بدون دلِیل و حجّت شرعِی و عقلِی، قطعاً باطل و مورد ذم و نکوهش شرع أنور است.

و امّا امروزه در مقابل اِین مسلک، مکتبِی جدِید ابداع شده و هرچه که به عنوان نوظهور پا به عرصۀ علم و اندِیشه بگذارد، گرچه چرند و خرافه باشد، دربست پذِیرفته و مقبول قرار مِی‌گِیرد؛ تارِیخ جدِید، تفسِیر جدِید، کلام جدِید، منطق جدِید. درحالِی‌که بسِیارِی از آموزه‌هاِی اِین جدِیدها هِیچ پاِیه و اساس علمِی و منطقِی ندارد، و از اِین قبِیل است کلام جدِید.

اوّلِین آموزه‌اِی که در کلام جدِید به چشم مِی‌خورد اِین است:

دِینِی که در طِیّ بِیست و سه سال کم‌کم در مسِیر تکامل و رشد و بلوغ خود به مراتبِی دست ِیافت، طبعاً پس از رحلت رسول خدا به اِین حرکت و رشد تکاملِی و پختگِی تجربِی ادامه مِی‌دهد. و چه‌بسا اکنون دِیگر آن‌گونه که در صدر اسلام ملزم به انجام تکالِیفِی درخور شراِیط آن روز بودِیم، نخواهِیم


صفحه 386

بود و تکالِیف با توجّه به تحوّلات و امتِیازهاِی دوران کنونِی با ازمنۀ قدِیمه باِید مورد تجدِید نظر و ارزِیابِی مجدّد قرار بگِیرد؟[1]

اشکالات وارد بر نظرِیّۀ صاحب مقاله مبتنِی بر استصحاب حرکت دِینِی

اوّلِین اشکالِی که بر اِین کلام چرند مترتب مِی‌شود اِین است:

به کدام حجّت منطقِی شما حکم مِی‌کنِید که شرع و دِیانت هنگام رحلت رسول خدا هنوز ناقص بوده است و پس از رحلت آن حضرت به بالندگِی و شکوفاِیِی و فعلِیّت خود ادامه مِی‌دهد؟ و آِیا استصحاب حرکت دِینِی حتِّی پس از رحلت صاحب شرِیعت باقِی است؟ مگر حجِّیت استصحاب قائم به بقاء موضوع نِیست؟ بگذرِیم از نصّ آِیات قرآن بر اکمال دِین و اتمام نعمت[2]و کلام رسول خدا که: «همه چِیز را براِی شما بِیان نمودم و توضِیح دادم» و احادِیث ائمّۀ معصومِین که همگِی حاکِی از تمامِیّت احکام و مبانِی دِین هنگام رحلت رسول خدا مِی‌باشند؛ چنانچه اِین مسئله مبسوطاً در کِیفِیّت وحِی و اتمام شرِیعت و ادامه و استمرار آن توسّط ائمّه علِیهمالسّلام گذشت.[3]

جالب اِینکه اِین فرد از ِیک‌طرف، حکم به بطلان و تارِیخ‌گذشتگِی رواِیات و احادِیث سنّتِی مِی‌دهد و از طرف دِیگر، خود به بعضِی از گفتارهاِی واهِی و عبارات مجعولۀ اهل‌سنّت و عامّه تمسّک مِی‌جوِید! اِین تناقض چرا؟ از ِیک‌طرف، حدِیث وارد از عاِیشه را که رسول خدا در سجدۀ نِیمۀ شعبان عرضه مِی‌داشت،[4]به شعر درمِی‌آورد[5]

[1]. رجوع شود به بسط تجربۀ نبوِی.

[2]. سوره مائده (5) آِیه 3.

[3]. رجوع شود به ص 310.

[4]. مصباح المتهجد، ص 839.

[5]. رجوع شود به مقالۀ پروندۀ وحِی و قرآن، منظومۀ عبدالکرِیم سروش در عشق رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم:

توسن تجربه، اِی فاتح آفاق تجرد

در شب واقعه راندِی ز مدارِی به مدارِی

ز سوادِی به خِیالِی، ز خِیالِی به هلالِی

پاِی پر آبله جبرِیل و تو چالاک سوارِی