بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 376

رسول خدا فرمودند:

اقامۀ مجالس عزا براِی متوفِّی فقط سه روز است، و پس از آن صاحبان عزا باِید از زِیّ عزا درآِیند. و در اِین مدّت سه روز، اهل منزل از طبخ غذا خوددارِی کنند و ساِیر بستگان و همساِیگان براِی آنها غذا بِیاورند.[1]

و در مجالس باِید طلب مغفرت با قرائت فاتحه و آِیات قرآن انجام پذِیرد و مجلس باِید موجب عبرت واردِین باشد. آِیات مربوط به موت و روز قِیامت و حساب و کتاب و تطاِیر کتب و شفاعت و جنّت و نار و وعده به رحمت الهِی و وعِید از سخط خداِی قهّار خوانده شود. اگر ذاکر ذکرِی به‌مِیان مِی‌آورد باِید در اِین محدوده باشد و از مسائل انحرافِی و دنِیوِی و شئونات متوفِّی اسمِی به‌مِیان نِیاورد. آراستن مجلس به انواع گل‌ها و زِینت‌آراِیِی آن قطعاً برخلاف سنّت، و مورد قدح و مذمّت خداِی متعال مِی‌باشد. روح عبرت و اعتبار باِید بر فضاِی مجلس حاکم باشد و افراد و واردِین را تحت تأثِیر قرار دهد. آِیات قرآن که انسان را توجِیه و سوق به عالم بقاء و آخرت مِی‌دهد، بر پارچه‌ها و اعلانات نوشته شود. از نوشتن تسلِیت‌ها به اسم افراد بر پارچه‌ها که فقط و فقط در جهت چشموهم‌چشمِی و ترفّع و اظهار وجود و خودنماِیِی است، به شدّت پرهِیز گردد. از به راه اندازِی دوربِین‌ها براِی گرفتن عکس خوددارِی شود، و حال و هواِی مجلس با اِین صحنه‌هاِی اعتبارِی و مجازِی متغِیّر نگردد.

بِیاد دارم در زمانِی که ِیکِی از علماِی معروف طهران دهۀ عاشورا را بعد از ظهر در منزلش به اقامۀ عزا مِی‌پرداخت، روز عاشورائِی به مجلسش رفتم و در گوشه‌اِی نشستم. دور تا دور مجلس محفوّ به علماء و ائمّۀ جماعات بود. منبرِی مشغول ذکر مصِیبت بود و اتّفاقاً با سوز و نواِیِی حزِین مقتل مِی‌خواند و خوب هم مِی‌خواند. همِین‌که مجلس قدرِی تغِیِیر کرد و حال و هواِیِی به‌هم رسانِید، ِیک‌مرتبه فردِی با ِیک

[1]. من لا ِیحضره الفقِیه، ج 1، ص 182؛ المحاسن، ص 419، ح180؛ الأمالِی، شِیخ طوسِی، ص659؛ بحار الأنوار، ج 79، ص 71.


صفحه 377

وسِیلۀ فِیلم‌بردارِی بسِیار بزرگ وارد صحنه شد و شروع کرد از افراد و علماء و ائمّۀ جماعات ِیکبهِیک تصوِیر برداشتن. و همِین‌طور جلوِی تک‌تک افراد حرکت مِی‌کرد و عکس مِی‌گرفت، و بعد به مِیان جمعِیّت آمد و شروع کرد از ساِیر افراد عکس گرفتن، و طبعاً اذهان متوجّه حضور او گردِید و دِیده‌ها به سمت او متماِیل گشت و از توجّه به روضه و مقتل منصرف گردِید و حال و هواِی مجلس تغِیِیر کرد و آن اثر و نشاط و روحانِیّتِی که به‌واسطۀ ذکر مصائب سالار شهِیدان کم‌کم بر مجلس نازل مِی‌شد، به ِیک‌باره رخت بر بست و محفل تبدِیل به ِیک مجلس تئاتر و فِیلم‌بردارِی شد.

من که از اِین واقعه بسِیار متأسف و ناراحت بودم، از جا برخاستم و از منزل خارج شدم، و هنگام رفتن گفتم: آِیا اِین قسم مجلس اقامه کردن، اهانت به حضرت سِیّدالشّهدا علِیهالسّلام نِیست؟!

برگزارِی مجالس هفت و سال در سنّت معصومِین علِیهمالسّلام نبوده است، و مجلس چهل فقط اختصاص به سِیّدالشّهدا علِیهالسّلام دارد و حتِّی براِی شخص رسول خدا نِیز گرفته نمِی‌شود و قطعاً از جمله سنن مذمومه در نزد شارع است و مسلمِین باِید از اِین مراسم، به‌خصوص مجلس چهل بپرهِیزند.[1]

در تشِیِیع جنازه مستحب است مشِیّعِین پشت سر جنازه حرکت کنند، و جلوِی جنازه حرکت کردن کراهت شدِید دارد.[2]

امروزه همۀ اِین سنن ترک شده است و جاِی آن را تظاهر و هوِی گرفته است. مردم به‌جاِی تنبّه و به صدا در آمدن زنگ بِیدار باش در اعماق جانشان در مواجهه با اِین فرصت‌هاِی طلاِیِی و اندِیشِیدن به مَآل و عاقبت أعمال خود در دنِیاِی فانِی و در

[1]. توضِیح اِین مطلب در کتاب اربعِین از اِین قلم آمده است.

[2]. وسائل الشِیعة، طبع آل البِیت، ج 3، ص 148؛ طبع اسلامِیه، ج 2، ص 842، باب استحباب المشِی خلف الجنازه.


صفحه 378

نظر آوردن ابتلا به همِین سرنوشت، به دِیدن پلاکاردها و علَم و کتل‌ها و پرچم‌ها و دسته‌هاِی گل و تاج ملوّن به انواع گل‌ها مِی‌پردازند و از آن هدف اصلِی غافل مِی‌گردند، و اِین مراسم عائدِی براِی آنها جز انجام ِیک کار عادِی و بدون فاِیدۀ معنوِی و روحانِی نخواهد داشت، و اثرِی بر آن مترتّب نخواهد شد و آن همه تأکِیدات اولِیاِی دِین بر شرکت در تشِیِیع، بِی‌ثمر خواهد بود.

از جمله سنن، عبادت مردم در جاِیگاهِی است که زرق و برق نداشته باشد. مسجد و عبادتگاه مسلمان باِید به دور از تجمّل و آراِیش ظاهرِی باشد. زِینت‌کردن مساجد و کاشِی‌کارِی‌ها و آِینه‌کارِی‌ها و رعاِیت ظرافت در نقش و نگارها همه و همه خلاف است، و اِین هزِینه‌هاِی سرسام‌آور باِید صرف امور مساکِین و فقراء و اصلاح جامعه و عمران بلاد و تسهِیل نِیازها و رفع مشکلات گردد. مسجد رسول خدا ابتدا سقف نداشت و پس از اصرار افراد، حضرت فرمودند: سقفِی از چوب و شاخه‌هاِی نخل گل‌اندود کردند و فرمودند: «عَرِیشٌ کَعَرِیش موسِی.»[1]

امروزه مشاهده مِی‌کنِیم که چه مخارج و مصارفِی جهت تزِیِین مساجد و بناِی گنبد و گل‌دسته‌ها و کاشِی‌کارِی‌هاِی محِیّرالعقول، با هزِینۀ سرسام‌آور به عنوان حفظ و بقاء شعائر اسلامِی اعمال مِی‌شود. هزِینه‌هاِیِی که باِید به سلامت و بهداشت و رفاه و امنِیّت و حفظ حدود و ثغور و ارتقاء قوّه و بنِیۀ دفاع مملکت اسلام هزِینه گردد.

تصوّر مردم و جامعه چنِین است که در مقابل آثار و بناهاِی سلاطِین و امراء کشورهاِی مختلف غرب و تجلِّی عظمت و مجد آنها در اِین‌گونه بناها، باِید ما هم دست به چنِین ساخت و سازها بزنِیم تا از آنان عقب نمانِیم! غافل از اِینکه فرهنگ و منش اسلام، حذف و زدودن زخارف دنِیوِی و توجّه و تمرکز به خداِی متعال است، و اِین توجّه در چنِین محِیط‌هاِیِی حاصل نخواهد شد و انسان به همِین نقش و نگار

[1]. الکافِی، ج 3، ص 295، ح 1. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به امام شناسِی، ج 10، ص 305؛ انوار الملکوت، ج 1، ص 247.


صفحه 379

روِی خواهد آورد و از آن مبدأ اصلِی و وجهۀ حقِیقِی باز خواهد ماند، و جاِیگاهش با ساِیر جاِیگاه‌ها تفاوتِی نخواهد داشت و مسجدش با کلِیسا ِیکِی خواهد بود؛ و در اِین عرصه هرکه هزِینۀ بِیشتر و قدرت افزون‌ترِی إعمال کند، مقدّم‌تر خواهد بود.[1]

حال برگردِیم و به مطلب مورد اشاره بپردازِیم.

پاسخ به بِی‌مهرِی صاحب مقاله نسبت به مفاد سنّت و سنّتِی

اِینکه گفته شده است: «رواِیات سنّتِی» آِیا مقصود از سنّت، قدمت است ِیا کِیفِیّت نگرش و دِیدگاه انسان به ِیک واقعه و حادثه؟

اگر منظور، قدمت رواِیات و احادِیث وارده از معصومِین علِیهمالسّلام است، که اِین مسئله با تعرِیف سنّت و روش سنّتِی ناسازگار است؛ زِیرا تمام حکاِیات و قضاِیا و حوادث قرون گذشته، همه مشمول گذشت زمان و فرسودگِی و عقب‌افتادگِی مِی‌باشند و معمولاً پس از گذشت ِیک قرن بر ِیک حادثه و جرِیان، دِیگر قابلِیّت طرح و سنجش آن از مِیان خواهد رفت. طبِیعِی است چنِین نظرِیّه‌اِی صددرصد باطل است و پوچ؛ زِیرا واقعه‌اِی که در تارِیخ اتّفاق افتد، حکم ثبوت و وجود بر آن رفته، و نزدِیک و بعِید بودن آن واقعه نسبت به شخص، تأثِیرِی در تحقّق آن نخواهد داشت، چه ِیک پدِیده و حادثه امروز اتّفاق افتد ِیا مِیلِیون‌ها سال قبل، هر دو از جهت وجود خارجِی و تحقّق، ِیکِی است و فقط تفاوت در زمان وقوع است نه در اصل آن.

بنابراِین حکم نمودن به اِینکه: «چون رواِیات ما در زمان گذشته‌اِی بس بعِید (بِیش از ِیک‌هزار و دوِیست سال پِیش) صدور ِیافته، پس از قابلِیّت استناد و دلالت ساقط شده است» کلامِی است پوچ و چرند؛ زِیرا انسان هِیچ‌گاه نمِی‌تواند تارِیخ را فراموش نماِید و آن را از دائرۀ تجزِیه و تحلِیل بِیرون براند، و بر آن حکم بطلان و عدم نماِید.

و اگر مقصود آن است که: دلالت و حجِّیت آن احادِیث و آثار، چون در زمان گذشته صادر شده است، براِی نسل فعلِی که در شراِیطِی متفاوت و تحوّلاتِی با

[1]. رجوع شود به انوار الملکوت، ج 1، نور ملکوت مسجد.


صفحه 380

اختلاف بنِیادِین و اساسِی از آن شراِیط و تحوّلات هزار و چهارصد سال پِیش بسر مِی‌برد، دِیگر جاِیِی ندارد؛ و به عبارت دِیگر: اگر مصادر وحِی و شرِیعت اکنون زنده مِی‌بودند و در مقام نشر و تبِیِین تکالِیف و احکام مِی‌پرداختند، احادِیث و احکامِی مغاِیر با آن رواِیات و مسائل گذشته مطرح مِی‌نمودند! و چنانچه گفته شد: مثلاً منشور سازمان حقوق بشر را مرجع و مدرک براِی تدوِین احکام جدِید، جهت نسل فعلِی قرار مِی‌دادند و به آن عمل مِی‌نمودند! ِیا از باب نمونه: از آنجا که فرهنگ مشعشع و متعالِی انسان امروز، حکم قصاص و اعدام را به دور از شئون انسانِی و بشر متکامل فعلِی مِی‌داند، اِین تکلِیف گرچه در شراِیط تدوِین خود شاِید از ارزش و اعتبار وِیژه‌اِی برخوردار بود، امّا اکنون دِیگر آن اعتبار و تقدّس از مِیان رفته است و در شراِیط جدِید، محکوم به زوال و اضمحلال است و باِید از صحنۀ تقنِین قوانِین حذف گردد. و بر اِین اساس، انسان ناپاک و ددمنشِی که دستش به خون افراد بِی‌گناه آغشته شده، از حِیطۀ قانون آزادانه رهاِیِی مِی‌ِیابد! و در همان حال، با شلِیک موشک به هواپِیماِی مسافربرِی و قطعه‌قطعه شدن اجساد، جان صدها نفر انسان بِی‌گناه گرفته مِی‌شود و هِیچ مسئله‌اِی هم به‌وجود نمِی‌آِید و هِیچ اعتراضِی به‌عنوان مخالفت با حقوق بشر و ِیا ناسازگارِی اِین جناِیت فجِیع با فرهنگ و رشد عقلانِی بشر امروز، از کسِی بلند نمِی‌شود!

بنابراِین به مقتضاِی اِین تفکّر، کلِّیۀ احادِیث و رواِیات و حتِّی خود قرآن به اِین دلِیل که مربوط به بِیش از هزار سال قبل مِی‌باشند، از درجۀ اعتبار ساقط و غِیر قابل استفاده مِی‌گردند. و در اِین مسئله دِیگر فرقِی بِین عبادات و معاملات و مسائل اخلاقِی و اجتماعِی و حقوق نمِی‌باشد؛ زِیرا همه مربوط به گذشته است، و گزِینش برخِی از آنها و حذف ساِیر موارد، ترجِیح بلا مرجّح خواهد بود. و در آن‌صورت حتِّی به ِیک آِیه از قرآن نمِی‌توان اعتماد و وثوق نمود!

پس اِین تعبِیر که گفته شده است: «طبق رواِیات سنّتِی»، صرف نظر از مفهوم و مفاد رواِیات، سخنِی است ابلهانه؛ زِیرا ما اصلاً رواِیت غِیر سنّتِی ندارِیم تا آن را در


صفحه 381

مقابل سنّتِی بگذارِیم، و ائمّۀ ما همه در حدود بِیش از ِیک‌هزار و دوِیست سال قبل در اِین جهان مِی‌زِیستند، و امام زمان علِیهالسّلام نِیز که هم‌اکنون حِیّ و عهده‌دار منصب ولاِیت و خلافت مِی‌باشند، رواِیت و حدِیثِی را در اِین مورد نفرموده‌اند و در غِیبت از دِیدگان و انظار بشر بسر مِی‌برند.

و اگر منظور آن است که دِیدگاه اهل فضل و دانش نسبت به آن رواِیات و آثار باقِی‌مانده از پِیشواِیان، دِیدگاهِی سنّتِی است، ِیعنِی آنچه را که از احادِیث و اخبار و آثار معصومِین علِیهمالسّلام در مسئلۀ وحِی و قرآن و نبوّت و امامت و غِیره، مردم زمان حضرات مِی‌فهمِیدند، همان را امروزه فضلا و علماِی ما ادراک مِی‌کنند و تغِیِیر و تحوّلِی در مفهوم و مفاد آن احادِیث در زمان اخِیر رخ نداده است، و همان احساسِی را که مردم زمان ائمّه از بِیانات اِیشان داشتند همان را مردم امروز دارند، و به همان روشِی که در مورد نصوص و ظواهر در آن زمان عمل مِی‌شده امروزه به همان روش و سنّت عمل مِی‌شود، و آن احساسِی را که فرد در مواجهه با آثار وحِی، چون قرآن کرِیم و رواِیات رسول اکرم و احادِیث ائمّه معصومِین سلام الله علِیهم اجمعِین در خود مِی‌ِیافت و خود را موظّف و مکلّف به متابعت از آن مِی‌دِید، امروزه نِیز همان احساس نسبت به ِیافته‌ها و مدرکات و قطعِیّات و ظنِّیات وجود دارد و مطابق با همان ارتکاز به آنها ترتِیب اثر داده است؛ مگر با همان روش و سِیره به سخنان و نوشتار شما توجّه نمِی‌شود؟ آِیا مضامِین قطعِیّه در زمان گذشته با زمان حال فرق کرده است؟ و ِیا نصوص و ظواهر به‌واسطۀ مرور زمان، جاِی خود را عوض کرده‌اند؟ و ِیا برداشت ِیقِینِی به‌جاِی برداشت حدسِی نشسته است؟ و آِیا قوانِین محاوره و گفتگو و دِیالوگ تفهِیم و تفهّم دگرگون شده است؟ که اگر چنِین است، حتِّی برداشت مفاهِیم از گفتار خود شما نِیز ناممکن خواهد بود، زِیرا آن هم مشمول همِین تغِیِیر و تحوّل است.

بنابراِین اگر مقصود شما از سنّتِی بودن رواِیات، قدمت آنها است و بدِین لحاظ قابل اعتماد و تمسّک نِیست، که اِین سخن در نهاِیت سخافت و عبثِیّت است؛ زِیرا بسِیارِی از آثار و کتب، چه در بِین مسلمِین و چه در بِین ساِیر ادِیان همه در


صفحه 382

زمان‌هاِی گذشته تدوِین شده است و محقّق چاره‌اِی جز مراجعه بدان‌ها ندارد و در غِیر اِین‌صورت ارتباط و رِیسمان بِین نسل امروز و نسل‌هاِی گذشته به‌کلِّی منقطع خواهد شد.

و اگر مقصود، روش ادراک مفاهِیم براساس ضوابط و قواعد محاوره‌اِی است که دِیدگاه و فهم عرفِی حاکم در زمان گذشته نسبت به آثار و احادِیث به‌وجود آورده است، اِین نِیز بسِیار سست‌بنِیان و بِی‌پاِیه است؛ زِیرا همان روش و قانون و قاعده امروزه موجود است و بر همان اساس اصل محاوره و گفتگو و تفهِیم و تفهّم شکل مِی‌گِیرد و به پِیش مِی‌رود.

و اگر مقصود، نفس دِیدگاه و ِیافته‌هاِیِی است که امروزه از احادِیث و آثار، طبق آراء و انظار گذشتگان وجود دارد و چه‌بسا ممکن است برخلاف مراد و رأِی امام علِیهالسّلام بوده باشد و افراد به اشتباه سخن و کلام اولِیاِی دِین را فهم کرده باشند، در اِین‌صورت براِی اِین کلام وجهِی خواهد بود؛ چنان‌که اِین مطلب اختصاص به احادِیث ائمّه در زمان گذشته ندارد، بلکه در هر زمان و هر وقت ممکن است گوِینده مطلبِی را بگوِید و شنونده برداشت متفاوتِی از آن کلام بنماِید.

و در اِینجاست که باِید انسان شراِیط زمان خطاب و تکلّم و قرائن و شواهد را کاملاً بررسِی نماِید و به خصوصِیّات کلام و کِیفِیّت القاء آن به مخاطب آگاه گردد و مِیزان فهم و اطّلاع مخاطب را در تلقِّی اِین کلام ارزِیابِی نماِید و به رشد و تعالِی شنوندگان پِی ببرد، و کِیفِیّت انتقال معنا و مفهوم کلام امام علِیهالسّلام را به دِیگران بررسِی کند، و در اِین راستا چه‌بسا ممکن است به معنا و مفهومِی دست ِیابد که از دِیدگاه گذشتگان مغفول مانده است و حتِّی امروزه نِیز از آن مطّلع نگشته‌اند؛ ِیعنِی با بررسِی متون و مطالب به‌جاِی مانده از پِیشواِیان و شواهد و قرائن، به فهمِی برتر و بِینشِی عمِیق‌تر و صائب‌تر دست‌رسِی پِیدا خواهد کرد که آن فهم و ادراک چه‌بسا صدها سال از اذهان به دور مانده و عرصۀ علم و تحقِیق راهِی بدان نگشوده است. و در اِین اشکالِی وجود ندارد؛ زِیرا هِیچ‌کس نمِی‌تواند دِیگرِی را ملزم به اطاعت و انقِیاد


صفحه 383

از محصول تفکّر و اندِیشۀ خود کند، و برهان عقلِی چنانچه بر لزوم متابعت از قطعِیّات مفاهِیم براساس رعاِیت سنن و قواعد محاوره‌اِی قائم است، همِین‌طور بر لزوم عمل و قِیام بر ِیک مسئله و قضِیّۀ قطعِیّه برخلاف آن مفهوم، قائم است درصورتِی‌که رعاِیت ضوابط و قوانِین محاوره شده باشد. که گوِیند: «در مسائل عقلِی استثناء راهِی ندارد.»[1]

در اِین فرض، محقّق با رجوع به مدارک و احادِیث و ساِیر آثار به‌جا مانده از رهبران دِین، براساس رتبۀ فکر و مرتبۀ اطّلاعاتش به حقاِیق منطوِی در آنها راه پِیدا مِی‌کند و ِیا حدّاقل خود را به آن مرحله نزدِیک مِی‌سازد. و در اِینجا است که مشاهده مِی‌کنِیم آراء اندِیشمندان متفاوت مِی‌گردد و فتاواِی فقها مختلف مِی‌شوند و انظار مفسّران متماِیز مِی‌شوند و هر کس براِی نظر و رأِی خوِیش دلِیلِی اقامه مِی‌کند؛ نه براساس حدس و تخمِین و ظن و نقل گفتار و تمسّک به افراد نادان و فاقد وجاهت علمِی.

شِیوه و روش مؤلّف در اتخاذ دِیدگاه‌هاِی خوِیش

اِین‌جانب به توفِیق حضرت بارِی و عناِیات صاحب ولاِیت تا حدودِی نسبت به برخِی از مسائل دِیدگاه متفاوتِی ِیافتم و تمسّک به ولاء عترت طاهره را سرلوحۀ روش و منش علمِی و تحقِیق خود قرار دادم و به هِیچ چِیز جز رسِیدن به متن واقع فکر نکردم و نمِی‌کنم، و هر مانع و رادعِی که باعث سست و کم‌رنگ شدن اِین سِیره و سنّت است زِیر پا نهادم، و هر آنچه از آن به مصالح و منافع و ملاحظات تعبِیر مِی‌شود کنار گذاردم و آِیات قرآن کرِیم و انذار او را نصب‌العِین خوِیش ساختم و به مصداق:

(وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ)؛[2]«در راه خدا و رسِیدن به رضاِی الهِی از ملامت هِیچ ملامت‌کننده‌اِی نمِی‌هراسند.»

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون دلالت سِیاق و انحاء قرائن حالِیه و مقالِیه و مقامِیّه، رجوع شود به دروس فِی علم الأصول (حلقات الأصول)، شهِید صدر، شرح الحلقة الأولِی، ص 212.

[2]. سوره مائده (5) آِیه 54.