بنابراِین دِیگر علم، منافات و تعارض و تناقض با وحِی پِیدا نمِینماِید و هر دو در دو مقام مختلف به اثبات دو موضوع مختلف در دو عرصۀ مختلف مِیپردازند و کارِی به کار هم ندارند. بنابراِین ما هِیچ نِیازِی به انتظار کشفِیّات علمِی نمِیبِینِیم، و به قول مولانا:
پشّه کِی داند که اِین باغ از کِی است
در بهاران زاد و مرگش در دِی است[1]
اِین کشفهاِی علمِی با اِین محدودِیّت در توان و قابلِیّت بشر، کجا مِیتواند از رازها و اسرار عالم خلقت پرده برگِیرد و مگر ما چقدر عمر مِیکنِیم که به انتظار اِین کشفها بنشِینِیم و دِین و اِیمان خود را در گرو اِین انکشافات و بروزها بگذارِیم؟ و مگر گذشتگان ما چه گناهِی کرده بودند که از اِین کشفِیّات محروم بودند؟ و آِیا قرآن فقط مربوط به دورۀ رنسانس علمِی و زمان شکافت اتم است؟ پس در اِین هزار و چهارصد سال، امثال مولانا چه کردهاند؟ بوعلِیها از قرآن چه آموختهاند؟ صدرالدِینها و نوابغ علمِی و معرفتِی با نبودن اِین انکشافات و عدم ظهور اِین پدِیدهها چه معرفتِی از قرآن کسب کردهاند؟ آِیا همه به انتظار کشف علمِی نشسته بودند، ِیا همه نعوذ بالله حکم به خرافه بودن و دروغ بودن و توخالِی بودن اِین حقاِیق دادهاند و اِین حقاِیق را مطابق فرهنگ اعراب بادِیهنشِین تفسِیر و تعبِیر نمودهاند؟!
قابل استفاده بودن قرآن براِی همۀ سطوح مختلف معرفتِی افراد
بلِی، مطلبِی که هست اِین است: از آنجا که قرآن براِی همۀ افراد و همه سطوح مختلف معرفتِی نازل شده است، از جهت تعبِیر به نحوِی است که حتِّی افراد بِیبضاعت علمِی و نفوس ساده و بسِیط نِیز مِیتوانند به اندازۀ مرتبۀ معرفتِی خود استفاده کنند؛ نه اِینکه آن تعابِیر خلاف واقع و کذب باشد، بلکه همان تعابِیر حکاِیت از واقعِیّاتِی در سطح معرفت و سعۀ وجودِی خود آنها مِیکند. چنانچه مِیفرماِید:
چونکه با کودک سر و کارت فتاد
پس زبان کودکِی باِید گشاد[2]
[1]. مثنوِی معنوِی، دفتر دوّم.
[2]. همان، دفتر چهارم.
بنابراِین تمام آنچه که در قرآن دربارۀ معاد، از حشر و نشر و تطاِیر کتب و حساب و مِیزان و صراط و بهشت و خصوصِیّات آن و جحِیم و اوصاف آن همه و همه حق است و واقع، ولِیکن در آن نشئه براِی مقرّبِین درجات و مراتبِی است که در وصف نگنجد و در کلمات قرار نگِیرد؛ چنانچه به همِین مطلب اشاره شده است که مِیفرماِید:(وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ)،[1]در آن مراتب دِیگر خبرِی از حورِی بهشتِی و فواکه و نعمتهاِیِی که خداوند براِی اصحاب ِیمِین و مؤمنِین و ابرارِی که داراِی مقامات متوسطه هستند مقرّر فرموده، نِیست. در آنجا مقام، مقام تجلِّیات ذاتِیّه است، و حورالعِین و امثال او مشمول و تحت نزول اسماء جمالِیّه هستند، و مقام تجلِّی ذات کجا و ظهور و تجلِّی اسماء و صفات جمال کجا!
زبان اشاره و رمزِی قرآن براِی ارباب معرفت و معنا
اِینجاست که قرآن کرِیم از آنجا که نمِیتواند مراد جدِّی خداِی متعال را به هر فرد و بندهاِی تفهِیم نماِید، آن را با اشاره و رمز براِی ارباب معنا و معرفت بازگو مِیکند، و اگر کسِی ماِیل به ادراک واقعِی مراد و مطلوب حضرت حق است باِید مسِیرِی جداِی مسِیر ساِیرِین، و روشِی ممتاز از راه و روش افراد و مکلّفِین عامِّی و عادِی برگزِیند و راه اولِیاِی الهِی را طِی نماِید و از بند هوِی و هوس و نفس امّاره خلاصِی ِیابد و دنِیا را به اهل دنِیا بسپارد و نفس قدسِی خود را ملوّث به جاه و مقام و شهرت و کثرات و توغّل در دنِیا ننماِید؛ تا کمکم بهواسطۀ تربِیت و تزکِیه، تعلّق به دنِیا و کثرات از قلب و ضمِیر آن رخت بربسته، جاِی خود را به قرب و بهاء و تجرّد و نور بدهد و صفاِی عالم قدس بر وجود آنان ساِیه افکند و بهاء قرب حق، شراشر وجود آنان را فرا گِیرد و حقاِیق عالم معنا بهواسطۀ اِین سنخِیّت بر درِیچۀ قلب و فکر آنان تجلِّی نماِید. در اِینصورت است که فهم آنان از قرآن با فهم امثال ما تفاوت مِیِیابد و آنچه را که ما از ادراک آن عاجز و ناتوانِیم، آنها ادراک خواهند کرد و به مراد جدِّی و منظور حق نائل خواهند شد.
نقد مدّعاِی صاحب مقاله در کِیفِیّت استفاده از علم براِی ادراک حقاِیق قرآنِی
[1]. سوره ق (50) آِیه 35. ترجمه: «و از آنچه گذشت، بِیش از آن نزد ما موجود است.»
و اِینکه گفته مِیشود:
چرا باِید بر سر علم کوفت، درحالِیکه خود براِی کشف مراد و ِیا حدّاقل استخراج ظواهر از آِیات و دفع مشکلات، از آن استفاده مِیکنِیم؟![1]
باِید گفت: هِیچ دلِیل منطقِی بر سر کوفتن علم بهعنوان ِیک پدِیدۀ تکوِینِی و عِینِیّت خارجِی وجود ندارد! مگر انسان مِیتواند با حقاِیق خارجِیّه به معارضه برخِیزد و آن را انکار کند! بلکه باِید در مسِیر رشد فضاِیل اخلاقِی و معرفتِی از آن بهره جوِید، نه در مسِیر انحراف و سُلطه و استعمار و استلاب اموال و نفوس؛ چنانچه متأسّفانه امروزه چنِین است.
حقِیقت سِیّال علم در بستر تجربه و بهرهگِیرِی براِی دستاوردهاِی جدِید
و امّا آنچه مورد نقد و نظر است در مورد علم،[2]اِین است که ـچنانچه قبلاً گذشتـ علم حقِیقتِی است سِیّال و در بستر تجربه و بهرهگِیرِی براِی دستاورد جدِید، و اِین سِیکل همچنانادامه خواهد ِیافت، و چهبسا در اِین بستر بسِیارِی از دستاوردهاِی پِیشِین، باطل و تارِیخمصرفگذشته، و بهجاِی آن پدِیدهاِی جدِید جاِیگزِین آن خواهد شد؛ چنانچه در بسِیارِی از موارد پزشکِی مسئله اِینچنِین است و حتِّی با وجود ارتقاء اِین بخش از علوم، باز ما مِیبِینِیم بسِیارِی از پزشکان خود نظرات و آراء ِیکدِیگر را ردّ و رفض مِینماِیند و نهتنها در مصادِیق اِین مسائل، بلکه در خود اصول و روشهاِی سنّتِی درمان نِیز با ِیکدِیگر اختلاف دارند.
عدم امکان وثوق به دستاوردهاِی علمِی براِی کشف مراد جدِّی آِیات الهِی
حال با توجّه به اِین مسئله، آِیا ِیک نفر مِیتواند به ِیک دستاورد علمِی اطمِینان حاصل نماِید، تا اِینکه ظاهر آِیۀ قرآن را بر آن حمل نماِید و کشف مراد جدِّی از آِیه را بر عهدۀ علم بگذارد و منظور خداِی متعال را از اِین آِیه، به خصوصِ همان کشف علمِی بداند؟ بلِی، مِیتوان به عنوان احتمال در تشخِیص ظهورات و معانِی آِیات، از اکتشافات علمِی استفاده کرد؛ مثلاً در آِیۀ شرِیفه مِیفرماِید:
[1]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب ششم.
[2]. جهت اطّلاع بر نظرِیّۀ عبدالکرِیم سروش پِیرامون سِیال کردن الهِیّات افسردۀ اسلامِی، رجوع شود به مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب ِیکم.
(وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا)؛[1]«ما آسمان را سقفِی محفوظ و کنترلشده قرار دادهاِیم.»
البتّه شاِید قبل از اِین بهدرستِی معناِی اِین آِیه روشن نبوده است و ِیا معناِیِی در راستاِی معناِی آِیات دِیگر دربارۀ ورود شِیاطِین به آسمان و دور کردن آنها بهوسِیلۀ شهابها از آن استفاده مِیشد، چنانچه عنقرِیب توضِیح آن خواهد آمد؛ امّا امروزه با کشف لاِیۀ اوزون مِیتوان احتمال داد ـنه اِینکه به طور قطع مطرح کردـ که منظور پروردگار از «سقف محفوظ» همان لاِیۀ اوزون مِیباشد. و اِین احتمال منافاتِی با آِیۀ قرآن ندارد و ما آن را نفِی نمِیکنِیم، و نِیز بر انحصار مقصود و مفاد آِیه بر اِین توجِیه، پاِی نمِیفشارِیم.
بلِی، معارضه با آن، نه در جهت کشفِی و پدِیدآوردن دِیدگاهِی جدِید در مقابل دِیدگاه جاِیگزِین است؛ بلکه به خاطر ربط دادن و متّصل نمودن اِین کشف، به مفهوم و مراد از ِیک آِیه که آن مفهوم و مراد در تعارض با آن دستاورد قرار دارد، و اِین تعارض نه خودسرانه و از روِی وهم و خِیال، بلکه از روِی مبانِی و قواعد محاوره و گفتگو صورت پذِیرفته است.
مثلاً در آِیۀ شرِیفۀ تقبِیح ربا مِیفرماِید:
(الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ)؛[2]
«آن کسانِی که اموال ربوِی مصرف مِیکنند، از جاِی خود برنمِیخِیزند مگر مانند آن کسِی که جن او را مورد آزار و تسخِیر خود درآورده است.»
حال چنانچه با کشف مِیکروب، بخواهِیم اسم شِیطان را بر مِیکروب بگذارِیم و مانند برخِی از افراد ناآگاه که مِیخواهند معناِی جنزده را بر غلبۀ مِیکروب و بروز بِیمارِی
[1]. سوره أنبِیاء (21) آِیه 32.
[2]. سوره بقره (2) آِیه 275.
تفسِیر کنند؛ باِید اِین ارتباط را ابطال کرده و سخِیف بدانِیم. کشف مِیکروب و حقِیقت خارجِی آن به جاِی خود، و تغِیِیر مفاد و مفهوم آِیه از جنزدگِی به غلبۀ بِیمارِی نِیز جاِی خود را دارد.[1]
مگر در خارج، جنزدگِی وجود ندارد؟! و افرادِی را با چشم خود به اِین ابتلا مبتلا و گرفتار نمِیبِینِیم؟ پس به چه دلِیل منطقِی به خود اجازه مِیدهِیم که معناِی شِیطان را که بر جن نِیز اطلاق مِیشود، از اِین پدِیده سلب کنِیم و به طور مجاز بر مِیکروب حمل نماِیِیم؟ بلِی، اگر اِین حقِیقت در خارج وجود نداشت و ما حقِیقتِی به نام جنزدگِی و تحت تسخِیر و سلطۀ اجنّه قرار گرفتن نداشتِیم، آنگاه باز براِی اِین توجِیه احتمالِی وجود داشت، گرچه باز استِیلاء شِیطان و در اختِیار گرفتن نفس و روح و قواِی باطنِی در مسِیر انحراف و هلاکت، معنا و مفهوم خود را از دست نمِیدهد؛ امّا بههرحال باز مسئله قدرِی موجّهتر بود.
بنابراِین اکتشاف مِیکروب با اعتراف به واقعِیّت آن، نمِیتواند ظاهر آِیات را تغِیِیر دهد. و نظِیر اِین مطلب در مورد خلقت انسان و کشف جسدهاِی دو مِیلِیون ساله قبل نِیز گذشت.
کلام مرحوم علاّمه طباطبائِی رحمة الله علِیه در معناِی شهابهاِی آسمانِی
و امّا مسئلهاِی که از تفسِیر المِیزان در مورد شهابهاِی آسمانِی ذکر شده است،[2]نِیز مشمول همِین مطلب مذکور است.
مرحوم علاّمه طباطبائِی در تفسِیر المِیزان، ج 17، ص 130 چنِین مِیفرماِیند:
کلام فِی معنَِی التشهّب:
أورَد المفسّرون أنواعًا من التّوجِیه لتصوِیر استراق السّمع من الشِّیاطِین و رمِیهم بالشّهب، و هِی مبنِیّة علِی ما ِیسبق إلِی الذّهن من ظاهر الآِیات و الأخبار أن هناک أفلاکًا محِیطةٌ بالأرض تسکُنها جماعات الملائکة، و لها أبواب
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون اِین تفاسِیر غلط، رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 113.
[2]. مقالۀ بشر و بشِیر، ذِیل پاسخ به ناسازگارِی ظواهر قرآن با علم بشرِی؛ مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب ششم.
لاِیلِج فِیها شِیء إلّا منها، و أنّ فِی السّماء الأُولِی جمعًا من الملائکة بأِیدِیهم الشّهب ِیرصُدون المسترقِین للسمع من الشِیاطِین فِیقذِفونهم بالشّهب.
و قد اتّضَح الِیوم اتّضاح عِیان بطلان هذه الآراء، و ِیتفرَّع علِی ذلک بطلان الوجوه الّتِی أورَدوها فِی تفسِیر الشّهب، و هِی وجوه کثِیرة أودعوها فِی المطوّلات کالتفسِیر الکبِیر للرازِی، و روح المعانِی للآلوسِی، و غِیرهما.
و ِیحتمل ـو الله العالمـ أنّ هذه البِیانات فِی کلامه تعالِی من قبِیل الأمثال المضروبة تصوّر بها الحقائقُ الخارجة عن الحسّ فِی صورة المحسوس لتقرِیبها من الحسّ؛ و هو القائل عزّوجلّ:(وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ).[1](العنکبوت: 43)
و هو کثِیر فِی کلامه تعالِی؛ و منه العرش و الکرسِی و اللوح و الکتاب، و قد تقدَّمت الإشارة إلِیها و سِیجِیء بعض منها.
و علِی هذا، ِیکون المراد من السّماء الّتِی تسکُنها الملائکةُ عالمًا ملکوتِیًّا ذاأفُق أعلِی، نسبته إلِی هذا العالم المشهود نسبةُ السماء المحسوسة بأجرامها إلِی الأرض؛ و المراد باقتراب الشِیاطِین من السّماء و استراقهم السّمع و قذفهم بالشّهب، اقترابُهم من عالم الملائکة للاطّلاع علِی أسرار الخلقة و الحوادث المستقبلة؛ و رمِیهم بما لاِیطِیقونه من نور الملکوت؛ أو کرَّتهم علِی الحقّ لتلبِیسه، و رمِی الملائکة إِیّاهم بالحق الّذِی ِیُبطِل أباطِیلهم.[2]
«مفسرون در معناِی استراق سمع شِیاطِین و زدودن آنان به شهابهاِی آسمانِی توجِیهات بسِیارِی مرتکب شدهاند که تمامِی اِین توجِیهات و تصوِیرها به ظاهر اِین آِیات برمِیگردد، و همچنانکه اخبار نِیز بر اِین معنا مساعدت مِینماِیند که در مراتب بالاِی از آسمان افلاک وجود دارند و در آن افلاک که احاطه بر زمِین و آسمان قرِیب به زمِین دارند، جماعتهاِیِی از ملائکه سکونت دارند و براِی اِین افلاک درهاِیِی است که هِیچ موجودِی قادر بر ورود در اِین افلاک جز از طرِیق اِین درها نمِیباشد. و نِیز در آسمان اوّل
[1]. سوره عنکبوت (29) آِیه 43.
[2]. المِیزان فِی تفسِیر القرآن، ج 17، ص 130.
جمعِی از ملائکه زندگِی مِیکنند و در دست آنها شهابهاِی آسمانِی قرار دارند و آنها در کمِین شِیاطِین مِینشِینند که اگر آنها بخواهند وارد اِین افلاک گردند، آنها را با همِین شهابها دور سازند و از ورود به افلاک ممانعت به عمل آورند.
امّا امروزه به طور آشکار بطلان و پوچِی اِین نظرِیهها به اثبات رسِیده است و بدِین ترتِیب آراِیِی که بر اِین نظرِیهها دربارۀ شهابها بنا شده است باطل مِیگردد، که در کتب حجِیم چون تفسِیر فخر رازِی، و روح المعانِی آلوسِی آمده است.
و احتمال دارد ـو خداوند عالم و آگاه بر حقاِیق امر استـ اِین قسم از جملات و عبارات که در قرآن کرِیم آمده است، نه بهعنوان حکاِیت و إخبار از ِیک واقعِیّت منطبق، که بهعنوان تمثِیل و ضربالمثل ذکر شده باشد و بهوسِیلۀ آن، حقاِیق دور از حس را در قالب و تصوِیر محسوسات بِیان کرده باشند تا بدِین وسِیله بهتر ادراک و شناخته شود؛ و خداِی متعال در اِینگونه موارد مِیفرماِید:
(و ما براِی روشن شدن حقاِیق اِینچنِین ضربالمثلهاِیِی ذکر مِیکنِیم، ولِی از جملۀ آدمِیان فقط دانشمندان و اهل معرفت به مقصود و سرّ اِین مطالب پِی مِیبرند.).[1]
و نظاِیر اِین ضربالمثلها در قرآن بسِیار است که از جملۀ آن: ”عرش، کرسِی، لوح و کتاب“ است، که برخِی از آن قبلاً گذشت و بعضِی دِیگر نِیز پس از اِین خواهد آمد.
و بر اِین اساس، منظور از آسمانِی که ملائکه در آن سکونت دارند عالم ملکوت است که در ِیک افق و مرتبۀ اعلاِی از عالم مادّه قرار دارد، و نسبت آن به اِین عالم مانند نسبت آسمان با تمامِی اجرام و ستارگان است به زمِین؛ و مقصود از نزدِیکشدن شِیاطِین به آسمان و استراق سمع و زدودن ملائکه، آنها را بهوسِیلۀ شهابهاِی آسمانِی، نزدِیکِی آنها به عالم ملائکه است تا بر
[1]. سوره عنکبوت (29) آِیه 43.
اسرار خلقت و حوادث آِینده اطّلاع حاصل نماِیند؛ که در اِین حال ملائکه آنها را مِیرانند و با نور ملکوت که طاقت مقابله با آن را ندارند، رانده مِیشوند؛ ِیا اِینکه مِیخواهند از حق آگاه شوند و آن را با نفوس خبِیثۀ خود بِیالاِیند، ولِی با طرد و دورباش ملائکه مواجه شده و در مواجهه با حق، قدرت اِیستادگِی و پاِیدارِی را از دست مِیدهند.»
البتّه کلام اِیشان در ردّ نظرِیّۀ آسمانهاِی هفتگانه که محِیط بر آسمان دنِیا است و براساس هِیئت قدِیم ترسِیم شده است، کلامِی است متِین؛ زِیرا براساس نظرِیّۀ قدماء در هِیئت، فلک هشتم که محِیط بر تمامِی آسمانهاِی هفتگانه است، مملوّ از ستارگان ثوابت مِیباشد، بهعکس ساِیر افلاک که داراِی سِیّارات هستند.
نقد و بررسِی فرماِیش مرحوم علاّمه طباطبائِی رحمة الله علِیه
امّا نکتهاِی که در کلام مرحوم علاّمه طباطبائِی به نظر مِیرسد اِین است که:
اِیشان مجموع اِین آِیات را از باب تمثِیل ذکر کردهاند، نه ِیک واقعِیّت مطابَق عِینِی خارجِی؛ و البتّه در اِین فرض، دِیگر از ستاره و شهاب و حرکت شِیاطِین و زدودن آنها و منع از ورود به سماوات، همان معناِی ظاهرِی و محکِیّ لغوِی و عرفِی استفاده نمِیشود، بلکه به ِیک واقعِیّت معنوِی و غِیر مادِّی که احاطه و هِیمنۀ ملائکه بر آسمانهاِی عالم معنا است حمل خواهد شد، و در اِینصورت دِیگر اِین لغات و کلمات در معناِی حقِیقِی خود استعمال نشدهاند و به نوعِی استعاره و عناِیت در معناِی مجازِی بهکار رفتهاند. و البتّه استعمال الفاظ در معانِی و مصادِیق مجازِی، امرِی است عادِی و چهبسا شِیرِین و جاذب.
ولکن با تدبّر در مفاد آِیات و جملات، قبول اِین نظرِیّه بسِیار بعِید مِینماِید، زِیرا بر فرض که در قسمتِی از آِیات، که همان زدودن شِیاطِین و مانعشدن ملائکه است بهوسِیلۀ شهابهاِی آسمانِی، بتوانِیم اِین مطلب را قبول کنِیم، چنانچه در عرف گفته مِیشود: فلانِی به تِیر غِیب مبتلا شد ِیا فلانِی به شهاب غِیبِی زده شد؛ امّا در ساِیر قسمتهاِی آِیات مطلب اِینچنِین نِیست. چطور ممکن است ما معناِی آسمان و ستارگان را مجاز و تمثِیل بدانِیم؟ و چگونه معناِی زِینت بخشِی آنها را حمل بر تمثِیل