تفسِیر کنند؛ باِید اِین ارتباط را ابطال کرده و سخِیف بدانِیم. کشف مِیکروب و حقِیقت خارجِی آن به جاِی خود، و تغِیِیر مفاد و مفهوم آِیه از جنزدگِی به غلبۀ بِیمارِی نِیز جاِی خود را دارد.[1]
مگر در خارج، جنزدگِی وجود ندارد؟! و افرادِی را با چشم خود به اِین ابتلا مبتلا و گرفتار نمِیبِینِیم؟ پس به چه دلِیل منطقِی به خود اجازه مِیدهِیم که معناِی شِیطان را که بر جن نِیز اطلاق مِیشود، از اِین پدِیده سلب کنِیم و به طور مجاز بر مِیکروب حمل نماِیِیم؟ بلِی، اگر اِین حقِیقت در خارج وجود نداشت و ما حقِیقتِی به نام جنزدگِی و تحت تسخِیر و سلطۀ اجنّه قرار گرفتن نداشتِیم، آنگاه باز براِی اِین توجِیه احتمالِی وجود داشت، گرچه باز استِیلاء شِیطان و در اختِیار گرفتن نفس و روح و قواِی باطنِی در مسِیر انحراف و هلاکت، معنا و مفهوم خود را از دست نمِیدهد؛ امّا بههرحال باز مسئله قدرِی موجّهتر بود.
بنابراِین اکتشاف مِیکروب با اعتراف به واقعِیّت آن، نمِیتواند ظاهر آِیات را تغِیِیر دهد. و نظِیر اِین مطلب در مورد خلقت انسان و کشف جسدهاِی دو مِیلِیون ساله قبل نِیز گذشت.
کلام مرحوم علاّمه طباطبائِی رحمة الله علِیه در معناِی شهابهاِی آسمانِی
و امّا مسئلهاِی که از تفسِیر المِیزان در مورد شهابهاِی آسمانِی ذکر شده است،[2]نِیز مشمول همِین مطلب مذکور است.
مرحوم علاّمه طباطبائِی در تفسِیر المِیزان، ج 17، ص 130 چنِین مِیفرماِیند:
کلام فِی معنَِی التشهّب:
أورَد المفسّرون أنواعًا من التّوجِیه لتصوِیر استراق السّمع من الشِّیاطِین و رمِیهم بالشّهب، و هِی مبنِیّة علِی ما ِیسبق إلِی الذّهن من ظاهر الآِیات و الأخبار أن هناک أفلاکًا محِیطةٌ بالأرض تسکُنها جماعات الملائکة، و لها أبواب
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون اِین تفاسِیر غلط، رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 113.
[2]. مقالۀ بشر و بشِیر، ذِیل پاسخ به ناسازگارِی ظواهر قرآن با علم بشرِی؛ مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب ششم.
لاِیلِج فِیها شِیء إلّا منها، و أنّ فِی السّماء الأُولِی جمعًا من الملائکة بأِیدِیهم الشّهب ِیرصُدون المسترقِین للسمع من الشِیاطِین فِیقذِفونهم بالشّهب.
و قد اتّضَح الِیوم اتّضاح عِیان بطلان هذه الآراء، و ِیتفرَّع علِی ذلک بطلان الوجوه الّتِی أورَدوها فِی تفسِیر الشّهب، و هِی وجوه کثِیرة أودعوها فِی المطوّلات کالتفسِیر الکبِیر للرازِی، و روح المعانِی للآلوسِی، و غِیرهما.
و ِیحتمل ـو الله العالمـ أنّ هذه البِیانات فِی کلامه تعالِی من قبِیل الأمثال المضروبة تصوّر بها الحقائقُ الخارجة عن الحسّ فِی صورة المحسوس لتقرِیبها من الحسّ؛ و هو القائل عزّوجلّ:(وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ).[1](العنکبوت: 43)
و هو کثِیر فِی کلامه تعالِی؛ و منه العرش و الکرسِی و اللوح و الکتاب، و قد تقدَّمت الإشارة إلِیها و سِیجِیء بعض منها.
و علِی هذا، ِیکون المراد من السّماء الّتِی تسکُنها الملائکةُ عالمًا ملکوتِیًّا ذاأفُق أعلِی، نسبته إلِی هذا العالم المشهود نسبةُ السماء المحسوسة بأجرامها إلِی الأرض؛ و المراد باقتراب الشِیاطِین من السّماء و استراقهم السّمع و قذفهم بالشّهب، اقترابُهم من عالم الملائکة للاطّلاع علِی أسرار الخلقة و الحوادث المستقبلة؛ و رمِیهم بما لاِیطِیقونه من نور الملکوت؛ أو کرَّتهم علِی الحقّ لتلبِیسه، و رمِی الملائکة إِیّاهم بالحق الّذِی ِیُبطِل أباطِیلهم.[2]
«مفسرون در معناِی استراق سمع شِیاطِین و زدودن آنان به شهابهاِی آسمانِی توجِیهات بسِیارِی مرتکب شدهاند که تمامِی اِین توجِیهات و تصوِیرها به ظاهر اِین آِیات برمِیگردد، و همچنانکه اخبار نِیز بر اِین معنا مساعدت مِینماِیند که در مراتب بالاِی از آسمان افلاک وجود دارند و در آن افلاک که احاطه بر زمِین و آسمان قرِیب به زمِین دارند، جماعتهاِیِی از ملائکه سکونت دارند و براِی اِین افلاک درهاِیِی است که هِیچ موجودِی قادر بر ورود در اِین افلاک جز از طرِیق اِین درها نمِیباشد. و نِیز در آسمان اوّل
[1]. سوره عنکبوت (29) آِیه 43.
[2]. المِیزان فِی تفسِیر القرآن، ج 17، ص 130.
جمعِی از ملائکه زندگِی مِیکنند و در دست آنها شهابهاِی آسمانِی قرار دارند و آنها در کمِین شِیاطِین مِینشِینند که اگر آنها بخواهند وارد اِین افلاک گردند، آنها را با همِین شهابها دور سازند و از ورود به افلاک ممانعت به عمل آورند.
امّا امروزه به طور آشکار بطلان و پوچِی اِین نظرِیهها به اثبات رسِیده است و بدِین ترتِیب آراِیِی که بر اِین نظرِیهها دربارۀ شهابها بنا شده است باطل مِیگردد، که در کتب حجِیم چون تفسِیر فخر رازِی، و روح المعانِی آلوسِی آمده است.
و احتمال دارد ـو خداوند عالم و آگاه بر حقاِیق امر استـ اِین قسم از جملات و عبارات که در قرآن کرِیم آمده است، نه بهعنوان حکاِیت و إخبار از ِیک واقعِیّت منطبق، که بهعنوان تمثِیل و ضربالمثل ذکر شده باشد و بهوسِیلۀ آن، حقاِیق دور از حس را در قالب و تصوِیر محسوسات بِیان کرده باشند تا بدِین وسِیله بهتر ادراک و شناخته شود؛ و خداِی متعال در اِینگونه موارد مِیفرماِید:
(و ما براِی روشن شدن حقاِیق اِینچنِین ضربالمثلهاِیِی ذکر مِیکنِیم، ولِی از جملۀ آدمِیان فقط دانشمندان و اهل معرفت به مقصود و سرّ اِین مطالب پِی مِیبرند.).[1]
و نظاِیر اِین ضربالمثلها در قرآن بسِیار است که از جملۀ آن: ”عرش، کرسِی، لوح و کتاب“ است، که برخِی از آن قبلاً گذشت و بعضِی دِیگر نِیز پس از اِین خواهد آمد.
و بر اِین اساس، منظور از آسمانِی که ملائکه در آن سکونت دارند عالم ملکوت است که در ِیک افق و مرتبۀ اعلاِی از عالم مادّه قرار دارد، و نسبت آن به اِین عالم مانند نسبت آسمان با تمامِی اجرام و ستارگان است به زمِین؛ و مقصود از نزدِیکشدن شِیاطِین به آسمان و استراق سمع و زدودن ملائکه، آنها را بهوسِیلۀ شهابهاِی آسمانِی، نزدِیکِی آنها به عالم ملائکه است تا بر
[1]. سوره عنکبوت (29) آِیه 43.
اسرار خلقت و حوادث آِینده اطّلاع حاصل نماِیند؛ که در اِین حال ملائکه آنها را مِیرانند و با نور ملکوت که طاقت مقابله با آن را ندارند، رانده مِیشوند؛ ِیا اِینکه مِیخواهند از حق آگاه شوند و آن را با نفوس خبِیثۀ خود بِیالاِیند، ولِی با طرد و دورباش ملائکه مواجه شده و در مواجهه با حق، قدرت اِیستادگِی و پاِیدارِی را از دست مِیدهند.»
البتّه کلام اِیشان در ردّ نظرِیّۀ آسمانهاِی هفتگانه که محِیط بر آسمان دنِیا است و براساس هِیئت قدِیم ترسِیم شده است، کلامِی است متِین؛ زِیرا براساس نظرِیّۀ قدماء در هِیئت، فلک هشتم که محِیط بر تمامِی آسمانهاِی هفتگانه است، مملوّ از ستارگان ثوابت مِیباشد، بهعکس ساِیر افلاک که داراِی سِیّارات هستند.
نقد و بررسِی فرماِیش مرحوم علاّمه طباطبائِی رحمة الله علِیه
امّا نکتهاِی که در کلام مرحوم علاّمه طباطبائِی به نظر مِیرسد اِین است که:
اِیشان مجموع اِین آِیات را از باب تمثِیل ذکر کردهاند، نه ِیک واقعِیّت مطابَق عِینِی خارجِی؛ و البتّه در اِین فرض، دِیگر از ستاره و شهاب و حرکت شِیاطِین و زدودن آنها و منع از ورود به سماوات، همان معناِی ظاهرِی و محکِیّ لغوِی و عرفِی استفاده نمِیشود، بلکه به ِیک واقعِیّت معنوِی و غِیر مادِّی که احاطه و هِیمنۀ ملائکه بر آسمانهاِی عالم معنا است حمل خواهد شد، و در اِینصورت دِیگر اِین لغات و کلمات در معناِی حقِیقِی خود استعمال نشدهاند و به نوعِی استعاره و عناِیت در معناِی مجازِی بهکار رفتهاند. و البتّه استعمال الفاظ در معانِی و مصادِیق مجازِی، امرِی است عادِی و چهبسا شِیرِین و جاذب.
ولکن با تدبّر در مفاد آِیات و جملات، قبول اِین نظرِیّه بسِیار بعِید مِینماِید، زِیرا بر فرض که در قسمتِی از آِیات، که همان زدودن شِیاطِین و مانعشدن ملائکه است بهوسِیلۀ شهابهاِی آسمانِی، بتوانِیم اِین مطلب را قبول کنِیم، چنانچه در عرف گفته مِیشود: فلانِی به تِیر غِیب مبتلا شد ِیا فلانِی به شهاب غِیبِی زده شد؛ امّا در ساِیر قسمتهاِی آِیات مطلب اِینچنِین نِیست. چطور ممکن است ما معناِی آسمان و ستارگان را مجاز و تمثِیل بدانِیم؟ و چگونه معناِی زِینت بخشِی آنها را حمل بر تمثِیل
از جذبات و نفحات عالم معنا نماِیِیم؟ درحالِیکه سِیاق در همۀ فقرات آِیات ِیکِی است و ِیک واقعِیّت در اِین آِیات تعقِیب مِیشود. بنابراِین ِیا باِید از اوّل تمام آِیات را حمل بر تمثِیل نماِیِیم، که قطعاً اِین مطلب مورد نظر خود مرحوم علاّمه نِیز نمِیباشد؛ و ِیا اِینکه از حملِ قسمت زدودن شِیاطِین بهوسِیلۀ شهاب، بر تمثِیل خوددارِی نماِیِیم؛ زِیرا وحدت سِیاق در همۀ اِین آِیات و فقرات مانع از تجزِیه و تقسِیم آنها خواهد شد.
مضافاً به اِینکه در تمثِیل متکلّم باِید به نحوِی از آن سخن بِیاورد که مخاطب را دچار شکّ و تردِید ننماِید. فِیالمثل اگر فردِی در موقعِیّتِی واقع شد که تِیرِی بدون مشخصشدن رامِی آن، به او اصابت کرد و کشته شد، دِیگر ما نمِیتوانِیم بگوِیِیم: اِین فرد به تِیر غِیب مبتلا شد! درحالِیکه مقصود ما از تِیر غِیب، نه جهت ظاهرِی آن بلکه جهت استعارهاِی و مجازِی آن مِیباشد؛ و به اصطلاح، استعمال لفظ و کلام واحد در هر دو معناِی حقِیقِی و مجازِی امکان ندارد.
بنابراِین براِی حلّ اِین مشکل به مطالبِی که در بخش مسئلۀ وحِی به طور نسبتاً مشروح بِیان کردِیم استمداد مِیطلبِیم و حمل شهابهاِی آسمانِی را در آِیه بر تمثِیل نفِی مِینماِیِیم.
در بحث مسئلۀ وحِی مذکور شد که تمامِی آسمانها و زمِین در تحت تسخِیر قواِی ملکوتِی و نفوس مجرّدۀ فلکِی قرار دارند و اِین نفوس مجرّده هستند که حرکت و نظم و تدبِیر اِین کرات سماوِی را عهدهدار مِیشوند و بهواسطۀ ارتباط با ملائکه، به بقاء و استمرار خود ادامه مِیدهند. اگر کرۀ ماه داراِی نفس فلکِی و مجرّد و مدرک نبود، هِیچگاه امام سجاد علِیهالسّلام با او به سخن نمِیپرداختند،[1]و همِین کرۀ ماه در واقعۀ شقّالقمر با صداِی فصِیح و رسا اقرار و اعتراف بر رسالت نبِیّ اکرم نمِینمود.[2]شهادت سنگرِیزهها و درختان و حِیوانات بر ولاِیت ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام و
[1]. صحِیفۀ سجّادِیّه، دعاِی 43؛ بحار الأنوار، ج 55، ص 178.
[2]. تفسِیر القمِی، ج 2، ص 341، ذِیل تفسِیر سورۀ قمر (54) آِیه 1:(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ).
نِیز شهادت حجرالأسود بر ولاِیت و امامت حضرت سجاد علِیهالسّلام در حضور صدها نفر در مسجدالحرام،[1]همگِی دلالت بر وجود نفوس مجرّده و درّاکۀ در اِین اشِیاء ـکه از دِیدگان کور ما، موجوداتِی بِیشعور و علم و معرفتاندـ مِینماِیند و انسان را به سمت عالمِی ماوراِی اِین عالم مادّه و جسم مِیکشانند و از رمز و راز خلقت اشِیاء پرده برمِیدارند.
شکِّی نِیست که تمامِی ستارگان، چه آنها که در دِید ما قرار گرفته و چه آنها که از انظار ما پنهاناند، داراِی نفوس مجرّده هستند و با اِین نفس به تسبِیح و تقدِیس پروردگار اشتغال دارند؛ چنانچه آِیات قرآن بر اِین حقِیقت تصرِیح دارد. بنابراِین اِین اجرام سماوِی، چه کرات و سِیّارات و چه شهابها همگِی داراِی نفس مجرّد و درّاک و مطِیع اوامر پروردگار و دنبالهرو تدبِیر و نظام مدوّن مِیباشند و همگِی به اهداف و مقاصد تعرِیف شدۀ خود واقف و آگاه مِیباشند.
و از اِین باب است که نفوس مجرّدۀ آنان توان و قدرت آن را دارند که شِیاطِین و اجنّه را ـکه خلقتشان خلقت مادِّی است، ولکن بهواسطۀ نفوس خبِیثۀ خود که مِیخواهند در اتّصال به ملکوت و عالم مثال و برزخ اِین عالم، از حقاِیق پشت پرده و آِینده اطّلاع حاصل نماِیندـ با همان تسلّط غِیبِی و هِیمنۀ ملکوتِی برانند و مانع شوند، و نِیز نفوس منطوِی در شهابها از ورود آنان جلوگِیرِی مِینماِیند.
ممکن است در اِینجا سؤالِی به نظر آِید و آن اِینکه: اتّصال شِیاطِین به عالم برزخ و مثال چرا از خود زمِین حاصل نمِیشود و باِید اجنّه از طرِیق آسمانها به مطلوب خود برسند؟ و مگر در اتّصال نفس به مثال باِید طرِیق ظاهرِی و کمِّی و مکانِی را طِی نمود، و مگر نه اِین است که برزخ و ملکوت، در باطن همِین عالم مادّه و جسمانِی وجود دارد؛ چنانچه ما با وجود دارا بودن بدن جسمانِی و مادِّی، ِیا در خواب و رؤِیا و ِیا در مکاشفات به مسائل و قضاِیاِی عالم برزخ اطّلاع حاصل مِینماِیِیم؟
[1]. بحار الأنوار، ج 46، ص 29.
پاسخ اِین است که ظرفِیّت نفوس اجنّه و شِیاطِین در موقعِیّتهاِی مختلف و ظروف متفاوت فرق مِیکند و اطّلاع آنها بر قضاِیا به کِیفِیّت حضور آنها در شراِیط خاص بستگِی دارد و در هر شراِیطِی توان اطّلاع بر هر مطلب و قضِیّهاِی را ندارند، و اِین مسئله حتِّی در مورد انسان نِیز صادق است؛ مثلاّ فردِی که داراِی روحِی خسته و حالتِی نامناسب است، قادر بر حلّ مسائل رِیاضِی نمِیباشد. و شراِیط مکانِی و زمانِی در کِیفِیّت توان و استعداد انسان براِی ادراک مسائل نقش اساسِی دارند. همِینطور دربارۀ اجنّه و شِیاطِین مطلب اِینچنِین است؛ و لذا آنها براِی اتّصال به عالم برزخ و ملکوت اِین عالم باِید از کرۀ زمِین فاصله بگِیرند و خود را از شراِیط نامناسب زِیست در کرۀ زمِین رها سازند و بهواسطۀ نفوذ در آسمان، نفس خود را با مثال و ملکوت اِین عالم متّحد سازند تا بدِین وسِیله بتوانند از رازها و اسرار اِین عالم مطّلع گردند، و در اِینصورت است که به تِیر غِیب شهابها مبتلا مِیشوند و قدرت نفوذ بر آسمانها و اطّلاع بر عوالم غِیب را از دست مِیدهند و ِیا اِینکه بهواسطۀ برخورد با آنها به هلاکت و نِیستِی دچار مِیگردند.
تأثِیر نفوس فلکِی سِیّارات و ثوابت بر حوادث و پدِیدههاِی عالم مادّه و جسم و تغِیِیرها و تحوّلاتِی که بهواسطۀ اِین مسئله تشکّل پِیدا مِیکند مطلبِی نِیست که بتوان انکار نمود.
اِین مسئله نهتنها امروزه بلکه از صدها سال قبل و بلکه هزاران، مورد توجّه و تعامل ارباب طلسمات و صاحبان علوم غرِیبه و دارندگان حِرَف و فنون عجِیبه و غِیر متعارف بوده است، و اساس اشتغال و دستاوردهاِی خود را بر اِین مسئله قرار مِیدادند. حتِّی بزرگان و نوابغ علمِی ما چون فارابِی و بوعلِی و ابورِیحان بِیرونِی بر اِین مسئله تأکِید و تصرِیح دارند.
بوعلِی که در عرصۀ تحقِیق از نوادر آدمِیان و بشرِ مخلوق بهحساب مِیآِید، در کتاب خود به نام کنوز المعزّمِین، بر اِین نکته تصرِیح دارد که: نفوس فلکِی سِیّارات و ثوابت تحقِیقاً در شکلگِیرِی حوادث و پدِیدههاِی عالم مادّه نقشِی اساسِی دارند، و
حکاِیاتِی نِیز در اِین زمِینه نقل مِیکند.[1]
اقتران سِیّارات چون زهره و عطارد و زحل و غِیره و تمکّن آنها در ابراج سماوِی، داستانهاِیِی دارد که در حوصلۀ اِین مقام نمِیگنجد.
گوِیند در تکوّن خود بوعلِی در رحم مادر، فرد مطّلعِی گفته بود: «نطفهاِی که در چنِین شراِیطِی منعقد گردد فرزندِی از نوابغ روزگار خواهد شد!» و اِینچنِین شد که بوعلِی به دنِیا آمد.
رسوم و نقوشِی که ارباب علوم غرِیبه در شراِیط خاص ترسِیم مِیکنند، اگر حتِّی ده دقِیقه قبل از اِین شراِیط ترسِیم شود ابداً آثار مطلوب را نخواهد داشت و با ساِیر نوشتهها تفاوتِی ندارد. کاغذْ کاغذ است و مرکّبْ مرکّب و نوِیسنده شخص واحد؛ امّا اِینکه در اِین ساعت، نوشته داراِی اثرِی است خاص، که در ساِیر ساعات نِیست، اِین همان مطلبِی است که از آثار و تراوشات نفوس فلکِی در اِین رسومات و نقوش حاصل مِیشود.
و عجب است که مرحوم علاّمۀ طباطبائِی ـرضوان الله علِیهـ که تحقِیقاً خود از افراد مطّلع و خبِیر بر اِین مسائل بودند و از جمله خبراء در اِین فن بهشمار مِیرفتند، چگونه در اِینجا به اِین نکته اشاره نکردند و پرده از اِین سرّ برنداشتند و مفهوم آِیه را حمل بر نوعِی از تمثِیل نمودند؟ شاِید نخواستند که اذهان مخاطبِین و خوانندگان را به اِین مسائل منعطف نماِیند و صلاح را بر اخفاء اِین مطلب دِیدهاند. امّا آنچه را که در باب رجم ملائکه فرمودهاند کلامِی است در نهاِیت اتقان و متانت، که با آنچه ما در توجِیه آِیات ذکر کردِیم نتِیجتاً منطبق مِیشود.
عدم تواناِیِی علوم تجربِی در ادراک اسرار و حقاِیق عرشِی آِیات الهِی
و در اِینجا باِید دانست که اطّلاع بر اِین رموز و اسرار از علم متعارف امروزِی ساخته نِیست و احتِیاج به آگاهِی بر افقهاِی معرفتِی دِیگرِی دارد که از توان علوم
[1]. کنوز المعزّمِین، متن، ص 5ـ8 و 18ـ21. همچنِین رجوع شود به شرح الإشارات و التّنبِیهات، ج 3، ص 417.