بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 440

و بر اِین اساس، به توجِیه نزول جبرائِیل امِین مِی‌پردازد و آن را نِیز از مراتب احاطه و سِیطرۀ نفسانِی و سعۀ وجودِی خود رسول خدا مِی‌داند و نتِیجه‌اِی را که بر اِین توجِیه مترتّب مِی‌کند اِین است:

تمام قرآن زاِیِیدۀ نفس رسول خداست و جبرائِیل از درون رسول خدا اِین معانِی و حقاِیق را بر نفس متعلّق به جسم و مادّه ظاهر و بارز مِی‌گرداند، و هِیچ آِیه‌اِی از آِیات نِیست که از اِین قاعده مستثنا باشد، الاّ اِینکه در بعضِی از مواقع رسول خدا داراِی حال انبساط و شعف و نشاط بوده است و طبعاً اتّصال و وحدت او با ملأ أعلِی بِیشتر بوده و جنبۀ بشرِی او در اِین موارد رو به نقصان مِی‌نهاده و جنبه و حِیثِیّت ربّانِی او با اِین اتّصال و وحدت تقوِیت و فزونِی مِی‌ِیافته است، که در اِین‌صورت لحن و مضمون و مفهوم و بلاغت آِیات نِیز کاملاً صورتِی متفاوت با موارد دِیگر به خود مِی‌گرفته است و جنبۀ ارتباط و تعلّق آنها به عالم قدس بِیشتر محسوس بوده است.

مثلاً آِیۀ:(أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ)[1]را مصداق چنِین حالت و شخصِیّتِی مِی‌ِیابد.

و در برخِی از احوال، به‌واسطۀ ورود خاطرات مملّه و واردات قلبِیّۀ کثرتِیّه و تبدّل حالات درونِی و ارتباط با مردم و نزاع‌ها و تخاصمات، نفس آن حضرت خسته و مکدّر و ملول و بِی‌حوصله مِی‌گردِیده است و در چنِین حالتِی به‌واسطۀ عدم اتّصال با مبدأ أعلِی و غلبۀ حِیثِیّت و جنبۀ بشرِی که همان تأثّر از تخِیّلات و توهمّات و ناراحتِی‌ها و بِی‌حوصلگِی‌ها است، طبعاً آِیه و کلامِی که از آن حضرت صادر مِی‌گشته است ـکه در واقع جبرائِیل باز آن را بدِین صورت بر نفس آن حضرت نازل و جارِی مِی‌ساخته استـ رنگ و بوِی کلام عادِی و طبِیعِی بشرِی را مِی‌داده است.

در اِینجاست که ما دو نوع بلاغت و مرتبۀ مفهومِی در آِیات قرآن پِیدا مِی‌کنِیم؛ ِیکِی آِیات در مرتبه‌اِی بسِیار والا و عرشِی چون آِیه‌اِی که ذکر شده، و دِیگرِی

[1]. سوره حدِید (57) آِیه 16.


صفحه 441

آِیاتِی چون:(تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ)،[1]در پاِیِین‌ترِین درجه از فصاحت و ادب که حتِّی افراد عادِی نِیز مِی‌توانند آن را بر زبان بِیاورند!

و اِین اشتباهاتِی که در قرآن کرِیم وجود دارد و با علم و کشفِیّات امروزه همخوانِی ندارد، ناشِی از اِین حال رسولالله است.

پس هرجا که اتّصال رسول خدا با عالم ربوبِی به نحو تام بوده است، آِیاتْ صحِیح و ناشِی از مقام ربوبِی؛ و هرجا که اتّصال ناقص و جنبۀ بشرِی غلبه داشته است، آِیاتْ مطابق فهم و فرهنگ زمان خود حضرت (و طبعاً نِیز غلط و باطل)! و در هر دو مرتبه جبرائِیل از درون نفس رسول خدا آنها را، چه به صورت اوّل و چه به صورت دوّم، بر نفس آن حضرت ظاهر و آشکار مِی‌نموده است.[2]

دو نکتۀ اساسِی در پاسخ به سخنان ِیاوۀ صاحب مقاله

در پاسخ به اِین مزخرفات و سخنان ِیاوه، مطالبِی گفته و منتشر شده است که إن‌شاءالله پس از بررسِی و نقد اِین مطالب، مِیزان صحّت و استقامت آن پاسخ‌ها نِیز روشن و آشکار خواهد شد.

بحث و نقد ما در اِینجا به دو نکتۀ اساسِی برمِی‌گردد: نکتۀ اوّل نقش شخصِیّت رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم در تشکّل آِیات الهِی، و نکتۀ دوّم نقش جبرائِیل امِین در اِین تشکّل.

نکتۀ اوّل: نقش شخصِیّت رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم در تشکّل آِیات الهِیتبِیِین کِیفِیّت ظهور و افاضۀ عالم هستِی از ذات حضرت حق

و امّا نکتۀ اوّل:در مبحث توحِید افعالِی که فصل اوّل کتاب است، به طور نسبتاً مبسوط گذشت که هرچه در عالم وجود لباس تشخّص و موجودِیّت بپوشد، ظهور اراده و مشِیّت پروردگار است که به‌واسطۀ اسامِی کلِّیه و صفات عامّۀ حضرت حق در صور موجودات به اشکال جزئِیّه و قوالب محدوده درمِی‌آِید.[3]و برهان فلسفِی بر ترتّب سلسلۀ علل و معلولات و نِیز وجود علم عنائِی پروردگار در نشَآت ربوبِی و

[1]. سوره مسد (111) آِیه 1.

[2]. برگرفته از مقالۀ بشر و بشِیر.

[3]. رجوع شود به ص 88ـ92.


صفحه 442

ثبات حقاِیق مجرّده در عوالم معنا بر اِین مطلب صراحت دارد؛ چنانچه آِیات قرآن کرِیم نِیز صرِیح در انتساب جمِیع حوادث و حقاِیق عالم به ذات اقدس الهِی است.

برهان فلسفِی بر قاعدۀ وحدت وجود و صرافت وجود ذات حق و بساطت آن، جاِیِی براِی فرض اثنِینِیّت و دوگانگِی در وجود نسبت به ماسوِیالله باقِی نمِی‌گذارد و همۀ مراتب تشخّص و تعِیّن را در جمِیع مخلوقات و ممکنات هستِی، ظهور و بروز همان وجود بحت و بسِیط و مجرّد و بالصّرافه مِی‌داند.[1]

تصوّر دوگانگِی در حقِیقت وجود و جدا کردن محدودۀ وجود بارِی تعالِی را از وجود خلاِیق، مساوِی با قول به اختلاف ماهِیّت وجود است؛ که نتِیجه و ثمرۀ آن، ترکّب هوِیّت وجود و خروج ذات واجب‌الوجود از وجوب ذاتِی، و اتّصاف به امکان ذاتِی و در نتِیجه، احتِیاج به علّت دِیگر و مفِیض دِیگرِی خواهد بود، که در اِین‌صورت غناء ذات واجب‌الوجود در وجوب و بقاء و دوام ذاتِی، به فقر و احتِیاج و نِیاز به غِیر متحوّل مِی‌گردد و ذات حقّ متعال از اوج غناء و عزّت، به حضِیض فقر و ذلّت سقوط مِی‌نماِید.

آنچه در عالم خارج، لباس وجود بر تن نموده است؛ چه وجود غنِیّ بالذّات و وجود واجب ذاتِی حضرت حق باشد و چه وجود ممکنات، اعم از موجودات مجرّده چون ملائکه و نفوس قدسِیّه و عقول تامّه و ارواح، و چه غِیر مجرّده چون موجودات عالم مثال و برزخ، و نِیز موجودات و مخلوقات عالم مادّه و حس و شهادت، همه و همه بدون ذرّه‌اِی تفاوت و امتِیاز، مشمول و محاط به حقِیقت وجود بحت و بسِیط و بالصّرافه مِی‌باشند که اِین وجود، اصل و رِیشۀ کل و تمامِی آن موجودِی است که

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون تقرِیرات و ادلۀ دالّه بر اثبات وحدت و صرافت ذات حق رجوع شود به تمهِید القواعد، مقدمۀ آشتِیانِی، ص 29؛ متن، ص 74 و 111، المبداء و المعاد، ص385؛ الحکمة المتعالِیة، ج 9، ص 188؛ الله شناسِی، ج 2، ص 228؛ ج 2، ص 282 و 286؛ ج 3، ص16 و 39 و 188 و 202.


صفحه 443

مِی‌توان وصف موجود را بر آن حمل نمود. و از اِین نظر هِیچ تفاوتِی بِین وجود پروردگار و وجود ساِیر خلاِیق نمِی‌باشد. بلِی، اختلاف در کِیفِیّت تشکّل و تشخّص و قوام موجودات است، نه در خود وجود.

بدِیهِی است که همۀ موجودات از آنجا که محدود و مقِیّد به حدود امکانِیّه مِی‌باشند و ماهِیّات امکانِیّه براِی تشخّص خارجِی خود، بدون عناِیت به علّت مفِیض، هِیچ‌گونه حِیثِیّت فعلِیّه ندارند و صرفاً به حِیثِیّت قوّه و استعداد متّصف مِی‌باشند، طبعاً و ذاتاً در تحقّق خارجِی محتاج به عناِیت و افاضۀ اشراقِیّه از ناحِیۀ حضرت واجب‌الوجود و مبدأ لاِیزال هستِی مِی‌باشند، و بدون نزول فِیض از مبدأ فِیّاض بر تمامِی موجودات امکانِیّه، گرد عدم و نِیستِی پاشِیده مِی‌شود و اثرِی از حِیات و تشخّص باقِی نمِی‌ماند؛ چه اِین وجود، وجود اشرف کائنات و اعلاِی عالم تکوِین و خلقت، حضرت رسول خاتم باشد و چه وجود ذرّه‌اِی از ذرّات معلّق که حتِّی به چشم نِیز دشوار مِی‌نماِید، هر دو به ِیک درجه از لطف و افاضۀ پروردگار، محتاج و نِیازمند مِی‌باشند، و فقط لطف و افاضۀ حق است که ِیکِی را أشرف خلاِیق مِی‌گرداند و دِیگرِی را ذرّه‌اِی معلّق و موجودِی ناچِیز و نامقدار.

ولکن مسئله دربارۀ وجود حضرت حق از نقطه‌نظر احتِیاج به علّت و افاضۀ نور وجود، متفاوت است. وجود حضرت حق، وجود بحت و بسِیط است و حقِیقت آن، حقِیقت صِرافت و بدون حدّ و مرز است و هوِیّت او، هوِیّت اطلاقِی است؛ و موجودِی که ذات او متّصف به اطلاق و عدم تقِیّد و تحدّد باشد داراِی غناِی ذاتِی است که از لوازم لا ِینفک وجوب ذاتِی است، و اِین وجوب فِی حدّ نفسه طارد عدم و نقص و خلأ و بطلان از هوِیّت خوِیش مِی‌باشد.

اختلاف بِین موجودات امکانِیّه و موجودِیّت پروردگار فقط در همِین‌جا است، نه در حقِیقت وجود؛ زِیرا وجود ِیک حقِیقت واحده بِیش نِیست و آن حقِیقت ماهِیّتِی ندارد که انواع آن داراِی ماهِیّات مختلفه باشند، بلکه ماهِیّت وجود، نفس هوِیّت وجود است نه چِیز دِیگر.


صفحه 444

بنابراِین تمام آنچه در عالم وجود متحقّق است، مستند به اصل و رِیشه و مبدأ آن ِیعنِی حضرت حق جلّ و علا است، و خارج از آن مبدأ، حقِیقتِی ماوراِی آن نمِی‌باشد تا بدان منتسب گردد؛ گرچه موجودات داراِی انواع مختلف و اصناف گوناگون و مصادِیق متفاوتِی از ماهِیات مِی‌باشند.

به عبارت دِیگر: سفِیدِی در عالم وجود به همان اندازه به پروردگار منتسب است که سِیاهِی و ِیا قرمزِی؛ تلخِی و شورِی به همان مقدار از ربط با خداِی متعال بهره‌مند است که شِیرِینِی و ترشِی؛ و بر همِین قِیاس.

مطلب را دقِیق‌تر و عمِیق‌تر مِی‌نماِیِیم: ملائکه و ارواح مقدّسه به همان مِیزان به وجود حضرت حق متدلِّی و متّکِی مِی‌باشند که عالم مادّه و خاک؛ انسان در ارتباط با مبدأ هستِی به همان مقدار مشمول ربط و استناد است که حِیوانات و جمادات؛ و بر اِین اساس، مؤمن و کافر، صالح و طالح، کوچک و بزرگ، ذرّه و کهکشان، و همه و همه مستند به وجود بارِی تعالِی و مظهرِی از مظاهر او مِی‌باشند. چنانچه شرح اِین مطلب در فصل اوّل به طور مستوفا تقرِیر گردِید،[1]و در اِینجا مؤکّداً از خوانندۀ گرامِی تقاضا دارم دوباره به آن فصل مراجعه نموده و اِین بحث را مورد مطالعه جدِّی‌تر و دقِیق‌تر قرار دهد.

تقرِیر حقِیقت توحِید افعالِی در انتساب افعال ارادِی و اختِیارِی به خداِی متعال

در آن فصل مذکور شد که: حوادث عالم گرچه همه و همه به خداِی متعال و مشِیّت او مربوط و مستند مِی‌باشند و از دِیدگاه فلسفه و عرفان و آِیات قرآن و احادِیث مأثوره از حضرات معصومِین علِیهمالسّلام بر اِین مطلب تصرِیح و تأکِید شده است، امّا آن حوادث و پدِیده‌هاِیِی که در تحقّق آنها، اراده و اختِیار و مشِیّت فاعل مختار نقش و دخالت دارند، در شکل‌گِیرِی آنها به خود فاعل نسبت داده مِی‌شوند، گرچه در اصل و رِیشه همگِی به خداِی متعال منتسب است.[2]

[1]. رجوع شود به ص 88ـ92.

[2]. رجوع شود به ص 93ـ100.


صفحه 445

از مِیان موجودات عالم، ملائکه، شِیاطِین، انسان و جن مشمول اِین قانون و قاعده مِی‌باشند؛ امّا حِیوانات، نباتات، جمادات و غِیره در تحت اِین قانون قرار ندارند.

مِیوۀ درخت آلبالو گرچه نتِیجۀ خود درخت آلبالو است، و از اِین جهت همان‌طور که از نقطه‌نظر توحِید و دِیدگاه موحّدان و عارفان به مبدأ هستِی و خداِی متعال مستند است، به خود درخت مادِّی و نباتِی آلبالو مستند است و هِیچ اشکال و تردِیدِی در اِین مسئله وجود ندارد. ولِی درخت آلبالو نمِی‌تواند و نخواهد توانست تا روز قِیامت، به‌جاِی آلبالو، گلابِی و پرتقال از خود بِیافرِیند؛ و در ِیک سال به اختِیار خود، آلبالو و در سال دِیگر پرتقال و در سال سوّم سِیب به عرصۀ ظهور برساند! اِین محال است.

امّا موجوداتِی که داراِی اختِیار و اراده و مشِیّت هستند ـهمان اراده و اختِیارِی که از ناحِیۀ خود پروردگار به آنها اعطاء شده است، نه از جاِی دِیگرـ اِین موجودات گرچه در نفس فعل خارجِی که از آنها بروز مِی‌کند چاره‌اِی جز انتساب آنها به پروردگار ندارند، امّا در شکل‌گِیرِی آن افعال و اتّصاف به حسن و قبح قطعاً به خود منتسب مِی‌کنند.

درخت آلبالو را کسِی ملامت نمِی‌کند که چرا مِیوه‌ات آلبالو است و پرتقال نِیست؛ ولِی ظالم را همۀ افراد در مورد ظلمِی که روا داشته است ملامت و مجازات مِی‌نماِیند. مگر فعل ظالم و نفس عملِی که در خارج مرتکب شده است، از ناحِیۀ خدا نِیست؟ پس چرا باِید مورد نکوهش و حتِّی مجازات قرار گِیرد؟ اِین بدان جهت است که شکل‌گِیرِی اِین فعل در محدودۀ حسن و قبح در اختِیار ظالم بوده است، و از اِین جهت مورد توبِیخ قرار مِی‌گِیرد. و در مقابل نِیز بر عمل صالح فرد نِیکوکار تحسِین و تشوِیق و اجر و پاداش مترتّب مِی‌گردد، درحالِی‌که نفس آن عمل از ناحِیه خدا است، نه از ناحِیۀ او.

بنابراِین گرچه همۀ افعال به تقرِیر توحِید افعالِی، مستند به ذات حضرت حق است؛ امّا صورت‌بندِی آن افعال که به تبع آن، آن فعل مشمول حسن ِیا قبح خواهد شد، مستند به خود فاعل است نه به خداِی متعال. چنانچه در آِیات قرآن کرِیم به اِین نکته تصرِیح شده است.


صفحه 446

کشته شدن حضرت سِیّدالشّهدا علِیهالسّلام گرچه مستند به اراده و خواست حضرت حق بوده است، چنانچه خود آن حضرت مِی‌فرمود:

فَإنَّ اللهَ قد شاءَ أن ِیراکَ قَتِیلًا؛[1]«خداوند متعال مشِیّت و اراده‌اش بر شهادت تو تعلّق گرفته است.»

امّا از آنجا که اِین عمل توسّط فردِی خبِیث و ظلمانِی براساس شقاوت و نِیّت خلاف صورت پذِیرفته، مستوجب جزاِی دنِیوِی و عقوبت اخروِی خواهد بود، و استناد نفس فعل به خداِی متعال به‌هِیچ‌وجه از قبح و خباثت اِین عمل شنِیع نخواهد کاست.

دِیدگاه عارف الهِی و موحّد ربّانِی به حوادث و پدِیده‌هاِی عالم خلقت

بنابراِین برخلاف آنچه پاره‌اِی از بِی‌خردان و جهّال تصوّر کرده‌اند، عارف الهِی و حکِیم صمدانِی و موحّد ربّانِی، پِیوسته در دِیدگاهش به حوادث و پدِیده‌هاِی عالم خلقت، دو منظر متفاوت و مختلف و جداِی از ِیکدِیگر قرار دارد، و در نگاهش به ِیک حادثه و قضِیّۀ تارِیخِی، آن حادثه را به دو اصل و دو جاِیگاه خاصّ خود برمِی‌گرداند و جاِی هر کدام را به اشتباه با جاِی دِیگرِی عوض نمِی‌کند، و حساب خدا را به حساب خلق و ِیا بالعکس نمِی‌گذارد، و شِیرِین را شِیرِین و ترش را ترش مِی‌نگرد، سِیاهِی را سِیاهِی و سفِیدِی را سفِیدِی مِی‌بِیند و هر دو را به خداِی متعال نسبت مِی‌دهد؛ کار شنِیع شمر و ِیزِید را از جهت انتساب به نفس شرِیر و خبِیث آنان به خدا نسبت نمِی‌دهد، در عِین اِینکه اِین عمل را موجب قرب و بهاء و عظمت و مجد و وصول به مقام شفاعت کبرِی براِی حضرت سِیّدالشّهدا علِیهالسّلام مِی‌داند و به اِین مسئله ِیقِین دارد و همان مطلبِی را معتقد است که زِینب کبرِی در مجلس ِیزِید ملعون بر زبان گوِیاِی از مبدأ وحِی جارِی نمود و فرمود:

ما رَأِیتُ إلّا جمِیلًا؛[2]«تمام آنچه را که بر ما خاندان، تو و امثال تو انجام داده‌اِی، از ناحِیۀ پروردگار، زِیبا و نِیکو و موجب رقاء و وصول به مدارج کمال و

[1]. اللّهوف، ص 63.

[2]. اللّهوف، ص 160.


صفحه 447

فعلِیّت و ورود به حرم و حرِیم قدس ربوبِی مِی‌دانِیم!»

و اِین است دِیدگاه زِینب کبرِی در دو منظر و دو انتساب.

رسول خدا در فوت فرزندش ابراهِیم، از ِیک سو به‌واسطۀ جنبه بشرِی و احساس عطوفت و تعلّق پدرِی مِی‌گرِیست، و از سوِی دِیگر اِین واقعه را به مشِیّت و لطف و عناِیت پروردگار محوّل نموده و در قبال اِین حادثه، حمد و شکر الهِی بجاِی مِی‌آورد.[1]

نقد بر صاحب مقاله در استناد به توحِید افعالِی

پس از توضِیح اِین نکته، از صاحب مقاله سؤال مِی‌کنِیم: شما که تمام قرآن را از ناحِیۀ خداوند دانسته و در عِین حال از ناحِیۀ بشرِی مِی‌دانِید، و به درخت آلبالو تشبِیه مِی‌کنِید، آِیا توجّه کرده‌اِید که اِین تشبِیه مع‌الفارق و بدون دلِیل است؟! آِیا مِی‌دانِید در انتساب مِیوۀ آلبالو به درخت و در عِین حال به پروردگار، هِیچ مشکلِی از جهت فاعلِیّت درخت و مبدائِیّت ذات پروردگار پِیش نمِی‌آِید، زِیرا درخت آلبالو در اِین فعل ـکه ثمره‌بخشِی و انتاج اِین نوع از مِیوه استـ هِیچ اختِیارِی از خود ندارد و کسِی او را بر اِین مِیوه‌بخشِی مدح و مذمّت نمِی‌نماِید؛ ولِی در انتساب آِیات قرآن به پِیامبر از جنبۀ بشرِی، مردم حق دارند او را مدح ِیا مذمّت کنند.

اگر شخصِی فردِی را که به خواب رفته و از خود اختِیار و اراده ندارد، بلند نمود و بر روِی طفلِی بِیفکند و آن طفل به‌واسطۀ اِین عمل به هلاکت برسد، چه کسِی را مورد مجازات و عقوبت قرار مِی‌دهند؟ فردِی که در خواب بوده ِیا فردِی که او را از زمِین بلند کرده و به روِی طفل انداخته است؟ درحالِی‌که انتساب هلاکت طفل به هر دو نفر، چه فرد خواب و چه محرّک اصلِی صحِیح است.

شما که به مجاز و ادّعاِی کذب، جامۀ موحّدان و عرفا را بر تن خود نموده‌اِید و در زِیّ اهل معرفت و شهود در آمده‌اِید و همۀ عالم را فعل خدا ـچون درخت آلبالوـ مِی‌پندارِید، چگونه است که اِین جامه را در وسط راه از قامت خود خارج

[1]. بحار الأنوار، ج 12، ص 325.