بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 50

الهِی استنباط مِی‌گردد، محور اِین مسائل بر سه اصل و رکن اساسِی قرار دارد، که بحث و نقد شبهات بدون تفسِیر و توضِیح اِین سه اصل، افادۀ تام نخواهد بخشِید: اصل اوّل در توحِید افعالِی حق تعالِی و اصل دوّم در حقِیقت و کُنه وحِی از جانب خداِی متعال و اصل سوّم در جوهر و ماهِیّت علم امام و پِیامبر مِی‌باشد، که بحث و تبِیِین هر کدام از اِین سه مسئلۀ حِیاتِی، فصلِی مشبع و جداگانه را مِی‌طلبد؛ که پس از پرداختن به آنها، به ذکر جزئِیات و فروعات و نتاِیج مطرح شده در اِین شبهات، و چه‌بسا اشکالات و شبهاتِی که در پاسخ آنها به نظر مِی‌رسد، و نِیز موارد مختلف از اعوجاج و انحراف در کلمات فِیما بِین دو فرِیق بپردازد، و با زدودن غبار از سِیماِی گردآلود و مشوّه حقِیقت، و بِیان نکات قوّت و ضعف در اِین گفتارها و نوشتارها، چهرۀ ملکوتِی و سِیماِی لاهوتِی حقِیقت امر را براِی طالبان مسِیر حق و ولاِیت واضح و آشکار سازد؛ بمحمّد و آله.

و من الله التّوفِیق و علِیه التُّکلان

دوشنبه 27 جمادِی‌الثانِی 1429هجرِی قمرِی

سِیّد محمّدمحسن حسِینِی طهرانِی

نام کتاب :افق وحِینویسنده :حسینی طهرانی، سید محمد محسنجلد :1صفحه :50

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 51

صفحه 52

صفحه 53

بسم الله الرّحمن الرّحِیم

تبِیِین حقِیقت توحِید و اوّلِین تنزّل آن در عالم اسماء ذات

ذات اقدس حق که اصل و حقِیقت وجود است و هِیچ وجودِی خارج از حِیطۀ وجود او و شعاع لاِیتناهاِی هستِی او نِیست، داراِی سه مرتبه تعِیّن و تقِیّد مِی‌باشد.

تفاوت مرتبۀ اسم حِیّ با اسم علِیم و قدِیر

مرتبۀ اُولِی که اوّلِین تنزّل از هوِیّت مطلقه و بدون تعِیّن اوست، به عالم اسماء ذات اطلاق مِی‌شود که از آن به اسم علِیم و قدِیر و حِیّ تعبِیر مِی‌کنند. گرچه به نظر، إرداف اسم حِی در کنار علِیم و قدِیر بعِید مِی‌نماِید؛ زِیرا تشخّص و تعِیّن حِیات، مساوِق و برابر با نفس تعِیّن وجود است نه شِیء زائد بر آن ولو در مرتبۀ اعتبار، به‌عکس اسم علِیم و قدِیر که لازمۀ ذات مِی‌باشند، لازمه‌اِی که در کنه و هوِیّت نفس ذات به طور پِیوسته و مستمر متمکّن است و هِیچ‌گاه از آن جدا و منفک نخواهد شد، نه در مقام ظهور و بروز ذات و نه در مقام هوِیّت و تعِیّن آن.[1]

تبِیِین حقِیقت مرتبۀ احدِیّت

و از اِین نظر، اسم أحَد مانند اسم حِی است، که حاکِی از وحدت شخصِیّۀ ذات اقدس حق و طرد غِیر از حِیطۀ وجود بالصّرافه و اطلاقِی او است؛ وجودِی که هِیچ غِیرِی را نمِی‌پذِیرد و هرچه به تصوّر آِید در همان مرحلۀ صرافت و بساطت،

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون توقف جمِیع أسماء الهِیّه بر اسم «الحِیّ» رجوع شود به الفتوحات المکِّیة، ج 3، ص 322ـ324؛شرح فصوص الحکم، قِیصرِی، ص 853، ذِیل عبارت «الإسم الحِیّ إمام الأئمّة السّبعة»؛ مشارق الدرارِی، ص 136.


صفحه 54

منطوِی و منمحِی است. در اِین مرتبه است که مثل و مثالِی براِی ذات، متصوّر نمِی‌شود و وحدت شخصِیّۀ وجود در اِین مرتبه، مساوِی با نفس و کنه وجود بالصّرافه خواهد بود، نه ِیک امر زائد بر ذات که به اعتبار معتبِر ملصَق به ذات گشته و از مرتبۀ هوهوِیّت و صرافت ذات خارج باشد.

تفاوت مرتبۀ احدِیّت و واحدِیّت

و اِین مرتبه، با مرتبۀ واحدِیّت که مقام تنزّل وجود در تعِیّنات مختلفه و قوالب متفاوته در عوالم مجرّد و مادّه است، تفاوت دارد؛ زِیرا قضِیّه در مرتبۀ واحدِیّت، قضِیّۀ تحقّق اراده و مشِیّتِ برخاستۀ از ذات است، نه نفس خود ذات بماهوهو. و همِین مرتبه، گرچه به صورت:(وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ)[1]و ِیا به شِیوۀ:

اِین همه عکس مِی و نقش مخالف که نمود

ِیک فروغ رخ ساقِی است که در جام افتاد[2]

حکاِیت از جامعِیّت و شمول اِین ارادۀ ازلِی نسبت به جمِیع ممکنات تا هرجا که پِیش برود، مِی‌باشد و هِیچ مخلوقِی از دائرۀ اِین ارادۀ واحده و مشِیّت واحده بِیرون نخواهد بود و محتاج به ارادۀ جدِید و مشِیّت مکرّره نمِی‌باشد؛ ولِی به‌هرحال نفس اِین اراده، ِیک حقِیقت واحدِی است که از مرتبۀ ذات بارِی نشئت مِی‌گِیرد، و مِی‌توان براِی او گرچه در مقام تصوّرِ باطل، فرض ثانِی و ثالث و... نمود.

امّا مسئلۀ وحدت ذات که همان مرتبۀ احدِیّت است، حتِّی در مقام تصوّرِ باطل نِیز فرض ثانِی و ثالث را برنمِی‌دارد؛ و لذا مساوِی و مساوق با نفس وجود است، نه امرِی که زائد بر ذات و منتزع از آن در عالم اعتبار باشد.[3]

اِینکه برخِی از بزرگان فلسفه و عرفان، افتراق مرتبۀ احدِیّت با ذات واجب‌الوجود،

[1]. سوره قمر (54) آِیه 50. امام شناسِی، ج 1، ص 132:

«و نِیست امر ما مگر ِیکِی، مانند چشم بر هم گذراندن.»

[2]. دِیوان حافظ، غزل 177.

[3]. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به حواشِی مرحوم جلوه بر شرح فصوص، ص 276.


صفحه 55

و اعتبارِیّت آن را در مقام تنزّل ذات بِیان نموده‌اند، محل تأمّل و نظر است.

به‌هرحال بحث در وحدت حقِیقت اسماء الهِی در اصل و رِیشۀ آنها ـنه در مقام بروز و ظهور خارجِی آنهاـ و تعدّد اِین حقِیقت، و به تعبِیر دِیگر: وحدت و تعدّد منتزَعٌ‌عنه اِین اسماء، از دِیرباز بِین فلاسفه و حکماِی الهِی و متکلّمِین و غِیرهم هم‌چنان مستمر بوده است.

ظهورات و تعِیّنات اسماء کلِّیۀ الهِیّهمفهوم و مابإزاء خارجِی علم و قدرت و حِیات الهِی

شکِّی نِیست که مفهوم علم و قدرت و حِیات، همچون مابإزاء خارجِی آنها، داراِی مراتب اختلاف و افتراق و تعدّد در مصداق مِی‌باشند، و به همِین لحاظ ادراک مفاهِیم متفاوته و در نتِیجه اسامِی مختلفه به‌وجود آمده است؛ و اگر چنانچه اِین اسامِی، همه بر ِیک مصداق و محْکِیّ خارجِی، بدون هِیچ اعتبار مخالفِی صدق مِی‌کردند، دِیگر اختلاف در تسمِیه، لغو و بِیهوده خواهد بود و دلِیلِی براِی اِین اختلاف نمِی‌باشد.

آنچه که ما از مفهوم علم و مصادِیق خارجِی آن ادراک مِی‌کنِیم، و هر کسِی بر حسب سعۀ وجودِی خود و مِیزان تجرّد عقلانِی و قدرت مفکِّره، از آن بهره مِی‌برد قطعاً با مصداق قدرت و نمونه‌هاِی خارجِی آن، چه در عالم ذهن و نفس و چه در عالم صورت و مادّه و چه در عوالم مجرّده، متفاوت است. و بر همِین قِیاس است مفهوم حِیات که به معناِی استمرار بقاِی ِیک شِیء با خصوصِیّت شعور و ادراک است.

نتِیجه اِینکه: اسماء کلِّیۀ الهِیّه، که اوّلِین مرتبۀ بروز و ظهور آن حقِیقت بالصّرافه ـکه لاِیدرک و لاِیوصف استـ مِی‌باشند، در سلسلۀ قوس نزول به تعِیّنات و تشخّصات مختلف بر حسب مِیزان تجرّد مصداق، منقسِم و منتشر مِی‌گردند. چنانچه اِین مسئله، در فلسفۀ متعالِیه به اثبات رسِیده است که: هرچه در عالم وجود، صورت خارجِی و تشخّص مِی‌ِیابد داراِی اِین سه وصفِ علم و حِیات و قدرت مِی‌باشد.[1]

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون علم و حِیات و قدرت همۀ موجودات عالم هستِی، رجوع شود به الله شناسِی، ج 1، ص 143؛ جامع الأسرار و منبع الأنوار، ص 58.


صفحه 56

در اِینجا صحبت از ظهور خارجِی و مصداق اِین سه اسم در مراتب نازلۀ وجود، چه در عوالم مجرّده و چه در عالم ناسوت و مادّه است، که نه‌تنها در برهان فلسفِی بلکه در آِیات قرآن نِیز به ظهور خارجِی اِین سه اسم، در تمام موجودات تصرِیح شده است، آنجا که مِی‌فرماِید:

(وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ)؛[1]«هرچه در عالم وجود تعِیّن مِی‌ِیابد، به لحاظ همان شعور و ادراک و علم درونِی خود، تسبِیح و حمد پروردگار را مِی‌نماِید؛ ولِی چه سود که شما از حقِیقت و کنه اِین مسئله بِی‌اطّلاع و جاهل‌اِید.»

مقصود از تسبِیح و حمد پروردگار توسّط تمام موجودات عالم هستِی

برخِی از بِی‌خبران، چنِین گمان‌زده‌اند که مقصود از تسبِیح و حمد در موجودات فاقد شعور و ادراک عامِیانه، همان خضوع و تسلِیم غِیر ارادِی نسبت به عوامل تکوِین و ارادۀ پروردگار است، و اِینکه در مقابل مشِیّت خداوند در تصرّفات تکوِینِی قادر بر مقابله و معارضه نمِی‌باشند، و همه در تحت تسخِیر نِیروِی لاِیزال الهِی بوده، خود هِیچ‌گونه قادر بر مخالفت نمِی‌باشند؛ غافل از اِینکه اِین مطلب با صرِیح آِیات به صورت‌هاِی گوناگون در اِین باب منافات دارد.[2]

در بسِیارِی از آِیات، موجودات مُلکِی و ملکوتِی با تمام أشکال مختلف خود مشمول تسبِیح و تقدِیس شده‌اند:

(سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ)؛[3]

(تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ)؛[4]

(وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلَائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ)،[5](که در اِین آِیه، تسبِیح و

[1]. سوره إسراء (17) آِیه 44.

[2]. تفسِیر المِیزان، ج 19، ص 144، بِیانِی پِیرامون حقِیقِی بودن تسبِیح موجودات عالم هستِی.

[3]. سوره حدِید (57) آِیه 1.

[4]. سوره إسراء (17) آِیه 44.

[5]. سوره رعد (13) آِیه 13.


صفحه 57

حمد رعد را با ملائکه در ِیک سِیاق بِیان فرموده است)؛

(وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ)،[1](که در اِینجا با تسبِیح حضرت داود، کوه‌ها نِیز به تسبِیح درآمده‌اند).

اِین آِیات و بسِیارِی دگر، همه حکاِیت از وجود حقِیقِی و واقعِی علم و حِیات و قدرت در همۀ مراتب وجود دارند، و هر کدام بر حسب سعه و ظرفِیّت وجودِی خود به تسبِیح و تقدِیس و حمد و ذکر پروردگار مشغول‌اند.

درصحِیفۀ سجّادِیّهنِیز مِی‌بِینِیم که حضرت سجّاد علِیهالسّلام خطاب به ماه، او را موجودِی داراِی شعور و ادراک و تسلِیم و مطِیع ارادۀ پروردگار مِی‌داند و مِی‌فرماِید:

أِیُّها الخَلقُ المُطِیعُ، الدّائِبُ السَّرِیعُ، المُتَرَدِّدُ فِی مَنازِلِ التَّقدِیرِ، المُتَصَرِّفُ فِی فَلَکِ التَّدبِیرِ! آمَنتُ بِمَن نَوَّرَ بِکَ الظُّلَمَ، و أوضَحَ بِکَ البُهَمَ، و جَعَلَکَ آِیَةً مِن آِیاتِ مُلکِهِ، و علّامةً مِن عَلاماتِ سُلطانِهِ؛ و امتَهَنَکَ بِالزِّیادَةِ و النُّقصانِ، و الطُّلوعِ و الأُفولِ، و الإنارَةِ و الکُسوفِ. فِی کُلِّ ذلکَ أنتَ لَهُ مُطِیعٌ، و إلِی إرادَتِهِ سَرِیع....[2]

«اِی مخلوقِی که مطِیع اراده و مشِیّت پروردگارِی، و در حرکتِ استمرارِی خود با سرعت در مدارهاِیِی که براِی تو تعِیِین شده است به پِیش مِی‌روِی و در نظام اراده و تدبِیر، به هر صورت و گونه درمِی‌آِیِی! اِیمان آوردم به آن ذاتِی که به‌واسطۀ تو تارِیکِی‌ها را زدود و ناشناخته‌ها را واضح و روشن ساخت و تو را نشانه‌اِی از نشانه‌ها و علامات سلطنت و اقتدارش قرار داد؛ و تو را به زِیاده و نقصان و طلوع و اُفول و تمامِیّت و کسوف، متحوّل گردانِید. و در تمام اِین موارد تو مطِیع و فرمان‌بردار او بودِی و ارادۀ او را با سرعت و بدون کمترِین تأنِّی و تأخِیرِی به ظهور مِی‌رساندِی....»

[1]. سوره أنبِیاء (21) آِیه 79.

[2]. الصحِیفة السجّادِیّة، فقراتِی از دعاِی 43: «و کان من دعائه علِیهالسّلام إذا نظر إلَِی الهلال».