بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 510

بازگشت از حرم مطهّر، بعضِی معارِیف از علما و مشاهِیر را به صورت بعضِی از حِیوانات درنده مشاهده مِی‌کردم، و بدِین جهت براِی اِینکه چشمم به صورت او و ساِیر افراد نِیفتد، عبا را بر سر مِی‌کشِیدم و سر به زِیر به منزل مراجعت مِی‌کردم. و از خداوند خواستم اِین حالت را از من بگِیرد؛ زِیرا آن‌قدر برخِی از اِین صورت‌ها وحشتناک و مشمئزکننده بود که مرا ِیاراِی دِیدن و تحمّل آن نبود و از اِین بابت، سخت اذِیّت شده و به زحمت افتاده بودم.[1]

حال توجّه به اِین نکتۀ مهم است که بدانِیم اِین مشاهده و رؤِیت فقط اختصاص به ِیک فرد خاص ندارد، ِیعنِی اِین‌چنِین نِیست که مثلاً فقط مرحوم اصفهانِی اِین اشخاص را به آن صورت‌ها مشاهده مِی‌کردند و انکشاف آن حقاِیق براساس صورت‌بندِی نفس اِیشان بوده است و نفس و تصوّرات و ذهنِیّات شخص اِیشان در اِین صورت‌بندِی نقش داشته است. خِیر، بلکه مشاهدۀ اِیشان، اِین افراد را به آن صورت‌ها و اشکال، حکاِیت از ِیک واقعِیّت و حادثۀ پنهان مِی‌کند که گرچه از چشم و جوارح ظاهرِی ما مخفِی و مستور است ولِی واقعِیّت دارد و جاِی انکار ندارد؛ منتها برخِی از افراد به‌واسطۀ عبور از موانع مادِّی و انفتاح چشم برزخِی، قادر بر رؤِیت و شهود اِین صورت‌ها هستند و برخِی دِیگر نِیستند. و لذا افراد دِیگر هم اگر به همِین مرتبه از انکشاف برسند، آنها همان صورت‌ها و اشکالِی را خواهند دِید که مثلاً مرحوم اصفهانِی دِیده بود، نه اِینکه ِیکِی به شکل حِیوانِی ببِیند و دِیگرِی به شکل حِیوانِی دِیگر در مقابل آن.

ِیکسان بودن صورت ِیک حقِیقت خارجِی در ذهن افراد مختلف

بنابراِین صورت‌بندِی گرچه در نفس انسان متحقّق مِی‌شود، امّا اِین فعل و خلاّقِیّت نفسانِی بر وفق وجود خارجِی و منطبق با آن انجام مِی‌شود و نفْس، هِیچ تغِیِیر و تحوّلِی در اِین خلاّقِیّت به‌وجود نمِی‌آورد. چنانچه در نقش صورت‌هاِی خارجِی به‌واسطۀ حواس ظاهرِی انسان، چون چشم و گوش و زبان و غِیره، نفْس

[1]. مجموعه آثار شهِید مطهّرِی، ج ‌4، ص 418.


صفحه 511

آدمِی صورتِی به موازات صورت خارجِی براِی ذهن خود ترسِیم مِی‌نماِید و اِین‌طور نِیست که هر کس صورتِی به دل‌خواه خود از ِیک درخت مثلاً ترسِیم کند؛ ِیکِی آن درخت را چهار مترِی ببِیند و ِیکِی ده مترِی، ِیکِی آن را پر از برگ‌هاِی سبز و خوش‌رنگ مشاهده کند و دِیگرِی برهنه و خشک، بعضِی آن را پر از مِیوۀ سِیب بببِیند و برخِی دِیگر پرتقال. همِین‌طور حقاِیقِی که در عالم برزخ وجود دارد داراِی ِیک واقعِیّت و ِیک تعِیّن مِی‌باشند و اگر فردِی داراِی ذهن و نفسِی پاک و بِی‌آلاِیش و صاف بوده باشد، همان صورت برزخِی را بدون کم و کاست مشاهده خواهد کرد. و لذا بزرگان از اهل کشف در هر مرتبه از کشف شهودِی که واقع شوند، همه ِیک حقِیقت و واقعِیّت را بازگو مِی‌کنند.

علّت اختلاف برخِی مکاشفات در شهود ِیک حقِیقت و ِیا اختلاف برخِی رؤِیاها نسبت به ِیک مسئله

بلِی، ممکن است فردِی در مرتبۀ بالاترِی قرار گرفته باشد، که در اِین‌صورت کشف او قوِی‌تر و دقِیق‌تر و عمِیق‌تر خواهد بود، نه اِینکه کشف او موجب بطلان کشف فرد دِیگر در مرحلۀ پاِیِین‌تر شود. مانند فردِی که سکّوِیِی زِیر پاِی خود قرار داده و ِیک متر بِیش از ارتفاع انسان بر اطراف و محِیط اشراف پِیدا مِی‌کند، و فرد دِیگرِی از نردبان ده پله بالا مِی‌رود و طبعاً به محِیط و افقِی بالاتر دسترسِی پِیدا مِی‌کند، و فرد دِیگرِی از درون هواپِیما به اطراف مِی‌نگرد، و بر اِین قِیاس....

بلِی، در مواردِی که نفس افراد متأثر از غرائز شهوانِی و کثرات و کدورات و حبّ و بغض‌ها و قساوت و پلِیدِی و صفات زشت و مذموم است، ظهور آن حقاِیق به شکل واقعِی و حقِیقِی خود آنها نمِی‌باشد، بلکه نفس اِین‌گونه افراد با دست‌کارِی و تحرِیف و صورت‌گرِی طبق دل‌خواه و انگِیزه‌هاِی متفاوت نفسانِی، به تغِیِیر و تبدِیل آن شکل و شماِیل اقدام مِی‌کند. مثلاً کسِی را که با او دشمنِی دارد به شکلِی ناموجّه و نامناسب در خواب مشاهده مِی‌کند، و ِیا در قضِیّه‌اِی که موقع و موضع حکومت و قضاوت بِین او و دِیگرِی است خود را محق و دِیگرِی را بر باطل مِی‌پندارد، درحالِی‌که مطلب و واقع خلاف آن است. و نظِیر اِین مطلب حتِّی در بِین افراد عادِی نسبت به


صفحه 512

حوادث ظاهرِی مشاهده مِی‌شود؛ مثلاً بعضِی از افراد که داراِی بِیمارِی شبکِیّۀ چشم مِی‌باشند، از تشخِیص رنگ‌ها عاجزند و همه چِیز را سفِید و سِیاه مِی‌بِینند،[1]و اِین تصوّر نابجا، به واقع مربوط نمِی‌شود بلکه به خود آنها برمِی‌گردد.

و لذا بزرگان طرِیق فرموده‌اند:

به مکاشفات و رؤِیاها قبل از مراجعه به اهل خبره و بصِیرت نباِید عمل نمود، و پس از تأِیِید آن توسّط فرد خبِیر انسان مِی‌تواند اقدام کند.[2]

بسِیارِی از افرادِی که به‌واسطۀ مکاشفات نفسانِیّه به هلاکت افتاده‌اند، به اِین قضِیّه مبتلا گشته‌اند؛ چنانچه شرح اِین مطلب پِیش از اِین بگذشت.[3]اِین‌جانب به رأِی‌العِین افرادِی را مشاهده نموده‌ام که شِیطان را به صورت امام حِیّ علِیهالسّلام دِیده و در پِی آن، به متابعت از دستورات و برنامۀ او اقدام کرده‌اند و در وادِی ضلالت و غواِیت به هلاکت درافتاده‌اند.

علّت عدم تأثِیر نفس رسول خدا در شکل‌دادن و صورت‌بندِی وحِی

بنابراِین سخنِی که از صاحب مقاله نقل شده است که: «نفس رسول خدا در شکل‌دادن و صورت‌بندِی وحِی، نقش اساسِی و حِیاتِی دارد» لغو و عبث خواهد بود؛ زِیرا نزول وحِی بِی‌صورت در قالب صورت و شکل، دقِیقاً مانند نزول حقاِیق و حوادث بِی‌صورتوهِیئت از اسماء و صفات کلِّیه است که به‌واسطۀ سلسلۀ علل و معلولات و تناسب و تسانخ بِین آنها در مرتبۀ مثال، متصوّر به صورت، و در مرتبۀ مادّه و جسمِیّت مجسّم به مادّه و صورت مِی‌گردند. و اگر اختلافِی در وحِی به‌واسطۀ نفس پِیامبر حاصل مِی‌شود، در جاِی دِیگر نِیز باِید حاصل شود؛ زِیرا هر دو نزول ِیکِی است و هر دو مشمول ِیک قاعده و ِیک قانون مِی‌باشند.

پاسخ به صاحب مقاله در معنا و مراد از بال داشتن ملائکهمعنا و مفهوم بال ملائکه در قرآن کرِیم

[1]. Total Color Blindness.

[2]. جهت اطّلاع بر انواع مکاشفه و خاطرات رجوع شود به الفتوحات المکِّیة، ج 4، ص 278؛ شرح فصوص الحکم، قِیصرِی، ص 112؛ مشارق الدّرارِی، 289؛ مرصاد العباد، ص289ـ310؛ مرآة الحق، ص 583؛ رسالۀ سِیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص 176؛ رسالۀ لبّ اللّباب، ص142.

[3]. رجوع شود به ص 219ـ222 و 327.


صفحه 513

و امّا مسئلۀ بال ملائکه که در قرآن کرِیم بدان اشاره شده است، بنا بر تفسِیرِی که راجع به حقاِیق وحِیانِی و تکوِینِی بدون صورت گذشت، معنا و مفهوم خود را خواهد ِیافت.

در سورۀ فاطر خداِی متعال از قواِی ملکوتِی ملائکه در تدبِیر نظام عالم چنِین تعبِیر مِی‌کند:

(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ).[1]

«حمد مختصّ خداِیِی است که خالق آسمان‌ها و زمِین است، همو که ملائکه را رسولانِی براِی تنفِیذ اوامر خوِیش گردانِیده است. و آنان داراِی بال‌هاِیِی دوگانه و سه‌گانه و چهارگانه مِی‌باشند. خداوند هر طور که اراده‌اش تعلّق بگِیرد بر خلق خود مِی‌افزاِید. تحقِیقاً خداِی متعال بر هر چِیزِی قادر و توانا است.»

در اِین آِیه خداوند ملائکه را فرستادگان و عوامل خود در تدبِیر و ادارۀ نظام عالم قلمداد کرده است که داراِی دو و سه ِیا چهار بال مِی‌باشند و به توسّط آنها بر خلقتش مِی‌افزاِید و به کون و عالم وجود تطوّر مِی‌بخشد و حوادث و وقاِیع را در عالم به‌وجود مِی‌آورد؛ ِیکِی را مِی‌مِیراند و دِیگرِی را متولّد مِی‌سازد، ِیکِی را ترجِیح و دِیگرِی را مرجوح مِی‌گرداند، در مکانِی نزول رحمت و باران مِی‌کند و در جاِیِی دگر خشک‌سالِی و قحطِی مِی‌آورد. بنابراِین رسولان و عوامل اجراِی امر پروردگار باِید داراِی قواِی باطنِیّه و قدرت اِیجاد در تدبِیر نظام عالم باشند تا بتوانند توسّط ظهور اسماء و صفات حضرت حق در نفس ملکوتِی آنها، سررشتۀ علل و اسباب تأثِیر در اِین نظام را به عهده گِیرند و به عبارت واضح‌تر، در آنجا که خداِی متعال مِی‌فرماِید:

[1]. سوره فاطر (35) آِیه 1.


صفحه 514

(فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا)؛[1]«فرشتگانِی که تدبِیر امور عالم کنند.»

صرِیحاً مِی‌فرماِید که فرشتگان، تنفِیذکننده و به‌وجود آورندۀ اراده و مشِیّت پروردگار در کلّ نظام عالم هستند؛ و از آنجا که اراده و مشِیّت حضرت حق به‌واسطۀ ظهور و تجلِّی اسماء و صفات اوست، و هر اسم و صفتِی داراِی اثرِی خاص و فاِیده‌اِی ممتاز از فاِیدۀ اسم و صفت دِیگر است، پس ظهور اسماء و صفات کلِّیۀ پروردگار در نفس ملائکه به معناِی اجتماع قواِی مختلف و استعدادهاِی گوناگون در تدبِیر و شکل‌دهِی نظم عالم است، که هر کدام از اِین قوا مظهرِی از ظهورهاِی اسماء و صفات متفاوتۀ الهِی است.

خداِی متعال داراِی اسم ممِیت است و با آن اسم، تمامِی اشِیاء را به دست طوفان بوار و نِیستِی مِی‌سپارد؛ و در مقابل واجد اسم محِیِی است و با آن به زنده‌گرداندن و جان‌دمِیدن در ماهِیّت اشِیاء مِی‌پردازد؛ پس با اسم محِیِی طفل را به‌وجود آورده و با اسم ممِیت جان او را مِی‌ستاند، و همِین‌طور....

بنابراِین هر ملکِی ممکن است مظهرِیّت دو اسم از اسامِی پروردگار را داشته باشد و ِیا سه اسم و چه‌بسا بِیشتر؛ و در اِین ظهور هرچه آن ملک جامعِیّت بِیشترِی از حِیازت اسماء و صفات خداوند را داشته باشد، قدرت و قوّۀ تأثِیرگذارِی او بر عوامل خارجِی بِیشتر مِی‌باشد، و هرچه از مراتب اسماء و صفات حق، حظ و نصِیب کمترِی داشته باشد و در تدبِیر و تنظِیم نظام طبِیعت، تغِیِیر و تبدِیل کمترِی را اِیفا نماِید، از توان و قدرت معنوِی کمترِی برخوردار خواهد بود.

و در اِینجا خداِی متعال از تعدّد ظهور اسماء و صفات خود در نفس ملکوتِی ملائکه، به جناح (بال) تعبِیر نموده است؛ چنانچه ما در مثل گوِیِیم: انسان باِید با دو بال علم و عمل به سوِی کمال روِی آورد. و البتّه در صورت مثالِی ملائکه نِیز اِین تعدّد و اختلاف وساِیل و ابزار تأثِیر و اقدام، به صورت بال تجلِّی مِی‌ِیابد، نه اِینکه

[1]. سوره نازعات (79) آِیه 5.


صفحه 515

ملائکه داراِی بال‌هاِیِی مثل کبوتران مِی‌باشند، بلکه واجدِیّت و دارا بودن قواِی متفاوت در نفس ملائکه به صورت بال، صورت ملکوتِی به خود مِی‌گِیرد. و اِین پدِیده نه‌تنها در ملائکه، که در صورت ملکوتِی برخِی از افراد مشاهده شده است؛ چنانچه رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم دربارۀ پسر عموِی خود، جعفر طِیّار که در جنگ موته به شهادت رسِید فرمودند: «پسر عموِیم با دو بال به سوِی آسمان‌ها به پرواز در آمد.» و از اِین روِی پس از آن به لقب طِیّار (پروازکننده) ملقّب گردِید.[1]و ِیا دربارۀ سردار صحنۀ کربلا حضرت أباالفضل العباس علِیهالسّلام امام سجّاد علِیهالسّلام فرمودند:

خداوند به عوض آن دو دست که از عموِیم در روز عاشورا قطع گردِید، دو بال به او عناِیت فرموده تا در بِی‌کران فضاِی عالم قدس به پرواز آِید و به مراتبِی از علوّ و رقاء دست ِیابد که تمامِی شهداِی عالم از اوّلِین و آخرِین، به حال او غبطه خورند و به او رشک برند.[2]

پس ذکر بال در اِین آِیه خِیلِی روشن و آسان دلالت بر وجود قواِی ملکوتِی در نفس ملائکه مِی‌کند، نه اِینکه خِیال رسول خدا آن را به شکل بال درمِی‌آورد و به او صورت پرندگان مِی‌دهد.

تمثّل بعضِی ملائکه به صورت بدون بال و به شکل انسان

دلِیل بر اِین مسئله اِینکه در بسِیارِی از آِیات، همِین ملائکه بدون بال و به صورت انسان بر انبِیا و پِیامبران الهِی ظاهر گشته‌اند؛ مثلاً در سورۀ مرِیم راجع به نزول ملک روح بر حضرت مرِیم، به شکل و هِیئت ِیک انسان کامل مِی‌فرماِید:

(وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا * فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا * قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا * قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا * قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا * قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ

[1]. إعلام الوَرِی بأعلام الهدِی، ج 1، ص 214؛ بحار الأنوار، ج 21، ص 57.

[2]. الأمالِی، شِیخ صدوق، ص 462.


صفحه 516

آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَقْضِيًّا).[1]

«اِی پِیامبر در قرآن از مرِیم ِیاد کن زمانِی که از خوِیشان خود دورِی گزِید و در شرق سرزمِین و جاِیگاه خوِیش سکنِی گرفت* و از آنها خود را پنهان نمود، پس ما فرشتۀ روح خود را بر او فرستادِیم و آن ملک به صورت انسانِی بر وِی متمثّل شد*

مرِیم گفت: من به خدا پناه مِی‌برم از جانب تو اگر تو فردِی پرهِیزگار باشِی!* ملک روح گفت: من فقط فرستادۀ پروردگار توام تا اِینکه پسرِی پاک و مطهّر به تو عطا کنم*

مرِیم پاسخ داد: از کجا من فرزند مِی‌ِیابم درحالِی‌که تاکنون با هِیچ آدمِی تماس نداشتم و هرگز زنِی آلوده و ناشاِیست نبودم؟!*

فرشته گفت: تقدِیر اِین‌چنِین است که پروردگارت رقم زده است و فرموده است: اِین کار بر من بسِیار آسان و سهل مِی‌باشد! و براِی اِین است که ما او را نشانه‌اِی از نشانه‌هاِی خوِیش براِی مردم قرار دهِیم، و موجب خِیر و برکت و رحمت از جانب ما باشد. و اِین‌چنِین بود که اراده و مشِیّت ما جامۀ عمل به خود پوشِید.»

در اِین آِیات ملاحظه مِی‌شود که فرشتۀ روح و همان ملکِی که در نفس و جان آدمِی روح مِی‌دمد و او را به حِیات انسانِی مبدّل مِی‌سازد، به صورت انسان بر حضرت مرِیم ظاهر گشت، درحالِی‌که فرشته انسان نِیست و از سنخ آدمِیان نمِی‌باشد. و قرآن هم مِی‌فرماِید:(به صورت انسان)، نه خود انسان؛ و در اِین تصوِیر، حضرت مرِیم فرشته را داراِی دو بال و چند بال ندِید، و الاّ از او بِیم و ترس به خود راه نمِی‌داد و از او گرِیزان نمِی‌شد.

و نِیز در سورۀ هود دربارۀ ملائکه‌اِی که به صورت بشر به منزل حضرت ابراهِیم آمدند و دربارۀ هلاکت قوم لوط با آن حضرت صحبت کردند مِی‌فرماِید:

(وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ

[1]. سوره مرِیم (19) آِیات 16ـ21.


صفحه 517

بِعِجْلٍ حَنِيذٍ * فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ * وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ).[1]

«فرستادگان و ملائکۀ ما به منزل ابراهِیم براِی بشارت دادن او به فرزند وارد شدند و بر آن حضرت سلام نمودند. ابراهِیم نِیز پاسخ آنان را با سلام اداء نمود. چندِی نگذشت که ابراهِیم براِی مِیهمانان خود از گوشت گوساله غذاِیِی آماده و بِیاورد* و زمانِی که دِید آنها به سوِی غذا دست دراز نمِی‌کنند و از غذا تناول نمِی‌کنند، در نفس خود از آنان ترسِید (زِیرا رسم بر اِین بوده است وقتِی که دشمن انسان به خانۀ او مِی‌رفت از غذاِی او نمِی‌خورد، و اِین علامت و نشانۀ خصومت با صاحب‌خانه تلقِّی مِی‌گردِید) آن فرشتگان گفتند: نترس! ما بشر نِیستِیم، ما ملائکۀ پروردگارِیم که به سوِی قوم لوط مأمورِیت ِیافتِیم* زن ابراهِیم که اِیستاده بود، خنده‌اِی کرد و ما او را بشارت به فرزندِی به نام اسحاق دادِیم که از پِی او ِیعقوب مِی‌آِید.»

در اِین آِیات نِیز تصرِیح شده که فرشتگان به صورت آدمِی و انسانِی عادِی به منزل ابراهِیم وارد شدند و حضرت ابراهِیم احساس نکرد که اِینان فرشتگان پروردگارند، و لذا ترس وجود او را فراگرفت، از آنجا که دِید اِین انسان‌ها دست به سوِی غذا دراز نمِی‌کنند.

و همِین قضِیّه براِی حضرت لوط اتّفاق افتاد. قرآن مِی‌فرماِید:

(وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ)؛[2]

«و زمانِی که فرستادگان ما بر حضرت لوط وارد شدند بسِیار ناراحت و اندوهناک شد و در تنگناِی ضِیافت از آنان قرار گرفت و گفت: امروز روز بسِیار سختِی بر من خواهد بود (فرشتگان به صورت مردانِی زِیباچهره آمده بودند و حضرت لوط بِیم آن داشت که از جانب قوم خود مورد آزار قرار گِیرند).»

[1]. سوره هود (11) آِیات 69ـ71.

[2]. سوره هود (11) آِیه 77.