بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 562

حقاِیق مادِّی و دنِیوِی خواهد بود؛[1]و دِیگران گرچه گفته‌اند که اِین قاعده مربوط به حوادثِی که از دائرۀ زمان و مکان خارج‌اند و در حِیطۀ حکومت مادّه و صورت قرار نمِی‌گِیرند، نمِی‌باشد و شامل انواع و اصناف جسمانِی و مادِّی خواهد بود و لذا نفس ناطقه از شمول اِین قاعده خارج است، ولِی در اِین فرض اِین سؤال باقِی مِی‌ماند: پس جبرائِیل امِین که آِیات قرآن را در هر برهه از زمان و مکان خاص بر پِیامبر نازل مِی‌کرد، چگونه مشمول اِین قاعده نخواهد شد؟! و به عبارت دِیگر: اگر نزول وحِی در زمان‌هاِی مختلف و مکان‌هاِی مختلف تحقّق ِیافته باشد که چنِین است، پس چگونه ما با ردّ اِین قاعده نسبت به حقاِیق غِیر مادِّی، مسئلۀ وحِی را از اِین جاِیگاه خارج مِی‌سازِیم درحالِی‌که وحِی از جمله حوادث و پدِیده‌هاِیِی است که در همِین زمان‌ها و همِین مکان‌ها نازل شده است؟! مگر حقِیقت وحِی که هر از چند گاهِی بر نفس پِیامبر نازل مِی‌شد، با پِیغامِی که از طرف شخصِی به انسان مِی‌رسد در ساعت مخصوص و دقِیقۀ مخصوص، تفاوت مِی‌کند؟ پس چگونه است که شما پِیغام را از طرف ِیک فرد عادِی مشمول اِین قاعده مِی‌دانِید امّا وحِی را نمِی‌دانِید؟! سخن صاحب مقاله اِین است که اگر قرار باشد سخن‌هاِیِی را که ما مِی‌شنوِیم از اطراف و جوانب خود و ِیا مطالبِی را که مطالعه مِی‌کنِیم از صفحات و اوراق کتب، مشمول قاعدۀ: «کلُّ حادثٍ مسبوقٌ بمادّةٍ و مدّةٍ» باشند که قطعاً اِین‌چنِین است، پس وحِی‌هاِیِی که از ناحِیۀ جبرائِیل در زمان‌هاِی مختلف و مکان‌هاِی متفاوت بر نفس رسول خدا مِی‌شده است نِیز مشمول همِین قاعده خواهد بود؛ و از کجا ما مِی‌توانِیم بِین اِین دو دسته از نظر شرطِیّت مادِّی در تحقّق هر دو قسم از ادراک، امتِیاز و تفاوت قائل شوِیم؟![2]

در اِینجا از حق نگذرِیم، با پاسخِی که از طرف بعضِی از افراد داده شده است نمِی‌توان مدّعاِی صاحب مقاله را مورد خدشه و نقد قرار داد.

[1]. رجوع شود به مقالۀ طوطِی و زنبور.

[2]. جهت اطّلاع بر اِین کلام نوِیسندۀ مقاله رجوع شود به مقالۀ طوطِی و زنبور؛ مقالۀ بشر و بشِیر.


صفحه 563

براِی توضِیح مطلب و نقد مدّعاِی صاحب مقاله مِی‌گوِیِیم:

عدم جرِیان قاعدۀ مسبوقِیّت حادثه به مادّه و مدت، در اشتغالات و مدرکات غِیر مادِّی نفس انسان

از مطالبِی که گذشت، اشارتاً به اِین نکته پرداخته شد که صاحب مقاله در مسئلۀ وحِی، بِین خود حقِیقت وحِی و بِین زمان نزول آن خلط نموده است؛ و همِین نکتۀ ظرِیف نِیز در مسئلۀ نفس و سبقت مادّه بر آن به چشم مِی‌خورد. به عبارت دِیگر، ما باِید بِین پِیداِیش خود نفس و تعلّق آن به بدن آدمِی و بِین مدرکات و أعمال و اطوار او فرق بگذارِیم. آنچه در کلام صدرالمتألّهِین و نِیز مرحوم علاّمه طباطبائِی ـقدّس سرّهماـ در حاشِیه بر اسفار به چشم مِی‌خورد اِین است که:

نفس در پِیداِیش و ابتداِی نزول آن به عالم دنِیا و تعلّق آن به بدن باِید حتماً مسبوق به مادّه و مدّت باشد، و در اِین مسئله شکِّی وجود ندارد؛ امّا آِیا پس از خلقت نفس و استقرار آن و تعلّقش به بدن، باز براِی انجام فعّالِیت‌ها و افعال و اطوار خود نِیازِی به مادّه و جسمانِیّت بدن دارد؟ پاسخ قطعاً منفِی خواهد بود.[1]

شکِّی نِیست که برخِی از مدرکات نفس ناطقه به‌وسِیلۀ بدن و حواسّ ظاهرِی براِی آن به‌دست مِی‌آِید؛ مانند دِیدنِی‌ها و شنِیدنِی‌ها و لمس‌ها و غِیره، که البتّه در اِین موارد اِین نوع از فعل و إعمال نفس، متأثّر از محِیط و اطراف و شراِیط حصول علم در آن محِیط خواهد بود. امّا بعضِی از مدرکات نفس هِیچ ارتباطِی با مادّه و عالم دنِیا ندارد؛ مثلاً کسِی که به خواب رفته و در عالم رؤِیا حقاِیقِی را مشاهده مِی‌کند، چه ربطِی به دنِیا و مسائل آن و مادّه و زمان و مکان دارد؟ کسِی که در عالم رؤِیا، پدرِ ازدنِیارفته‌اش را ملاقات مِی‌کند و با او به گفتگو مِی‌نشِیند و از احوال و خصوصِیّات عالم پس از مرگ سؤال مِی‌کند، کجا اِین مطالب به دنِیا و عالم مادّه مربوط مِی‌شود؟ و ِیا اگر کسِی در بِیدارِی به مکاشفات نورِیّه و ملکوتِیّه دسترسِی پِیدا مِی‌کند و از آن حقاِیق عوالم ربوبِی مستفِیض مِی‌گردد، چه ارتباطِی با عالم خارج و شراِیط آن و مسائلِی که در اطراف او مِی‌گذرد دارد؟

[1]. رجوع شود به الکحمة المتعالِیة، ج 8، ص 347.


صفحه 564

مسئلۀ بسِیار دقِیقِی که باِید ملاحظه شود اِین است که: گرچه انسان در ساعت و دقِیقه و ثانِیه خاصِّی به خواب مِی‌رود و نِیز در مکان خاصِّی خواب او را مِی‌رباِید، امّا اِین زمان و مکان صرفاً ِیک شرط است، نه مُقوِّم خواب که ماهِیّت خواب و رؤِیاِی انسان بستگِی به آن داشته باشد؛ و لذا مِی‌بِینِید که در خواب، کارها و رفتارِی از شما سر زد که اگر بخواهِید آن را به زمان اِین دنِیا مقاِیسه کنِید چند ماه طول خواهد کشِید تا آن اعمال و رفتار در اِین دنِیا جامه عمل بپوشد، درحالِی‌که شما فقط پنج دقِیقه بِیشتر استراحت نکرده بودِید.

مرحوم والد ما ـرضوان الله علِیهـ در کتاب معاد شناسِی حکاِیتِی را از ِیکِی از بستگانشان نقل مِی‌کند که اِیشان خوابِی را که در حرم مطهّر علِیبنموسِی الرّضا علِیهماالسّلام دِیده بود، پس از مراجعت از مشهد براِیشان بازگو مِی‌کند و اِین‌طور که مرحوم والد مِی‌فرمودند:

اِین جوان سه روز از صبح تا شب مشغول تعرِیف اِین خواب بود، درحالِی‌که فقط پنج دقِیقه مدّت زمان خوابِیدن او در حرم مطهّر بوده است.[1]

بنابراِین انسان گرچه در دقِیقۀ خاصِّی مِی‌خوابد امّا اِین خواب صرفاً وسِیلۀ عبور نفس از مادّه به مجرّد است نه بِیشتر، و وقتِی نفس به عالم رؤِیا وارد شد دِیگر نمِی‌توان گفت: آنچه را که در عالم رؤِیا مِی‌بِیند مشمول قاعده: «هر حادثِی پس از مادّه و زمان پدِید مِی‌آِید» خواهد شد.

و همِین‌طور مکاشفه‌اِی که ِیک ولِیّ الهِی در دقِیقۀ مخصوص به‌دست مِی‌آورد، هِیچ ارتباطِی به دنِیا و شراِیط آن ندارد و اِین زمان فقط وسِیله‌اِی براِی عبور نفس و روح او به سوِی حقاِیق علوِی بوده است نه بِیشتر؛ و لذا اِین مکاشفه مشمول قاعده: «کلّ حادث مسبوق بمادّة و مدّة» نخواهد شد.

در اِین فرض ممکن است ِیک نفر در اشتغالات روحِی و نفسِی، به حرکات و

[1]. معاد شناسِی، ج 1، ص 179.


صفحه 565

افعال متفاوتِی در آنِ واحد دست بزند؛ از ِیک طرف با دِیدن و شنِیدن اشِیاء مادِّی و چشِیدن غذا و لمس بعضِی از موادّ خوراکِی، چند عمل مادِّی را هم زمان انجام دهد، هم غذا را ببِیند و هم صداِی فرد دِیگرِی را بشنود و هم با دست غذا را لمس کند و هم آن را به دهان گذارده و بجود و بچشد، و در عِین اشتغال به اِین امور، نفس او مشغول تماشاِی صور برزخِی باشد و به مکاشفات برزخِیّه مشغول باشد. در اِین فرض برخِی از اشتغالات نفس او، از آنجا که همراه با مادّه و زمان و مکان است قطعاً اِین قاعده شامل آنها خواهد شد، زِیرا وجود اِین افعال مشروط به حضور زمان و مکان است؛ ولِی بعضِی از اشتغالات نفس که ارتباطِی به اِین دنِیا و آثار آن ندارد، طبعاً زمان و مکان در آن نقشِی نمِی‌توانند داشته باشند، و اِینکه اِین کشف در اِین زمان به‌خصوص ِیا مکان به‌خصوص روِی داده است، صرف اتّفاق و تقارن است، نه به لحاظ شرطِیّت اِین زمان خاص و ِیا مکان خاص. و لذا همِین فرد مِی‌تواند و قدرت دارد که همان مکاشفه و تصوِیر را در ساعاتِی دِیگر و مکانِی دِیگر تجدِید نماِید؛ چنانچه اِین مسئله در مورد اطّلاع بر غِیب براِی ولِیّ الهِی رخ مِی‌دهد و هر وقت بخواهد مِی‌تواند بر امور غِیر طبِیعِی إشراف نماِید.

و بر اِین قِیاس، برخِی از اولِیاِی الهِی حتِّی پا را فراتر نهاده و در آنِ واحد هم‌زمان به عوالمِی متعدّد مِی‌توانند اشراف حاصل نماِیند، که اِین خود سخنِی مستقل و عمِیق دارد و اِین نوشتار را گنجاِیش طرح آن نمِی‌باشد.

الغرض، کلام صدرالمتألّهِین دربارۀ شمول قاعده در مورد نفس، به خود تکوّن و پِیداِیش نفس برمِی‌گردد نه به اشتغالات و اطوار نفس. و در اِین مورد، صاحب مقاله سخن اِیشان را درنِیافته است.

خلط صاحب مقاله بِین حقِیقت وحِی و بِین زمان نزول کلمات وحِی

بر اِین اساس، نزول جبرائِیل و آوردن وحِی گرچه در زمان خاصِّی صورت مِی‌گِیرد، ولِی کِیفِیّت اتّصال نفس و اشتغال آن به مبدأ صورت است که مسئله را با تصاوِیر ذهنِی برداشته‌شده از منابع ظاهرِی و مادِّی و حواس طبِیعِی متفاوت مِی‌سازد. حال چه بگوِیِیم که جبرائِیل خود به سوِی نفس رسول خدا نازل مِی‌شد و ِیا اِینکه


صفحه 566

معتقد باشِیم خود رسولالله جبرائِیل را نازل مِی‌کرده است، در اصل مطلب تفاوتِی نخواهد داشت؛ زِیرا مبدأ وحِی، خارج از مادّه و عالم طبع و شهادت است و ارتباط نفس با آن عالم به هر صورت و هر کِیفِیّتِی باشد، اتّصال با مادّه محسوب نمِی‌شود و مشمول اِین قاعده نخواهد بود.

نقد مدّعاِی صاحب مقاله مبنِی بر بشرِی بودن قرآن با استناد به وحدت ارادۀ خداوندتبِیِین وحدت اراده در ذات بارِی تعالِیٰامتناع اراده‌هاِی متعدد از خداِی واحد متعال

و اِین مطلب که گفته مِی‌شود:

اراده‌هاِی متعدّد از خداِی متعال ممتنع و محال است و خداِی متعال فقط ِیک اراده از او تراوش نموده است و بس، و همۀ ظهورات در عالم خارج فقط به همان ِیک اراده صورت خارجِی ِیافته‌اند، و تا خدا خداِیِی مِی‌کند همان ِیک اراده کار خود را خواهد کرد.[1]

مطلبِی است صحِیح و متقن؛ زِیرا ارادۀ متعدّده مسبوق به عدم علم است، و عدم علم در ذات حق موجب جهل و منافِی با الوهِیّت است.[2]ولِی اِین مطلب نباِید موجب اشتباه شود و تغِیّرها و تبدّل‌ها را در جرِیان خلقت از ِیاد ببرد. اگر اِین تغِیِیرها و تحوّل‌ها در نظام خلقت از ارادۀ حق نِیست، پس از کِیست؟ مگر در آِیه قرآن نِیامده است:

(كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ)؛[3]«هر روز پروردگار در ظهورِی دِیگر و جلوه‌اِی متفاوت از روز قبل است.»

و ِیا در آِیه دِیگر مِی‌فرماِید:

(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)؛[4]«امر و کِیفِیّت اِیجاد پروردگار چنِین است که اگر ارادۀ خلق ِیک چِیزِی را کند، به صرف اداء و اِیراد کلمه کُن (بوده باش)، خواهد بود.»

و غرض از فعل خداِی متعال، نفس بروز و ظهور مقام اجمال اوست، که حقِیقت

[1]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب پنجم.

[2]. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به الفتوحات المکِّیة، ج 1، ص 342؛ مفتاح الغِیب، ص 26.

[3]. سوره الرّحمن (55) آِیه 29.

[4]. سوره ِیس (36) آِیه 82.


صفحه 567

وجود بالصّرافة و بسِیط را به صورت تعِیّنات شخصِیّه و متفاوته درمِی‌آورد.

تبِیِین حقِیقت اراده

توضِیح مسئلۀ وحدت اراده در ذات بارِی تعالِی اِین است که:

حقِیقت اراده، إعمال ابراز و اظهار فعلِی از افعال در عالم خارج است که آن حقِیقت به نفس و ذات شخص مرِید برمِی‌گردد.

در مورد انسان و چگونگِی ارادۀ او نسبت به تحقّق اشِیاء، قطعاً از آنجا که فعل او در بستر زمان و مکان انجام مِی‌شود، براِی هر فعل اراده‌اِی خاص و علمِی سابق بر اراده لازم است؛ زِیرا انسان از ِیک دقِیقۀ دِیگر خبر ندارد، پس چگونه مِی‌تواند اراده بر امرِی کند که از او نمِی‌تواند اصلاً اطّلاع داشته باشد؟! و بنابراِین براِی هر فعل نِیازمند ِیک ارادۀ مستقل و جداِی از ارادۀ قبلِی مِی‌باشد.

کِیفِیّت تعلّق ارادۀ واحدۀ حضرت حق به امور متعدد و افعال متکثّر

و امّا در مورد بارِی تعالِی که جهل در ذات اقدس او معنا ندارد و آِینده و حال و ماضِی تفاوتِی براِی او نمِی‌کنند و حوادث گذشته با حوادث آِینده در علم بارِی ِیکسان مِی‌باشند، فقط ِیک اراده از ذات اقدس حق متمشِّی مِی‌شود، که آن اراده به اصل وجود شِیء و نِیز حالات و رفتارِی که بر او مِی‌رود، تعلّق مِی‌گِیرد. و از آنجا که در بحث توحِید افعالِی گذشت که همۀ موجودات، هم در وجود خوِیش و هم در افعال و کردار، متّکِی و متدلِّی به ِیک مبدأ و ِیک ذات حِیّ قِیوم مِی‌باشند، پس هر اراده‌اِی که از موجودات سرزند، آن اراده مستند به ارادۀ بارِی تعالِی خواهد بود.[1]و همۀ اطوار وجود و حرکات و سکنات و حالات در ابدِیّت عالم، ظهورات و شئون لاِیتناهِی ذات بارِی تعالِی مِی‌باشند که همگِی آنها در همان ارادۀ واحده در ازل از حضرت حق صدور ِیافت. بنابراِین گرچه ارادۀ پروردگار نسبت به خلقت همۀ اشِیاء تا ابدِیّت ِیک اراده بوده است و تعدّد و اختلاف در آن مفهومِی ندارد، ولِی همان ِیک اراده در مقام بسط، به تعداد تک‌تک موجودات و ذرّهذرّۀ حالات و رفتار آنها در بِی‌نهاِیت، متعدّد و متفاوت خواهد شد؛ زِیرا ارادۀ حضرت حق بر ِیک موجود ثابت

[1]. شرح اِین نکته بدون ورود شبهۀ جبر، در فصل مذکور گذشت؛ رجوع شود به ص 93ـ104.


صفحه 568

و غِیر متحرّک و مرده که تعلّق نگرفته است، بلکه بر خلقت آن موجود و به ضمِیمۀ حرکات و افعال و حالاتش در بِی‌نهاِیت قرار گرفته است، و بر اِین قِیاس....

پس از روشن شدن اِین نکته مِی‌گوِیِیم: تمام عالم هستِی از ابتداِی پِیداِیش آن تا بِی‌نهاِیت (ابدِیّت) همه و همه به ِیک ارادۀ حق، لباس هستِی پوشِیده است و خداِی متعال براِی تک‌تک آنها اراده‌اِی مجزّا و جداِی از اراده‌اِی دِیگر إعمال نفرموده است. چنانچه مِی‌فرماِید:

(وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ)؛[1]«ارادۀ ما نسبت به تکوِین اشِیاء فقط ِیکِی است و آن هم همچون زدن پلکِی مِی‌باشد.»

ِیعنِی خداِی متعال بِیش از ِیک اراده از او در خلقت کلّ جهان هستِی سرنمِی‌زند.

کلّ عالم وجود همچون کتابِی است که مؤلّف آن را تألِیف کرده است و مثلاً اِین کتاب داراِی سِیصد و شصت و پنج صفحه است که از صفحۀ ِیک شروع مِی‌شود و به سِیصد و شصت و پنج ختم مِی‌شود، و آن‌گاه اِین کتاب در اختِیار ما قرار مِی‌گِیرد. توان و استعداد ما براِی قرائت اِین کتاب فقط روزِی ِیک صفحه است نه بِیشتر، امّا آِیا مؤلّف اِین کتاب در اطّلاع و آگاهِی‌اش نسبت به اِین کتاب، مانند ما محتاج به تورّق صفحات ِیکِی پس از دِیگرِی است؟ براِی ما که محکوم به شراِیط زمان و مکان مِی‌باشِیم، قدرت مطالعۀ اِین کتاب بِیش از ِیک صفحه در روز ممکن نمِی‌باشد، و تا به صفحۀ قبل نپرداخته‌اِیم، به صفحۀ بعد وارد نخواهِیم شد و از مطالب و حوادث و روِیدادهاِی آن صفحه مطّلع نخواهِیم گشت؛ امّا آِیا براِی نوِیسندۀ اِین کتاب، اطّلاع بر صفحات، متوقّف بر قرائت صفحه قبل است و تا آن را نخواند و عبور نکند، به صفحۀ بعد منتقل نمِی‌شود؟ براِی مؤلّف کتاب اطّلاع بر صفحۀ سِیصد و شصت و پنج به همان مقدار است که بر صفحۀ ِیک و دو آگاهِی و اشراف دارد، بدون ذرّه‌اِی کم و زِیاد و بدون کمترِین نقصان و زِیاده، و همه در ِیک سطح قرار دارند.

کِیفِیّت نزول وحِی‌هاِی متعدّد از مبدأ واحد بسِیط

[1]. سوره قمر (54) آِیه 50.


صفحه 569

پس از توضِیح اِین نکته به اِین مطلب مِی‌رسِیم:

اوّلاً:وحِیِی که توسّط جبرائِیل در هر زمان بر رسول خدا نازل مِی‌شده است، گرچه داراِی صورت‌ها و اشکال متفاوت بوده است، ولِی همۀ آنها حکاِیت از ِیک کتاب تشرِیع تدوِین‌شده و مبوّب دارد که هر روز صفحه‌اِی از آن کتاب براِی پِیامبر باز شده و قرائت مِی‌گردِید؛ نه اِینکه آن صفحه ابتدائاً بدون علم و آگاهِی و ارادۀ حق، از نو نوشته و انشاء شود، و به عبارت دِیگر، مسبوق به عدم باشد؛ زِیرا بر اِین فرض، انتساب آن به بارِی تعالِی ممتنع خواهد بود و در علم بارِی تعالِی جهل و ناآگاهِی راه نخواهد داشت.

و بدِین لحاظ است که مِی‌بِینِیم در قرآن از نزول دفعِی آن در شب قدر سخن به‌مِیان آمده است و در آِیۀ شرِیفه:

(إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ)؛[1]«ما قرآن را در شب قدر نازل کردِیم.»

خداِی متعال تصرِیح بر نزول قرآن (نه نور قرآن، و نه ابتداِی نزول قرآن، و نه اجمال قرآن؛ چنانچه برخِی به هر کدام آنها معتقد مِی‌باشند) با تمام آِیات و تمام تفاصِیل در شب قدر بر نفس رسولالله دارد. نفسِی که تمام کتاب مبِین را پِیش از گشوده شدن آن کتاب و پِیش از تورّق اوراق و پِیش از قرائت آِیه به آِیه و سطر به سطر آن، در ضمِیر و قلب خود محفوظ داشت تا بر حسب مناسبت‌ها و آماده‌شدن شراِیط بسط و اعلان، آن را بر مردم تلاوت کند. و لذا مِی‌بِینِیم امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام هنگام ولادت بر دستان رسول خدا سورۀ مؤمنون را تلاوت کرد.[2]اگر قرآن کتابِی است که به عقِیدۀ اِین آقاِیان، مخلوقِ زمان خاص است، پس اِین تلاوت از کجا آمده است؟! لابد خواهند گفت که: اِین رواِیت از ناحِیۀ غالِیان شِیعه صدور ِیافته است!!

و ِیا در اِین آِیات شرِیفه که مِی‌فرماِید:

[1]. سوره قدر (97) آِیه 1.

[2]. بحار الأنوار، ج 35، ص 36 و 37.