دوست متّقى و پرهيزكار، چون به خاطر رضاى خدا با تو دوست هست، در سختى و مشكلات تو را رها نمىكند و به همين جهت تو را به گناه تشويق نمىنمايد و به همين علّت مانع از اطاعت و بندگى تو نمىگردد.
آرى مودّت پرهيزكاران را هميشه در خزانه قلبت حفظ كن. حضرت سپس به كميل دستور مىدهد كه از سه طايفه خوددارى نمايد:
دستور سوم: «اى كميل! زندگىات را از فاسقين و اهل گناه «جدا كن»، اهل گناه بالاخره تو و خانوادهات را آلوده مىكنند، پس براى حفظ خود و خانوادهات از آنها كناره بگير و با آنها قطع رابطه كن.
دستور چهارم: «اى كميل! مواظب مكر و حيله منافقين باش» اين كه در مورد فاسقين دستور به هجران وجدايى مىدهد، ولى نسبت به منافقين امر به مواظبت و مراقبت مىكند، بدين جهت است كه در هر جامعهاى منافق وجود دارد و نمىتوان آنها را جداسازى كرد و به راحتى قابل شناسايى نيستند، و اتّفاقاً مسلمين بيشترين ضربه را از همين طائفه خوردهاند و لهذا بايد مواظب شيطنت و مكر و فريب آنها بود، هر چند نتوان جامعه را از آنها پاك كرد.
دستور پنجم: «اى كميل! با خيانت كاران رفاقت نكن» انسانهاى خيانت پيشه صلاحيّت رفاقت، شراكت، دوستى، و مانند آن را ندارند.
اگر در اين كلام دقّت شود و در يك جامعه عملى گردد، قطعاً در آن جامعه تحوّلى روى خواهد داد؛ زيرا هر جامعهاى از خيانت، نفاق، گناه و كتمان حق رنج مىبرد و نيازمند تقوى و پاكى و بيان حقايق و انسانهاى پرهيزكار است. اگر جامعهاى را از صفات رذيله فوق پاك كنيم و به ويژگىهاى خوب زينت بخشيم بدون شك جامعهاى ايدهآل خواهد شد.
37 پىآمد آرزوهاى طولانى
قال على عليه السلام:
«اطْوَلُ النَّاسِ امَلًا اسْوَئُهُمْ عَمَلًا»؛
«طولانىترين آرزوهاى انسانى، متعلّق به انسانهايى است كه بدترين اعمال و كردار را دارند» «1».
شرح و تفسير
حضرت، بين آرزوهاى طولانى و اعمال زشت و بد، رابطهاى برقرار مىكند، و مىفرمايد: نه تنها آرزوهاى طولانى بد است، بلكه هر چه طولانىتر باشد اعمال زشتى كه از انسان سر مىزند نيز زشتتر مىباشد.
در مورد «طول امل» (آرزوهاى دراز) مباحث مختلفى، مطرح گشته است «2»، كه در اين جا به طرح دو سؤال و پاسخ آن اكتفا مىشود:
سؤال: در رواياتى كه پيرامون «آرزوها» بحث مىكند، تضادّى ديده مىشود؛ از يك سو رواياتى، مانند آنچه در بالا آمد، «آرزو» را يك امر منفى و غيرارزشى معرّفى كرده و مردم را از آن برحذر مىدارد، و از سوى ديگر مىدانيم كه اگر اميد و آرزو نباشد زندگى متلاشى مىشود؛ چرا كه انسان با اميد و آرزو زنده است. به همين جهت در روايتى از پيامبر
اسلام صلى الله عليه و آله مىخوانيم: «الْامَلُ رَحْمَةٌ لِامَّتى؛ آرزو رحمتى براى امّت من است» در ادامه همين روايت آمده است كه «اگر آرزو نبود هيچ مادرى به فرزندش شير نمىداد و هيچ كشاورزى نهالى نمىكاشت!» «1». با توجّه به اين دو مطلب، آيا آرزو خوب است، يا بد؟
پاسخ: آرزو در حدّ معمول و معقول چيز خوبى است و اين همان چيزى است كه رحمت است و مايه ادامه زندگى؛ امّا آرزوهاى طولانى و نامعقول، آرزوهايى كه تمام ذهن و فكر انسان را اشغال كند، آرزوهايى كه ميان او و سعادتش فاصله بيندازد، بدون شك چنين آرزوهايى مطلوب نيست و روايت فوق و مانند آن اشاره به چنين آرزوهايى دارد.
سؤال ديگر: چرا آرزوهاى طولانى آثار بسيار منفى و نامطلوبى بر اعمال انسان مىگذارد؟
پاسخ: زيرا انسان را از مرگ، حساب و كتاب و دادگاه عدل الهى غافل مىنمايد، انسانى كه از جهان آخرت غافل شود، سالم نخواهد ماند.
علاوه بر اين كه وقتى انسان فكر و استعداد و نيروى محدود خويش را در مسير تحقّق آرزوهاى طولانى به كار گرفت، ديگر توانى برايش باقى نمىماند كه اعمال نيك انجام دهد. در روايت تكاندهندهاى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىخوانيم: «وَ الَّذى نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِه ما طَرَفْتُ عَيناىَ الّا ظَنَنْتُ انَّ شَفَراىَ لايَلْتَقيانِ حَتّى يَقْبِضَ اللَّهُ روُحى؛ قسم به خدايى كه جان محمّد در دست اوست، هر زمان كه پلكهاى چشمانم را بر روى هم مىگذارم، قبل از اين كه چشمانم را باز كنم، احتمال مىدهم قبض روح شوم!» «2».
كمترين واحد زمانى در ادبيّات ما «يك چشم بر هم زدن» است، تضمينى
براى ادامه زندگى ما حتّى به اندازه يك چشم بر هم زدن نيست، بنابراين بايد آرزوهاى خويش را كوتاه كنيم و بيشتر به فكر تهيّه زاد و توشهاى براى جهان آخرت، كه مقصد اصلى است، باشيم.
«كسى كه يقين دارد بالاخره (با مرگ) از دوستان خود جدا مىشود، و (در نهايت) همنشين خاك مىگردد و مواجه با حساب (و كتاب الهى در يوم المعاد) مىگردد و نيازى به آنچه در دنيا جمع كرده ندارد و محتاج چيزهايى است كه براى آخرتش فرستاده است، سزاوار است چنين انسانى آرزوهاى خويش را كوتاه و اعمال نيكش را فراوان كند» «1».
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
38 تا زبان اصلاح نشود
قال على عليه السلام:
«وَ لَقَدْ قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لايَسْتَقيمُ ايمانُ عَبْدٍ حَتّى يَسْتَقيمَ قَلْبُهُ، وَ لايَسْتَقيمُ قَلْبُهُ حَتّى يَسْتَقيمَ لِسانُهُ»؛
«حضرت على عليه السلام مىفرمايد: پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: ايمان هيچ بندهاى اصلاح و محكم نمىشود، مگر اين كه قلبش اصلاح گردد و قلب هيچ كس اصلاح نمىگردد، مگر اين كه زبانش اصلاح شود» «1».
شرح و تفسير
براى ايجاد و تقويت ايمان دو راه وجود دارد: نخست راه عقل و استدلال و ديگر راه شهود و باطن. جستجوى ايمان از هر يك از دو راه فوق، بدون اصلاح دل امكانپذير نيست. اگر بخواهيم از راه استدلال وارد شويم، معرفت موانعى دارد كه اگر آن موانع را برطرف نكنيم موفّق نخواهيم شد. شيطان با آن هوش سرشارش از مطلبى روشن و واضح غافل شد و در پاسخ به اين سؤال: چرا بر آدم به همراه ساير فرشتگان سجده نكردى؟ گفت: «لمْ اكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»؛ «من هرگز براى بشرى كه او را از گل خشكيدهاى، كه از گل
بدبويى گرفته شده است، آفريدهاى سجده نخواهم كرد» «1». در حالى كه عظمت آدم به خاطر جسم او نبود، بلكه بر اثر روح الهى كه در او دميد شد، عظمت پيدا كرد. ولى شيطان متوجّه اين مطلب نشد؛ چون براى اين معرفت مانع داشت و آن تكبّر و حبّ ذات بود. بنابراين انسان هوىپرست هم نمىتواند از راه استدلال خداپرست شود. نتيجه اين كه اگر از راه استدلال بخواهيم به ايمان برسيم اصلاح قلب و دل لازم است.
و امّا اگر قرار باشد اين راه از طريق شهود و باطن طى شود، از طريقى كه بتوان همچون على عليه السلام ادّعا كرد: «ماكُنْتُ اعْبُدُ رَبّاً لَمْ ارَهُ؛ پروردگارى را كه نبينم پرستش نمىكنم» «2»، روشن است كه نياز به قلب و دل پاك و اصلاح شدهاى دارد. بايد گرد و غبار قلب را گرفت تا بتوان يار را ديد!
جمال يار ندارد غبار و پرده ز دل غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد
رابطه قلب و زبان
آن روز كه حضرت على عليه السلام از قول پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اين حديث را فرمود، علماى اخلاق نبودند؛ ولى آنها اكنون مىگويند كه بزرگترين و بيشترين گناهان به وسيله زبان انجام مىشود. بعضى از علماى اخلاق، گناهان كبيرهاى كه به وسيله زبان انجام مىشود را بيست عدد شمردهاند، در حالى كه ما در كتاب اخلاق در قرآن تا 30 گناه كبيره براى زبان نوشتهايم! «3» گناهانى كه بعضى از آنها شديدتر از زناست! «4».
خوانندگان محترم! تا زبان اصلاح نشود هيچ كس به هيچ جا نمىرسد.
چرا كه زبان ابزار و وسيلهاى است كه در همه جا در اختيار انسان هست؛ امّا ابزار ساير گناهان هميشه در اختيار نيست. و از اين بدتر اين كه متأسّفانه قبح و زشتى گناهان زبان كاسته شده و در برخى موارد از بين رفته است. اگر كسى خداى ناكرده در مسجد بساط قمار پهن كند همه به او اعتراض مىكنند، ولى اگر شخصى غيبت كند، كه بدتر از قمار است، كمتر كسى به او اعتراض مىكند.
بنابراين بايد مواظب زبان خويش، مخصوصاً به هنگام عصبانيّت، حسادت، بروز مشكلات و مصائب باشيم، كه اصلاح زبان يكى از گامهاى سير و سلوك و مقدّمه اصلاح قلب است.